سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
اینجا کابینت. من، کِوین رضائیام. اینجا، پوست میاندازم و راک عربی گوش میکنم. ثبت نظر، پیغام و ناسزا: @kabioskbot
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
Channel سالن بازپروریِ کابینت نمناک. (@salobaz) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 249 subscribers, ranking in the Other category and 30 414 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 249 subscribers.
According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -32 over the last 30 days and by 4 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 5.78%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 11.92% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 592 views. Within the first day, a publication typically gains 1 222 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 1.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as ازین, تورو, بو, جا, حتا.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“اینجا کابینت. من، کِوین رضائیام.
اینجا، پوست میاندازم و راک عربی گوش میکنم.
ثبت نظر، پیغام و ناسزا: @kabioskbot”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Other category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +2 | |||
| 06 September | +17 | |||
| 05 September | +9 | |||
| 04 September | +6 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +3 |
| 2 | باز هم از این کارا میکنی؟ که برای این درد و دل ها ناشناس بذاری؟ | 264 |
| 3 | بسیار ممنونم که، بمن اعتماد کردید و تکهای گران از فعلیت وجودتان را، بمن هدیه دادید. گمان دارم چند پیامی بین انبوهی پیامهای دیگر، کم شده باشند. لطفا در جلسه دوم، حتما برایم، بازارسالشان کنید. | 274 |
| 4 | واقعا شب خارقالعادهای بود. حرفی نیست، کحرفها را، زدید خودتان. ولی، تحسینتان میکنم بابت جسارت، این شجاعت که درد خود را، باین لحن رئال و شایسته تحریر دادید. چه میتوان نوشت در مدح شماها، چقدر زیبایید. ورای درد و زخمها، ورای جبر و غم مرزیاش، زیبایید. میتوان فدایتان شد و بهتان افتخار کرد. | 284 |
| 5 | عزیزکهای من سلام.
ممنون میشم اگر پیاممو تا آخر بخونید
میدونم چقدر خسته هستین. چقدر همتون قوی هستین چقدر از ته قلبم شماها تلاشمیکنید و ادامه میدین و زنده میمونید اما تعریفهام براتون باشه برای بعد
من میرم تراپی و هزینه تراپی برام خیلی سنگینه اما یه روش هست که بتونید برید تراپیاگه از نظر مالی مشکل دارین. میتونید برید بهزیستی شهرتون یا اینکه زنگ بزنید بپرسید باید کدوم بهزیستی برید. یه طرحی هست به اسم طرح یاری برگ. وقتی اون طرح و بگیرید هزینه تراپی تون نصف میشه طبق سازمان نظام روانشناسی الان کارشناسیهای ارشد ۷۰۰ و خورده ای میگیرن دکترا بیشتر میگیرن
شما مثلااگه برید پیش ارشد ۴۰۰ میدین و یه تعداد محدودیتی داره توی جلسات، اما میتونید همون اول که رفتین بپرسید و بگید من تموم بشه بازم بهم میدین؟معمولااگه ببینن مشکلتون حاد هست باهاتون راه میان.
عزیزکها :))
شماها چقدر قوی هستین. انجامش بدین، برین تراپی، به تراپیستتون زمان بدین تا خودشو ثابت کنه. اما اگه دیدین توی دو سه جلسه نتونستین ارتباط بگیرید نرید پیشش عوض کنید.
برای اینکهتراپیست خوب پیدا کنید زنگ بزنید ۱۴۸۰ و ۱۲۳ و بپرسید از اونا که کی خوبه یرای مشکلتون.
سعی کنید بهترین و انتخابکنید امااگر که احساس بدی گرقتین بعد از چند جلسه نرین و عوض کنید.
خواهش میکنم زنده بمونید خواهش میکنم زندگی کنید حتی با اینکه نمیشه. :)
من از ته قلبم از عمق وجودم بهتون افتخار میکنم.💙 | 206 |
| 6 | و در نهایت میفهمیم که قدرت زندگی از غمبیشتره")
با وجود اینها باز هم صبح پا میشیم صبحونه میخوریم کارای روزانه رو میکنیم و در کنارش غم هم داریم.
جالب بود برام. | 237 |
| 7 | سلام به کسی که تو زندگیم نیست اما تو قلبم همیشه هست
این پیاممو نمیخونی هیچوقت و نمیبینی اما اینجا برات مینویسم
امیدوارم که یه روز برگردی چون من با کسی به غیره تو نمیتونم ۳ ساله تو قلبمی ولی زندگیم نه امیدوارم که هرچه زودتر برگردی چون ما خیلی نصفه و با یه عالمه سوال های حل نشده تموم شدیم و من منتظرت میمانم اینجا و امیدوارم برگردی و همونجور که قول دادیم شمع تولده ۱۸ سالگیمو باهم فوت کنیم و من هیچوقت نمیتونم تورو فراموش کنم چون وقتی اسمی یا حرفی یا حتی صدایی از تو میشونم و میفهمم که فراموشی درکار نیست قلب من خیلی دوستت دارم.آ | 225 |
| 8 | تقریبا دوهفته دیگه یه امتحان خیلی مهم دارم که ادامه ی مسیرم توی شغلم رو مشخص می کنه و رسما دارم روانی میشم. سایتی که ازش دوره آموزشی خریده بودم ومیدیدم شون رو دچار مشکل شده و حالا نمیدونم چه خاکی بر سر کنم چون معلوم نیست کی درست شه.
یک دنیا مطلب هم مونده که نخوندم . | 212 |
| 9 | سلام
۳ ساله این فرد توی زندگیمه البته زندگی نه فکرم و به غیره اون با کسه دیگه نمیشه امیدوارم که هرچه زودتر برگرده چون من با کسی به غیره اون نمیتونم به هرکی میرسه خودمو میزتم به اون راه اسمشو شنیدنی ولی نه کاملا تا بوشمم یادمه و موو آنی در کار نیست و برگرده هم برمیگردم چون فقط با اون میتونم حس هامو در میون بزارم نه کسه دیگه خیلی ممنون.آ | 209 |
| 10 | بچه که بودیم یه اتفاقی افتاد، شاهدش بودم تقریبا و بخشی از اون موضوع
سال ها گذشت و من همه چیز رو فراموش کردم و در درونم دفنشون کردم.
ولی اون نتونسته بود؛ براش عمیق تر از این حرف ها بود و بالاخره تونسته بود حرف بزنه ازش
حالا من موندم و حس عذاب وجدانی که بعد هر لبخند دارم؛ انگار تمام این مدت راحت زندگی کردنم داره با عذاب وجدان همراه میشه
ببخشید که پیشت نبودم و اونقدر بچه بودم درک نمیکردم داره چه اتفاقی برامون و مخصوصا برای تو میوفته
ببخشید که اونقدر راحت هم از اون و هم از تو گذشتم
ببخشید؛ | 177 |
| 11 | منم میخوام تعریف کنم ها... ولی نمیتونم جمع بندی کنم نمیتونم از یه جایی شروع کنم یعنی درواقع بلد نیستم باید چطوری صدا های توی سرمو بریزم بیرون و توصیفشون کنم سخته برام:) | 167 |
| 12 | اینقدر چیزای زیادی هست نمیدونم باید از کدوم بگم. | 161 |
| 13 | https://t.me/SaloBaz/93192
راستش من درکت میکنم،اگر احساس عجیب یا احساس گناه داری حتی با اینکه کار درست رو کردی.
من ۱۰ سالم بود وقتی متوجه کارهای بابام شدم،اول دلم میخواست قایم کنم و به مامانم و دیگران چیزی نگم.
ولی خب گفتم به مامانم چون کار درست این بود و حقش بود بدونه.
الان تقریبا ۱۰ ساله طلاق گرفتن و من پیش مامانمم،ولی خب خاطره اون روز و احساس عجیب بعدش هیچوقت پاک نشد.
صرفا بدون تنها نیستی. | 138 |
| 14 | بین زنده موندن و مرگ موندم کدوم خرج کمتری میزاره رو دست بابام | 129 |
| 15 | توی ابراز احساساتم افتضاحم، خوشحالی کردن، خوشحال بودن، انگار یادم رفته، وقتی یه اتفاق خوب میوفته، یا توی یه جشن، زشت ترین لبخند روی لبای منه. توی آیینه با خودم تمرین میکنم لبخندم واقعی بنظر بیاد ولی واقعا خیلی خنده داره. خیلی ترحم برانگیزه. مردمو میبینم که انقدر واقعی خوشحالن، حسودیم میشه، حالا شاید اونقدرم واقعی نباشه ولی ظاهرشونو واقعا خوب حفظ میکنن، من توی همونم خرابم. هر آدمی میاد سمتم فکر میکنم میخواد آسیب بزنه، یه قصد پنهانی داره، داره میشه یه سال که توی رابطم و هنوز فکر میکنم دوست دخترم ازم مدرک جمع میکنه و پیامامو میفرسته برای دوستاش و بهم میخندن، اون هیچوقت حتی کاری شبیه به اینو انجام نداده، من فکر میکنم که مغزم نمیتونه دیگه به هیچی خوش بین باشه، بعضی وقتا عذاب وجدان میگیرم بابتش، که مگه گناه اون چیه؟ شاید باید با رفتنم نجاتش بدم، نمیدونم. | 130 |
| 16 | بعضی آدما با حرفها و رفتارهاشون، بذر رنج رو توی قلبم میکارن. حالا این رنج بزرگ شده و هر شاخهش متعلق به یه نفره که منو غمگین کرده. دلم میخواد این رنج بارشو ببنده بره ولی هر روز تو قلبم بیشتر ریشه میزنه. | 126 |
| 17 | خیلی درد آوره که نویسنده این پیاما اکثرشون سنشون کمه..
واقعا مگه قراره ته ته ته این دنیا چی بهمون برسه قراره چقد زندگی کنیم که نوجوونامون وضعیت زندگیشون اینجوریه؟ | 134 |
| 18 | داشتم فکر میکردم ما بین این همه غم و غصه از کدومشون بگم و از کجا شروع کنم. خلاصه ای کلی و بدون جزئیاتی عمیق رو میگم.
رنج زندگی من از همونجایی شروع شد که دنیا رو ترجیح دادم به تاریکیِ رحم مادر و اونجا بود که تویه اعماق سیاهی و کثافت دنیا سقوط کردم.
از زمان حال شروع میکنم چشمام رو میبندم دردِ تویه قفسه سینم رو حس میکنم صدای گریه های مامانم هر لحظه توی گوشم میپیچه
صدای داد و بیداد آدمی که عذابِ زندگی مون رو تشدید کرد حالمو بهم میزنه نفرت و کینه کل وجودمو گرفته. معشوق پسم میزنه. افسردگی رسما از پا درم اورده و در حال حاضرحتی از بدیهی ترین حقوق اولیه انسانم تو این موقعیت و وضعیت محرومم و بدون هیچ عملی و انگیزه ای برای آینده گیر کردم تویه توهمی به اسم امید که اگر همین یک درصد از مکانیسم دفاعی که درونه وجودم هست کارش رو تموم کنه جسمم رو بدون هیچ درنگی میسپارم به خاک.
به عقب تر نگاه میکنم دختری رو میبینم که هیچوقت نتونست علاقه اش رو دنبال کنه سراسر عمر در جنگ با مشکلات خانوادگی بود این مشکلات مثل یک بیماری واگیر انقدر شیوع پیدا کرده بود انقدر بزرگ شده بود که تویه تک تک جزئیات زندگیش نفوذ کرده بود درسش رو از دست داد، محلی که کل عمرش اونجا سپری شده بود رو از دست داد، رفیقاشو از دست داد، آیندشو از دست داد، روانشو از دست داد، خودشو از دست داد.
به خیلی عقب تر نگا میکنم دختر بچه ای رو میبینم که بخاطر تعرض جنسی دچار حمله های عصبی میشد و بدون پرسیدن سوالی برای دلایل این واکنش های جسمی اون دختر رو لوس خطابش میکردن.
به خیلی، خیلی عقب تر نگا میکنم دختر نه ساله رو میبینم که برای اولین بار برای فرار از زندگی دست به خودکشی زد.
به خیلی، خیلی، خیلی عقب تر برمیگردم هنوز اون دختر وجود خارجی نداشت و دنیا هنوز یک زندگی نکبت بار رو کم داشت و این سنگینی که رویه دوشش بود بخاطر تموم زندگی هایی که طبیعت هستی بهش بد کردن به مقدار ۲۱ سال زندگی در عمر یک آدم رویه این جهان سبک تر بود. | 167 |
| 19 | همه چیز زیر سر خانواده ایرانیه. کاش میشد بمیرن. | 197 |
| 20 | https://t.me/SaloBaz/93182
تنها جایی که دروغی هم شده میشه شاد بود اونجاست؛ وگرنه همونا هم حال خوشی ندارن- | 200 |
