『𝕊𝕚𝕝𝕧𝕖𝕣 𝕕𝕣𝕖𝕒𝕞🪩
💠لیست رمان ها : @HashursNovels 💠به قلم ✍🏻 ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر 💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱 تایم پارت گذاری ← 10 am ⏳ تبلیغات: @tablighat_hash
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel 『𝕊𝕚𝕝𝕧𝕖𝕣 𝕕𝕣𝕖𝕒𝕞🪩
Channel 『𝕊𝕚𝕝𝕧𝕖𝕣 𝕕𝕣𝕖𝕒𝕞🪩 in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 390 subscribers, ranking 3 672 in the Books category and 30 141 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 390 subscribers.
According to the latest data from 25 August, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 168 over the last 30 days and by -30 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 5.04%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.09% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 525 views. Within the first day, a publication typically gains 738 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 98.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“💠لیست رمان ها : @HashursNovels
💠به قلم ✍🏻 ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
💠روزانه دو پارت بجز روزای تعطیل🌱
تایم پارت گذاری ← 10 am ⏳
تبلیغات: @tablighat_hash”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 26 August, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 26 August | 0 | |||
| 25 August | 0 | |||
| 24 August | 0 | |||
| 23 August | 0 | |||
| 22 August | +33 | |||
| 21 August | +228 | |||
| 20 August | +397 | |||
| 19 August | +86 | |||
| 18 August | +2 | |||
| 17 August | +5 | |||
| 16 August | +2 | |||
| 15 August | +12 | |||
| 14 August | +2 | |||
| 13 August | +1 | |||
| 12 August | +1 | |||
| 11 August | +2 | |||
| 10 August | +1 | |||
| 09 August | 0 | |||
| 08 August | +3 | |||
| 07 August | +2 | |||
| 06 August | +8 | |||
| 05 August | +23 | |||
| 04 August | +9 | |||
| 03 August | 0 | |||
| 02 August | 0 | |||
| 01 August | 0 |
پسر بیناجنسی که از نشون بدنش به پانتر خجالت میکشه 🥹🍒هق بلندی زد و دست کوچیکش رو بین پاش گذاشت: ـــ نـ... نه... هق... بهش نگاه نکن... دستش رو بهزور از روی پاش برداشتم. بین پاهاش رو بوسیدم، بعد زبونم رو کشیدم روش و نگاهش کردم: ـــ پس این وا*ژن کوچولو رو بین پاهات قایم کرده بودی، پسر کوچولوم؟ هوم؟ دستی روی نوک کوچیک سینش کشیدم و فشار دادم: ـــ به نظرت اگه تا صبح بخورمش... شیر میدی؟🔞🔥 https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk معلم کوچولوی بیناجنسی که گیر یه کابوی وحشی میافته و.....🥹🍓
| 2 | _ببین بچه خوشگل!
ما اینجا بورسیهای مورسیهای نداریم. میای زیر ک.یرم یا ازینجا میری، انتخاب با خودت!🙈💧
شوکه شده به آراد قلدر مدرسهامون نگاه کردم، چیزی که میشنیدم رو باور نداشتم آخه!
_چی؟
خطوط فرضی با دست آزاد روی سینهام کشید
_ببین من راستش نمیذارم بورسیهای اینجا بمونه. ولی گذاشتم تو بمونی، چون از فیس خوشگلت خوشم میاد.
سرش رو به لاله گوشم چسبوند.
_حالا ده دقیقه وقت داری بین رفتن از اینجا و زیرخواب ک.یر من شدن یکیو انتخاب کنی 👅😈
https://t.me/+Dvbp3uLNEIg3YWU0
https://t.me/+Dvbp3uLNEIg3YWU0
قلدر مدرسه به پسر بورسیه ای میگه اگه میخواد بورسیهاشو باطل نکنه باید شبو روز سور*اخشو در اختیارش بذاره و..🔥🔞 #گی_مدرسهای | 162 |
| 3 | برای اینکه به پسره ثابت کنه گیه سوراخ ک*ونشو واسش لیس میزنه👅💦
https://t.me/+IYb33Ne8w7I2MTM0
- من گی نیستم..باتم که اصلا نیستم🤬
نیشخندی زدم و #ملحفهرو از رو بدنش کنار زدم
دستمو گرفت که دستشو پس زدم و اون یکی دستمو رو #دهنش گذاشتم
لبامو رو یکی از لپای با*سنش گذاشتم و #گاز آرومی گرفتم
زیر دستم #ناله کرد..
وقتی احساس کردم شل شده دستمو از رو دهنش برداشتم و صورتمو تو با*سن نرمش فرو کردم و زبونمو تو سورا*خش کوبیدم👅💦🏳️🌈
- عاااح نههه اونجا نه آهههه
https://t.me/+IYb33Ne8w7I2MTM0
https://t.me/+IYb33Ne8w7I2MTM0 | 161 |
| 4 | دوتا داداش ناتنی هات و سـک*سـی که دور از چشم مامان باباشون هرشب باهم حال میکنن🤭🍆
یبار این واسه اون سا*ک میزنه یبار اون واسه این🙈🤣🌶
لبامو آروم میبوسید و مک میزد👄
-نن..نکن.. یکی میاد مارو میبینه هاا❗
دستشو آورد پایین دقیق گذاشت رو خشتک شلوارکم و فشاری ریزی به دی*کم وارد کرد و گفت🔥
_خب بزار بیان دارم به سپهر کوچولو آموزش سکس صحیح رو یاد میدم😈🍑
با تعجب نگاهش کردم که سرمو پایین آورد و کی*ر بزرگ و درازش گذاشت جلوی دهنم🔞
لیسی به کلاهک کلفتش زدم که آه مردونه ای کشید ♨️
https://t.me/+IYb33Ne8w7I2MTM0
https://t.me/+IYb33Ne8w7I2MTM0 | 241 |
| 5 | کابوی سکسی که میخواد به یه پسر کوچولو یاد بده چجوری اسبسواری کنه. 😈🔞
وحشتزده بهش خیره شدم و دستش رو محکم چنگ زدم:
ـــ نـ... نه دیمن... لطفاً ولم کن... مـ... من میترسم...
عمداً خودم رو به تنش چسبوندم و زیر گوشش لب زدم:
ـــ خوبه پسر کوچولو... داری یاد میگیری. خوب تمرین کن. چون شب قراره روش یادت بدم چجوری از کی..رم سواری بگیری. 😈🔥
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
نالهای کرد و صورتش قرمز شد . 🍑💦 | 486 |
| 6 | - بس كن بهزاد داري فلوتم و مي شكوني!❌❗️
با عصبانيت اخماش و توي هم كشيد و فلوت و بيشتر از قبل توي دستش فشرد.
- انقدري كه به اين فلوت اهميت ميدي داري من و سگ مي كني هيوا🔥
- باشه اهميت نميدم فقط ولش كن!
اما پوزخندي زد و با يه دست گلوم و گرفت و به مبل سه نفره چسبوند.
- فقط در صورتي بيخيالت ميشم كه عين يه پسر خوب شلوارت و دربياري و آماده باشي واسه ددي😈💦
تند تند لباسام و از تنم درآوردم و همين كه به پشت دراز كشيدم با حس سردي فلوت روي سوراخم…
https://t.me/+bJLX2__-Mww2NjVk
https://t.me/+bJLX2__-Mww2NjVk
پسره رو با فلوت خودش ميگـ.ـاد💦❗️🔥 | 479 |
| 7 | #بلک_مامبا🐍
#part38
با همه ی وجودش گوش تیز کرد تا بقیه ی مکالماتشون رو هم بشنوه ولی حرفاشون دیگه ادامه ای نداشت
یا شاید هج با صدای آرومتر ادامه ش دادن
اخم هاش با شدت در هم فرو رفتند
آدمای زیادی با فامیلی "برادرهود" ، توی حیطه ی کاریشون نبود و بدون شک ، اونی که میگفتن همون تونی برادرهود بود
خبر داشت چند وقته سر و گوشش داره زیادی میجنبه ولی اینکه بخواد مستقیما بیاد عمارت کایزر ، اونم با وکیلش...
این یکی واقعا دیگه زیادی بود
مردک عوضی سرش به تنش زیادی کرده بود؟
یا اونقدری جسور شده بود که دیگه از ارنست نترسه؟
که مطمئنا اسمش رو نمیشد جسارت گذاشت...
بهتر بود بگه حماقت!
دندوناشو بهم فشرد و دستش رو مشت کرد
به اندازه ی کافی توی اون عمارت لعنتی تحت فشار بود
اینکه بخواد خیانت یکی دیگه رو هم هندل کنه ، از آستانه ی تحملش خیلی بالاتر بود
باید اون رو به یه درس عبرتِ خوب برای بقیه تبدیل میکرد...
باز هم لعنتی به قانون مسخره شون فرستاد
اگه گوشی ش همراهش بود کارهاش خیلی بهتر و سریعتر پیش میرفتن
نفس عمیقی کشید و سعی کرد دست از تکونِ دادن ریتمیک پاش برداره
نباید تا تموم شدن شیفتش از اونجا تکون میخورد
یه اشتباه توی یه روز ،اونهم اولین روز ، وحشتناک بود
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
وی آی پی رمان #بلک_مامبا افتتاح شد🔥
در حال حاضر فاصله خیلی زیادی با چنل اصلی نداره و با افزایش فاصله ش ، افزایش قیمت هم خواهیم داشت
@admiin_vip
قیمت : 80t | 519 |
| 8 | #بوسهی_آبی🦋
#part200
طولی نکشید که صدای قدماشو پشت سرش حس کرد
_ لازم نیس بری اتاق خودت
اتاق من میریم!
دوباره بدون مخالفت باشه ای گفت و وارد اتاق آلوکارد شد
همونطور که طرف حمومش میرفت و لباساشو توی همون حین درمیاورد پرسید : توهم استخر داری تو حمومت؟
_ اره دارم
لباساتو وسط اتاق پرت نکن!
بینیشو چین داد و وارد حموم شد : خودتم میخوای باهام جفت گیری کنی لباسامو پرت میکنی وسط اتاق!
_ باز داری زبون درازی میکنی دیگه؟
سریع جفت دستاشو روی با*ستش حائل کرد و پرید توی وان خالی : نه نکردم!
آلوکارد خم شد و شیر آب رو باز کرد : خوبه
بندازش گردنت
در حالی که تنش از سرمای آب لرز گرفته بود ، گردنبند رو گردنش انداخت : سرده
_ الان تنظیمش میکنم
سرش رو تند تکون داد و به پاهاش خیره شد
میتونست حس کنه قسمت پایین پاهاش که توی آب کم عمق وان بودن ، تبدیل شدن
رفته رفته آب گرمتر شد و راه نفسشو باز کرد
راحت به پشتش تکیه داد و با لذت لبخندی زد
لمس آب با بدنِ تبدیل شده ش ، به مراتب متفاوت تر از بدن انسانیش بود
انگار که بدنش داشت از آب تغذیه میکرد و آب هم پوستشو نوازش میکرد
جوری غرق لذت شده بود که متوجه نگاه خشک شده ی آلوکارد روی بدنش نبود
رفته رفته ارتفاع آب بالاتر میومد و قسمتای بیشتری از بونش تبدیل میشد
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
رمان #بوسهی_آبی توی وی آی پی تموم شد🔥
رمان بعد از اتمام ، تمامی پارت هاش از چنل اصلی پاک میشه و با خرید vip میتونین رمانو برای همیشه داشته باشینش🦋✨️
@admiin_vip
قیمت : 90t | 496 |
| 9 | -دنسر مرد ندیده بودم انقدر باسنش گرد و خوشگل باشه.
باسنمو جلوی صورتش تکون دادم و گفتم:
-هنوز بدون لباس ندیدیش ببینی چه سفید و نرمه!🔞
انگشتش رو روی نیپلم کشید
_ تو نمیدونی من کی ام توله سگ
چشام برق زد
_ تو هم نمیدونی من کی هستم مهرداد
یهو یه سمت باسنم رو چنگ زد که چرخیدم و اسلحه رو گرفتم سمتش
_ تو بازداشتی
پوزخند زد و یهووو...😱❌🔞🔞
Link : https://t.me/+iYowuHByT4U4OWI0
https://t.me/+iYowuHByT4U4OWI0
پسره پلیس برای دستگیر کردن مافیا خودشو جای یک دنسر جا میزنه
اما اون مافیای بی رحم عاشقش میشه و کاری میکنه.... ❌❗️
#گی #معمایی #هیجانی | 349 |
| 10 | مجـرم با دیـ*ک کلفتش، کــ*ـون پلیسه رو پاره میکنه 😱💦🔞
_گیر افتادی توله پلیس ؟ 🍑💦🔞
گیرم انداخته بود و به زور باس*نمو چنگ زد هلش دادم عقب.
_دست بهم نزن.
تو بازداشتی، باید بریم کلانتری!
خودشو بهم مالید و دیکـ*ـشو محکم به دیـ*ـکم چسبوند و فشار داد
_نمیدونستی کسی رو که میخواستی دستگیر کنی گِیه و عاشق پسر هاست؟
باس*نمو دوباره چنگ زد و حرفهای کمربندمو باز کرد.
لیسی به گردنم زد و گفت
_ همکاری کن وگرنه پشت گوشتو دیدی، رنگ آفتابم دیدی!
تقلا کردم که به جون لبام افتاد
_جووون ناله کن برام جوجه پلیس.. فاک.
دستمو گرفت و رو دی*کش گذاشت و با ولع لبامو خورد
با حس کلفت شدن عض*وش شوکه شدم که رو تخت پرتم کرد و روم خیمه زد.
_میخوای چی کار کنی ؟ ولم کن من گی نیستم عوضی💦
پوزخندی زد و چونمو گرفت
_اگه نیستی چرا انقدر خیس کردی جوجه پلیس؟ زیر خودم گی میشی توله سگ 🔞
سورا*خمو منقبض کردم.
_ ولم کن لاشیی
فکم رو محکم چنگ زد
_رو تخت من پلیسم! تو مجرمی و من اونقدر میگـ*ـامت تا اعتراف کنی چقدر عاشق دی*ک*می!🔥🔞
Link:https://t.me/+iYowuHByT4U4OWI0
Link:https://t.me/+iYowuHByT4U4OWI0
مهرداد یه افسر پلیسه که تو یه مأموریتی مجبور میشه برای گرفتن یه خلافکار حرفهای خودش رو دنسر جا بزنه. غافل از اینکه اون خلافکار از اقا پلیسه خوشش میاد و ...😈💦🔞 | 304 |
| 11 | با صدای نالهٔ خفیفی دست از کار برداشتم. ایلای روی کاهها لم داده بود، شلوارش پایین کشیده بود و داشت خودش رو لمس میکرد. 😈🔥
به سمتش رفتم و چنگ محکمی بین پاهاش زدم.
ـــ با اجازهٔ کی به خودت دست زدی؟
ایلای جیغ کوتاهی زد و خواست شلوارش رو بالا بکشه، ولی مچش رو گرفتم. 🥵
طناب رو محکم دور مچش پیچیدم و به تیر چوبی طویله بستم.
ـــ وقتی مثل یه حیوون با طناب بستمت و تا صبح تو همین طویله کردمت، میفهمی نباید به خودت دست بزنی آقا معلم. 🔥
لبم رو چسبوندم به گوشش:
ـــ حالا بذار ببینم این تن کوچولو چقدر تحمل داره.. 🔞💦
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
#وسترن #گی #اروتیک #کابوی_وحشی | 348 |
| 12 | ـــ نمیخوام... ولم تون! چون دودولم کوچولوعه، نمیخوریش؟!🍓
دیمن شوکه به بدن برهنهش نگاه کرد و یه ضربهٔ آروم روی عضو کوچولوش زد:
ـــ چرا شلوارت رو کشیدی پایین بی ادب!💦
ایلای لب و لوچه آویزون کرد
ـــ نمیخوام... باید بخوریش.
مچ ایلای رو گرفت و محکم چسبوندش به دیوار:
ـــ بخورمش؟ باشه اینقدر میمکمش که تا صبح التماس کنی بس کنم توله سگ!💦🔞🥵
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
پسر کوچولوی لوسی که یه کابوی سکسی رو مجبور میکنه براش ساک بزنه 😂🔞 | 115 |
| 13 | ایلای مکآلیستر، یه معلم تو یه شهر کوچیکه با مرگ ناگهانی پدرش، وارث هزارتا گاو میشه. برای برگردوندنشون از سرزمینهای شمالی، مجبور میشه دست به دامن دیمن کالاهان بشه؛ یه کابوی وحشی و سکسی 🔥.
ولی شرط دیمن ساده نیست:
"گاوهاتو برمیگردونم... در ازای بدنت. هر شب، هر جا، هر جور که بخوام."
و ایلای چارهای جز قبول کردن نداره! 🔥
حالا هر شب توی اون کلبهٔ چوبی ، معلم کوچولو زیر کابوی خشن به فاک میره ... و بدتر از اون، داره بهش عادت میکنه. »
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
https://t.me/+B_yFwdpzE3k0MThk
#وسترن #بی_ال #گی #اروتیک | 114 |
| 14 | خان زاده روستا عاشق پسر کوچولویی میشه که خودش نجاتش داده و تنها پناه امنش خودشه اما حالا با شکل گیری احساساتی بینشون... 🔥🔞
گیان با چشم های سرخ شده خودش رو توی بغلم انداخت که بوسه ای روی موهای طلاییش زدم، تحمل این حالش رو نداشتم چطور بهش میگفتم دلم براش لغزیده و شده نور چشمم؟
+بابا.. میخوای کجا بری اخه چرا میخوای منو تنها بزاری تو که میدونی من نمیتونم بدونت دووم بیارم...
دستام رو قاب صورتش کردم و #بوسه ای روی #لبهایبراقش زدم که با چشم های گرد شده بهم خیره شده 🔥💋
_برای همینه که باید برم گیانم... سیب ممنوعه من شدی پسرم، چطوری کنارت بمونم وقتی هر روز آتیش خواستنت داره تنم رو میسوزونه؟‼️
انتظار هر چیزی رو داشتم به جز اینکه روی نوک پاهاش بلند بشه و جوابم رو با بوسه عمیقی بده و.... 🔞💦
https://t.me/+Bjc6y3NDdww4NzVk
https://t.me/+Bjc6y3NDdww4NzVk
#گـــیلاو🔞 #عــاشقانـه🔥 | 402 |
| 15 | آرکا پسر جذابی که به به اجبار پدرش به سربازی میره و با ورودش😈💦 به پادگان شروعی برای شیطنت هاش میشه اما با ورود حرمان سرگرد جدیدی به #پادگان و نزدیک شدنش به آرکا و وابسته کردنش به خودش باعث جرقه عشق بینشون #میشه اما چی میشه اگه حرمان برای انتقام ازش نزدیکش شده باشه..😈🔥🔞
#امپرگ #اروتیک #انتقامی #عاشقانه
https://t.me/+ytSG4HISyOFjNWI0
https://t.me/+ytSG4HISyOFjNWI0 | 627 |
| 16 | 🤤گیان پسر یتیمی که شب تولد پدرخواندهش خودش رو کادو پیچ میکنه و …🔞
https://t.me/+Bjc6y3NDdww4NzVk
https://t.me/+Bjc6y3NDdww4NzVk
#گــــــــــــــــــــی #صحنــــــــهدار
_بدنت شاید بتونه عقلمو از کار بندازه کوچولو ولی مطمئن باش تا نخوای بهت دست نمیزنم،چرا فکر کردی بدنت انقدر برام مهمه که اگه لمسش نکنم نمیذارم اینجا بمونی؟
گیان خودش رو روی پای مرد کشید و لبش رو به گوشه لب مرد چسبوند.
_پس یعنی الان بخوام #ببوسمت🫦 مخالفت میکنی؟ حتی اگه خودم بخوام؟
_گیان! نکن بچه.
دستش رو روی #عضو نیمه بیدار مرد گذاشت و #مالیدش:
_پسم بزن تا نبوسمت لمست نکنم.
#آهی از گلوی خشک شدهی مرد خارج شد و همزمان که پسرک رو روی کاناپه میخوابوند غرید:
_لعنت به من که رگ خوابمو دادم دستت #توله | 345 |
| 17 | جِِیس، امگای سکسیای که وسط جلسه بین سران باندهای مافیا، آلفاش رو تحریک میکنه و...🫢🔞
#پــــــارتواقــــعـــــــی‼️
از زیر میز دستش رو آروم روی ران پای ناکْس کشید. وقتی چشمغره مرد رو دید از قصد آروم لبای خودشو گاز گرفت.🫦
ناکْس با نفس عمیقی خواست دستشو پس بزنه که همون لحظه دستش رو بالاتر برد چیزی رو لمس کرد که نباید.😈🍆
جلسه که تموم شد فورا جِیس رو به اتاقی برد. تنشو به دیوار کوبید و امگاش رو بین حصار تنش حبس کرد:
–تو جلسه به اون مهمی با روان من بازی میکنی⁉️
از برخوردش با دیوار عمدا آه کشید. با چشمای خمار و لحنی که اغواگرانه گفت:
–هممم...ولی من با چیز دیگهای بازی کردم👅
پهلوی امگاش رو محکم چنگ زد که کمرش قوس گرفت. مماس با لبهاش گفت:
–ببینم تا کِی جون داری برام لوندی کنی!🔞
لبهاش رو به لبهای جیس گذاشت و عمیق بوسید. با بدنش تن امگا رو به دیوار فشرد که...🥵
#امگاورس⛓ #مافیایی☠ #پاورباتم🔥
https://t.me/+Esajc438TdM0ODlk
https://t.me/+Esajc438TdM0ODlk
چی میشه اگه آلفا مجبور شه اگه آلفا ندونه که امگاش بارداره و...😨❌ | 335 |
| 18 | #بلک_مامبا🐍
#part37
آب گلوش رو قورت داد و سیبک گلوش زیر دست کایزر ، تکون خورد : متوجه شدم
_ رئیس...
با شنیدن صدای راسل ، نگاه هردو به سمتش برگشت
با عجله داشت سمتشون میومد
با دیدن ارنست ، مکثی کرد و رو به کایزر گفت : آقای برادرهود ، داخل متنظرتونن
کایزر سری تکون داد و دستش رو عقب کشید
نگاه راسل به سمت ارنست برگشت
قبل از اینکه چیزی بگه ، کایزر دستشو تکون داد : نیازی نیست
خودم بهش رسیدگی کردم
راسل بدون اینکه نگاهش رو از روی ارنست برداره ، سری به تایید تکون داد
کایزر : به لئو بگو بیشتر حواسش بهش باشه
_ چشم رئیس
لئو همون سرمحافظی بود که صبح باهاش آشنا شده بود
چهره ی خیلی خشنی داشت و کاملا حرفه ای به نظر میومد
آدمایی که کایزر دور خودش جمع کرده بود ، واقعا اندازه ی خودش خوب بودن
همین هم باعث شده بود که زمین زدنش کار آسونی نباشه و ارنست مجبور باشه سالها روش کار کنه
و در آخر هم مجبور شه خودش شخصا توی بدن یه پسر فا*حشه ، بهش نزدیک شه!
کایزر پوکی از سیگارش گرفت و قدم برداشت : چند وقته منتظرمه؟
کسیم باهاش اومده؟
راسل پشت سرش راه افتاد : زمان زیادی نیست
دستیارش هم همراهش آورده
و البته وکیلش!
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
وی آی پی رمان #بلک_مامبا افتتاح شد🔥
در حال حاضر فاصله خیلی زیادی با چنل اصلی نداره و با افزایش فاصله ش ، افزایش قیمت هم خواهیم داشت
@admiin_vip
قیمت : 80t | 858 |
| 19 | #بوسهی_آبی🦋
#part199
_خودم حواسم بهت هست
دیگه قرار نیست همچین اتفاقی بیوفته
بعدم هانزو سری پیش کوتاهی کرده بود که اون اتفاق افتاد
بجز اون طلسمی که خو لامیا گفت ، چیز دیگه ای روش نیست
لبشو توی دهنش فرو برد با تردید پاهاشو روی هم انداخت : خب پس...
بازم باید بریم همون استخر؟
نمیشه توی حموم باشه؟
من یدونه استخر کوچیک دارم توی حمومم!
اون سری هانزو اونجا یدونه گردنبندو امتحان کرد
با اخم چشماشو باریک کرد : چرا؟
نکنه از آب میترسی؟
دوباره گردنبندو توی مشتش فشار داد
سردی فلزش و سنگش رو توی دستش دوست داشت
_ نه...اخه...
خیلی وقته تبدیل نشدم..
یهو دیدی کنترل رایحه مو از دست دادم
همه جا پر از رایحه م شد!
بعدش....بعدش اون موقع هر کسی که اون اطرافه بهم حمله میکنه!
تو اقیانوس همیشه اینطوری میشد وقتی رایحه مو خیلی زیاد آزاد میکردم
نفسی گرفت و سرشو تکون داد
در هر صورت زیادم براش فرقی نداشت
توی همون وان حمومی که والریو در موردش حرف میزد هم میشد انجامش داد
_ خیله خب
اونجا انجامش میدیم
والریو باشه ی هیجان زده ای گفت و از جاش پرید
جلوتر از آلوکارد از پله ها تند تند بالا رفت
✍️🏻ܣߊܝܝ݅ܝߺ❟ر
رمان #بوسهی_آبی توی وی آی پی تموم شد🔥
رمان بعد از اتمام ، تمامی پارت هاش از چنل اصلی پاک میشه و با خرید vip میتونین رمانو برای همیشه داشته باشینش🦋✨️
@admiin_vip
قیمت : 90t | 835 |
| 20 | گیان پسری که وقتی همه خوابن وارد اتاق پدرخواندهش میشه،چی میشه اگه نامزد پدرخوندهش اونا رو درحال سکس ببینه؟
https://t.me/+Bjc6y3NDdww4NzVk
https://t.me/+Bjc6y3NDdww4NzVk
_زنت میدونه؟
محکم #ضربه زد که از درد به خودم پیچیدم و چنگی به کمرش زدم.
_خفه شو گیان،
_ #آهههه🥵 چرا؟ نکنه میترسی صدای #نالههام برسه به گوشش؟ یا شوهرشو درحال گاییدن🔞 پسرش ببینه ددی؟
گلومو محکم گرفت و سرعتش رو که بالا میبرد لبهامو #مکید تا نالههامو خفه کنه.
_بهمش میزنم، #میکشمت گیان ولی نمیذارم جلو چشمام بخاطر یه زن عذاب بکشی.
هقی تو بغلش زدم که دوباره غرید:
_قسم به چشمات که بهش دست نزدم گیان.
_ازت #متنفرم.
تو نقطه حساسم تلمبه🔞 زد که آخی گفتم:
_جونم بهم نشون بده چقد ازم متنفری پسر من. | 131 |
