en
Feedback
کُمِدیکا

کُمِدیکا

Open in Telegram

I'm Likhvia Ghalani. Hesupporter of human rights and a representative of people all over the world, especially the people of Iran. Soon, we will see freedom and happiness for the people of the country. https://youtube.com/@likhvia?si=gQkY7oErcjM0PUNr

Show more
248
Subscribers
-224 hours
+17 days
-530 days
Posts Archive
امروز، ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ ، قیمت دلار به ۲۲۷ هزار تومان رسیده است. آیا شاهد شکل‌گیری دوباره اعتراضات خواهیم بود، یا با وعده‌هایی همچون رفع فیلترینگ فضای مجازی، فشار و تنش موجود در جامعه را خنثی می کنند؟ پرسش‌های مطرح شده ، متأسفانه پاسخ مشخصی ندارند. روزبه‌روز اوضاع اقتصادی، داغان‌تر و شرایط زندگی مردم دشوارتر می‌شود. زمان شکل‌گیری اعتراضات سال ۱۴۰۱، قیمت دلار حدود ۲۷ هزار تومان بود. روزی ، ایتالیایی‌ها به مافیای بی‌چون‌وچرای دنیا شهرت داشتند؛ اما امروز، کسانی در رأس حکومت جمهوری اسلامی ایستاده‌اند که مدعی اصول اخلاقی‌اند ، اما به گمان بنده، پشیزی از انسانیت بهره نبرده‌اند. جملات قصارآمیز بنده بماند به یادگار؛ شاید سال ۱۴۰۹ دیگر «مایی» وجود نداشته باشد.
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 ◽️Pop Rock 🎙Language 🇺🇸 English
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

شاید بشه با تنبلی و آن تایم نبودن رفیقاتون کنار بیاین اما هیچ وقت نمیتونید با اعتماد ۱۰۰ درصدی

یکی از بهترین حس‌های زندگی، رسیدن به سازگاری با دنیای درون خودتونه. وقتی با خودتون به صلح برسین، حتی اگر در میان جمعیتی پر از آدم قرار بگیرین، هیچ‌کس و هیچ‌چیزی نمی‌تونه شما رو تحت‌تأثیر یا سلطه‌ی خودش قرار بده. سعی کنید با خودتون کنار بیاین؛ چون هیچ‌کس نمی‌تونه در دل شما انگیزه‌ای واقعی بکاره. به‌جای دنبال کردن دیگران، دنبال خودتون باشین و خودتون رو پیدا کنین. انگیزه‌ی اصلی از ذهن شما شکل می‌گیره و در نهایت، این ذهن شماست که می‌تونه بزرگ‌ترین حامی و پشتیبانتون باشه. وقتی قدرتمندترین سلاح دنیا، یعنی ذهن خودتون رو در اختیار دارین، دیگه نیازی به قدرت ماورایی هیچ‌کس نخواهید داشت.
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🕯Opera 🎙Language 🇰🇿 Kazakh
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🕯Contemporary Pop 🎙Language 🇺🇦 Ukrainian
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🕯Iranian Pop 🎙Language 🏳 Persian
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

مدتی پیش در جمعی نشسته بودم. با انسان هایی که تقریباً میشد گفت هر هفته دو یا سه کتاب را به‌طور کامل می‌خوانند و درباره‌شان تأمل می‌کنند. چیزی که بیش از خودِ کتاب‌خواندنشان توجهم را جلب کرد، شیوه‌ی حرف زدنشان بود. تقریباً تمام جمله‌هایشان پر بود از استعاره‌ها، ایهام‌ها و تعبیرهایی که می‌شد ردشان را در نوشته‌های نویسندگانی چون ویکتور هوگو، داستایوفسکی، چخوف و حتی نویسندگان ایرانی مانند صادق هدایت پیدا کرد.
در واقع، به نظر می‌رسید بسیاری از آنچه می‌گفتند، از دل تجربه‌ی خودشان بیرون نیامده بود؛ بلکه از دل کتاب‌هایی آمده بود که خوانده بودند و حالا با زبان خودشان بازگو می‌کردند. نه لزوماً به شکل نقل‌قول مستقیم، بلکه به شکلی ظریف‌تر؛ انگار بخشی از نگاه نویسندگان محبوبشان را درونی کرده بودند و جهان را از پشت همان نگاه می‌دیدند.
این موضوع به خودی خود نه چیز بدی است و نه عجیب. بالاخره بخشی از رشد فکری انسان از مواجه با ذهن‌های دیگر شکل می‌گیرد. ما از چیزهایی که می‌خوانیم تأثیر می‌گیریم، واژه‌های تازه یاد می‌گیریم، با زاویه‌دیدهای تازه آشنا می‌شویم و حتی گاهی زبان افکارمان تغییر می‌کند. اما چیزی که برای من جالب بود، مرز باریکی میان «تأثیر گرفتن از دیگران» و «پیدا کردن صدای خود» بود.
سال گذشته، در جمع دیگری با آدم‌هایی آشنا شدم که بعضی از آن‌ها به‌شکل جدی و صمیمانه دفترچه‌ای داشتند و در آن از زندگی، تجربه‌ها، ترس‌ها، شکست‌ها و روزهای معمولی‌شان می‌نوشتند. مقایسه‌ی این دو گروه برایم جالب بود.
آدم‌هایی که از تجربه‌ی خودشان می‌نوشتند، در نگاه بنده اغلب زبان شخصی‌تری داشتند. استعاره‌هایی که به کار می‌بردند الزاماً از هیچ کتابی نیامده بود؛ بسیاری از آن‌ها را خودشان ساخته بودند، از دل تجربه‌ای که زیسته بودند و معنایی که برای آن تجربه پیدا کرده بودند. شاید جمله‌هایشان همیشه به اندازه‌ی جمله‌های یک رمان بزرگ، صیقل‌خورده و باشکوه نبود، اما چیزی در آن‌ها وجود داشت که برای من ارزش دیگری داشت: صدای خودشان.
در همین حین بود که پی بردم، شاید تفاوت اصلی میان این دو گروه، صرفاً در «خواندن» و «نوشتن» نباشد؛ شاید مسئله در نحوه‌ی رابطه‌ی انسان با معنا باشد.
یک نفر ممکن است سال‌ها بخواند و مجموعه‌ای عظیم از اندیشه‌ها، استعاره‌ها و دیدگاه‌های دیگران را در خود جمع کند. فرد دیگری ممکن است همان کتاب‌ها را بخواند، اما بعد آن‌ها را با تجربه‌ی شخصی خودش ترکیب کند و از دل این ترکیب، چیزی تازه بسازد؛ چیزی که دیگر صرفاً متعلق به نویسنده‌ای که خوانده نیست، بلکه بخشی از جهان‌بینی خود اوست.
شاید نوشتن درباره‌ی زندگی دقیقاً به همین دلیل اهمیت پیدا می‌کند. وقتی انسان تجربه‌هایش را روی کاغذ می‌آورد، مجبور می‌شود دوباره به آن‌ها نگاه کند؛ میان اتفاق‌ها ارتباط پیدا کند، احساساتش را نام‌گذاری کند و برای چیزهایی که بر او گذشته، معنایی بسازد. پژوهش‌های مربوط به نوشتار تأملی و هویت روایی نیز نشان می‌دهند که خودروایتگری می‌تواند با خودفهمی، شکل‌گیری هویت و معنا دادن به تجربه‌های زندگی ارتباط داشته باشد.
البته نمی‌توان از این مشاهده نتیجه گرفت که هر کسی که خاطراتش را می‌نویسد، الزاماً مهربان‌تر، مستقل‌تر یا قابل‌اعتمادتر از دیگران است. چنین نتیجه‌ای بسیار فراتر از چیزی است که می‌توان از یک تجربه‌ی شخصی یا حتی از پژوهش‌های موجود استخراج کرد.
اما هنوز یک حس شخصی در من باقی مانده است.
احساس می‌کنم آدمی که بتواند مدتی از صدای دیگران فاصله بگیرد و بنویسد که خودش چه دیده، چه فهمیده، چه چیزی برایش دردناک بوده و چه معنایی از زندگی گرفته، شاید فرصت بیشتری برای شناختن خودش پیدا کند. و شاید همین فرایند، به‌تدریج نوعی استقلال فکری به وجود بیاورد؛ نه استقلالی به معنای بی‌تأثیر بودن از دیگران، بلکه تواناییِ تأثیر گرفتن، فکر کردن و در نهایت ساختن چیزی که واقعاً متعلق به خود انسان است.
شاید مسئله این نباشد که انسان چقدر خوانده است.
شاید مسئله این باشد که از میان تمام صداهایی که شنیده، آیا در نهایت توانسته صدای خودش را پیدا کند.
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🔹Iranian Classical 🎙Language 🏳 Persian
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🔸Romantic Pop 🎙Language 🇮🇹 Italian
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🔹Country 🎙Language 🇦🇺 English
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

یه سکانس خفن و تونستم عکس برداری کنم.
یه سکانس خفن و تونستم عکس برداری کنم.

When you pay close attention to the world around you, you begin to realize just how far behind you are. It feels as though the people you interact with know something you don’t—something more. And then you turn on yourself, berating yourself for falling so far behind, wondering why you haven’t done more by now. In that very moment, you take a brief look back at your past and realize that your life has been vastly different from theirs. You haven’t walked the same roads, faced the same circumstances, or started from the same place. It brings you a little peace, but it never truly satisfies you. That explanation alone is never enough. Because you still want more. Not because you want to become like them, nor because you want to surpass them. You simply want to raise your own level—to learn more, grow stronger, and keep moving forward. But during this period, be careful with your thoughts. The smallest traces of envy can inflict the deepest wounds.
وقتی با دقت به دنیای اطرافت نگاه می‌کنی، کم‌کم متوجه می‌شوی که چقدر عقب مانده‌ای. انگار آدم‌هایی که با آن‌ها در ارتباطی، چیزهایی را می‌دانند که تو نمی‌دانی؛ چیزهایی بیشتر. و بعد شروع می‌کنی به سرزنش کردن خودت، به خاطر اینکه این‌قدر عقب مانده‌ای، و از خودت می‌پرسی چرا تا امروز بیشتر از این پیش نرفته‌ای. درست در همان لحظه، نگاهی کوتاه به گذشته‌ات می‌اندازی و می‌بینی که زندگی تو تفاوت زیادی با زندگی آن‌ها داشته است. تو در همان مسیرها قدم نگذاشته‌ای، با همان شرایط روبه‌رو نشده‌ای و از همان نقطه شروع نکرده‌ای. این فکر کمی آرامت می‌کند، اما هرگز واقعاً قانعت نمی‌کند. این توضیح به‌تنهایی هیچ‌وقت برایت کافی نیست. چون تو هنوز بیشتر می‌خواهی. نه به این خاطر که می‌خواهی شبیه آن‌ها شوی، و نه برای اینکه از آن‌ها جلو بزنی. تو فقط می‌خواهی سطح خودت را بالاتر ببری؛ بیشتر یاد بگیری، قوی‌تر شوی و همچنان به جلو حرکت کنی. اما در این دوره، مراقب افکارت باش. کوچک‌ترین رگه‌های حسادت می‌توانند عمیق‌ترین زخم‌ها را به تو وارد کنند.
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

یکی از اسطوره های موسیقی کلاسیک (سنتی) کشور هم متأسفانه امروز فوت شدن. چقدر با ایشون خاطره ساختیم. آقای خواجه امیری عزیز روحت شاد و یا ت تا ابد گرامی باد.

The unparalleled legends of my life. اسطوره های بی بدیل زندگیم. ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ
The unparalleled legends of my life.
اسطوره های بی بدیل زندگیم.
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

Voice message00:40

Voice message01:10

Voice message00:34

🔻Music style🔻 🕯Trip-Hop 🎙Language 🇱🇧 Arabic
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ

🔻Music style🔻 🕯Hip-Hop/Rap 🎙Language 🇵🇱 Polish
 ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ