کُمِدیکا
الذهاب إلى القناة على Telegram
I'm Likhvia Ghalani. Hesupporter of human rights and a representative of people all over the world, especially the people of Iran. Soon, we will see freedom and happiness for the people of the country. https://youtube.com/@likhvia?si=gQkY7oErcjM0PUNr
إظهار المزيد248
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
248
به یک بند کفش نمیتوانید برای آویزان ماندن از یک صخره اعتماد کنید ؛ اما همان بند کفش میتواند برای محکم نگه داشتن کفشتان ، هنگام بالا رفتن از صخره، به کارتان بیاید. بسیاری از روابط امروزی نیز همین گونه اند. گاهی از یک آدمِ اشتباه، بُت میسازید و خیال میکنید او مناسبترین شخص برای همراهی در مسیر زندگیتان است. بیآنکه درست او را بشناسید، بیآنکه بسنجید و بیآنکه به نشانهها توجه کنید، قدم در مسیری میگذارید که تصور میکنید قرار است شما را روزی به قله برساند؛ غافل از اینکه هر مسیری، راهِ صعود نیست. گاهی یک شخص برای همراهی در بخشی از مسیر خوب است، اما برای تکیه کردن در تمام مسیر نه. برخی مسیرها از صخره شروع میشوند، اما اگر مسیر درست را انتخاب نکنید، پایانشان چیزی جز باتلاق نیست.ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ
248
آتش ها فروزان کردهاند، دریاها را خروشان کردهاند، و ما همچنان در حسرتِ یک زندگی معمولی، ایستادهایم. ایستادهایم در هالهای مهآلود، زیرِ ابرهای پرتراکمِ تاریخ ؛ تاریخی که گویی هر روز، سنگینیِ گذشته را بر روح پریشان حالمان میگذارد. شاید هنگام رقص، کلاه از سرمان بردارند ؛ اما کفشهایمان سالهاست پینه بستهاند. کفشهایی که دیگر، همچون گذشته، توانِ شمردنِ قدمهای ما را ندارند؛ آنقدر راه رفتهایم و آنقدر در انتظارِ رسیدن، فرسوده شدهایم. انگار شتابان به سوی مسیری رانده شده ایم تا شاید روزی، گذارِ تاریخیِ مان، برای آیندگان به یک هشدار بدل شود؛ هشداری از نسلی که در میانِ آتش و خروشِ زمانه، ایستاد و دوام آورد، حتی اگر سهمش از زندگی، تنها حسرتِ یک زندگی معمولی بود. ما دیگر نیستیم. و اگر روزی بودهایم، تاریخ گواهِ آن خواهد بود. ناممان شاید از یادها برود، چهرههایمان شاید در غبارِ زمان محو شوند؛ اما ردِ قدمهایمان باقی خواهد ماند. برخی از انسان ها برای ماندن در جهان نمیآیند؛ میآیند تا نبودنشان، روزی در تاریخ معنا پیدا کند.ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ
248
شیفته نگاه مردمی شده ام که جز سیر کردن شکمهایشان، دیگر امید و انگیزهای برای ادامه حیات ندارند. در ادامهی متن پیشین، نوشته های امروزم چنان شما را به تأمل فرو می برد که اطمینان دارم برای ساعاتی، شما را به اغما می برد؛ به جایی دور از هیاهوی این جهان، جایی که دیگر هیچ صدایی جز صدای افکار خودتان شنیده نمیشود. دیگر هیچ... دیگر هیچ... و دیگر هیچ نمانده است از آن خاکی که روزی بر شانههایمان سنگینی میکرد.ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ
248
خیلی وقتها تنها دلیل خوشحالی ما، حضور کسی در زندگیمان است؛ کسی که آنقدر به بودنش وابسته شدهایم که تصور میکنیم اگر روزی کنارمان نباشد، دیگر نمیتوانیم خوشحال باشیم.
اما حقیقت این است که این ذهن ماست که چنین برداشتی را از وابستگی به دیگران میسازد. واقعیت، چیزی فراتر از این است که حال خوبمان را به بودن یا نبودن آدمها گره بزنیم.
بله، حضور یک نفر میتواند بهانهای برای خوشحال بودن باشد. میتواند انگیزه بدهد، مسیر را روشنتر کند و حتی باعث شود زندگی را با امید بیشتری ادامه دهیم. اما نباید فراموش کنیم که بخش مهمی از قدرتی که برای ساختن زندگیمان نیاز داریم، درون خود ماست.
بسیاری از آدمها هنوز قدرتی را که باید بر ذهن و انتخابهای خود داشته باشند، به دست نیاوردهاند. برای همین، گاهی حضور دیگران را نه فقط یک عامل مؤثر، بلکه تنها انگیزهی ادامه دادن میدانند.
شاید نتوان برای تمام این حرفها یک پاسخ قطعی و علمی ارائه کرد؛ اما یک چیز را میتوان با اطمینان گفت: حضور آدمی که هدفی بزرگتر، نگاه عمیقتر یا مسیر روشنتری دارد، میتواند زندگی ما را وارد مسیر بهتری کند. گاهی یک انسان میتواند الهامبخش ما باشد و کمک کند راهی را ببینیم که پیش از آن حتی متوجه وجودش نبودیم.
پس قرار نیست بگوییم آدمها هیچ اهمیتی در زندگی ما ندارند. اتفاقاً دارند؛ گاهی بسیار هم زیاد. اما در نهایت، در عمیقترین لایهی داستان زندگی، این خود ما هستیم که باید برای خودمان انگیزه بسازیم، هدف تعیین کنیم و برای رسیدن به چیزی که میخواهیم قدم برداریم.
پس به جای اینکه منتظر حضور کسی بمانیم، به جای گوشهنشینی و متوقف شدن، باید حرکت کنیم.
از هر جایی که هستیم؛ از همین خانه، همین اتاق، همین نقطهای که امروز در آن ایستادهایم، یک قدم رو به جلو برداریم.
شاید همین یک قدم، کوچکترین کاری باشد که امروز انجام میدهیم؛ اما بتواند آغاز مسیری باشد که در نهایت ما را به موفقیتی بزرگ برساند.
گاهی برای تغییر یک زندگی، لازم نیست همهچیز را یکباره تغییر بدهی؛
فقط کافی است تصمیم بگیری دیگر در همان نقطه نمانی.
ᴄᴏᴍᴇᴅʏᴋᴀ
