uk
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Відкрити в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Показати більше
1 951
Підписники
+224 години
+87 днів
+1830 день
Архів дописів
انتخاب پدیده‌ی پیچیده‌ای است، انسان چون انتخاب می‌کند، انسان است. انتخاب می‌کند و بر انتخابش پای می‌فشارد. پای فشردن بر انتخابی که آزادانه باشد، تحسین‌برانگیز است. اما چه بسیار که انتخابی ظاهراً آزادانه، محصول سلسله‌ای از علل ناپیدای احساسی و روانی است. مشکل این‌جاست که عمر انسان محدود و بازگشتن از انتخابی که جوانی، عشق، رابطه‌ی انسانی، عقیده و ده‌ها دارایی دیگر را معطل یا ضایع کرده است، گاهی محال است. • ارتداد.

إذا بكت المرأة على رجل، فانها تحبه من قلبها. لكن إن بكى الرجل على المرأة، فلن تجد على وجه الارض رجلاً يحبها مثله. اگر زنی برای مردی گریه کند، پس او را از ته قلبش دوست می‌دارد‌. اما اگر مردی برای زنی گریه کند به این معناست که آن زن دیگر نمی‌تواند مردی مانند او را روی زمین پیدا کند.

آیا تا به حال پیش آمده که در میان یک رنج بزرگ، یک اندوه عمیق، ناگهان بایستید و به این فکر کنید که آیا همه‌ی این‌‌ها واقعی‌است؟ همه‌ی این‌ها اتفاق افتاده؟ که انسان چگونه نجات پیدا می‌کند و چگونه دوام می‌آورد؟

Repost from Saved Messages
از حالم پرسیده بودی، حالم خوب است. زیاد می‌خوابم، اما نامظنم و بی‌فایده. روزی یک وعده غذا می‌خورم، که امروز همان یک وعده را هم نخوردم. اتاقم در یک خیابان شلوغ است اما یک هفته است بیرون نرفته‌ام. فقط گاهی پنجره را باز می‌کنم تا خورشید بتابد یا صدای ماشین‌ها را بشنوم. اتاق بوی سیگار گرفته است و بوی مردگی. خبری از بوی چای نیست، خبری از بوی غذای گرم نیست، خبری از زندگی نیست. یک هفته است کسی را ندیده‌ام، با کسی هم‌کلام نشده‌ام، گاهی صدایی از پشت در اتاق می‌شنوم که بیشتر مرا می‌ترساند تا اینکه خوشحالم کند. ضعیف شده‌ام. ضعیف شدنم را به خوبی حس می‌کنم. خالی بودن بازوهایم را می‌فهمم. کم‌سو شدن چشمانم را، زانوانم که توان راه رفتن ندارند. هزار غصه برای خوردن دارم عوضش که هیچکدام را نمی‌خورم و فقط می‌خوابم. ساعت دیگر برایم مهم نیست، زمان برای خلاصه شده است به روشن یا خاموش کردن لامپ اتاق، کم یا زیاد شدن صدای ماشین‌های توی خیابان. همین. پشت پنجره که می‌روم، صدای همه چیز و همه کس می‌آید غیر از صدای پای مرگ که منتظرش هستم. حالم خوب است. حالم بسیار خوب است. این روزها هم می‌گذرند. می‌دانم.

توی دلم گفتم عزیزدلم، با نگاهت مرا بدوز. به هرجا که دلت می‌خواهد بدوز. به زندگی، به مرگ، به عشق، به هرچه که دوست داری.

اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم به تو خواهم گفت که این روزها، چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

Repost from N/a
از اینکه نمیتونم ناراحتیم رو مستقیما به بعضی آدم‌های زندگیم نشون بدم تا حداقل متوجه بشن و بازهم ناراحتم نکنن ناراحتم، حس میکنم وجودم این وسط بی‌ارزش میشه و غمم بلااستفاده.

هر کسی را می‌توانستم دوست داشته باشم؛ اگر دوست داشتن را از تو شروع نکرده بودم.

همه تلاش‌های بشر برای تنها نبودن هدر می‌رود. ما هنگام مرگ هم از آن جهت که نمی‌توانیم دست کسی را بگیریم و با خودمان ببریم، تنهاییم.

در میانه‌ی موج و‌ صدای خنده‌ها خودم را یافتم درحالی که حالم کنار او، خوب بود !

همه تلاش‌های بشر برای تنها نبودن هدر می‌رود. ما هنگام مرگ هم از آن جهت که نمی‌توانیم دست کسی را بگیریم و با خودمان ببریم، تنهاییم.

هیچ زمانی مثل حالا، از خویش دور و به خویشتن محتاج نبودم.

داستان دست‌ها.
داستان دست‌ها.

احساس می‌کنم هرگز به چیزی، جایی و یا کسی تعلق نداشته‌ام. انگار همیشه در میانه‌ی چیز‌ها بوده‌ام‌، مردد بین بودن و نبودن، ماندن یا رفتن، معلق در میان زندگی و مرگ. شاید شجاعت پذیرفتن سقوط و توانایی نجات دادن خودم را نداشته‌ام.

تلاش برای تنها نبودن آدم رو پوچ می‌کنه.

مدت‌ها بود که به گذرا بودن همه‌چیز عادت کرده بود و دیگر ماجرایی را جدی نمی‌گرفت. اما در اعماق قلبش حسی ماندنی می‌خواست و عشقی استوار و پناهگاهی ابدی.

Chaartaar Bargard.mp37.37 MB

Alireza Ghorbani - Nist Sho.mp314.47 MB