پراکسیس
الذهاب إلى القناة على Telegram
مباحثی در زمینه «زیبایی شناسی رادیکال» و «فلسفه عملگرایی» و هر کنش یا فعالیتی که به این موضوعات مربوط بشه/ @Majid_heidarii
إظهار المزيد1 138
المشتركون
-224 ساعات
+37 أيام
+1030 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+33
في 0 قنوات
يونيو '26
+33
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+8
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+30
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+12
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+31
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+78
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+27
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+26
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+25
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+45
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+42
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+17
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+47
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '25
+73
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+54
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+72
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+48
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+117
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+43
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+11
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+41
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+50
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+10
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+654
في 1 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 31 يوليو | 0 | |||
| 30 يوليو | 0 | |||
| 29 يوليو | 0 | |||
| 28 يوليو | +2 | |||
| 27 يوليو | +3 | |||
| 26 يوليو | +1 | |||
| 25 يوليو | +1 | |||
| 24 يوليو | +1 | |||
| 23 يوليو | +1 | |||
| 22 يوليو | +4 | |||
| 21 يوليو | +3 | |||
| 20 يوليو | 0 | |||
| 19 يوليو | +1 | |||
| 18 يوليو | 0 | |||
| 17 يوليو | 0 | |||
| 16 يوليو | 0 | |||
| 15 يوليو | +2 | |||
| 14 يوليو | +1 | |||
| 13 يوليو | +1 | |||
| 12 يوليو | 0 | |||
| 11 يوليو | 0 | |||
| 10 يوليو | 0 | |||
| 09 يوليو | 0 | |||
| 08 يوليو | 0 | |||
| 07 يوليو | 0 | |||
| 06 يوليو | 0 | |||
| 05 يوليو | +2 | |||
| 04 يوليو | +4 | |||
| 03 يوليو | 0 | |||
| 02 يوليو | 0 | |||
| 01 يوليو | +6 |
منشورات القناة
مکدونالدی شدن جامعه
کتاب «مکدونالدی شدن جامعه» نوشته جورج ریتزر، یکی از مهمترین نظریههای جامعهشناسی معاصر در تحلیل گسترش منطق سرمایهداری به عرصههای مختلف زندگی اجتماعی است. ریتزر با الهام از مفهوم «عقلانیشدن» ماکس وبر استدلال میکند که شیوه سازماندهی رستورانهای زنجیرهای مکدونالد به الگویی برای اداره بسیاری از نهادهای مدرن، از جمله آموزش، رسانه، سلامت، گردشگری و حتی هنر تبدیل شده است.
از نظر او، مسئله صرفاً گسترش یک شرکت تجاری نیست، بلکه نفوذ نوعی عقلانیت اقتصادی است که سرعت، کارایی، استانداردسازی و کنترل را به ارزشهای مسلط جامعه بدل میکند.
اهمیت این نظریه در مطالعات فرهنگی و هنر آن است که نشان میدهد ارزشهای سرمایهداری و «رویای آمریکایی» تنها از طریق اقتصاد گسترش نمییابند، بلکه بهواسطه الگوهای مصرف، رسانهها و صنایع فرهنگی درونی میشوند و به بخشی از زندگی روزمره مردم در جوامع مختلف تبدیل میگردند.
دسترسی به فایل کتاب
@PraxisMH
| 2 | _George_Ritzer_The_McDonaldization_of_Society_Into_the_Digital_Age.pdf | 189 |
| 3 | لا يوجد نص... | 1 |
| 4 | جنگ در زبان فارسی
با جستوجو در وبگاه گنجور، یک بررسی شهودی و کوچکمقیاس درباره کاربرد واژه «جنگ» در ادبیات کلاسیک فارسی انجام دادم. در ابتدا، ترکیبات، اصطلاحات و نمونههای کاربرد این واژه را از متون گردآوری کردم و سپس با بهرهگیری از هوش مصنوعی، آنها را از منظر معناشناسی و الگوهای مفهومی تحلیل کردم.
بهنظر، «جنگ» در زبان فارسی صرفاً یک واژه برای اشاره به نبرد نیست، بلکه هستهای مفهومی است که در شکلگیری طیف گستردهای از واژگان، ترکیبات و شبکههای معنایی نقش دارد.
همچنین مهمترین استعارههای مفهومی مرتبط با جنگ در ادبیات فارسی عبارتاند از:
زندگی جنگ است.
عشق جنگ است.
سرنوشت یا فلک دشمن است.
قدرت و حکومت جنگ است.
استدلال و گفتوگو جنگ است.
سلوک اخلاقی و عرفانی جنگ است.
@PraxisMH | 265 |
| 5 | من جنگ را در قالب چه استعارههایی درک میکنم؟
در ابتدا، پیشینه این سوال را نزد چند هنرمند شهیر مرور میکنم.
فلیکس نوسباوم
نقاش آلمانی-یهودی (۱۹۴۴-۱۹۰۴)
فلیکس در دوران حکومت نازیها ناچار به زندگی مخفیانه شد و سرانجام در سال ۱۹۴۴ به اردوگاه آشویتس تبعید و کشته شد.
نوسباوم جنگ را از منظر انسانِ تحت تعقیب، منزوی و محکوم به مرگ روایت میکند. در آثار او مهمترین استعاره، قفس و فضای بسته بهمثابه زندان “هستی” است؛ اتاقهای تنگ، دیوارهای بلند، پنجرههای بسته و کوچههای بنبست، وضعیت انسانی را نشان میدهند که هیچ راه گریزی از خشونت و مرگ ندارد. نقاب، مدارکِ هویتی و چمدان نیز به استعارههایی از بحران هویت، تبعید و آوارگی تبدیل میشوند.
در شاهکارش «پیروزی مرگ» اسکلتهایی که در حال نواختن ساز هستند، استعارهای از مرگِ سازمانیافته و پیروزی خشونت بر فرهنگ و تمدن به شمار میروند. همچنین، خودنگارههای نوسباوم استعارهای از شهادت بصری هستند؛ او با ثبت مداوم چهره خود، در برابر سیاست حذف و نابودی انسان مقاومت میکند و نقاشی را به سندی برای حافظه تاریخی و اعتراض علیه فراموشی بدل میسازد.
@PraxisMH | 354 |
| 6 | من جنگ را در قالب چه استعارههایی درک میکنم؟
در ابتدا، پیشینه این سوال را نزد چند هنرمند شهیر مرور میکنم.
گراهام ساترلند
هنرمند انگلیسی (۱۹۸۰-۱۹۰۳)
ساترلند جنگ را از طریق بازنمایی ویرانی فضا، معماری و طبیعت روایت میکند. او که در فاصله سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ بهعنوان نقاش رسمی جنگ بریتانیا فعالیت میکرد، مجموعهای از آثار با عنوان «تخریب» خلق کرد که پیامدهای بمباران لندن، ولز و مراکز صنعتی را به تصویر میکشند. در آثار او انسان تقریباً غایب است و بناهای فروپاشیده، تیرهای آهنی خمیده و خیابانهای متروک جای او را گرفتهاند.
جنگ برای ساترلند در استعاره ویرانه بهمثابه بدن زخمی تداعی میشود؛ تیرهای فولادی پیچخورده، آسانسورهای فروریخته و دیوارهای شکافته که همانند اندامهای آسیبدیده یا استخوانهای بیرونزده یک پیکر انسانی تصویر میشوند.
@PraxisMH | 365 |
| 7 | من جنگ را در قالب چه استعارههایی درک میکنم؟
در ابتدا، پیشینه این سوال را نزد چند هنرمند شهیر مرور میکنم.
هنری مور
هنرمند انگلیسی (۱۹۸۶-۱۸۹۸)
هنری مور جنگ را در قالب بازنمایی تجربههای انسانی درک میکند. مهمترین استعاره در آثار او، پناهگاه بهمثابه رحم یا غار نخستین است؛ فضای مترو به مکانی برای حفاظت و بازگشت انسان به ابتداییترین شکل زیستن تبدیل میشود.
بدنهای پیچیده در پتوها یا پارچهها، یادآور اجساد، مومیاییها یا پیکرههای خفته هستند و به استعارهای از مرز مبهم میان خواب، مرگ و بقا بدل میشوند. مور با حذف جزئیات چهره و تأکید بر فرمهای نرم، منحنی و ارگانیک، انسان را به بخشی از تودهای واحد تبدیل میکند؛ استعارهای از همبستگی جمعی در برابر تهدید مشترک.
@PraxisMH | 438 |
| 8 | من جنگ را در قالب چه استعارههایی درک میکنم؟
در ابتدا، پیشینه این سوال را نزد چند هنرمند شهیر مرور میکنم.
پل نش
نقاش بریتانیایی (۱۹۶۴-۱۸۸۹)
او جنگ را نه بهعنوان صحنهای از نبردهای قهرمانانه، بلکه بهمثابه تجربهای ویرانگر و فراگیر بازنمایی میکند که انسان، طبیعت و تمدن را به یک اندازه در معرض نابودی قرار میدهد. تجربه مستقیم او از حضور در جبهههای جنگ جهانی اول سبب شد تا به جای نمایش لحظههای درگیری، بر پیامدهای ماندگار جنگ تمرکز کند. از این رو، منظره در آثار او به راوی اصلی جنگ تبدیل میشود و زمین، درختان و آسمان حامل خاطره خشونت و مرگ هستند. در نگاه نش، جنگ تنها به کشتهشدن انسانها محدود نمیشود، بلکه زخمی است که بر پیکره طبیعت و حافظه جمعی باقی میماند و نشانههای آن در چشماندازهای ویرانشده تداوم مییابد. برای انتقال این فهم از جنگ، پل نش از مجموعهای از استعارههای بصری بهره میگیرد که مهمترین آنها درختان شکسته و سوخته، زمینهای شخمخورده و گودالهای ناشی از انفجار، سیمهای خاردار، آسمانهای تیره و بقایای ماشینآلات جنگی هستند.
@PraxisMH | 380 |
| 9 | «دوره فلسفه رواقی»
سعی کردم در سه دقیقه، تصویری کلی از این دوره ارائه کنم.
شروع: هفته اول مرداد
اطلاعات دوره: @Majid_Heidarii
@StoicismPraxis
@PraxisMH | 476 |
| 10 | فلسفه رواقی
مروری بر تکنیکهای رواقی و کاربرد آنها در زندگی امروز
مدرس دوره: دکتر مجید حیدری
📚گزارش دورههای قبلی (در گروه تلگرام)
🎧پادکست: فلسفه رواقی و هنر شاد زیستن (در کست باکس)
اطلاعات شرکت در دوره: @Majid_Heidarii
@StoicismPraxis
@PraxisMH | 591 |
| 11 | ایستادن
ایستادن یعنی چند خطی برایت بنویسم، نه از دلتنگی و حسرت که از آسمان نیمهابری تابستان امسال در هجده تیر.
ایستادن یعنی از مترسکهای پرچم بهدست بیخیال گذر کنم و برایت بنویسم، نه از حضرت ملعون که از چند ساعت رکابزدن در جاده خاکی و فریاد شادی زیر خنکای آبشار.
ایستادن یعنی پرچم همسایه را از راهرو بدزدم، صندلی عقب ماشین بگذارم و برایت بنویسم، نه از اخبار جنگ و مذاکره که از سگ خانگیام که در تراس آپارتمان زیر آفتاب دراز کشیده.
ایستادن یعنی میانه غذا درست کردن چند قطره اشک بریزم توی ماهیتابه سرخ شود و برایت وُیس بگذارم که تابستان شده و اگر بودی دوباره با هم روی سنگهای داغ رودخانه آفتاب میگرفتیم.
ایستادن یعنی تایپ کنم و جلوی اشکهایم را بگیرم و برایت در تلگرام بنویسم که «ببخشی فیلمی که دیشب در پارک از دخترهای خوشکل مو فرفری گرفتم، آپلود نشده».
ایستادن ساده است.
من هر شب در همین پارک کنار خانه میایستم، چند نخ سیگار میکشم.
اگر نمیرفتی، با هم میایستادیم یا روی پلههای سنگی مینشستیم و با آب انار عرق میخوردیم.
@PraxisMH | 498 |
| 12 | تجسم استعاری ذهن
در سریال قفل و کلید (lock and key) شخصیتهای داستان کلیدهای جادویی در اختیار دارند که یکی از آنها «کلید ذهن» (head key) است. استفاده از این کلید، افراد را قادر میکند وارد سر خود شوند. ذهن هر کسی در مکانی استعاری بازسازی شده و خاطراتشان در وسایل مختلف نگهداری میشود.
ذهن کودک خانواده در جایی شبیه به شهر بازی است و خاطراتش درون اسباب بازیها. مادر خانواده ذهنش در یک مغازه اجناس وینتج جا گرفته و خاطراتش در کشوها و ساعتهای قدیمی. دختر نوجوان هم ذهنش در یک فروشگاه متجسم میشود.
«کلید ذهن» اشاره داستانی هوشمندانهای است به نکتهای که شاید قبلا به آن فکر نکرده باشیم: ذهن من کجاست؟ خاطراتش را در چه وسایلی سامان داده است؟
البته منظور از تجسم استعاری ذهن، جایی نیست که مایل هستیم باشد، بلکه مکان و وسایلی است که آنها را زیستهایم.
@PraxisMH | 554 |
| 13 | کارگاه تدوین پرپوزال پژوهشی
* انتخاب و تدوین عنوان پژوهش
* راهنمایی در جستوجوی منابع فارسی و انگلیسی
* تدوین سؤالات، اهداف، بیان مسئله و پیشینه پژوهش
مخاطب: دانشجویان کارشناسی ارشد رشتههای هنر
برای دریافت اطلاعات تکمیلی، پیام دهید: @Majid_Heidarii | 748 |
| 14 | معرفی کتاب
«آفرینش هنری بهمثابه ممارست معنوی:
آیینهای فهمِ تجسمیافته»
ویراست:
لکسی آیکلبوم و دیوید نیوهایزر
در این کتاب آفرینش هنری صرفاً تولید اثر نیست، بلکه نوعی شیوه متمایز شناخت و فهم بهشمار میرود.
معانی متفاوتی از تجربه هنری معرفی میشود:
✔️دریچهای به قلمروی نامرئی و تحولآفرین
✔️ دسترسی به امر قدسی از خلال زندگی روزمره
✔️ رهایی از خودمحوری
✔️وسیلهای برای اتصال به حیات مقدس اشیا
✔️مقاومتی در برابر فرهنگ سرمایهداری
✔️تجربهای دگرگونکننده، آستانهای و مکاشفهآمیز
دسترسی به فایل کتاب
@PraxisMH | 523 |
| 15 | NewheiserEikelboom-Art-MakingasSpiritualPractice.pdf | 468 |
| 16 | تا چه اندازه ادعای آزادی و استقلال عمل در هنر امروز حقیقی است؟
آیا بهراستی، هنر حوزهای مستقل است که به هنرمندان اجازه میدهد بدون هیچ حد و مرزی خلاقیت خود را شکوفا کنند؟
آیا هنر حوزهای مستقل از الاهیات، باورها و ارزشهای دینی است؟
پاسخ رابرت نلسون، نویسنده کتاب «روح هنر سکولار»، به سؤالهای بالا مثبت نیست. آقای نلسون منتقد هنر در استرالیاست و دیدگاههای او با مشاهدات من در ایران همخوانی دارد.
این بدان معناست که ادعای آزادی و استقلال در حیطه هنر را باید با دیده تردید نگریست، زیرا بسیاری از باورها و ارزشهای هنری امروز، به نوعی دگرگونییافتهٔ ارزشها و باورهای مذهبی هستند. رابرت نلسون ریشه این همارزی را در آیینهای مقدس دینی یافته است.
در جدول بالا، فهرستی از شباهتهای ساختاری میان دو حیطه رقیب، یعنی هنر و دین، ارائه شده است. | 616 |
| 17 | متن بالا، نوشته محمدرضا ملکان است که در وبلاگ پراکسیس در پاسخ به متن «وز وز» نوشته شده.
اگر نام متن را «سوت» بگذاریم، آنوقت سه متن در اختیار داریم که هر کدام به پدیدارشناسی نوعی از صدای آزاردهنده میپردازند:
«تق تق» برگرفته از داستان کوتاه «زندگی در انباری»
«وز وز» برگرفته از داستان کوتاه «مگس»
«سوت»
شاید این سه صدا را بتوان اعضای یک خانواده دانست؛ سه تجربه متفاوت از مزاحمت. یکی از جهان اشیا آغاز میشود، دیگری از موجودی زنده و سومی از خود بدن.
آنچه برای من اهمیت دارد، خود صدا نیست؛ بلکه چیزی است که این صداها از آن خبر میدهند. هر کدام نشانه ورود آرام چیزی به زندگی ما هستند؛ حضوری که آنقدر آهسته پیش میرود که پیش از آنکه متوجهش شویم، به بخشی از زندگی روزانه ما تبدیل شده است. | 539 |
| 18 | سوت
«چند وقتی است گوشم سوت میکشد. اول فکر میکردم فقط شبهاست. وقتی چراغها خاموش میشوند و آدم در تخت دراز میکشد، صداهایی را میشنود که روزها متوجهشان نیست؛ صدای لولهها، صدای یخچال، صدای بادی که از درز پنجره عبور میکند. تصور میکردم این هم یکی از همانهاست. اما بعد فهمیدم اشتباه میکنم.
در ماشین، وسط ترافیک، هنگام نوشیدن چای و خیره شدن به بخاری که از فنجان بالا میرود، موقع غذا خوردن، حرف زدن یا حمام کردن؛ حتی وقتی سرگرم کاری هستم و اصلاً به آن فکر نمیکنم، ناگهان متوجه میشوم که تمام این مدت آنجا بوده است؛ مثل مهمانی که آنقدر بیصدا در گوشهای نشسته که حضورش را از یاد بردهای.
بعضی روزها بلندتر میشود. نه آنقدر که همهچیز را تحتالشعاع قرار دهد، فقط به اندازهای که نتوانم نادیدهاش بگیرم. آن وقت به اطراف نگاه میکنم. برای چند ثانیه واقعاً فکر میکنم شاید صدا از بیرون میآید؛ شاید دستگاهی جایی روشن مانده یا باد از شکافی باریک عبور میکند. اما دیگران هیچ واکنشی نشان نمیدهند. به حرف زدنشان ادامه میدهند و روزشان را میگذرانند. شاید عجیبترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه چیزی میتواند تا این اندازه واقعی به نظر برسد، گاهی حتی ترس ایجاد کند، و در عین حال فقط برای یک نفر وجود داشته باشد.
گاهی یادم میآید که سالها پیش مادرم از چیزی مبهم در گلویش حرف میزد؛ چیزی که هیچوقت نمیتوانست دقیق توضیح دهد چیست یا چه شکلی است. فقط میگفت همیشه آنجاست و هنگام قورت دادن غذا یا حتی آب آزارش میدهد. آن زمان فکر میکردم منظورش را میفهمم، اما حالا میدانم که نمیفهمیدم.
این سوت حالا بخشی از زندگی روزانهام شده است؛ مثل خط باریکی روی دیوار که ابتدا متوجهش نمیشوی، اما بعد هر بار که وارد اتاق میشوی، نگاهت مستقیم به آن میافتد. چیزی را مختل نمیکند، اما مدام حضورش را یادآوری میکند.
گاهی از خودم میپرسم از چه زمانی شروع شده است. آیا واقعاً روز مشخصی داشته که آغاز شده باشد؟ یا مدتها آنجا بوده و من تازه متوجهش شدهام؟ این سؤال احتمالاً پاسخی ندارد. با این حال، بعضی شبها که تنها هستم و صدا کمی بلندتر به نظر میرسد، احساس میکنم چیزی درون سرم مثل هشدار یخچالی که درش باز مانده پیوسته تکرار میشود؛ هشداری آشنا که میگوید چیزی درست نیست، اما نمیگوید چه.»
نویسنده: محمد رضا ملکان
@PraxisMH | 494 |
| 19 | پادکست پراکسیس
(داستان کوتاه)
"وز وز"
در اطراف خانه میگشت، کمین میکرد و ناگهان مگسکش را میکوبید روی میز و صندلی.
🎧در کستباکس بشنوید
نویسنده و گوینده: مجید حیدری
طراح: خاطره یزدانفر
موسیقی: بورن
متن در وبلاگ پراکسیس
حامی باش
@PraxisMH | 585 |
| 20 | معرفی کتاب
روح هنر سکولار
گزیدهای از متن که در پست بعدی توضیح خواهم داد:
این کتاب استدلال میکند که جادوی بهارثرسیدهٔ هنر بر نظامهای اعتقادی پیشین استوار است. هنر ذاتاً ماهیتی آیینگونه و فرقهوار دارد. همه جنبههای هنر ــ بهجز پرستیژ خودِ هنر ــ را میتوان بهطور تجربی و از طریق بررسی سبک، شمایلنگاری و حامیان مالی توضیح داد. اما آنچه به این سادگی قابل توضیح نیست، اتکای همهٔ هنرها ــ و بهویژه هنر سکولار ــ به شهودها و دریافتهای دینیای است که از دورانهای کهن به ارث رسیدهاند و تا امروز تداوم یافتهاند. پرستیژ هنر بر بنیانی آیینی و ساکرامنتال استوار است و این کتاب تاریخ آن بنیان را روایت میکند.
در پیوند دادن هنر با امر ساکرامنتال (آیین مقدس)، در نگاه نخست گویی با دو مفهوم کاملاً متضاد روبهرو هستیم. از زمان ظهور مدرنیسم، هنر بهعنوان عرصهٔ آزادی بیان و میدانِ رها و بیقیدِ تخیل، ابداع و تجربهگری فهمیده شده است. هنر به معنای سرپیچی از قراردادهای گذشته و خلق چشماندازهای نو است. در مقابل، مفهوم ساکرامنت عمیقاً نهادی و سازمانیافته است؛ مشروعیت آن از مراجع و اقتدارهای کهن سرچشمه میگیرد و بر باورها و اعمالی دیرپا استوار است، نه بر خلاقیت فردی. در نگاه اول، هیچ چیز نمیتواند از روح آزادمنشانهٔ هنر دورتر از برکات و مناسکِ مدون و قاعدهمندِ آیینی باشد.
از آغاز شکلگیری آوانگاردِ مدرن در قرن نوزدهم، هنر عموماً در تقابل با پایبندیهای مذهبی قرار گرفته است. مفاهیمی چون عبادت و پرستش مدتهاست که به دلیل فقدان نگرش انتقادی بیاعتبار شمرده شدهاند؛ مفاهیمی که از طریق سازوکارهای الهیاتی، در افراد نوعی تسلیم بیچونوچرا در برابر نظمی مبتنی بر اقتدار مطلق را پرورش میدهند. از این منظر، هنر مدرن خود را در نقطهٔ مقابل چنین فرمانبرداری و اطاعتی تعریف کرده است.
بیتردید هنر پیشامدرن دارای پیشینهای آیینی و فرقهوار بوده است؛ اما این تصور رایج که گسست و نوآوری مدرنیسم به معنای فراروی از نهادهای دینی است، برداشتی نادرست است. نخست آنکه سنت هنر سکولار بسیار پیشتر از مدرنیسم وجود داشته است. دوم آنکه این پرسش مطرح میشود که شرایط و پیشفرضهای دینیِ هنر دقیقاً چه زمانی و چگونه به حاشیه رفتند و وابستگی هنر به مناسک آیینی نامحسوس شد. این کتاب استدلال میکند که آن وابستگیهای آیینی هرگز کنار گذاشته نشدند؛ بلکه به شور و اشتیاقهای سکولار ترجمه شدند؛ شورهایی که به شکلی متناقضنما، همچنان به پسزمینهای از معنویت رازآمیز و کهن وابستهاند؛ همان معنویتی که ظاهراً از آن فراتر رفتهاند.
هنر، آنگونه که امروز میشناسیم، بدون وجود یک پسزمینهٔ مقدس نمیتوانست پدید آید. ساختارهایی از جنس ساکرامنتال، پیششرطهای لازم برای شکلگیری پرستیژ در هنر سکولار را فراهم کردند و برخی مفروضات بنیادین را در آن مستقر ساختند.
بدین ترتیب، عنصر ساکرامنتال در هنر ناگهان ناپدید نشد، بلکه به صورتهای سکولارِ برخوردار از اقتدار و نفوذی عظیم دگرگون شد؛ تا جایی که این عنصر اکنون در خودِ تعریف هنر نقشی اساسی دارد.
رابرت نلسون. (۲۰۰۷). روح هنر سکولار: تاریخ ریشههای آئینی (مقدسگرایانه) ارزشهای هنری معاصر. (ص. ۱-۲، ترجمه هوش مصنوعی)
دسترسی به فایل کتاب
وبلاگ پراکسیس
@PraxisMH | 806 |
