en
Feedback
𝐴𝑀𝐴𝑅𝐼𝑆

𝐴𝑀𝐴𝑅𝐼𝑆

Open in Telegram
711
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from N/a
«من پرندگان غمگین زیادی را دیدم که هنوز پرواز میکنند.!» ‏

کـشتـمت؛ روزی کـه بـدنت روی بـدن یکی دیـگه بـه اوج رسـید ، همـون روز فـاکی ای کـه فـهمیدم بـرات شـبیه یـه مـکان واسـه اسـتراحت بـودم کشـتمت، مـن تـوعه لعنـت شـده رو تـوی ذهـنم کشـتم و حتـی واسـه مرگـت گریـه هـم نکـردم. شایـد نتونی ایـنو بـاور کنی امـا حقیقت داره کـه از متـنفرم.

Repost from ЖизньClosed.
خسته‌نیستم،شایدم‌هستم؟... نیستی‌و‌من‌از‌خودم‌خسته؟میشم. میشی‌و‌من‌از‌خودم‌بیشتر‌عاشقت؟میشم. میری‌و‌من‌از‌‌خودم‌بیزار؟میشم‌. م
خسته‌نیستم،شایدم‌هستم؟... نیستی‌و‌من‌از‌خودم‌خسته؟میشم. میشی‌و‌من‌از‌خودم‌بیشتر‌عاشقت؟میشم. میری‌و‌من‌از‌‌خودم‌بیزار؟میشم‌. میای‌و‌من‌از‌خودم‌درخشانی؟میشم. میرقصی‌و‌من‌از‌خودم‌ساز‌های‌قلبمو؟میسازم. حرف‌میزنی‌و‌من‌از‌خودم‌کلمات‌جدیدی‌رو‌برات؟میسازم. نگاه‌میکنی‌و‌من‌از‌خودم‌چهره‌ی‌جدیدی؟درست‌میکنم‌. میخندی‌و‌من‌از‌خودم‌یه‌لبخند؟درست‌میکنم. میچرخی‌دورم‌و‌من‌از‌خودم‌‌‌‌دور؟میشم،‌و‌به‌تو‌نزدیک؟میشم.

Repost from N/a
اینکه زندگی سختی داشتی و اتفاقای بدی برات افتادن دلیل نمیشه به خودت حق بدی واسه لاشی بودنت

Repost from
ماکینگ‌برد با صدای یونگی؟ اوکی آیم دان:))

Repost from N/a
ولی من هیچ وقت نمیتونم از تو متنفر باشم.

من باید تو سال ۱۹۶۰ به دنیا میومدم بعدش مثل پرنسسا تو قصر زندگی میکردم با کلی اتاق خوشگل که دیواراش به رنگ صورتین یه پاپی هم داشته باشم که روزا با هم بریم تو باغ پیاده روی کنیم و باهاش کلی بازی کنم عصرها هم تو اتاقم روی تخت نرم و بزرگم دراز بکشم و کتاب بخونم ، یه پیانو هم تو اتاقم داشته باشم که هر وقت حوصلم سر رفت پیانو بزنم یه پنجره مستطیل شکل بزرگ با پرده های گل گلی رنگ که ربان صورتی دارن هم باشه تو اتاق که هر روز صبح بازش کنم و از داخل به بیرون نگاه کنم و محو تماشای منظره سر سبز بیرون بشم.

Repost from N/a
Kiss me, I am the last defenseless city.

Repost from 𝟐𝟕`
- نزدیک شدن به من برات خوب تموم نمیشه کوچولو. + اوه٬به هرحال من از بچگی عاشق بازی با آتیش بودم.
+1
- نزدیک شدن به من برات خوب تموم نمیشه کوچولو. + اوه٬به هرحال من از بچگی عاشق بازی با آتیش بودم.

چشم‌های‌تر و براق، مثل گوی الماس سیاهی که در اشک انداخته باشند. در چشم‌هایش، در چشم های سیاهش، شب ابدی و تاریکی متراکمی را که جستجو میکردم پیدا کردم و در سیاهی مهیب افسون گر او غوطه‌ور شدم.

Repost from N/a
ما جنگل آتش گرفته در شب بودیم میسوختیم و فریادمان را کسی نمیشنید شاید هم حراسشان اجازه نزدیک شدن نمیداد

Repost from N/a
+1

Repost from 日記~`
میدونی توی خاطره ساختن خیلی ماهرم؟ همیشه اولین ها یادم میمونه و با اونا زندگی میکنم ولی برعکسِ من کسی به اونا اهمیت نمیده در
میدونی توی خاطره ساختن خیلی ماهرم؟ همیشه اولین ها یادم میمونه و با اونا زندگی میکنم ولی برعکسِ من کسی به اونا اهمیت نمیده در حالی که با بعضی کلمه ها،صداها،بوها و حس ها یادِ تو میوفتم و با خودم میگم چه بد که دیگه تو زندگیم نیست،دلم براش تنگ شده،امیدوارم خوشحال باشه..‌‌. و بار ها خاطراتمون رو مرور میکنم و با اونا به خودم اسیب میزنم.

Repost from N/a
فکت؛لای همه کتابام اثری از خاطراته.

+صدام‌بزن‌‌عزیز‌ِ‌تهیونگ‌؛ صدام‌بزن‌که‌تمام‌وجودم‌‌نیاز‌داره‌یبار‌دیگه‌اسممو‌از‌بین‌لبای‌پرستیدنیت‌بشنو‌ه.

دوباره باهم غریبه ایم اما اینبار با خاطراتمون.
دوباره باهم غریبه ایم اما اینبار با خاطراتمون.

هیچ چیز بدتر از این نیست : درخاطرات با کسی غرق شوی ، در حالیکه آن فرد چیزی از تو به یاد ندارد .

Repost from N/a
-برو خونه! -توام میری؟ -شاید -فردا میبینمت دیگه؟ -شاید -تهیونگ.. -جانم؟ -امشب بغلت کنم؟ -بغل کن اما..قول نمیدم اخریش نباشه.. -یعنی چی؟ -بیا بغلم..بهش فکر نکن هیچوقت..

Repost from 05:00
-گفت: دلم میخواد اونی که ازش کام میگیری من باشم نه اون سیگار!.