711
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
711
Repost from ❗️انتقال یافته❗️
کـشتـمت؛ روزی کـه بـدنت روی بـدن یکی دیـگه بـه اوج رسـید ، همـون روز فـاکی ای کـه فـهمیدم بـرات شـبیه یـه مـکان واسـه اسـتراحت بـودم کشـتمت، مـن تـوعه لعنـت شـده رو تـوی ذهـنم کشـتم و حتـی واسـه مرگـت گریـه هـم نکـردم. شایـد نتونی ایـنو بـاور کنی امـا حقیقت داره کـه از متـنفرم.
711
Repost from ЖизньClosed.
خستهنیستم،شایدمهستم؟...
نیستیومنازخودمخسته؟میشم.
میشیومنازخودمبیشترعاشقت؟میشم.
میریومنازخودمبیزار؟میشم.
میایومنازخودمدرخشانی؟میشم.
میرقصیومنازخودمسازهایقلبمو؟میسازم.
حرفمیزنیومنازخودمکلماتجدیدیروبرات؟میسازم.
نگاهمیکنیومنازخودمچهرهیجدیدی؟درستمیکنم.
میخندیومنازخودمیهلبخند؟درستمیکنم.
میچرخیدورمومنازخودمدور؟میشم،وبهتونزدیک؟میشم.
711
Repost from N/a
اینکه زندگی سختی داشتی و اتفاقای بدی برات افتادن دلیل نمیشه به خودت حق بدی واسه لاشی بودنت
711
Repost from ִ 𝆬 .ꕊ ᱦᥲᴛᥱᖇ ᳡᷼ɩᥣƴ ִֶָ ິ੭
من باید تو سال ۱۹۶۰ به دنیا میومدم
بعدش مثل پرنسسا تو قصر زندگی میکردم
با کلی اتاق خوشگل که دیواراش به رنگ صورتین
یه پاپی هم داشته باشم که روزا با هم بریم تو باغ پیاده روی کنیم و باهاش کلی بازی کنم
عصرها هم تو اتاقم روی تخت نرم و بزرگم دراز بکشم و کتاب بخونم ، یه پیانو هم تو اتاقم داشته باشم که هر وقت حوصلم سر رفت پیانو بزنم
یه پنجره مستطیل شکل بزرگ با پرده های گل گلی رنگ که ربان صورتی دارن هم باشه تو اتاق که هر روز صبح بازش کنم و از داخل به بیرون نگاه کنم و محو تماشای منظره سر سبز بیرون بشم.
711
Repost from نیازِمُب هَم
چشمهایتر و براق، مثل گوی الماس سیاهی که در اشک انداخته باشند. در چشمهایش، در چشم های سیاهش، شب ابدی و تاریکی متراکمی را که جستجو میکردم پیدا کردم و در سیاهی مهیب افسون گر او غوطهور شدم.
711
Repost from N/a
ما جنگل آتش گرفته در شب بودیم
میسوختیم و فریادمان را کسی نمیشنید
شاید هم حراسشان اجازه نزدیک شدن نمیداد
711
Repost from 日記~`
میدونی توی خاطره ساختن خیلی ماهرم؟
همیشه اولین ها یادم میمونه و با اونا زندگی میکنم ولی برعکسِ من کسی به اونا اهمیت نمیده در حالی که با بعضی کلمه ها،صداها،بوها و حس ها یادِ تو میوفتم و با خودم میگم چه بد که دیگه تو زندگیم نیست،دلم براش تنگ شده،امیدوارم خوشحال باشه...
و بار ها خاطراتمون رو مرور میکنم و با اونا به خودم اسیب میزنم.
711
Repost from N/a
-برو خونه!
-توام میری؟
-شاید
-فردا میبینمت دیگه؟
-شاید
-تهیونگ..
-جانم؟
-امشب بغلت کنم؟
-بغل کن اما..قول نمیدم اخریش نباشه..
-یعنی چی؟
-بیا بغلم..بهش فکر نکن هیچوقت..
