Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
عشـوهِـگـر🔞
Open in Telegram
4 295
Subscribers
No data24 hours
-457 days
-26930 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
4 295
تبلیغات چنل📕 musical
تبلیغات چنل📘 365 days
تعرفه جوین اجباری گپ timarestan
جهت رزرو به آیدی زیر پیام دهید✅
@atenaorrg
4 295
#part810
خواستم چیزی بگم که آیهان زودتر کارن رو بغل میکنه و
میگه:
-طنی چیه توله!!مامان..
صدای سونیا باعث میشه با ابرویی باال رفته به سمتش
برگردم:
-آخِی..!چه حرکتِ جنتلمنانهای..
آیهان اما،اعتنایی به حرفش نمیکنه.
به دریا میرسیم.
آخرای تابستون بود و مثلِ دفعاتِ قبلی که دریا
اومدیم،شلوغ بود.یه جایی پیدا میکنیم که سنگی بزرگ
داشت و میتونستیم بشینیم،ولی خب سمتِ چپمون،یه
ماشین پارک شده بود.حدس میزدم مدلش لکسوس باشه.
4 295
#part810
خواستم چیزی بگم که آیهان زودتر کارن رو بغل میکنه و
میگه:
-طنی چیه توله!!مامان..
صدای سونیا باعث میشه با ابرویی باال رفته به سمتش
برگردم:
-آخِی..!چه حرکتِ جنتلمنانهای..
آیهان اما،اعتنایی به حرفش نمیکنه.
به دریا میرسیم.
آخرای تابستون بود و مثلِ دفعاتِ قبلی که دریا
اومدیم،شلوغ بود.یه جایی پیدا میکنیم که سنگی بزرگ
داشت و میتونستیم بشینیم،ولی خب سمتِ چپمون،یه
ماشین پارک شده بود.حدس میزدم مدلش لکسوس باشه.
4 295
#part809
بستگی داره؛تو که هر دفعه چکاپ میری،ماه
سوم،چهارم،.. خوده دکتر بهت میگه..
مستانه با نیشِ باز میگه:
-طنی...تو چقدر کاربلدی...
با خنده مشتی میزنم به شونش که»جوون«ـی کشیده
میگه...
با حرفِ کارن متعجب بهش نگاه میکنم:
-طنی..بغلم میکنی،خسته شدم...
جدا از این حرفش با این اوضاع کمرم،شکداشتم بتونم
بغلش کنم...سنگین نبود،ولی خوب منم تو شرایط عادی
نبودم و چون روزایی اولِ پریودم بود کمرم زیاد درد
میگرفت..
4 295
#part809
بستگی داره؛تو که هر دفعه چکاپ میری،ماه
سوم،چهارم،.. خوده دکتر بهت میگه..
مستانه با نیشِ باز میگه:
-طنی...تو چقدر کاربلدی...
با خنده مشتی میزنم به شونش که»جوون«ـی کشیده
میگه...
با حرفِ کارن متعجب بهش نگاه میکنم:
-طنی..بغلم میکنی،خسته شدم...
جدا از این حرفش با این اوضاع کمرم،شکداشتم بتونم
بغلش کنم...سنگین نبود،ولی خوب منم تو شرایط عادی
نبودم و چون روزایی اولِ پریودم بود کمرم زیاد درد
میگرفت..
4 295
#part808
فوراً کفشاشو در میاره و به داخلِ ویال میره.
بعداز چند دقیقه با یه کیف،که کیفِ گیتار بود،بر میگرده و
با خنده میگه:
-لبِ دریا بدونِ گیتار محاله...اونم با صدای شما جیگرا..
و به آیهان و سپهر اشاره میکنه.مگه بلدن؟!
شونهای باال میندازم و دنبالشون میرم.
مسیرِ ویال تا دریا زیاد نبود ولی خب سه چهار دقیقهای
طول میکشید...
طرالن:طنی،چند ماهگی میتونم جنسیت بچمو بفهمم!..
از طنی گفتنش خندم میگیره!فرهاد و سونیا هم با این
شنیدن این حرفش چیزی نمیگن؛پس معلومه میدونستن؛
میگم:
4 295
#part808
فوراً کفشاشو در میاره و به داخلِ ویال میره.
بعداز چند دقیقه با یه کیف،که کیفِ گیتار بود،بر میگرده و
با خنده میگه:
-لبِ دریا بدونِ گیتار محاله...اونم با صدای شما جیگرا..
و به آیهان و سپهر اشاره میکنه.مگه بلدن؟!
شونهای باال میندازم و دنبالشون میرم.
مسیرِ ویال تا دریا زیاد نبود ولی خب سه چهار دقیقهای
طول میکشید...
طرالن:طنی،چند ماهگی میتونم جنسیت بچمو بفهمم!..
از طنی گفتنش خندم میگیره!فرهاد و سونیا هم با این
شنیدن این حرفش چیزی نمیگن؛پس معلومه میدونستن؛
میگم:
4 295
#part807
مستانه با خنده»چشم«کشداری میگه و آینهای از کیفِ
وسایل آرایشش در میاره و به منیب میده.
منیب آینه رو میگیره و نگاهی به خودش میندازه و یکم
صورتش رو چپ و راست میکنه و میگه:
-جوون چه دافی شدم..
صدایِ خنده هممون حتی خودش بلند میشه..
بعداز خوردن شام،ساعت نزدیکای ۲۱شب بود که تصمیم
میگیرن،بریم لبِ دریا.
همه به سمتِ حیاط میریم .کفشامو میپشیم که یهو صدای
فرهاد میاد:
-واییی...یادم رفت..
4 295
#part807
مستانه با خنده»چشم«کشداری میگه و آینهای از کیفِ
وسایل آرایشش در میاره و به منیب میده.
منیب آینه رو میگیره و نگاهی به خودش میندازه و یکم
صورتش رو چپ و راست میکنه و میگه:
-جوون چه دافی شدم..
صدایِ خنده هممون حتی خودش بلند میشه..
بعداز خوردن شام،ساعت نزدیکای ۲۱شب بود که تصمیم
میگیرن،بریم لبِ دریا.
همه به سمتِ حیاط میریم .کفشامو میپشیم که یهو صدای
فرهاد میاد:
-واییی...یادم رفت..
4 295
#part806
خیلی طول نمیکشه که مستانه با کیفِ وسایل آرایشِ
کوچیکش میاد پایین و با ذوق رو به میعاد و آیهان میگه:
-ما آرایششون کنیم؟!
میعاد تایی از ابروشو باال میندازه:
-بفرمایید بانو..
مستانه و طرلان با خنده دست به کار میشن و من و رستا
و آیهان و میعاد و سونیا رو مبل،نظاره گر میشیم...
***
بعداز حدودِ ۱۱دقیقه،کارشون تموم میشه.نگاهم به سپهر
میفته که داشت به جد و آباد میعاد و آیهان فوش میداد...
منیب فوراً رو به مستانه میگه:
-یه آینه بده خودمو ببینم.
4 295
#part806
خیلی طول نمیکشه که مستانه با کیفِ وسایل آرایشِ
کوچیکش میاد پایین و با ذوق رو به میعاد و آیهان میگه:
-ما آرایششون کنیم؟!
میعاد تایی از ابروشو باال میندازه:
-بفرمایید بانو..
مستانه و طرلان با خنده دست به کار میشن و من و رستا
و آیهان و میعاد و سونیا رو مبل،نظاره گر میشیم...
***
بعداز حدودِ ۱۱دقیقه،کارشون تموم میشه.نگاهم به سپهر
میفته که داشت به جد و آباد میعاد و آیهان فوش میداد...
منیب فوراً رو به مستانه میگه:
-یه آینه بده خودمو ببینم.
4 295
#part805
فرهاد:خب شرط هم که باختیم،سونیا بیزحمت برو
وسایل آرایشتو بیار...
سونیا با ناز میگه:
-عزیزم!من همین الن،از پله ها اومدم پایین...
مستانه با پوزخند میگه:
-آره فرهاد،سونیا یکم چربی داره،هم سختشه بره
بالا،واینکه اگه بره عرق میکنه و دیگه بهش نزدیک
نمیشی...
و بدون اینکه اجازهی حرفی به سونیا بده،به سمت پلهها
میره...
پوففف...فکر نمیکنم مستانه و طرالن،آدمِ کینهای
باشن،معلوم نیست سونیا چیکار کرده باهاشون، که اینقدر
از دستش شکارن...
4 295
#part805
فرهاد:خب شرط هم که باختیم،سونیا بیزحمت برو
وسایل آرایشتو بیار...
سونیا با ناز میگه:
-عزیزم!من همین الن،از پله ها اومدم پایین...
مستانه با پوزخند میگه:
-آره فرهاد،سونیا یکم چربی داره،هم سختشه بره
بالا،واینکه اگه بره عرق میکنه و دیگه بهش نزدیک
نمیشی...
و بدون اینکه اجازهی حرفی به سونیا بده،به سمت پلهها
میره...
پوففف...فکر نمیکنم مستانه و طرالن،آدمِ کینهای
باشن،معلوم نیست سونیا چیکار کرده باهاشون، که اینقدر
از دستش شکارن...
4 295
امشب روز آخر تخفیف هست قیمت 0️⃣6️⃣بوده شده0️⃣4️⃣
فقط تا صبح🥰😍
با خرید دوتا رمان یک رمان هدیه😘😍
✈️ ایدی ادمین :
✅ @atenaorrg
4 295
به گپ -timarestan خوشومدید😂🤍
ادب احترام میاره احترام رفاقت
جاست ادب داشته باشید🌚🤙🏻👾
ویسکال ۲۴ ساعته و با کلی آدمهای شوخ و مهربون🤍🍓
https://t.me/+dHs54WdrppdiNTNk
4 295
#part804
بالفاصله کارن هینی میکشه و با حالتی تخس،دستشو رو
چشاش میذاره و از فرهاد دور میشه و به سمت آیهان
میره...
فرهاد هم با شنیدن صدای کارن زود فاصله میگیره و
میگه:
-۲۸+ نکن که مهمون داریم بیبی...
سونیا بی پروا میخنده و میگه:
-آره...ممکنه دلشون بخواد...
صدای عوق زدن مصنوعیِ آیهان و میعاد و سپهر و منیب
باعث میشه همه به جز سونیا به خنده بیفتیم و سونیا اخم
کرده نگاهمون کنه...
آخه خدایی کدوم پسری دلش میخواست اون لبای
پروتزیِ زشت رو ببوسه...بنظرم خیلی چندشه...
4 295
#part803
اصالً شاید...
با صدای پای سونیا که نشون میداد داره از پله ها پایین
میاد،فکرم نصفه میمونه...
فرهاد با لحنی که ۳۶۱ درجه به حرفِ چند دقیقه پیشش
متفاوت بود میگه:
-آخی...بیدار شدی الو؟ببخشید بچهها سروصدا کردن...
سونیا هم با شنیدنِ لحنِ مهربونِ فرهاد،لوس میشه و با
لحنی پرعشوه میگه:
-مهم نیست عشقم..!تقصیر تو نبود که..
بعد میاد نزدیک و بی مالحظه لباشو رو لبای فرهاد
میذاره...
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
