رادیو پیپ
Open in Telegram
"رادیو پیپ" لحظاتی برای آرامش http://t.me/NamKimBot?start=kZp94z لینک ناشناس
Show more643
Subscribers
+124 hours
+17 days
+1430 days
Posts Archive
643
شمع خاموشِ من از سوختن خویش گریست
آسمان دید غمِ خویش، و به خاموشی گریست
شب اگر پردهنشین حرمِ راز شود
دلِ بیدار ز هر پرده به صد معنی گریست
ما به امید سحر، شام جهان را دیدیم
لیک آنکس که تو را دید، ز فردا نگریست
استاماتیس اسپانوداکیس
شامگاه قدیس
اثر فوق العاده ای هست.
ممنونم که با من گوش میدید.
#nonvocal
643
امروز با اسنپ رفتم سرکار
راننده یه پیرمرد مهربون بود
این موزیک با صدای کم تو ماشینش پلی بود
و بهم گفت اشکال نداره یکم حرف بزنم دخترم؟
دوماه بیشتر قرار نبود زنده باشه. دخترش استرالیا پناهنده شده بود و پسرش بخاطر بیپولی نتونسته بود با دختر موردعلاقهاش ازدواج کنه واسه همین افسرده افتاده بود تو خونه.
خیلی درد داشت و مریض بود ولی میگفت یه عمر زندگیمو با آبرو حفظ نکردم که الان شونه خالی کنم. گفت میآد سرکار که وقتی فوت کرد، زنش برای مخارج مراسمش دست جلوی کسی دراز نکنه. بهم گفت "دخترم من خیلی ناراحتم که عمر من تموم شد و اینا نرفتن و آخر عمری منو انقدر شرمنده کردن. شمارو که دیدم فکر کردم دخترمو دیدم شاید اینطوری وقتی دارم میمیرم به شما فکر کنم و دلتنگیم برا دخترم که نمیتونه بیاد کم بشه" بعد بهم گفت "آفرین که کار میکنی. حتی اگه نتونستی کارایی که میخوایو بکنی با اونایی که تونستن خودتو مقایسه نکن باباجان. چون من میدونم زحمت بکشی و نشه یعنی چی! ولی نگران نباش، شما دختر خوبی هستی. درست میشه برات همهچی به امید خدا"
عمو اسنپی، خیلی برات گریه کردم امروز. اینم به یاد تو اینجا میذارم که هیچوقت قصهاتو فراموش نکنم.
643
امروز با اسنپ رفتم سرکار
راننده یه پیرمرد مهربون بود
این موزیک با صدای کم تو ماشینش پلی بود
و بهم گفت اشکال نداره یکم حرف بزنم دخترم؟
دوماه بیشتر قرار نبود زنده باشه. دخترش استرالیا پناهنده شده بود و پسرش بخاطر بیپولی نتونسته بود با دختر موردعلاقهاش ازدواج کنه واسه همین افسرده افتاده بود تو خونه.
خیلی درد داشت و مریض بود ولی میگفت یه عمر زندگیمو با آبرو حفظ نکردم که الان شونه خالی کنم. گفت میآد سرکار که وقتی فوت کرد، زنش برای مخارج مراسمش دست جلوی کسی دراز نکنه. بهم گفت "دخترم من خیلی ناراحتم که عمر من تموم شد و اینا نرفتن و آخر عمری منو انقدر شرمنده کردن. شمارو که دیدم فکر کردم دخترمو دیدم شاید اینطوری وقتی دارم میمیرم به شما فکر کنم و دلتنگیم برا دخترم که نمیتونه بیاد کم بشه" بعد بهم گفت "آفرین که کار میکنی. حتی اگه نتونستی کارایی که میخوایو بکنی با اونایی که تونستن خودتو مقایسه نکن باباجان. چون من میدونم زحمت بکشی و نشه یعنی چی! ولی نگران نباش، شما دختر خوبی هستی. درست میشه برات همهچی به امید خدا"
عمو اسنپی، خیلی برات گریه کردم امروز. اینم به یاد تو اینجا میذارم که هیچوقت قصهاتو فراموش نکنم.
643
میدانم این روزها نامِ نامجو برای بسیاری، دیگر آن صدای آشنای گذشته نیست؛ هرکس زخمی دارد، موضعی دارد و دلیلی برای دوست داشتن یا نداشتن. من اما امشب، در این ظهرِ جهنمی و بیرحمِ تابستان، نمیخواهم هیچیک را داوری کنم.
بگذارید فقط برای چند دقیقه، سیاست را پشتِ درِ این اتاقِ تاریک جا بگذاریم و به هنر پناه ببریم؛ به همین آهنگ، که نمیدانم چرا، در این گرمای خفهکننده، بیش از همیشه شبیه حالِ من است؛ شبیه اندوهی که نام ندارد و مثل سایهای سرد، بیصدا روی سینهام افتاده است.
ممنون که نقدَم نمیکنید.
643
میدانم این روزها نامِ نامجو برای بسیاری، دیگر آن صدای آشنای گذشته نیست؛ هرکس زخمی دارد، موضعی دارد و دلیلی برای دوست داشتن یا نداشتن. من اما امشب، در این ظهرِ جهنمی و بیرحمِ تابستان، نمیخواهم هیچیک را داوری کنم.
بگذارید فقط برای چند دقیقه، سیاست را پشتِ درِ این اتاقِ تاریک جا بگذاریم و به هنر پناه ببریم؛ به همین آهنگ، که نمیدانم چرا، در این گرمای خفهکننده، بیش از همیشه شبیه حالِ من است؛ شبیه اندوهی که نام ندارد و مثل سایهای سرد، بیصدا روی سینهام افتاده است.
ممنون که نقدَم نمیکنید.
643
امروز از هم گسستم
اگه بال و پر شکستم
و به پرتگاه غم رسیده گامهای من
چو غرق خاطراتم و غریق بی نجاتم و بی خواب و زابراهم و طوفان حال من تاریکم
فردا سراغ من بیا
یک روز زیبا سراغ من بیا
@radio_pipe
643
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی، به خط جانان، ز پای آنان فروستانم
643
پنجشنبه را چه حاجت به شتاب است؟
پیپ را بیافروزیم و بگذاریم دود، اندکاندک، غبارِ ملال از خاطر بشوید؛
که گاه درمانِ آشوبِ جهان، نه در یافتنِ پاسخ، که در خاموش نشستن و تماشای صعودِ دود است.
643
«بر من رحم گیر، پروردگار من»
اپرای جبر سرنوشت
جوزپه وردی
با اقتباس از نمایشنامه «دون آلوارو» نوشته آنخل د ساودرا.
دونا لئونورا در صومعهای نزد راهب بزرگ عهد میبندد عشق آلوارو را به فراموشی بسپارد، بقیه عمر را در کنج عزلت بگذراند و به درگاه خداوند نیایش میکند.
@radio_pipe
643
گاهی آهنگ ها لبریز از خاطره می شن و حرمت پیدا می کنن . مثل بعضی از آدم ها ، درسته که شاید دیگه نتونی اون ها رو ببینی و باهاشون حرف بزنی ، اما از زندگیت پاک نمی شن ، چون فراموش شدنی نیستن . اون ها همیشه یه جای امن گوشه ی دلت دارن .
#nonvocal
@radio_pipe
643
در دو چشمش
ديده ميدوزم هنوز
خود نميدانم
چه میجویم در او
پیشنهاد خوبی برای یه ظهر کسل کننده ی اول هفته است.
@radio_pipe
643
روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ سعید سلطانپور در زندان اوین اعدام شد. محمد جلالی چیمه، از همدورهایهای او در دانشکده هنرهای زیبا که در آن زمان ساکن پاریس بود، اسم سلطانپور را از رادیو میان فهرست اعدامیها شنید و همان لحظه از خانه بیرون زد و شروع به راهرفتن زیر باران کرد و شعری گفت با مطلع «بزن باران، بهاران فصل خون است».
حبیب ۱۵ سال بعد آهنگی روی این شعر گذاشت و آن را خواند.
643
تلفیقی از بهترین آثار موسیقی متن فیلمهای ایرانی:
کریستوف رضائی ، مجید انتظامی، احمد پژمان، بابک بیات، محمدرضا علیقلی، رامین کوشا
به همراه دیالوگهایی از فیلمهای:
طعم گیلاس، کاغذ بی خط، سریال خانه سبز
و دکلمههایی از عباس کیارستمی(شعر نیما یوشیج)، خسرو شکیبایی، بیژن نجدی
امیدوارم که شبتون رو بسازه.
ممنونم که با من گوش میدید.
@radio_pipe
643
بالاخره میکروفن فاخر «رادیو پیپ» هم با افتخار، مستقیماً از آمریکا به دست ما رسید؛ 🇺🇸🎙️
میکروفن رسید؛ اکنون فقط مانده که شما خودتان را برای بهترین پادکستهای فارسی آماده کنید.
منتظر اپیزودهای «رادیو پیپ» باشید؛ که از این پس قرار است صدا، همانقدر فاخر باشد که محتوا. 😌
پ.ن: اگر بخواهم اندکی اسپویل کنم، موضوع اپیزود دوم درباره یکی از تأثیرگذارترین چهرههای پیش از انقلاب خواهد بود.
باقی را بگذارید برای خود اپیزود؛ که افشای تمام اسرار، شأن ما نیست. 🎙️🚬
643
بالاخره میکروفن فاخر «رادیو پیپ» هم با افتخار، مستقیماً از آمریکا به دست ما رسید؛ 🇺🇸🎙️
میکروفن رسید؛ اکنون فقط مانده که شما خودتان را برای بهترین پادکستهای فارسی آماده کنید.
منتظر اپیزودهای «رادیو پیپ» باشید؛ که از این پس قرار است صدا، همانقدر فاخر باشد که محتوا. 😌
پ.ن: اگر بخواهم اندکی اسپویل کنم، موضوع اپیزود دوم درباره یکی از تأثیرگذارترین چهرههای پیش از انقلاب خواهد بود.
باقی را بگذارید برای خود اپیزود؛ که افشای تمام اسرار، شأن ما نیست. 🎙️🚬
643
من وتو همیشه کنج غم می مونیم من وتو قدر شادی رو نمی دونیم
خدایا این مردم کوکی چی میگن؟ دریغا اینا عاشق نمیشن
