en
Feedback
✧ مــاهــیـن ✧

✧ مــاهــیـن ✧

Closed channel

﷽ آقای قاضی ... اگر عاشقی جرم است ، من محکوم به اعدامم ! به قلم همتا✍️ رمان های نویسنده 👇 @hamta_novels

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel ✧ مــاهــیـن ✧

Channel ✧ مــاهــیـن ✧ in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 16 186 subscribers, ranking 2 254 in the Books category and 20 219 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 16 186 subscribers.

According to the latest data from 08 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -403 over the last 30 days and by -21 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 9.01%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.60% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 459 views. Within the first day, a publication typically gains 744 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 17.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as سینه, وام, لا, گشایی, بهشت.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
﷽ آقای قاضی ... اگر عاشقی جرم است ، من محکوم به اعدامم ! به قلم همتا✍️ رمان های نویسنده 👇 @hamta_novels

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

16 186
Subscribers
-2124 hours
-1197 days
-40330 days
Posts Archive
#پارت_40 دستای بزرگ و مردونش، سینه هام رو چلوند که صدای نالم بلند شد _ چاووش....بسه دیگه نمیتونم زبون زبرش رو نوک سینه هام نشست. اه دردناکی کشیدم _ دارو ندار چاووش؟! دستش پایین رفت، درست بین پام.. خشدار کنار گوشم پچ زد _ خیس کردی کوچولو؟! با بغض سرمو کج کردم که لبای داغش رو گردنم نشست و مک محکم و عمیقی زد که لرزیدم _ چاووشش بی توجه انگشتای زمختش محکم بین پام تکون خورد _ صداتو نشنیدم آمین برا برادرشوهرت خیس کردی؟؟ کمرمو بلند کردم و با صورتی قرمز از خجالت بلند نالیدم اخمای توهمش با لذت تو صورتم چرخید و غرید: _ فسقلی سرتق بی طاقت بین پاهام خم شد و زبون پهنشو ... https://t.me/+kCB4uWoRbNRkZjQ8

- هی لبامو نکش توی دهنت بچه توی خونه است. بوسه ای روی سینم زد. - خب باشه، اشکالش چیه. اخمی کردم. - زشته میبینن ما دوتا پسر داریم. سینمو توی مشتش گرفت و انگشتو روی نیپلم کشید‌. - همین دوتا پسر با چی ساخته شدن هوم؟ عملی نشونت بدم؟ از حرفش سرخ شدم که دستش رو توی لباس زیرم فرستاد و... https://t.me/+b67OrCo6vfozYmI0 👅🙈شوهر هورنی که بعد به دنیا اومدن دوتا بچه اش هنوزم توی کف خانومشه...

تو دهنم دوتا کلفت گنده عقب جلو شدن _اوووم آهه اووم اوف داشتم خفه میشدم رگ کیر امیر خیلی کلفت بود یهو کلفتشونو از توی دهنم دراوردن که آب دهنم کش امد و روی پستون های گنده و نوک سیخم ریختن _آههه اوف داداش پاهاشو باز کن بزار بهشتشو بخورم اوووف امیر امد سمتم و باهاش لب بازی کردم که پاهامو از هم باز کرد و بهشت تپلمو نشون کیارش داد که کیارش جون کشدار و غلیظی کشید که لرزیدم و از شهوت آب بهشتم راه افتاد.. یهو با هجوم آوردن کیارش و وحشیانه خوردن بهشتم جیغم بلند شد و یهو کلفت امیر محکم تو سوراخ کونم فرو رفت و.... https://t.me/+InJJqmc7KLliOTI8 گروگانگیرهای کلفت دراز جن‌ده اشونو جر میدن..🔞🤤😱

-داری میری هرزگی؟! چشم عموتو دور دیدی؟! ترسیده به عقب برگشتم و دستای دوست پسرمو محکم گرفتم. به سمتم یورش اورد و بازومو محکم تو دست گرفت -کدوم گوری داشتی میرفتی؟! من خوب نکردمت هرزه؟! جیغی کشیدم که محکم منو سمت اتاق خواب کشید و پرتم کرد تو اتاق قبل واکنش نشون دادن دوست پسرم در اتاق رو پشتش بست و قفل کرد. پوزخندی به روم زد و کمربند مشکی چرمشو از دور کمرش باز کرد. -یه جوری بکنمت هوس هیچکی جز منو نکنی کوچولوی هرزه! هر شب به عمو سرویس میدی و جیکتم در نمیاد! روم خیمه زد و...❌🔥 https://t.me/+japppj6EeJ4zNjU0 عمو ناتنی و برادر زاده ۱۷ ساله🥺

پاسخ به چندتا سوال ساده میتونه تو این روزای بحرانی سرمایه‌ خیلی‌ها رو نجات بده ما در حال بررسی دغدغه‌های مردم درباره امنیت سرمایه توی شرایط بحرانی هستیم. تجربه و نگاه شما می‌تونه کمک کنه این مسئله بهتر فهمیده بشه و راه‌حل دقیق‌تری براش درست کنیم. اگه چند دقیقه زمان دارید، خیلی خوشحال میشیم، این پرسشنامه رو پر کنید. تکمیل پرسشنامه ممنون که توی ساختن یه مسیر امن‌تر برای سرمایه همه هم‌وطنامون همراه ما میشید. ❤️

زبون کشیدم زیر گردنش. با فشاری که بهم وارد شد پشت کمرش چنگ زدم. -‌ آی… یواش‌تر پاشا چخبرته امشب؟! بدون توجه به حرفم پوزیشن و عوض کرد. حالا من روی تنش سوار بودم. -‌ شُل کن عزیزم اینجوری اونی که درد میکشه فقط خودتی. سرمو کج کردم و دندونمو چفت سینه‌ی لختش کردم. -‌ آخ… وحشی شدی باز تو؟ لاله‌ی گوششو به بازی گرفتم. -‌ وحشی دوست نداری مگه؟! لبم میون لبش اسیر شد و بعد خیسی کی لای پاهام شُره کرد. -‌ تو رو همه جوره دوست دارم فتنه… https://t.me/+QaU6jlKuv7c5MzVk زن و شوهر هر شب برنامه دارن😂🔞 هر دو حشری💦 خدا بخیر کنه آخر عاقبتشونو⛔️😈

توت‌فــ🍓ـــرنگی هـ💦ـــات #part2 حشری با کلفت ش‌ق شده بهشت صورتی و خیس دخترعموی حش‌ریمو باز کردم و با ولع و ملچ ملوچ بهشتشو خوردم...💦🍓🔞 _آهه اووفف اووم کجا قایم کردی این بهشت صورتی و آبدارتو توله ح‌شری من اووم.... برای کلفت جق میزدم و تند تند با زبونم توی سوراخ بهشتش تلمبه میزدم.. صدای آه و ناله هاش بلند شده بود و با اون لباس مدرسه سک‌سیش بیشتر شهوتیم کرده بود... _اووم آههه آیییی نامداار اووف کلفتتو بکن توی بهشتم آهه تا خاله نیومده جرم بده آههه اووفف.... جوونی گفتم و با مکیدن چوچ‌ولش ولش کردم و تا کلفتمو توی بهشت تنگش چپوندم در خونه باز شد و..... https://t.me/+iPaQONOLNzQyMWM0 پسرعموی کلفت🔞💦👆🏼

_اووووووف حاجی سوراخم داره میسوزههههه کلفتشو تو سوراخ ک.ونم بالا پایین میکرد و به انگشتش تف زد و تا ته تو ک.ونم فرو برد دستشو رو باسنم کوبید و زبونشو به لاله ی گوشم چسبوند: _ نباید وقتی من خوابیدم با کلفت من ور می‌رفتی....♨️ چوچولمو با انگشتش چند باری تکون داد که بدنم لرزید و #آبم با شدت پاچید رو کلفتش.... که یهو چراغ مسجد روشن شد و ..❌ https://t.me/+_jthoyLu1a03NGQ0 یه شب وقتی هیچ ک‌س مسجد نیست می‌ره با کلفت خادم خودارضایی می‌کنه..🔞

سکـ‌س با شیطان🔞💦 چشمامو با یه چشمبند بسته بودن و با هر حرکت کلفتش جیغ میکشیدم _اخخخ جرم دادی توروخدا بسته اخخخ محکمتر توی بهشتم تملبه زد و با دستای بزرگ پشمالوش سیـ‌نه هامو چنگ گرفت _اههه بهشتت از بس داغ و تنگه ابم داره میاد اوووف _اههه حداقل بزار ببینم کی هست داره با کلفتش جرم میده اومممم با دیدنش جیغی کشیدم که...❌🔞💦 https://t.me/+I4_IZLoX-iE0NjU0 دختره فروخته شده به شیطانی که نمیتونه ببینه ولی هر شب مجبوره بهش بده😱🔞💦

تپل خوری توی راهروی شرکت🤤🔞 -عـــاحـــیییی...اخ لنتی خیلی خوب میخوری....اومممم.... -هیسسسس...توله ی سک‌سی من..اونقد زدی بالا که امون ندادی بریم اتاق!. گفت و سریع زیپ شلوار خودش و دخترک رو باز و پایین کشید و کلفت ش.ق شده وکلفت پر رگش رو روی خیسی و لزجی بهشت تپلی و خوشمزه ی دخترک مالید. -جووونننن...عجب بهشتی میکنم من! بهشتت فقط واسه منه آیناز،شیرفهم شد؟ آیناز تابی به تن داد و با حرکتی بهشت لزج و حسابی خیس شده اش رو روی کلفت و سفت اهورا مالید و با شهوت نالید. -اههههه...د بکن توشششش...من ک‌لفتتو میخوااااممم...الانننن...بهشتمو جر بده یالله...اووومممم..اییی... دخترکش عنان کف داده بود که اینطور بی پروا توی راهروی شرکت ناله های شهوتی سر میداد. با نیشخندی سر جلو برد و لب های قلوه ای رژ زده اش رو با دندون گرفت و گازی گرفت و با ضربه ی محکمی کل حجم کلفت و پر از رگ رگی شده اش رو توی سوراخ تنگ و داغ و پر آب آیناز کوبید ک صدای عموش باعث خشک شدنش شد و....😱🔞❌ https://t.me/+NP_AIUZtXik2ZGZk درست وسط بهشت کردنش عموش سر رسید و همونطور با کلفتش که توی بهشت دخترکش بود سیخ ایستاد و...🙈🔞🔞🔥🔥 #فول‌هات‌ممنوعه‌خیس‌کن🔞💧

تو آینه سرویس بهداشتی رژم و تمدید کردم و صدای سحر اومد یعنی فکر میکنی پسره واقعا تو رو میخواد؟ با یه رژ؟ _چشم‌های سبزم کارشو میسازه!! جلو نمایشگاه با دیدن پسره رفتیم داخل،تمام مدت نگاه پسره با نیشخند روی ما بود از اون روز کارم شد رد شدن از جلوی نمایشگاه؛ تا اینکه یه روز یه دخترو تو نمایشگاه در حالی که چفتش نشسته بود دیدم با گریه تا خونه دوییدم و هیچ وقت نرفتم سراغش،ولی وقتی جلوی مدرسه دیدمش که زل زده بودبهم زبونم بند اومد! _ معلومه تو کجایی بچه؟؟؟ یه ماهی خبری ازت نیست،خواستم از کنارش رد شم که دستم و کشید _من با تو کاردارم بچه جون https://t.me/+a-b07sJgVTU1OTI8

sticker.webp0.01 KB

⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ⭕️⭕️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌پـولـدار شـدن آرزو نیسـت! ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ تصمیــمش بــا خــودتــه!شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده! پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇 🆔 @Kingofdarkesm 🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش 👩🏻‍💻@BlackpnatherXm2
🚨📣 👧 از این پیام، ساده رد نشو !! شاید تنها فرصت طلایی 🚨 زندگیت باشه !
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴

-مادربزرگت داره میاد تو اتاق هامون! روی تخت نیم‌خیز شد و نگاه از بالاتنه‌ی لختش گرفتم. -تا من و تو رو تو هم نبینه بیخیال نمی‌شه. لخت شو. اخمی کردم و کلافه نچی گفت‌. -یادم‌ نرفته ازدواجمون صوریه. ولی تو که نمی‌خوای ماه‌پری بفهمه چه‌خبره‌!؟؟ دستم مردد لبه‌ی‌ لباسم نشست اما صداها نزدیک‌تر از هر وقتی بود. ناگهان هامون دستم را کشید و تا به خود بجنبم روی تخت بودم و او رویم خیمه زده بود. -پتو! گفتم و فوری پتو را رویمان کشید‌. چشمانم روی لب‌هایش خیره ماند و ناگهان... https://t.me/+518c-9XfrVM1ODQ0 فکر کن رئیسِ مافیا باشی اما مثل چی به مادربزرگت جواب پس بدی😂😂 پسره اسیره از دست مادربزرگِ تند و تیزش☺️🔞 #پارت‌واقعی #پارت۲۲۴

-آبجی چمن گفته قبل از عقد نباید ببوسیم همو! مثل سکته ایا نگام کرد -یعنی چی؟ مگه عهد قجره؟ پشت چشمی نازک کردم و موهامو زدم پشت گوشم -حالا هر چی... این کارا بمونه واسه بعد ازدواج آقا چکاد! عصبانی شد و غرید -آقا چکاد و زهرمار... حالا که اینجوری شد امشب پیش خودم میخوابی! دستمو گرفت و کشید که تقلا کردم -وای ولم کن چکاد دیوونه شدی؟ در اتاقو قفل کرد و تیشرتشو از سر کند -یکم دیگه حرف بزنی بچه دارت می کنم... اگه نمیخوای مامان شی مثل یه دختر خوب برو تو تخت عزیزم❌🫠 https://t.me/+zghPcBBrl_85NjM8

دستشو فرو کرد توی شورتم و مشغول بازی کردن با چـ. وچـ ولم شد. آهی از بین لبام خارج شد که با نیشگونش از کـ صم جیغی زدم و مچ دستسو چسبیدم. +حق نداری لذت ببری هرزه ، صدات در بیاد جر میدم کـ صتو فهمیدی؟! تند تند سرمو تکون دادم و لبامو روی هم فشردم . حرکت انگشتش روی چـ وچـ ولم داشت دیوونم میکرد و بین پاهام خیس خیس شده بود اما میدونستم اگه ناله کنم از بهشتم غار درست میکنه. انقدر باهام ور رفت که از لذت زیاد اشک توی چشمام جمع شد. با حشر زیاد و چشمایی پر اشک توی چشماش زل زدم که با دیدنم تو گلو خندید. -می..میسوزه ارباب ، توروخدا بذارید ارضـ .ا بشم.. ناگهان سه تا از انگشتاشو توی بهشت تنگم فرو کرد و ...🥺🔥💦 https://t.me/+NeLXKRjFm9g2ODFk #میسترس خشنی که هر شب با یه پوزیشن حساب #اسلیو_گرلشو میرسه🤤🔞💦

مدیر برنامه کلفت🔞🍆💦 #𝗣𝗮𝗿𝘁3 _پاهاتو بیشتر باز کن سارا، کـلفتم تو بهشتت نمیره❌🔞💦 به زور پاهامو بیشتر باز کردم که بادرد امیر کلفتشو فشار داد تو بهشتم با درد لبمو گاز گرفتم که عماد با داد همه رو بیرون کرد _انکاری باید آمادت کنم، نظرت چیه اول یه دور بـ‌گامت بعد بربم برای عکاسی؟ با دیدن کلفتش زیر دلم لرزید❌❗️🔞 _اووف تو که کلفت تر از امیری، جــر میخورم عماد لای پاهام خوابید و کلفتشو لای بهشتم گذاشت _من کارمو بلدم، خودتو بسپر به کلفت کاربلد😈🔞💦 https://t.me/+AoCR0ZqrPy5jNDdk مدل حشـ.ری ای که تو پروژه عکاسی یه کلفت تو بهشتش میره و جرش میده 😱💦🔞

#part_605 × چی مینویسی مادر ؟! سر بالا می اورم چشم هایم تار میدید از پسِ پرده‌ی اشک ... _ دل نوشته فنجان چای را سمتم میگیرد × فدای اون دل پاکت بشم من دخترم ! _ عه .... خدا نکنه بی‌بی جون حبه قندی در دهانش میگذارد و در همان حال لب میزند × کاوه پسرم بیا ، چای اوردم . کاوه دریا را که در حال شیطنت کردن بود ، زیر بغل میزند و سمتمان می آید نگاهِ دقیقش را در چشم هایم حل میکند + گریه کردی ؟ چشمش به برگه زیر دستم می افتد . دریا را کنار بی‌بی مینشاند و دفترم را برمیدارد . _ الان نخونش ..... بذار وقتی چاپ شد ! مخالفت نمیکند دفتر را میبندد و شکلاتی سمت دریا میگیرد + بعدش باید مسواک بزنی بابا .... .قول ؟! دریا خوشحال از شکلات کاکائویی ، انگشت کوچکش را دور انگشت کوچک پدرش میپیچد و قول میدهد . دخترکم مانند خودم بود مانند ماهی کم سن و سالی که مدام به کاوه قول میداد بعد از شکلات ها ، حتما مسواک میزند چای را که میخوریم ، کاوه موبایلش را سمت بی‌بی میگیرد + بی‌بی ! تا هوا تاریک نشده یک عکس از ما میگیرین ؟ بی‌بی موبایل را دستش میگیرد و بی حرف ، می ایستد کاوه ، دریا را بلند میکند و به هوا می اندازد با لبخند نگاهشان میکنم × کدومو بزنم مادر ؟ من میگویم _ اون دکمه سفید پایین صفحه انگار پیدا میکند که بعد دوربین را سمت ما میگیرد صدای خنده های دریا ، در ساحل میپیچد باد ، موج های آب را به رقص می اورد صدف ها مدام با هر موجی به پایمان میخورند و برمیگردند .

-جون و دل سعید، وا کن چشاتو ببینم خوبی؟ مثل بچه گربه ها بیشتر تو سینش فرو رفتم که خندید -خوبم! موهامو نوازش کرد -کی زبون دختر منو خورده که انقدر آروم حرف میزنه؟ ناخوداگاه موقعیتمو فراموش کردمو سرمو بالا اوردم -خودت! هم گاز گرفتی هم خوردیش... هنوزم دردم میاد! چشماش که برق زد تازه فهمیدم چی به چیه... تا بناگوش سرخ شدم که نوک بینیمو بوسید -چشم و دل سعید روشن خانومم... زبون که هیچی من جاهای دیگتم خوردم! دخترک سریع هینی کشید و سرش را توی گردن او فرو کرد که سعید نفس تندی کشید -اذیت نمیشی اگه یه بار دیگه انجامش بدیم؟ ملحفه که از روی تنش کنار رفت....❌🥹😍 https://t.me/+qk4wht97g404YmE0

_شنیدم میگن شیوخ کورد کلفت خوبی دارن! تسبیح مرمرین توی دستش رو جا به جا می‌کنه _چی میخوای دختر ایرونی؟ خودمو به تنش میمالم و اغواگرانه توی صورتش پچ میزنم _منو بخر، از اینجا ببرم بیرون...خوب بهشتی هستم قول میدم که به کارت میام! چاک سینه هامو جلوی صورتش تکون میدم _هشتاد و پنجه، نرم عین پنبه دستم رو می‌زاره روی خشتکش و با پوزخند می‌پرسه _اگه هر شب می‌تونی رو کلفت به این کلفتی سواری کنی که بریم واست کارت بکشم... https://t.me/+cwfQSyT-x9NmM2Y8 برای اینکه مانع فرستادنم به دبی بشم التماس یه کورد کلفت رو میکنم که بخرتم و نجاتم بده...❌🔞💦