Saved Messages
Open in Telegram
1 963
Subscribers
-124 hours
+17 days
-1230 days
Posts Archive
1 962
Repost from N/a
نیاز به یک انسان در زندگیم دارم که شبیه به جان واتسون برای شرلوک باشه، همونقدر سرشار از اعتماد و حمایت و همراهی تحت هر شرایط و حادثه و فلاکتی.
1 962
گاهی هم تمام چیزی که انسان نیاز دارد، سکوت است.
آن هم نه از آن سکوتهایی که نیازی به شکسته شدن داشته باشند یا حتی حرف نگفتهای پشت آن باشد، تنها خود سکوت و نه چیزی بیشتر از آن.
میل خودخواستهی انسان برای آنکه کلماتش را مدتی در جیب کاپشنش بگذارد و همین! سکوت ممتد خالی یک دشت باز که میتواند آدم را از هیچ چیز نامعلومی پر بکند.
1 962
Repost from Saved Messages
که من میخواستم پناهگاه همیشه استوار تو باشم تا هیچوقت و هرگز، احساس بیپناهی نکنی. چرا که به تجربه دریافته بودم بیپناهی، چه اندوه عمیق و جانکاهی با خود به همراه دارد.
1 962
آدمیزاد وقتی بزرگتر میشود، یاد میگیرد طوری فرار کند که به نظر بیاید دارد جایی میرود.
1 962
شاید اندوهگینتر از اندوهی باشم که از آن مینویسم. اما به اندازهای از شادی میگویم که از آن سهمی دارم.
1 962
تنهای تنهای تنها، در اتاق نشستهام و به تو فکر میکنم و اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفتهام.
سرگردانی روح من درمانپذیر نیست عزیزدلم. و من میدانم که هرگز، هرگز به آرامش نخواهم رسید. چه باشی چه نباشی.
1 962
پشت نقاب بزرگسالی همهی ما، کودکی نشسته است منتظر، نیازمند به عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی.
1 962
در آخر گفت من تو را آنگونه که شایستهی آن بودهای دوست نمیداشتم. تو مرا آنگونه که سزاوار آن هستم به دست فراموشی بسپار.
لبخند زدم. و در دل گفتم تو هرگز سزاوار فراموش شدن نخواهی بود.
1 962
برای کسانی که تمامِ عمر از دوست داشته نشدن رنج بردهاند، بیصدا دوست داشتن فرقی با دوست داشته نشدن ندارد.
1 962
- برخی عشق را چنگکی میدانند که نیازهای تنشان را به آن بیاویزند. لحظهای را که نیاز غلیان میکند، حادثهٔ عشق مینامند و آن را با تمنا میجویند و آنگاه که نیاز فروکش کرد، عشق را از یاد میبرند.
عشق؛ محصول انس است و بعد از نیاز تن و در غیاب آن آغاز میشود. غیر از این تعریف را برای حضرت عشق، توهینآمیز میدانم.
+ جایگاه تن کجاست؟ آن را نادیده میگیری و به حساب نمیآوری؟
- تن و لامسه واقعیتی انکارناپذیر است. ولی عشق نه با آن آغاز میشود و نه با آن پایان مییابد. در سطحی پایینتر از کلمه و معنا که خانهٔ اصلی ابراز عشق است، گاهی تن و لامسه هم با حرارتش، حضور عشق را تأیید میکند. ولی آنها که از سطح تن و لامسه عشق را آغاز میکنند، بعید میدانم به سطح کلمه و معنا اوج بگیرند.
همانطور که اگر بگویند عشق در یک نگاه متولد میشود و شعله میکشد، دغلبازی کردهاند. تازهکارها غالباً سرکشیِ هوس را با تولد عشق اشتباه میگیرند.
• ارتداد.
1 962
گاهی انسان برای کارهایی که میکند در همان لحظه دلیل موجهی ندارد. آن کار را به منزلهٔ محصول یک سلسله فعل و انفعالات عقلی یا احساسی مرتکب میشود.
اگر فعل ارتکابیاش نتیجهٔ خاصی نداشت که فراموش میشود؛ هم خودِ فعل و هم آنچه باعث انجام شدنش شده بود.
ولی اگر نتیجهٔ آن فعل ارتکابی ماندگار باشد، وسواس فکری آدم را بیچاره میکند و انبوهی از پرسشهای سرزنشآمیز فرا میرسد.
• ارتداد.
1 962
انتخاب پدیدهی پیچیدهای است، انسان چون انتخاب میکند، انسان است. انتخاب میکند و بر انتخابش پای میفشارد. پای فشردن بر انتخابی که آزادانه باشد، تحسینبرانگیز است. اما چه بسیار که انتخابی ظاهراً آزادانه، محصول سلسلهای از علل ناپیدای احساسی و روانی است. مشکل اینجاست که عمر انسان محدود و بازگشتن از انتخابی که جوانی، عشق، رابطهی انسانی، عقیده و دهها دارایی دیگر را معطل یا ضایع کرده است، گاهی محال است.
• ارتداد.
