سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
اینجا کابینت. من، کِوین رضائیام. اینجا، پوست میاندازم و راک عربی گوش میکنم. ثبت نظر، پیغام و ناسزا: @kabioskbot
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali سالن بازپروریِ کابینت نمناک. analitikasi
سالن بازپروریِ کابینت نمناک. (@salobaz) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 10 250 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni va Eron mintaqasida 30 421-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 10 250 obunachiga ega bo‘ldi.
05 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -31 ga, so‘nggi 24 soatda esa 6 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 5.89% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 10.92% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 603 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 119 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 1 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent ازین, تورو, بو, جا, حتا kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“اینجا کابینت. من، کِوین رضائیام.
اینجا، پوست میاندازم و راک عربی گوش میکنم.
ثبت نظر، پیغام و ناسزا: @kabioskbot”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 06 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 06 Sentabr | +10 | |||
| 05 Sentabr | +9 | |||
| 04 Sentabr | +6 | |||
| 03 Sentabr | 0 | |||
| 02 Sentabr | +1 | |||
| 01 Sentabr | +3 |
| 2 | علایقم رو همراه با زندگیم از دست دادم. صرفا نفس میکشم. دیگه نه میتونم نقاشی بکشم، نه درس بخونم، نه میتونم کار مفیدی برای زندگیم بکنم. حتی نمیتونم بخوابم درست، خواب اصلا به چشمم نمیاد. حتی اگر بخوابمم خیلی کوتاه میخوابم. تمام فکرم شده آیندم. نمیدونم میتونم درس بخونم یا نه، نمیدونم میتونم قبول بشم یا نه، نمیدونم اصلا الان که اندازه سر سوزن امید دارم تا سال بعد میتونم امیدوار بمونم یا نه. اصلا نمیدونم زنده میمونم یا نه. افکارم بهم اجازه نمیده لحظه ای آرامش داشته باشم. حسرت عمیقی تو دلم مونده، سنی که معمولا آدما ازش باید لذت ببرن رو من هرچه سریعتر میخوام بگذره. | 308 |
| 3 | دوباره تنها شدم،خیلی تنها
تو یک تایم کوتاهی
آدم مورد علاقمو از دست دادم
اون اکیپ دوستام که باعث میشدن زنده باشم و به زنده موندن امیدوارم شم ،همرو یجا باهم ازدست دادم
الان فقط خودمم و اتاقم
از تنهایی کز کردم گوشه خونه متنفرم
دوباره افسردگی برگشته
همش میخوابم،پرخوری عصبی و اضافه وزن گرفتم ،پوستم خراب شده و عملا طول روز هیچکاری نمیکنم
دلم برای روزایی که دورم شلوغ بود و تا این حد تنها نبودم تنگ شده | 302 |
| 4 | فک کن تو این وضعیت سربازم
Full stop. | 261 |
| 5 | انقدر بریده ام که دیگه ارزویی ندارم انگار از وقتی پا به این دنیای نکبتی گذاشتم تو این جغرافیای لعنتی بدنیا اومدم همه چیز قرار بود همینشکلی باشه احساس میکنم تو گذشته و اینده هر راهی انتخاب میکردم باز هم همینقدر اسیب دیده و ناامید میشدم و هربار هم تاریخ تکرار میشه و این قضیه رو به من ثابت میکنه من فقط یه خوشحالی ثابت تو زندگیم میخوام که براش بجنگم که منو به جلو هل بده ولی حتی دلم نمیخواد به عقب نگاه کنم چه برسه به جلو پس نمیتونم به هیچ چیز برای ادامه دادن چنگ بزنم و فقط غرور مزخرفمه که منو به ظاهر سرپا نگه داشته | 293 |
| 6 | از شهری که همهی اون دوران باحال و شر و شیطونیام توش گذشته بود رفتم از پیش دوستای صمیمیم رفتم،از پیش ادمای عزیزم رفتم از پیش مامانم رفتم حتی از خونه هم رفتم
خسته شدم ازین که همش دارم میرم و همش دلم تنگه.خسته شدم اینکه از پیش هرچیزی که خیلی خیلی خیلی دوسش دارم میرم
خسته شدم ازین که رفتن انقدر ازارم میده ولی میدونم اگه بمونمم خفه میشم
نه موندن به دردم میخوره نه رفتن
هیچی هیچی حس نمیکنم جز دلتنگی | 260 |
| 7 | خیلی دردناکه برام این که هر شخصی عادی هستش و ویژگی های عادی انسانی رو من باید براش چنگ و دندون بزنم و پر حسرت هستش وجودم بابت این موضوعِ [ من فقط میخواستم عادی باشم] | 258 |
| 8 | پدرم آدم خوبی نیست... حداقل برای ما.
خستم، از گریههای مامانم، از ناامیدی خودم و از فکرِ آینده ی برادر کوچیکم. نمیدونم چی میشه، فقط کاش این خونه، برام خونهی بهتری بود.. | 282 |
| 9 | درود بر شما، بنده ی دختر۱۷ساله ام با خانواده ای به شدت خودشیفته و دیکتاتور، حقیقتش رو بخواید، من درس می خونم تا فرار کنم، تا مستقل بشم، تا بتونم مثل اونا نباشم، ولی اونا می گن ازدواج کن، فلانی و ببین، پسر فلانی خوبه، اونو ما میپسندیم، ولی چرا کسی نمی پرسه من چی؟، اگه نزارن وارد دانشگاه شم حتی و بخوان بیرونم بندازن چی؟ یعنی باید بیخیال رویاهام شم؟ بیخیال زندگیم بشم؟، چندروزه که درگیریم، چون مادر فلان پسر گفته از من خوشش اومده، فلان پسر۲۵سالشه، هزاران هزار لهو و لعب و فلان بهمان را تجربه کرده، بعد میان و می خوان منی که حتی هنوز به سن قانونی نرسیدم رو به ریشش می بندن | 313 |
| 10 | همه چیزم رو هدر دادم که منو بخواد؛ و درست وقتی که فکر میکردم منو میخواد فقط بدنمو میخواست. | 278 |
| 11 | از خودم که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد.
دلیل آزردگی این چند روز زندگی،چیز جز اعتیاد به تنفس نیست.
هر لحظه که بتوانم،این عادت کریه را فراموش کنم؛قطع به یقین همه چیز دلپذیر خواهد شد. | 303 |
| 12 | رنج من شبیه سرگیجه میمونه موقع همش خاموش روشن شدن چراغای عروسی با صدای اهنگ خیلی بالا ولی درعین حال سکوت سنگین درونت
موقع بالا پایین پریدن وقتی که بعدش زانوت خالی میکنه
شبیه بلاتکلیفی که هیچوقت نمیدونی مشکل تویی یا بقیه
صرفا تظاهر میکنی به اینکه خودتو دوست داری درحالی که خودتم حالت از خودت بهم میخوره
رنج من پراکندست فقط از خودم نیست چون ادمای اطرافم هم دست کمی تو گوه بودن از خودم ندارن
البته که من احساس برتری خاصی نسبت بهشون دارم ولی از مزخرف بودنم چیزی کم نمیکنه
خودخواه بلاتکلیف تنها طرد شده | 302 |
| 13 | اونطوری که من برای بقیهام برای من نیستن و چه بسا کمتر و کمتر از آنچه که بایدن. | 293 |
| 14 | خیلی تلاش کردم, یه سال از همه چیز زدم و درس خوندم و حالا میدونم نتایج بیاد هیچطوره چیزی که میخوام قبول نمیشم و یه بیسواد از چلغوز آباد با سهمیه میره بهترین دانشگاه درس میخونه.
حتی نمیتونم به پلن دیگهام برسم چون عملا همه راه های مهاجرت رو بستن, تو خود ایران راه بقا رو
ای کاش همون دی میمردم, حداقل باشرف. | 292 |
| 15 | نزدیک به یک سال میشه با کسی که دوسش دارم دیگه حرف نمیزنم ولی همچنان تو فکر و ذهنمه به قدری که حتا نمیخوام با کس دیگه ایی باشم و تمام چیزی که میخواماینه که روزی متوجه همه چی بشه و اینکه من اون ادم بده ایی نبودم که فکرشو میکرد و فقط یه نوجوون کله شق بودم . | 287 |
| 16 | مادرم سرطان گرفته | 287 |
| 17 | خوندن رشته مورد علاقم توی دانشگاه برام تبدیل به ی رویا شد چون از پس هزینه های دانشگاه آزاد بر نمیام و کنکور ام خوب ندادم. | 315 |
| 18 | غم هرکدوممون با وجود شباهت، سنگینی خاص خودش رو داره. احساس میکنم توی اون سکانس از فیلم پروانه ایم که خسرو شکیبایی میزنه زیر گریه و راننده و بقیه مسافرا هم بی هیچ حرفی، همراهش میزنن زیر گریه.
فکر میکنم حال این روزهای ما باشه. | 319 |
| 19 | سلام عزیزترین زندگیم رو سر مواد از دست دادم
من هنوز با رفتنت کنار نیومدم.
شاید از بیرون عادی به نظر بیام، بخندم و به زندگی ادامه بدم،
اما هیچکس نمیدونه نبودنت چقدر از من کم کرده.
تو فقط کسی نبودی که دوستش داشتم؛
یه تکه از آرامش، امید و دلخوشیِ من بودی.
از دست دادنت برای من فقط تموم شدنِ یک رابطه نبود،
انگار مجبور شدم با بخشی از خودم خداحافظی کنم که هنوز دوست داشت با تو زندگی کنه.
کاش میفهمیدی من چقدر دوستت داشتم | 318 |
| 20 | مادرم عاشق مردی زن ستیز شده و از نظرم در دنیای موازی ام به سر میبرم ، عشق و زن ستیزی توی یک جمله نمیگنجن چه برسه به در امتداد هم بودن .
خودمو ایندم بگا رفتیم دوتایی .
کو خستم .
دارم جون میدم کاش تموم شم . | 314 |
