en
Feedback
𝐴𝑀𝐴𝑅𝐼𝑆

𝐴𝑀𝐴𝑅𝐼𝑆

Open in Telegram
711
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
June '23
June '23
+133
in 0 channels
May '23
+108
in 0 channels
Get PRO
April '23
+167
in 0 channels
Get PRO
March '23
+562
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
23 June+3
22 June+26
21 June0
20 June0
19 June0
18 June0
17 June0
16 June0
15 June+7
14 June+2
13 June+8
12 June+4
11 June+2
10 June+11
09 June+24
08 June+4
07 June0
06 June+13
05 June+4
04 June+10
03 June+6
02 June+3
01 June+6
Channel Posts
Repost from venus
فور کنید ازتون فور کنم بزارم یه ساعت بمونه.

2
DONE.
1
3
او هیچگاه زیبا جلوه نمیکرد. او مانند نقاشی بود، و نقاشی قرار نبود زیبا باشد؛ قرار بود باعث شود چیزی درون خود حس کنید.
1
4
تو اخرین صفحه کتاب خیالم از تو مینویسم: خیال بودنت به وسعت یک کتاب شد. اما اندوه نبودنت در یک جمله خلاصه میشود تو متعلق به من نیستی.
1
5
میتونم جوری بخوامت ک بگی:عمرا فراموشم کنه.. و بعد جوری فراموشت کنم ک شک کنی از اول دوست داشتم جئون.+1
میتونم جوری بخوامت ک بگی:عمرا فراموشم کنه.. و بعد جوری فراموشت کنم ک شک کنی از اول دوست داشتم جئون.
1
6
گاهی چنان شب میشود که با هزاران خورشید صبح نمیشود..!
1
7
عشق مانند شمارش ستارگان است،نه بینهایت نیست،وقت تلف کنندست.
1
8
مثل رز وحشی میاد از بوتن تو خوشم.+1
مثل رز وحشی میاد از بوتن تو خوشم.
1
9
sticker.webp
1
10
——𝖨 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗅𝗆𝗈𝗌𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍
——𝖨 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗅𝗆𝗈𝗌𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍
1
11
از دست دادن قشنگه؛ تا وقتی چیزی رو از دست ندی هیچوقت قدرشو نمی‌دونی.
1
12
باورش نمیشد. خودش با دستای خودش بهش شلیک کرده بود. به عزیزترین فرد زندگیش‌‌‌‌. کسی که باتموم سردی و بی احساس بودنش. تا همین ا+1
باورش نمیشد. خودش با دستای خودش بهش شلیک کرده بود. به عزیزترین فرد زندگیش‌‌‌‌. کسی که باتموم سردی و بی احساس بودنش. تا همین الان کنارش بود. نمیتونست به کاری که باهاش کرده حتی یه نگاه بندازه. خودش رو به ماشین رسوند و با بیشترین سرعت ممکن از اونجا دور شد. توی اون لحظه حتی نمیدونست که باوجود تیری که خورده هنوز زندس یا نه‌. ناخودآگاه به تنها کسی که به ذهنش رسید آدرس حادثه رو فرستاد. اونقدر توی شوک بود که نمیدونست دقیقا به کجاش شلیک کرده. فقط یه چیز رو میدونست. اینکه اون قاتلِ عزیزترینش بود #MN
1
13
دیگه نگرانی برای خونی شدن دستام بعد کشتند ندارم. چرا که برای هزاران بار خودم را برایت کشته بودم.
1
14
No text...
1
15
کشتن آدمای دورت شغل منه،چون میدونی چقدر سرت حسودم بیب پس کاری نکن که بقیه بلایی سرشون بیاد.
1
16
‌من‌میخوام‌گناهکار‌بمونم -آیلا
‌من‌میخوام‌گناهکار‌بمونم -آیلا
1
17
قول دادم کل زندگیتو کنارت باشم یعنی الان که ولم کردی باید زندگیتو تموم کنم؟+1
قول دادم کل زندگیتو کنارت باشم یعنی الان که ولم کردی باید زندگیتو تموم کنم؟
1
18
سختی های بی پایان نتونستن منو بکشن و من دوباره یک گل نیلوفر آبی رو شکوفا کردم. Amygdala ؛ Agust D
1
19
- تو؛ الهام‌بخشِ پروردگار، در خلقِ نیک‌منظریِ گُل. وجاهت‌ها، عاشقانه میان پیچ‌وتاب‌ طره‌هایت می‌رقصند و در هم‌سنجی با صباحت‌ات، تمام زیبایی‌ها، کال‌اند.
1
20
«بحــث‌تــوکــه‌بشــه‌من‌همیــشه‌دیـرکردم...» ولی دلیل نمیشد توئم هر بار دورتر بری و کاری کنی که هیچوقت نتونم فاصله‌ی زمانی بینمون رو کمتر کنم... و هر بار به خاطر هیچ و پوچ ازم گرفته بشی... می‌دونی من دیگه از دیدن عاشقای شهر، بوسه‌‌های زیر بارون توی فیلما، بغل‌های گرم و پر از زندگی یا دیالوگ‌های عاشقانه، متنفرم... چون هر بار اونجا تو وایستادی... با موهای پریشونت، چشمای همیشه خسته‌ت... ولی بازم می‌خندی، بازم ادامه میدی... اخه می‌دونی مشکل کجاست... من نیستم که کنارت... اونی‌که‌کـنارت‌وایستاده‌هیـچوقت‌مـن‌نیــستم... اونی که موهات رو نوازش می‌کنه من نیستم... اونی که پلک‌های کبودت رو می‌بوسه من نیستم... اونی که کنارش آروم میشی و سرت رو میزاری رو شونه‌هاش من نیستم... پس من چی؟ تویی که ‌آدما رو می‌بینی و حسشون می‌کنی فقط منو نشد که ببینی نه؟ منی که هر شب برای درمان زخم‌هام عطرت رو بغل گرفتم... عطـــرت‌روبغـــل‌کــــردم... تا بتونم تو خوابم ببینمت... آخه با دیدنت همه‌ی اون زخما از بین می‌رفتن... منی که نه داد و فریاد کردم تا صدامو بشنوی نه با زور دستت رو گرفتم تا باهام بیای جـزخـواستن‌"بـودنت‌"بـرای‌همیــشه... همون منی که هر شب تو سکوت‌ مطلق، زیر سقف بی‌انتهای شب، ازت گفتم و نوشتم تا جایی که فراموش کنم زندگــی‌مـن‌قبـل‌ازتــوچـه‌رنـگ‌وبـویی‌داشــت... منی که حاضره تک تک لحظه‌هاش رو بزاره پای پرسیدنت... و اکسیژنش رو با عطرت جایگزین کنه... بـرای‌هــمیناست‌فقــط‌مــنو‌نـشدکه‌ببـیـنی‌نـه؟‌
1