en
Feedback
پراکسیس

پراکسیس

Open in Telegram

مباحثی در زمینه «زیبایی شناسی رادیکال» و «فلسفه عملگرایی» و هر کنش یا فعالیتی که به این موضوعات مربوط بشه/ @Majid_heidarii

Show more
1 133
Subscribers
-124 hours
No data7 days
No data30 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+4
in 0 channels
August '26
+11
in 0 channels
Get PRO
July '26
+33
in 0 channels
Get PRO
June '26
+33
in 0 channels
Get PRO
May '26
+5
in 0 channels
Get PRO
April '26
+8
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+30
in 0 channels
Get PRO
January '26
+12
in 0 channels
Get PRO
December '25
+15
in 0 channels
Get PRO
November '25
+31
in 0 channels
Get PRO
October '25
+78
in 1 channels
Get PRO
September '25
+27
in 0 channels
Get PRO
August '25
+14
in 0 channels
Get PRO
July '25
+26
in 0 channels
Get PRO
June '25
+25
in 0 channels
Get PRO
May '25
+45
in 0 channels
Get PRO
April '25
+42
in 0 channels
Get PRO
March '25
+17
in 0 channels
Get PRO
February '25
+47
in 1 channels
Get PRO
January '25
+73
in 1 channels
Get PRO
December '24
+54
in 1 channels
Get PRO
November '24
+72
in 0 channels
Get PRO
October '24
+48
in 0 channels
Get PRO
September '24
+117
in 0 channels
Get PRO
August '24
+43
in 0 channels
Get PRO
July '24
+10
in 0 channels
Get PRO
June '24
+10
in 0 channels
Get PRO
May '24
+15
in 0 channels
Get PRO
April '24
+11
in 0 channels
Get PRO
March '24
+41
in 0 channels
Get PRO
February '24
+50
in 0 channels
Get PRO
January '24
+10
in 0 channels
Get PRO
December '23
+654
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September0
06 September0
05 September0
04 September+1
03 September+1
02 September+1
Channel Posts
«عمل خلاقه: روشی برای بودن» برگرفته از کتاب: ☑️هنرمند بودن به چیزی که تولید می‌کنی مربوط نیست، بلکه به رابطه‌ی تو با جهان مرب
«عمل خلاقه: روشی برای بودن» برگرفته از کتاب: ☑️هنرمند بودن به چیزی که تولید می‌کنی مربوط نیست، بلکه به رابطه‌ی تو با جهان مربوط است. ☑️بزرگ‌ترین مانع خلاقیت معمولاً تکنیک یا کمبود استعداد نیست، بلکه ذهن خود ماست: ترس از قضاوت دیگران، تلاش برای کامل بودن، تقلید از موفقیت دیگران ☑️اثر هنری از انباشت تجربه‌های واقعی شکل می‌گیرد. چیزی که هنرمند دیده، لمس کرده و احساس کرده، بعدها وارد اثر می‌شود. نگاه نویسنده به مفهوم تجربه‌ی زیسته در پدیدارشناسی نزدیک است؛ یعنی جهان ابتدا تجربه می‌شود و بعد تبدیل به معنا و فرم می‌شود. در واقع این کتاب مجموعه‌ای از تأملات کوتاه درباره‌ی خلاقیت است که به روش وینیت (قطعات کوتاه) نوشته شده. نسخه انگلیسی کتاب با این که کتاب در سال ۲۰۲۳ به چاپ رسیده ظاهرا سه ترجمه از آن در فارسی موجود است: اینجا کلیک کنید. @PraxisMH

2
The Creative Act_ A Way of Being - Rick Rubin.pdf
86
3
نمایش و زندگی در جهان معاصر متن زیر پیشینه مختصری است از رابطه بین «نمایش» و «زندگی» که به تازگی استخراج کردم. این متن شامل اصطلاحات جالب توجهی است که می‌تواند به شناخت ما از زندگی امروز کمک کند. رابطه میان زندگی و نمایش یکی از موضوعات مهم در اندیشه اجتماعی و فلسفی قرن بیستم و بیست‌ویکم است. اگر در گذشته نمایش بیشتر به حوزه هنر، تئاتر و آیین‌ها محدود می‌شد، در جهان مدرن و به‌ویژه در زندگی معاصر، منطق نمایش به بخش مهمی از تجربه روزمره انسان تبدیل شده است. انسان معاصر نه‌تنها زندگی می‌کند، بلکه همواره در حال ارائه، تنظیم و نمایش دادن تصویری از خود است. اروینگ گافمن ارائه خود در زندگی روزمره The Presentation of Self in Everyday Life, 1956 گافمن زندگی اجتماعی را همچون یک اجرای نمایشی تحلیل می‌کند. از نظر او، افراد در تعاملات روزمره همواره در حال مدیریت برداشت دیگران از خود هستند. او میان «صحنه جلو»، جایی که فرد خود را برای دیگران عرضه می‌کند، و «پشت صحنه»، جایی که فرد از الزامات این اجرا فاصله می‌گیرد، تمایز می‌گذارد. اهمیت اندیشه گافمن در عصر شبکه‌های اجتماعی بیشتر آشکار شده است؛ زیرا مرز میان صحنه و پشت صحنه، میان زندگی خصوصی و نمایش عمومی، روزبه‌روز کمرنگتر شده است. گای دبور جامعه نمایش The Society of the Spectacle, 1967 بحث را از سطح تعاملات فردی به سطح ساختار اجتماعی گسترش داد. از نظر دبور، در جامعه مدرن روابط انسانی به‌طور فزاینده ای از طریق تصاویر و بازنمایی‌ها تجربه می‌شوند. نمایش دیگر صرفاً مجموعه ای از تصاویر نیست، بلکه به شیوه‌ای برای سازماندهی تجربه اجتماعی تبدیل می‌شود. در چنین جامعه ای، داشتن یک واقعیت کافی نیست؛ واقعیت باید دیده شود، بازنمایی شود و به تصویر تبدیل شود. موفقیت، زیبایی، ثروت و حتی سبک زندگی زمانی اهمیت اجتماعی پیدا می‌کنند که در معرض تماشا قرار گیرند. ژان بودریار وانمایی و شبیه ساز Simulacra and Simulation, 1981 او معتقد است در جهان معاصر، نشانه‌ها و تصاویر گاهی چنان قدرتمند می‌شوند که دیگر صرفاً بازنمایی واقعیت نیستند، بلکه خود جای واقعیت را می‌گیرند. در این وضعیت، انسان ممکن است تجربه‌ای را نه برای زیستن، بلکه برای ثبت و نمایش آن تجربه کند. سفر، غذا، رابطه، بدن و حتی لحظات شخصی می‌توانند به تصاویری تبدیل شوند که ارزش آنها نه از تجربه زیسته، بلکه از قابلیت دیده‌شدنشان ناشی می‌شود. کریستوفر لش فرهنگ خودشیفتگی The Culture of Narcissism, 1979 ظهور فردی را بررسی می‌کند که بیش از گذشته به تأیید بیرونی و تصویر اجتماعی خود وابسته است. لش معتقد است جامعه معاصر افراد را به سمت ساختن و مدیریت مداوم هویت خود سوق می‌دهد. در چنین شرایطی، مسئله فقط داشتن یک زندگی موفق نیست، بلکه ساختن تصویری از موفقیت است. ترس انسان مدرن تنها شکست خوردن نیست؛ بلکه دیده نشدن و بی‌اهمیت ماندن نیز به اضطرابی اساسی تبدیل می‌شود. پیر بوردیو تمایز: نقد اجتماعی داوری‌های ذوق Distinction: A Social Critique of the Judgement of Taste, 1979 سبک زندگی، سلیقه، انتخاب‌های فرهنگی و حتی شیوه مصرف، ابزارهایی برای ایجاد تمایز اجتماعی هستند. از نگاه بوردیو، افراد تنها به دنبال داشتن زندگی بهتر نیستند؛ بلکه تلاش می‌کنند خود را از دیگران متمایز کنند. در این چارچوب، «معمولی بودن» ممکن است نه صرفاً یک وضعیت شخصی، بلکه موقعیتی اجتماعی تلقی شود که فرد را از امکان تمایز و دیده‌شدن دور می‌کند. بیونگچول هان جامعه فرسودگی (The Burnout Society, 2010) و جامعه شفافیت The Transparency Society, 2012 نشان داده است که چگونه فشار برای دیده‌شدن، موفق بودن و آشکار کردن دائمی خود، به ویژگی مهم زندگی معاصر تبدیل شده است. از نظر هان، انسان امروز بیش از آنکه صرفاً تحت فشار قدرت‌های بیرونی باشد، خود را دائماً بهبود می‌دهد، ارزیابی می‌کند و به نمایش می‌گذارد. فرد به پروژهای تبدیل می‌شود که باید همواره ارتقا یابد؛ پروژهای که هرگز کامل نمی‌شود. هارتموت روزا شتاب اجتماع Social Acceleration: A New Theory of Modernity, 2010 نشان می‌دهد که زندگی مدرن بر پایه سرعت، افزایش تجربه‌ها و تلاش برای عقب نماندن از جریان دائماً شتاب‌گیرنده جامعه شکل گرفته است. در چنین شرایطی، آرامش، سکون و حتی زندگی معمولی ممکن است نه به‌عنوان فقدان موفقیت، بلکه به‌عنوان شکلی از مقاومت در برابر منطق دائماً افزاینده زندگی مدرن فهمیده شود. از مجموع این دیدگاه‌ها می‌توان نتیجه گرفت که مسئله انسان معاصر فقط این نیست که چگونه زندگی کند، بلکه این است که چگونه زندگی خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهد. @PraxisMH
240
4
چربی، نمد و مجسمه اجتماعی در سال ۱۹۴۴، زمانی که بویس به‌عنوان نیروی هوایی ارتش آلمان در جنگ حضور داشت، هواپیمای او در منطقه‌ی کریمه سقوط کرد و بعد از مدتی سربازان آلمانی او را نجات دادند. اما بعدها روایت این سقوط را تغییر داد و به دروغ گفت: گروهی از تاتارهای محلی او را یافته‌اند و بدن زخمی‌اش را با چربی حیوانی پوشانده و او را در نمد پیچیده‌اند تا گرمای بدنش حفظ شود. با این دروغ (اسطوره) او سابقه هنری خود را آغاز کرد: زاده شدن مجدد از دل طبیعت؛ همچنین چربی حیوانی و نمد تبدیل به مواد هنری اصلی در زندگی حرفه‌ای او شد. چربی ماده‌غیر معمولی برای مجسمه‌سازی است ضمن اینکه در دماهای مختلف تغییر شکل می‌دهد. بویس چربی را حامل «انرژی» و نمادی از تغییر، دگرگونی و امکان شکل‌پذیری می‌دانست. در مقابل، نمد ماده‌ای عایق است؛ گرما را نگه می‌دارد و برای هنرمند با مفاهیمی چون حفاظت، ذخیره‌ی انرژی، التیام و «گرمای معنوی» ارتباط داشت. خصوصیات چربی با نظریه‌ی «مجسمه‌ اجتماعی» بویس ارتباط دارد. در نگاه سنتی، مجسمه‌ساز ماده‌ای نسبتاً ثابت مانند سنگ، چوب یا فلز را شکل می‌دهد. اما برای بویس، مهم‌تر از شکل نهایی، فرایند تبدیل انرژی به فرم بود. چربی دقیقاً به همین دلیل برای او ماده‌ای ایدئال بود: ماده‌ای که دائماً میان حالت‌های مختلف حرکت می‌کند. به بیان دیگر، همان‌طور که گرما می‌تواند شکل چربی را تغییر دهد، انرژی فکری و خلاقانه نیز می‌تواند انسان و جامعه را تغییر دهد. همین پیوند میان «ماده‌ی قابل تغییر» و «جامعه‌ی قابل تغییر» مبنای نظر او درباره مجسمه اجتماعی بود. به گمان او مجسمه‌سازی الزاماً به معنای شکل‌دادن به یک توده‌ی فیزیکی نیست؛ کل جامعه می‌تواند ماده‌ی یک فرایند مجسمه‌سازی باشد. در این معنا، اندیشه، گفت‌وگو، آموزش، اقتصاد، سیاست و روابط انسانی همگی می‌توانند مواد هنری باشند. هدف او فراتر از تولید یک شیء بود: شکل‌دادن به ساختارهای زندگی اجتماعی بود. در جمله‌ای معروف گفته است که «هر انسانی یک هنرمند است» به این معنی که هر فردی دارای نیروی خلاقه است و می‌تواند در شکل‌دادن به جامعه مشارکت کند. در نتیجه، خلاقیت برای بویس یک استعداد ویژه و متعلق به هنرمندان نیست، بلکه نیرویی انسانی و بالقوه سیاسی است. @PraxisMH
223
5
یوزف بویس (۱۹۸۶-۱۹۲۱)+5
یوزف بویس (۱۹۸۶-۱۹۲۱)
229
6
از مجوز تا مصادره مجوز نظم حاکم بر یک جامعه ممکن است سیاست کنترل، نظارت و ایجاد محدودیت از طریق مجوز و مدیریت متمرکز را انتخاب کند. یعنی به جای مدیریت متکثر، حمایت و بستر سازی برای شکل گرفتن انواع فعالیت‌‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی، حاکمیت تصمیم بر هم‌شکل‌سازی جامعه با یک ایدئولوژی خاص داشته باشد. در این صورت ناچار است که دائم پا به پای ظهور عرصه‌های مختلف زیست اجتماعی، دامنه‌ی کنترل، نظارت و مجوزهای خود را گسترش دهد. تا زمانی که افراد مجوزها را می‌پذیرند، رابطه‌ای اداری میان جامعه و حاکمیت برقرار است: برای انجام فعالیتی مجوز می‌گیری و نظارت را می‌پذیری و در صورت تخلف، مجازات را قبول می‌کنی. مسئله از جایی آغاز می‌شود که دایره نظارت و کنترل حاکمیت آنقدر مداخله‌گر و مزاحم زیست مردم می‌شود که جامعه تصمیم می‌گیرد سرسپردگی به مجوزها را کنار بگذارد. پس دیگر مردم برای طبیعی‌ترین فعالیت‌های خود از جمله دورهم جمع شدن، پوشش، خوراک، نوشیدن، حرف زدن در رسانه‌های اجتماعی یا حتی اعتراض کردن، منتظر اجازه نمی‌مانند. مصادره وقتی سیستم دیگر قادر نیست همه‌ی عرصه‌های زیست اجتماعی را با مجوز و نظارت تحت کنترل خود نگه دارد، می‌کوشد خودِ فضا و شکل کنش را به شکلی نمایشی تصاحب کند. امروزه، همه‌ی بیلبوردهای شهر، بنرها، نقاشی‌های دیواری، تلویزیون‌های شهری و حتی مانیتورهای عابربانک‌ها پر از تصاویر ایدئولوژیک شده‌اند. رادیو و تلویزیون نیز مملو از همین تصاویر و صداهاست. یکی از معدود فضاهای عمومی که گاهی امکان داشت صدای مردم در آن دیده شود، دیوارنوشته‌های اعتراضی بود که البته ظرف چند ساعت رنگ می‌شدند. حالا حکومت خود به تولید دیوارنوشته روی آورده است. پس از دی‌ماه ۱۴۰۵، دیوارهای شهر مشهد مصادره شدند و دیوارنویسی‌هایی به سبک اعتراضی در حمایت از حکومت بر آنها ظاهر شد! در نتیجه تصاویری عجیب و مضحک در فضای شهری پدید آمد: یک بیلبورد سرتاسری خیابان را پوشانده، چند بنر اطراف آن تصاویر افراد مختلف حکومتی را نشان می‌دهند و در نهایت اندک فضای باقی‌مانده روی دیوار نیز با شعارهای حکومتی پر شده. در واقع حکومت «فرم اعتراض» را مصادره کرده است و خودش شعار می‌نویسد، تجمع برگزار می‌کند و در فضای عمومی تصویری از «اعتراض» می‌سازد. از این رو، تجمع‌های برنامه‌ریزی‌شده‌ی طرفداران حکومت در میدان‌های شهر ضمن نمایش قدرت، مصادره‌ی امکانِ اعتراض است. پیش از آنکه مردم فضایی را برای تجمع اشغال کنند، حکومت آن فضا را اشغال می‌کند. پیش از آنکه شعاری بر دیوار نوشته شود، شعار دیگری بر آن نوشته می‌شود. پیش از آنکه اعتراضی شکل بگیرد، تصویری از اعتراض در رسانه و خیابان تولید می‌شود. اما زیست واقعی مردم را نمی‌توان به‌سادگی به نمایش‌های حکومتی کاهش داد. نمایش می‌تواند فضای عمومی را پر کند، اما نمی‌تواند تجربه‌ی واقعی مردم، خواسته‌های آنها و نارضایتی‌های انباشته‌شده را از میان ببرد. هرچه فاصله میان زندگی واقعی و تصویری که از آن در فضای رسمی نمایش داده می‌شود بیشتر شود، این نمایش‌ها مضحک‌تر و در عین حال تنفربرانگیز‌تر می‌شوند. به‌نظر من، «مصادره» آخرین مرحله‌ی کنترل است: زمانی که دیگر نمی‌توان جامعه را وادار کرد برای هر کنش خود مجوز بگیرد، می‌کوشند خودِ کنش را مصادره کنند؛ فضای آن را اشغال کنند، شکل آن را بازتولید کنند و معنای آن را از پیش تعیین کنند. @PraxisMH
405
7
مشهد، بلوار هاشمیه، ۱۴۰۵+1
مشهد، بلوار هاشمیه، ۱۴۰۵
340
8
۳ شهریور ۱۴۰۵ وضعیت ریشو یک مجری-کارشناس هست که صورت بیضی بزرگ و کله کم مو دارد، عینک می‌زند و تمام صورتش را ریش سیاه و کوتاه پوشانده. کت و شلوار خاکستری با پیراهن آبی کمرنگ می‌پوشد. آن یکی دیگر، ریش پرپشت سیاه دارد و با دقت دور تا دورش را خط گرفته، صورتش برق می‌زند، کت و شلوار گرانی دارد با یک ساعت براق. آن یکی دیگر ریشش را مرتب نمی‌کند و از زیر گلو تا نزدیک چشم‌ها ریش‌هایش سیاه می‌زنند، گردن کلفت و هیکلی است و پیراهن سیاه می‌پوشد. مجری-کارشناس‌ها معمولا به سه گروه تقسیم می‌شوند: ریش پرپشت خط گرفته، ریش کوتاه خط گرفته و ریش بهم‌ریخته و پر پشت. این انواع ریش، مخصوص کارشناسان است و نه رئیسان و مسئولان بلند مرتبه، آنها معمولا ریش سفیدِ کوتاه دارند. ریش سفیدِ بلند هم که معلوم است مخصوص چه کس یا کسانی است. «وضعیت ریشو» ذاتا وضعیتی آویزان، معلق در باد و مردانه است که در آن نه تنها «زیبایی» بلکه «حقیقت» نسبتی مستقیم و بیواسطه با اندازه و شکل ریش دارد. یعنی اگر شما صاحب ریش سیاهِ کوتاه هستید در رتبه مجری-کارشناس قرار می‌گیرید، ریش سفیدِ کوتاه شما را در رتبه مدیران میانی قرار می‌دهد و ریش سفیدِ بلند شما را در بالاترین رتبه‌های مدیریتی می‌نشاند. «حقیقت ریشو» نسبتی با جهانِ کودکان، نوجوانان، جوانان، مردهای ریش‌تراشیده و به خصوص زنان ندارد چون اساسا این افراد صاحب ریش نیستند. معلوم نیست چه کسی اولین بار به ریش گفته «محاسن» اما حتما ذوق زیبایی‌شناختی در ریش یافته است که حالا با «حقیقت» هم نسبت پیدا کرده. وبلاگ پراکسیس @PraxisMH
376
9
یک شهریور ۱۴۰۵ پیش‌رو موجی است قطعی و سرکش موجی از شهریور مهر آبان‌ و دی‌ @PraxisMH
326
10
گزارش جلسه سوم دوره رواقی دوم شهریور ۱۴۰۵ تکنیک‌های رواقی (پذیرش) در جلسه سوم، بحث را با دو پرسش اصلی آغاز کردیم: چه چیزی را باید بپذیرم؟ و با چه چیزی می‌توانم زندگی خوبی بسازم؟ بر همین اساس، تکنیک‌های رواقی را به دو بخش «پذیرش» و «خوشبختی» تقسیم کردیم. در بخش پذیرش، یک قدم دیگر از توضیح و توجیه عقب رفتیم و به «مشاهده و یادگیری» رسیدیم. توضیح دادن و تلاش برای توجیه دیگران، اغلب از این فرض می‌آید که من از پیش می‌دانم و در موضع دانش و تجربه قرار دارم؛ در حالی که مشاهده کردن به معنای پذیرفتن امکان خطا، یادگیری و واگذار کردن بخشی از اختیار است. این تفاوت را می‌توان در شیوه آموزش و تربیت هم دید: تربیت مبتنی بر کنترل، نظارت دائمی و مجوزدهی در برابر تربیتی که بر آگاهی‌بخشی، هدایت، مشاهده و ایجاد بستر استوار است. گاهی نمی‌توانیم کودکی را ببینیم که کاری را اشتباه انجام می‌دهد و دخالت نکنیم؛ دائم در حال گفتن و توضیح دادن هستیم. تصویر پدری را به یاد آوردیم که همراه فرزندش در طبیعت راه می‌رود و پدر لحظه‌ای از توضیح دادن دست نمی‌کشد. از همین‌جا به روان‌درمان‌گری شناختی یا CBT رسیدیم؛ رویکردی که تغییر مثبت را از مسیر تغییر در بینش و شناخت فرد دنبال می‌کند. مسئله اصلی این است که بخش محدودی از جهان در اختیار ماست و اگر تمام انرژی خود را صرف تغییر چیزهایی کنیم که در اختیارمان نیست، زندگی به میدان دائمی ناکامی تبدیل می‌شود. «چنگال رواقی» به ما کمک می‌کند میان این دو حوزه تمایز بگذاریم: اموری که در اختیار ماست همچون داوری‌ها و برداشت‌ها، انتخاب‌ها و تصمیم‌ها، خواسته‌ها و امیال، نگرش و واکنش؛ اموری که در اختیار ما نیست همچون رفتار و تصمیم دیگران، گذشته، نتیجه نهایی بسیاری از کارها، شهرت و قضاوت دیگران، بیماری و مرگ، بسیاری از حوادث بیرونی، شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و اتفاقات تصادفی. به نظرم چنگال رواقی کمک می‌کند زندگی هموارتری بسازیم؛ نه زندگی‌ای بدون بالا و پایین، بلکه زندگی‌ای که با وجود بالا و پایین‌ها، مسیر خود را ادامه می‌دهد. در همین بحث، درباره رنج نیز صحبت کردیم. چرا برای کوه‌پیمایی و پیاده‌روی به خودمان سختی می‌دهیم؟ چرا گاهی آگاهانه رنجی را انتخاب می‌کنیم؟ چون رنج همیشه چیزی نیست که باید از آن فرار کرد؛ گاهی سختی بخشی از لذت و معنای تجربه است، مثل همان لحظه‌ای که بعد از یک مسیر سخت، نان و پنیر می‌خوریم و از آن لذت می‌بریم. در ادامه به چند تکنیک دیگر پرداختیم. یکی از آنها فاصله‌گذاری است؛ ایجاد فاصله میان خود و مسئله، تا بتوانیم آن را از بیرون ببینیم و اسیر واکنش فوری نشویم. سپس به منفی‌سازی تجسمی یا تصور کردن فقدان و از دست دادن پرداختیم؛ تمرینی که کمک می‌کند ارزش چیزهایی را که در اختیار داریم بهتر ببینیم. درباره پذیرش سرنوشت یا Amor Fati نیز صحبت کردیم: پذیرش آنچه رخ داده، نه به معنای دوست داشتن رنج یا تسلیم شدن، بلکه به معنای متوقف کردن جنگ بیهوده با واقعیتی که دیگر رخ داده است. در همین زمینه، مفهوم Memento Mori یا یادآوری مرگ را بررسی کردیم؛ مرگ‌اندیشی‌ای که می‌تواند به زندگی وضوح و فوریت بیشتری بدهد. همچنین از «هنر وداع» گفتیم؛ اینکه وداع کردن و جدا شدن نیز مانند بسیاری از مهارت‌های دیگر آموختنی است. حتی می‌توان با وسایلی که مدت‌ها به ما خدمت کرده‌اند، آگاهانه وداع کرد و پایان یک رابطه یا دوره را به رسمیت شناخت. وبلاگ پراکسیس @PraxisMH @StoicismPraxis
333
11
دو گونه زیست یار من اوباش و قلاش است و رند / بر من او خود پارسایی می‌کند (سعدی) در یک سو افرادی هستند همچون اوباش، اراذل، بی‌سروپا، لات، ولگرد، بی‌تربیت، قلاش، بیکاره، مفلس، بی‌چیز، رند، عیار، خراباتی، شرابخواره و یکلاقبا. در سوی دیگرکسانی همچون نیکوکار، صالح، شایسته، امین، باتقوا، پارسا، پرهیزکار، خلف، محسن، خوش‌رفتار، درستکار، کریم و خیرخواه. این دو دسته از واژه‌ها، دو گونه زیست را روایت می‌کنند؛ دو شیوه متفاوت برای بودن در جهان و نسبت داشتن با نظم اخلاقی و اجتماعی. گروه نخست، نام‌هایی است برای کسانی که از رسم و رسوم و هنجارهای پذیرفته‌شده فاصله گرفته‌اند، در حاشیه نظم اجتماعی ایستاده‌اند یا آن را به رسمیت نمی‌شناسند. گروه دوم، صفاتی را در خود جمع کرده است که به فردِ هماهنگ با این نظم نسبت داده می‌شود. به‌نظرم ، آنچه این دو گروه را از یکدیگر جدا می‌کند، بیش از آنکه اخلاقِ نیک و بد باشد، نسبت انسان با رسم و رسوم است: یک گونه زیست درون نظم و مطابق قواعد آن شکل می‌گیرد و گونه‌ای دیگر در فاصله، حاشیه یا حتی در مخالفت با آن. وبلاگ پراکسیس @PraxisMH
420
12
فلسفه رواقی گزارش جلسه دوم ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ آزادی و رنج قبلاً ذکر شد که معنا‌بخشی به زیست شخصی را می‌توان از طریق نام‌گذاری بر مکان‌ها، اشیاء، کنش‌ها و احوال مختلف پی‌گیری کرد تا به این شکل به نوعی خودآیینی، مبتنی بر برپا کردن استعاره‌ها و داستان‌های شخصی، دست یابیم. آزادی مفهوم آزادی در سه سطح مورد بحث قرار گرفت: مفهوم «آزادی از» معمولاً در شعارهای مردمی ظهور می‌کند و بر رهایی از نظم ناعادلانه و تبعیض‌آمیز دلالت دارد. مفهوم «آزادی فردی» به معنای وجود قوانین تضمین‌کننده آزادی‌های فردی در جامعه که معمولاً به شکل تدریجی و از طریق توافق جمعی در جامعه حاصل می‌شود. گسست سیاسی ضرورتاً به تحقق آزادی منجر نمی‌شود. آزادی در معنای رهایی، آزادگی و وارستگی که امری فردی است و مبتنی بر کنار کشیدن از بایدها، نبایدها، انتظارات، ارزش‌ها و باورهای خانواده، جامعه محافظه‌کار، باورهای دینی و نظام سرمایه‌داری است. در این معنا، شاید بتوان ظهور آزادی را در «کنش‌های محض» یافت. منظور کنش‌هایی است که از ارزش‌های سنتی جامعه، باورهای دینی و ارزش‌های سرمایه‌محور فاصله گرفته‌اند؛ به شکلی که از بیرون، نسبتی با جنون پیدا می‌کنند. در اینجا می‌توان میان سه شکل آزادی تمایز گذاشت:  «آزادی از» نه با عمل قهرمانانه، بلکه با «اطاعت بد» و با توافق جمعی جامعه به دست می‌آید. آزادی‌های فردی نیز به‌تدریج، از طریق توافق جمعی جامعه و وضع قوانین تضمین‌کننده حقوق فردی شکل می‌گیرند. اما آزادگی، رهایی یا وارستگی، حتی در اقتدارگراترین سیستم‌ها نیز می‌تواند به صورت فردی و در جوامع کوچک دست‌یافتنی باشد؛ از طریق عمل جسورانه و بازی با مرز نقش‌هایی که جامعه با قدرت انضباطی خود برای یک فرد تعریف می‌کند. رنج رنج فیزیکی: کار سخت، ورزش سنگین، سختی کشیدن در زندگی، دشواری‌های مربوط به شغل و محل زندگی، پیمودن راه‌های طولانی و بیماری. رنج روحی: اساساً شامل از دست دادن کسی یا چیزی، یا حسرت به‌دست نیاوردن کسی یا چیزی است. نظام سرمایه‌داری قصد دارد با تبلیغات وانمود کند که سرمایه و انواع محصولات مختلف می‌توانند رنج را از زندگی ما حذف کنند و آسایش و راحتی را به ارمغان بیاورند. سیستم‌های الاهیاتی، رنج روحی را به نوعی ریاضت معنوی تبدیل می‌کنند و در مقابل، وعده آسایش و زندگی خالی از رنج در دنیایی دیگر را می‌دهند. رواقیون رنج را بخشی واقعی و غیرقابل‌انکار از زندگی می‌دانند و در مواردی حتی آن را نوعی ارزش به حساب می‌آورند. به عبارتی، رنج مکمل لذت است؛ یعنی رنج بردن می‌تواند به لحظه رسیدن و به‌دست‌آوردن کسی یا چیزی معنا ببخشد. وبلاگ پراکسیس @PraxisMH @StoicismPraxis
433
13
گزارش جلسه اول دوره فلسفه رواقی (مرداد ۱۴۰۵) جلسه نخست با این پرسش آغاز شد که انسان چگونه جهان را می‌فهمد و به زندگی خود معنا می‌بخشد. نخست، نظریه جروم برونر درباره دو شیوه بنیادین اندیشیدن بررسی شد. از نگاه او، انسان هم از طریق تفکر منطقی و هم از طریق تفکر روایی جهان را درک می‌کند. در تفکر منطقی، اعتبار گزاره‌ها بر پایه استدلال و شواهد سنجیده می‌شود و می‌توان درباره درستی یا نادرستی آنها داوری کرد؛ اما در تفکر روایی، آنچه اهمیت می‌یابد انسجام، باورپذیری و قدرت داستان در معنا بخشیدن به تجربه انسانی است. در ادامه، دیدگاه جورج لیکاف و مارک جانسون درباره استعاره‌های مفهومی مطرح شد. بر اساس این نظریه، بخش مهمی از فهم ما از جهان از طریق استعاره‌ها شکل می‌گیرد. استعاره‌های ساختاری، جهتی، هستی‌شناختی و همچنین استعاره‌های اولیه، تنها ابزارهای زبانی نیستند، بلکه چارچوب‌هایی هستند که شیوه اندیشیدن، احساس کردن و تصمیم‌گیری ما را سامان می‌دهند. سپس درباره نسبت روایت و فلسفه بحث شد. از یک منظر می‌توان میان فیلسوفانی تمایز گذاشت که آثار مکتوبشان محور اصلی شناخت اندیشه آنان است، مانند افلاطون و ارسطو، و فیلسوفانی چون سقراط که افزون بر اندیشه‌هایشان، شیوه زندگی و روایت‌های مربوط به آنان بخش مهمی از میراث فلسفی‌شان را تشکیل می‌دهد. از این رو، گاهی یک شیوه زیستن به اندازه یک رساله فلسفی الهام‌بخش است. بر این اساس، روایت‌ها و استعاره‌ها صرفاً ابزار بیان نیستند، بلکه در شکل دادن به واقعیت اجتماعی نیز نقش دارند. هر جامعه مجموعه‌ای از استعاره‌های مسلط و روایت‌های رقیب دارد که افراد و رخدادها را معنا می‌کنند. برای مثال، ممکن است درباره فردی که در اعتراضات خیابانی جان خود را از دست داده است، گروه‌های مختلف از واژه‌هایی مانند «شهید»، «کشته» یا «جاویدنام» استفاده کنند. هر یک از این تعبیرها، تنها یک نام‌گذاری نیست، بلکه بازتاب نوعی روایت و جهان‌بینی متفاوت است. در ادامه، انواع استعاره‌ها مورد بررسی قرار گرفت. از استعاره‌های مرده سخن گفته شد؛ استعاره‌هایی که بر اثر کاربرد فراوان، چنان در زبان جا افتاده‌اند که دیگر استعاری بودن آنها احساس نمی‌شود، مانند تعبیر «حقیقت نور است». همچنین استعاره‌های زنده که همچنان در فرهنگ و زبان فعال‌اند و در نهایت، استعاره‌های شخصی؛ یعنی استعاره‌هایی که افراد برای معنا بخشیدن به تجربه زیسته و زندگی خود می‌آفرینند. در پایان، این مباحث به فلسفه رواقی پیوند داده شد. اگر روایت‌ها و استعاره‌ها در شکل‌گیری تجربه انسانی نقش بنیادین دارند، یکی از خوانش‌های ممکن از رواقی‌گری، تلاش آگاهانه برای بازنگری در همین روایت‌ها و استعاره‌های مسلط است. رواقی می‌کوشد به جای آنکه ارزش‌ها و معیارهای رایج جامعه را به‌صورت منفعلانه بپذیرد، معنای زندگی، اشیاء، روابط و حتی رنج‌های خود را از نو تعریف کند. از این منظر، رواقی‌گری را می‌توان سبکی از زندگی مبتنی بر خودآیینی دانست؛ شیوه‌ای از زیستن که در آن انسان می‌کوشد از سلطه ارزش‌های صرفاً مادی، منزلتی یا سرمایه‌محور فاصله بگیرد و زندگی خود را بر پایه فضیلت، خرد و معناهایی که آگاهانه برمی‌گزیند سامان دهد. جمع‌بندی جلسه نخست این بود که انسان تنها با استدلال منطقی زندگی نمی‌کند؛ بلکه روایت‌ها و استعاره‌ها نیز در شکل دادن به ادراک، احساس و کنش او نقشی اساسی دارند. از این رو، یکی از اهداف فلسفه رواقی را می‌توان بازسازی آگاهانه روایت‌ها و استعاره‌هایی دانست که کیفیت زندگی ما را تعیین می‌کنند. رواقی‌گری، پیش از آنکه مجموعه‌ای از آموزه‌های نظری باشد، تلاشی است برای بازتعریف نسبت انسان با جهان و زیستن بر اساس معناهایی که خود، با اتکا به خرد و فضیلت، برمی‌گزیند. برای شنیدن بخش‌هایی از جلسه اول اینجا کلیک کنید وبلاگ پراکسیس با تشکر از: کافه کوزی نسترن کامران حجت بیکی @PraxisMH @StoicismPraxis
524
14
گزارش جلسه اول دوره فلسفه رواقی (مرداد ۱۴۰۵)+2
گزارش جلسه اول دوره فلسفه رواقی (مرداد ۱۴۰۵)
439
15
سریال «کارگزاری» بخشی عمده‌ای از داستان سریال کارگزاری (The Agency) به مأموریتی در ایران مربوط می‌شود؛ یک جاسوس با هویت دانشم
سریال «کارگزاری» بخشی عمده‌ای از داستان سریال کارگزاری (The Agency) به مأموریتی در ایران مربوط می‌شود؛ یک جاسوس با هویت دانشمند زمین‌شناس وارد کشور می‌شود تا اطلاعاتی درباره برنامه هسته‌ای ایران جمع‌آوری کند. تصویری که این سریال از ایران امروز ارائه می‌دهد، بیش از آنکه به واقعیت نزدیک باشد، متکی بر کلیشه‌های رایج است؛ کلیشه‌هایی که رسانه‌های غربی، صداوسیما و رسانه‌های اپوزیسیون، هر یک به شیوه خود از ایران می‌سازند. از سوی دیگر، دور ماندن فیلم‌سازان از تجربه زندگی در ایران نیز بی‌تأثیر نیست؛ بسیاری از آن‌ها امکان زندگی یا فیلم‌برداری در ایران را ندارند. به گمان من، تجربه زیسته ما در ایران نه در فیلم‌های سانسور شده مجوز‌دار داخلی بازتاب می‌یابد نه در فیلم‌های که در داخل برای جشنواره‌های خارجی ساخته می‌شوند (حتی اگر بدون حجاب باشند) و نه در سریال‌هایی که شرکت‌های بزرگی مانند نتفلیکس از ایران می‌سازند. اساسا باید پرسید که آيا در شرایط اختناق، سانسور و عدم وجود آزادی بیان، بازنمایی صادقانه‌ای از ایران ممکن است؟ @PraxisMH
462
16
مک‌دونالدی شدن جامعه کتاب «مک‌دونالدی شدن جامعه» نوشته جورج ریتزر، یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی معاصر در تحلیل گسترش
مک‌دونالدی شدن جامعه کتاب «مک‌دونالدی شدن جامعه» نوشته جورج ریتزر، یکی از مهم‌ترین نظریه‌های جامعه‌شناسی معاصر در تحلیل گسترش منطق سرمایه‌داری به عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی است. ریتزر با الهام از مفهوم «عقلانی‌شدن» ماکس وبر استدلال می‌کند که شیوه سازمان‌دهی رستوران‌های زنجیره‌ای مک‌دونالد به الگویی برای اداره بسیاری از نهادهای مدرن، از جمله آموزش، رسانه، سلامت، گردشگری و حتی هنر تبدیل شده است. از نظر او، مسئله صرفاً گسترش یک شرکت تجاری نیست، بلکه نفوذ نوعی عقلانیت اقتصادی است که سرعت، کارایی، استانداردسازی و کنترل را به ارزش‌های مسلط جامعه بدل می‌کند. اهمیت این نظریه در مطالعات فرهنگی و هنر آن است که نشان می‌دهد ارزش‌های سرمایه‌داری و «رویای آمریکایی» تنها از طریق اقتصاد گسترش نمی‌یابند، بلکه به‌واسطه الگوهای مصرف، رسانه‌ها و صنایع فرهنگی درونی می‌شوند و به بخشی از زندگی روزمره مردم در جوامع مختلف تبدیل می‌گردند. دسترسی به فایل کتاب @PraxisMH
642
17
_George_Ritzer_The_McDonaldization_of_Society_Into_the_Digital_Age.pdf
461
18
No text...
1
19
جنگ در زبان فارسی با جست‌وجو در وبگاه گنجور، یک بررسی شهودی و کوچک‌مقیاس درباره کاربرد واژه «جنگ» در ادبیات کلاسیک فارسی انجا
جنگ در زبان فارسی با جست‌وجو در وبگاه گنجور، یک بررسی شهودی و کوچک‌مقیاس درباره کاربرد واژه «جنگ» در ادبیات کلاسیک فارسی انجام دادم. در ابتدا، ترکیبات، اصطلاحات و نمونه‌های کاربرد این واژه را از متون گردآوری کردم و سپس با بهره‌گیری از هوش مصنوعی، آن‌ها را از منظر معناشناسی و الگوهای مفهومی تحلیل کردم. به‌نظر، «جنگ» در زبان فارسی صرفاً یک واژه برای اشاره به نبرد نیست، بلکه هسته‌ای مفهومی است که در شکل‌گیری طیف گسترده‌ای از واژگان، ترکیبات و شبکه‌های معنایی نقش دارد. همچنین مهم‌ترین استعاره‌های مفهومی مرتبط با جنگ در ادبیات فارسی عبارت‌اند از: زندگی جنگ است. عشق جنگ است. سرنوشت یا فلک دشمن است. قدرت و حکومت جنگ است. استدلال و گفت‌و‌گو جنگ است. سلوک اخلاقی و عرفانی جنگ است. @PraxisMH
535
20
من جنگ را در قالب چه استعاره‌هایی درک می‌کنم؟ در ابتدا، پیشینه این سوال را نزد چند هنرمند شهیر مرور می‌کنم. فلیکس نوسباوم نقا+3
من جنگ را در قالب چه استعاره‌هایی درک می‌کنم؟ در ابتدا، پیشینه این سوال را نزد چند هنرمند شهیر مرور می‌کنم. فلیکس نوسباوم نقاش آلمانی-یهودی (۱۹۴۴-۱۹۰۴) فلیکس در دوران حکومت نازی‌ها ناچار به زندگی مخفیانه شد و سرانجام در سال ۱۹۴۴ به اردوگاه آشویتس تبعید و کشته شد. نوسباوم جنگ را از منظر انسانِ تحت تعقیب، منزوی و محکوم به مرگ روایت می‌کند. در آثار او مهم‌ترین استعاره، قفس و فضای بسته به‌مثابه زندان “هستی” است؛ اتاق‌های تنگ، دیوارهای بلند، پنجره‌های بسته و کوچه‌های بن‌بست، وضعیت انسانی را نشان می‌دهند که هیچ راه گریزی از خشونت و مرگ ندارد. نقاب، مدارکِ هویتی و چمدان نیز به استعاره‌هایی از بحران هویت، تبعید و آوارگی تبدیل می‌شوند. در شاهکارش «پیروزی مرگ» اسکلت‌هایی که در حال نواختن ساز هستند، استعاره‌ای از مرگِ سازمان‌یافته و پیروزی خشونت بر فرهنگ و تمدن به شمار می‌روند. همچنین، خودنگاره‌های نوسباوم استعاره‌ای از شهادت بصری هستند؛ او با ثبت مداوم چهره خود، در برابر سیاست حذف و نابودی انسان مقاومت می‌کند و نقاشی را به سندی برای حافظه تاریخی و اعتراض علیه فراموشی بدل می‌سازد. @PraxisMH
646