1 951
Підписники
+224 години
+87 днів
+1830 день
Архів дописів
1 952
انتخاب پدیدهی پیچیدهای است، انسان چون انتخاب میکند، انسان است. انتخاب میکند و بر انتخابش پای میفشارد. پای فشردن بر انتخابی که آزادانه باشد، تحسینبرانگیز است. اما چه بسیار که انتخابی ظاهراً آزادانه، محصول سلسلهای از علل ناپیدای احساسی و روانی است. مشکل اینجاست که عمر انسان محدود و بازگشتن از انتخابی که جوانی، عشق، رابطهی انسانی، عقیده و دهها دارایی دیگر را معطل یا ضایع کرده است، گاهی محال است.
• ارتداد.
1 952
إذا بكت المرأة على رجل، فانها تحبه من قلبها.
لكن إن بكى الرجل على المرأة، فلن تجد على وجه الارض رجلاً يحبها مثله.
اگر زنی برای مردی گریه کند، پس او را از ته قلبش دوست میدارد.
اما اگر مردی برای زنی گریه کند به این معناست که آن زن دیگر نمیتواند مردی مانند او را روی زمین پیدا کند.
1 952
آیا تا به حال پیش آمده که در میان یک رنج بزرگ، یک اندوه عمیق، ناگهان بایستید و به این فکر کنید که آیا همهی اینها واقعیاست؟ همهی اینها اتفاق افتاده؟
که انسان چگونه نجات پیدا میکند و چگونه دوام میآورد؟
1 952
Repost from Saved Messages
از حالم پرسیده بودی، حالم خوب است. زیاد میخوابم، اما نامظنم و بیفایده.
روزی یک وعده غذا میخورم، که امروز همان یک وعده را هم نخوردم.
اتاقم در یک خیابان شلوغ است اما یک هفته است بیرون نرفتهام. فقط گاهی پنجره را باز میکنم تا خورشید بتابد یا صدای ماشینها را بشنوم.
اتاق بوی سیگار گرفته است و بوی مردگی. خبری از بوی چای نیست، خبری از بوی غذای گرم نیست، خبری از زندگی نیست.
یک هفته است کسی را ندیدهام، با کسی همکلام نشدهام، گاهی صدایی از پشت در اتاق میشنوم که بیشتر مرا میترساند تا اینکه خوشحالم کند.
ضعیف شدهام. ضعیف شدنم را به خوبی حس میکنم. خالی بودن بازوهایم را میفهمم. کمسو شدن چشمانم را، زانوانم که توان راه رفتن ندارند. هزار غصه برای خوردن دارم عوضش که هیچکدام را نمیخورم و فقط میخوابم.
ساعت دیگر برایم مهم نیست، زمان برای خلاصه شده است به روشن یا خاموش کردن لامپ اتاق، کم یا زیاد شدن صدای ماشینهای توی خیابان. همین. پشت پنجره که میروم، صدای همه چیز و همه کس میآید غیر از صدای پای مرگ که منتظرش هستم.
حالم خوب است. حالم بسیار خوب است. این روزها هم میگذرند. میدانم.
1 952
توی دلم گفتم عزیزدلم، با نگاهت مرا بدوز. به هرجا که دلت میخواهد بدوز. به زندگی، به مرگ، به عشق، به هرچه که دوست داری.
1 952
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم به تو خواهم گفت که این روزها، چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
1 952
Repost from N/a
از اینکه نمیتونم ناراحتیم رو مستقیما به بعضی آدمهای زندگیم نشون بدم تا حداقل متوجه بشن و بازهم ناراحتم نکنن ناراحتم، حس میکنم وجودم این وسط بیارزش میشه و غمم بلااستفاده.
1 952
Repost from صندوقِ عدم
هر کسی را میتوانستم دوست داشته باشم؛ اگر دوست داشتن را از تو شروع نکرده بودم.
1 952
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
همه تلاشهای بشر برای تنها نبودن هدر میرود. ما هنگام مرگ هم از آن جهت که نمیتوانیم دست کسی را بگیریم و با خودمان ببریم، تنهاییم.
1 952
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
همه تلاشهای بشر برای تنها نبودن هدر میرود. ما هنگام مرگ هم از آن جهت که نمیتوانیم دست کسی را بگیریم و با خودمان ببریم، تنهاییم.
1 952
احساس میکنم هرگز به چیزی، جایی و یا کسی تعلق نداشتهام. انگار همیشه در میانهی چیزها بودهام، مردد بین بودن و نبودن، ماندن یا رفتن، معلق در میان زندگی و مرگ.
شاید شجاعت پذیرفتن سقوط و توانایی نجات دادن خودم را نداشتهام.
1 952
مدتها بود که به گذرا بودن همهچیز عادت کرده بود و دیگر ماجرایی را جدی نمیگرفت. اما در اعماق قلبش حسی ماندنی میخواست و عشقی استوار و پناهگاهی ابدی.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
