250
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+830 days
Posts Archive
250
گر گویمت که بیتو، دل امشب چه حال داشت
خواهی تمام عمر ز من انفعال داشت
تنها نه من اسیر وبالِ محبّتم
هرکس که داد دل به تو، جان در وبال داشت
آه از دلم که بیتو به خون خفت و در درون
با مهلت دو روزه، هزاران خیال داشت
منّتکش نوید وصالم چه میکنی؟
عاشق کدام روز مجال وصال داشت؟
مُطرب شبی به بزم تو حال مرا بدید
دستی به ساز زد که خود از ذوق حال داشت
چندان ملال داشت دل من، که بعد مرگ
گلهای تربتم همه رنگ ملال داشت
«شانی!» مباش منکر سودای عاشقی
کاین نالهی شبانه هزار احتمال داشت...
#شانی_تلکو
@ravaaaq
250
چون تو میخواهیام از خود به نگاهی قانع
به نگاهی شود این دیده الٰهی قانع
باعث دوری من شد طمع وصل مدام
کاش میبودم از اوّل به نگاهی قانع
شد خراب از غم او هر دلی، آری! نشود
خود به ویرانی یک خانه، سپاهی قانع
روز و شب بود نگاهم به تو و بیتو کنون
به نگاهی شدهام گاه به گاهی قانع
من هم آزرده نگردم ز دلآزاری تو
گر به آزار گدایی شده شاهی قانع
همهکس چیده ز باغ تو گلِ وصل و «سحاب»
شده از باغ وصالت به گیاهی قانع...
#سحاب_اصفهانی
@ravaaaq
250
همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفهی خود میدانند، انگار که واقعیتِ مطلق، چهارچوب نگهدارندهی وجود، چیزی ضعیف و بیدفاع است. این آدمها از کنار بیوهای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی میکند رد میشوند، از کنار کودکان ژندهپوشی که در خیابان زندگی میکنند رد میشوند اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق میکند. چهرههایشان سرخ میشود، سینههایشان را بیرون میدهند، کلمات خشم آلودی به زبان میآورند. میزان خشمشان حیرت انگیز است. نحوهی برخوردشان هراسآور است. این آدمها نمیفهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون. آنها باید خشمشان را متوجه خودشان کنند ... !
زندگی پی
#یان_مارتل
@ravaaaq
250
میکشتمت! وساطت ایمان اگر نبود
پروای نان و پاس نمکدان اگر نبود
بی شانهی تو سر به کجا میگذاشتم،
ای نارفیق! کوه و بیابان اگر نبود؟!
پیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید،
خود سینه میشکافت، گریبان اگر نبود!
در رفته بود این جگر از کوره، بی گمان
همراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود!
از این جهانِ سفله به یک خیزش بلند،
رد میشدیم، تنگیِ دامان اگر نبود!
میگفتمت چه دیدهام و چیست در دلم،
این ترسِ خنده آورم از جان اگر نبود!
#حسین_جنتی
@ravaaaq
250
تو را میسپارم به قلبی وفادارتر
به عشقی شکیبا،صمیمی، فداکارتر
تو را میسپارم به دستِ زنی سازگار
جهانی برایت بسازد سزاوارتر
تو در من گرفتارِ یک عشقِ کمطاقتی
و من در تب و تابِ عشقت گرفتارتر
چه رؤیای درماندهای داشت دلبستگی!
تعلّق شبی دارد از بیکسی تارتر
امیدی به درمانِ این دردِ دُردانه نیست!
که در عشق باید دلی داشت بیمارتر
من و تو برای جدایی مناسبتریم!
چرا از تو چیزی بخواهم زیانبارتر؟!
کنارم نمان و شجاعانه خوشبخت باش
نمیترسم از امتحانهای دشوارتر...
#مهشید_تجلیان
@ravaaaq
250
ردیف این غزل دشوار میشد با "بیندازم"
ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم!
جهان زیباست بیتردید، باید دید و لذّت برد
چرا باید نگاهی تیره بر دنیا بیندازم؟
کمی پیرم، ولی پیری که عمری عاشقی کرده
نمیخواهم خودم را از تک و از تا بیندازم
نباید حرف مردم را به یاد من بیندازی
که من هم شانهها را دَمبهدَم بالا بیندازم!
"من از اقلیم بالایم"، مرا در خاطرت بسپار
تو را باید به یاد "شعر مولانا" بیندازم
بیابان بود و ما بودیم و مقصد منزل لیلی
نیفتادم ز پا تا عقل را از پا بیندازم!
تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند
که رسم عاشقی را بین مردم جا بیندازم
تو را هرگز نخواهم یافت... امّا باز ناچارم
که تور پاره را بر آبیِ دریا بیندازم...
#محمد_سلمانی
@ravaaaq
