en
Feedback
سَمی

سَمی

Open in Telegram

نوشته های یه مغز منطقی و یه قلب احساسی که گاهی هم جهت اند و گاهی در جنگ. همون سمیرا ام ؛ ۲۳ساله و دانشجوی سال ششم پزشکی.

Show more
220
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
علاقه ی واقعی، تنها چیزی که باعث میشه دووم بیاری. اینو جدی میگم. هیچ چیز دیگه ای نیست. پی نوشت قابل توجه: من هم علاقه ی واقعی ندارم. علاقه ی واقعی رو کسی مثل دکتر قربانی داره. پزشکی مثل دکتر بیداری (اگه اشتباه نکنم داره.) اون ادما دووم میارن که هیچ. پزشکی رو عاشقانه زندگی میکنن.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ بگو به من علاقه به پزشکی میتونه باعث بشه دووم بیارم؟ یا ببوسم بذارم کنار با اینکه خیلی دوست اارم

لاو بک

قربان شمااااا🥹

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ لاو یو دختر ❤️

هیچ کس نمیدونه کی و چگونه میاد. مال ما اخرای شب اومد. بابام تو دشویی بود. اونجا فهمید ۶۷۸ شدم. 🥲😂 اون روزایی که منتهی به اخر بود میگفت تا ۵۰۰خوبه و فلانه و اینا. منم برا ۲۰۰خونده بودم و احساس میکردم اصلا بهم امیدی نداره. یهو که درومد ۶۷۰، حرفشو عوض کرد و گفت من که گفتم تا ۱۰۰۰عالیه. دونه دونه این حرفا جنگ درست میکرد. یاد باد.😂🥹🥹

ووووی جوابای کنکور؟؟؟

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سمی به نظرت امشب جوابا میان تا صبح ؟؟ 🥸

خبر اینکه به نظرم خیلی زود شب میشه. من کلی کار دارم به خودم میام میبینم وقت خوابمه. دوست دارم به زمانم اگاهی پیدا کنم و مرتب تر بین حیطه های مختلف زندگیم پخششون کنم. حیطه ام که مثل درس و دانشگاه و تفریح و ورزش و رشد و خانواده و نظافت و سلامت و اینا. میدونین تازه فهمیدم که دونه دونه اش مهمه و دونه دونه اش نیاز داره تایم بذارم پاشون و براشون تلاش کنم ولی تهش شاید یکی دوتا شو تونسته باشم اونطوری که میخوام داشته باشم.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چه خبر؟؟؟ حرف بزن تا حرفمون بیاد

شبم بیاین حرف بزنیم.

توروخدا حسودی نکنین.

تق تق تق قراره از سمی براتون نوتیف بیاد.

خلاصه که یه ماه خوب داریم. هم درس بخونم، هم تفریح برم، هم ورزش کنم،هم یه سری پادکست و کتاب هست که باید بخونم.

الانم که نطق ام باز شده به خاطر اینه که بخش جدیدمون راحته. داشتم خودمو مینداختم تو هچل که برم با استاد سخت گیره ولی بعدش که راحتترین استاد تو قرعه به ناممون درومد، گفتم این یه نشونی مثبته.

به مامانم که زنگ زدم و براش گفتم که همه ی سوالامو جواب دادم، بهم گفت تو دیوونه ای. اخه شما نمیدونین. شب قبلش نمیخاستم بیام قزوین و بهشون گفته بودم که میخوام ترک تحصیل کنم و فردا میرم میافتم و زندگی برام معنایی نداره و احساس میکنم برای این کار ساخته نشدم و خسته ام و دیگه نمیتونم و بدبختم. دیروز - شنبه - پایان بخش زنان

Repost from دوات
جالبه که من دارم به این نتیجه می‌رسم که اتفاقاً عشق یه مفهوم کاملاً منطقیه.

جمعه ها رسم داریم با هم صحبت کنیم ولی فردا امتحان دارم و خروار خروار درس نخونده رو سرم خراب شده. فردا روز بهتریه.

آنچه که باید و آنچه که بود فاصله داشت.