Saved Messages
Open in Telegram
2 456
Subscribers
-124 hours
+117 days
+48930 days
Posts Archive
2 456
میدانی عزیزم حقیقت این است که من از التیام دادن زخمهای دیگران خستهام. از تکیهگاه بودن در مواقعی که خود نیز نیازمند یک تکیهگاهم. دلم میخواست برای یکبار هم که شده، کسی بیاید و زخمهای مرا التیام دهد، نهاینکه خود زخم دیگری بر تن رنجورم بگذارد.
2 456
زیادیام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامهام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامهای برای حیات من نگذاشته و در نتیجه با من مانند مهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است.
2 456
گمان میکردم دیگر هرگز توان برخاستن نخواهم داشت و روز به روز بیشتر در رنجی که برایم به یادگار گذاشتی فرو خواهم رفت. نمیدانستم آدمی توان برخاستن از زیر خاکستر رویاهایش را هم دارد. حالا که آن سوی اندوه ایستادهام و به دوزخی که از آن عبور کردهام مینگرم، احساس غرور میکنم.
2 456
Repost from ندانستم (پست آخر رو ببین.)
اگر یک روز کسی از من بپرسد بزرگترین اشتباه زندگیات چه بود میگویم: "اینکه فکر میکردم میتوانم تو را نگه دارم." و اگر بپرسد بزرگترین درستِ زندگیات چه بود باز هم میگویم: "اینکه فکر میکردم میتوانم تو را نگه دارم." چون همین فکر محال بود که تمام عمرم را به یک معجزه تبدیل کرد. من در تو لنگر انداختم، با تمام زنجیرهایی که داشتم، با تمام وزنههایی که در سینهام بود لنگر انداختم اما تو شنهای روان بودی. هر بار که فکر میکردم آرام گرفتهای و کشتیام را نگه داشتهای دوباره زیر پایم خالی میشد و من دوباره به عمق میافتادم. اما هر بار خوشحالتر از قبل، چون میدانستم دوباره تو مرا بالا میکشی./ نادر ابراهیمی
2 456
چنان دچار توام که اگر بگویند ماه را پیشکش آوردهایم از تو دست نخواهم کشید. که را دیدهای، جانش را به بهایی ناچیز بفروشد؟!
2 456
در حقیقت خوب میدانم به چه کسی و چگونه خسارت وارد کنم. اما نمیخواهم دستانم آلوده شود.
داستایفسکی
2 456
تمامی ارتباطات حال حاضر بر مبنای خشونت بنا شدهاند. هرگونه گفت و گویی از جادهی تیکه، طعنه، کنایه و حسد گذر میکند و به مقصد نمیرسد. کسی نمیداند این حجم عظیم خشم و مشقتی که آدمی روزانه با خود حمل و به دیگری پرتاب میکند از کجا آمده و چطور سر جهازی تک به تکمان شده؛ بزرگترها تحقیر میکنند و کوچکترها در موقعیتی مطلوب بر سر کوچکترترها تلافی میکنند. هیچکس این زنجیره را قطع نمیکند. هیچکس حصار را نمیشکند. هیچکس تلاش نمیکند دست از این دشمنی و کدورت پنهان بردارد و سلیس سخن بگوید. زمانی انسان تنها به اتکای بازو به جنگ با جنگل میرفت، به اعماق زمین پا مینهاد و ترس را به رسمیت یک احساس نمیشناخت و اکنون، در بیان یک جملهی صادقانهی چند کلمهای حیران است! بشر اینچنین تحقیری تا کنون خود به خود نکرده است.
2 456
آدمی بر مبنای آنچه میکند و نمیکند اعتبار دارد نه بر مبنای آنچه دهانلقی از روی هوا و هوس درباره او میگوید.
2 456
مجازی از شما ایدهای درون ذهن دیگری میسازد که نیستید. خوب یا بد، قوی یا ضعیف، «شما» نیستید. برای همین اغلب عاقبت ارتباطات مجازی، اگر بخواهند عمیق شود، عاقبت خوشی نیست. ایدهها معنایی میسازند و بعد واقعیت بیرحمانه میاید و خودش را تحمیل میکند.
مهمانی تمام میشود. موسیقی قطع. نقابها کنار میروند و صورتهایی پیدا میشوند که هیچکس نیستند، جز یک دایرهی خالی.
2 456
Repost from مَحيص.
سلام؛
نیاز به کمک و همراهیتون دارم.
ممنون میشم پیامی که داخل کامنت گذاشتم رو ببینید.
2 456
Repost from N/a
اینجا همهچیز غم نبودن تو را به یاد من میآورد. انگار در این دنیا، هیچ چیزی از غصهی نبودنت خالی نیست.
2 456
من دربارهی تو چیزی به کسی نگفتهام. اما آنها دیدند که در چشمهای من زندگی میکنی.
2 456
طوری مرا را میبوسیدی که گویی میخواهی شعری را نجوا کنی. فردا اما، بهگونهای از کنار من میگریختی که انگار گفتن شعر جرم بود.
2 456
غم گوشوارهاش بود. از همانهایی که هیچوقت دلت نمیخواهد از گوشهایت جدایشان کنی. سرش را که تکان میداد، اندوه میرقصید.
2 456
احساس میکنم به هر شکلی که ممکن است، همهچیز و همهکس را تلف میکنم. بیخود و بیجهتام. گویی که هرچه انجام دادهام مانند گل بر سر مزار، بیفایده و دیر بوده و هرچه انجام ندادهام مانند دوایی که از بیماری دریغ شده ضروری و دور از دسترس. همه چیز ناکافی و بیمعنا به نظر میرسد، همه چیز.
2 456
به کسانی که دوستشان دارید بالی برای پرواز، ریشهای برای برگشتن و دلیلی برای ماندن بدهید.
