es
Feedback
رواق

رواق

Ir al canal en Telegram
255
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+230 días
Archivo de publicaciones
به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد چو برگ گل که ز باد بهار لرزد و ریزد بیا که بی گل روی تو اشکم از سر مژگان چو شبنمی است که از نوکّ خار لرزد و ریزد ز آب دیده به راهت همیشه کاسهٔ چشمم چو جام پر به کف رعشه‌دار لرزد و ریزد برون خرام که وقت است لاله‌های چمن را ز شوق روی تو رنگ از عذار لرزید و ریزد... #قصاب_کاشانی @ravaaaq

بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشان‌تر؟ #قصاب_کاشانی @ravaaaq

فرو باریدم آب حسرت از چشم تر و گفتم: که هرگز من ندیدم از تو یاری سست‌پیمان‌تر پس آن‌گه گفت: شعری چند می‌خواهم بیان سازی که گردم در تبسّم اندکی از پسته خندان‌تر مرا آمد به خاطر یک غزل در شأن حسن او بگفتم: بشنو ای رخسارت از خورشید تابان‌تر «ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر ندیدم از تو آشوب جهانی نامسلمان‌تر خرام از قدّ و قد از ناز و ناز از جلوه زیباتر نگاه از چشم و چشم از طور و طور از شیوه فتّان‌تر بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشان‌تر؟» چو بشنید این غزل را از ره مهر و وفا سویم تبسّم کرد و گفت: ای خانه از ویرانه ویران‌تر تو گر قصّاب، خواهی سبز بستان محبّت را بباید کرد پیدا دیده‌ای از ابر گریان‌تر... #قصاب_کاشانی @ravaaaq

تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی؟ خون را به جای باده به مینا کند کسی؟ ابروت می‌برد دل و حاشاست کار او با کج حساب عشق چه سودا کند کسی؟ تا مرغ دل پرید، گرفتارِ دام شد صیّاد کِی گذاشت که پر وا کند کسی؟ دنیا و آخرت به نگاهی فروختم سودا چنین خوش است که یک‌جا کند کسی ای شاخِ گل، به هر طرفی میل می‌کنی ترسم درازدستیِ بی‌جا کند کسی نشکفت غنچه‌ای که به بادِ فنا نرفت در این چمن، چگونه دلی وا کند کسی؟ خوش‌گلشنی است، حیف که گلچینِ روزگار فرصت نمی‌دهد که تماشا کند کسی هرگز کسی به دردِ کسی وا نمی‌رسد خود را عبث‌عبث به که رسوا کند کسی؟ عمرِ عزیزِ خود منما صرفِ ناکسان حیف از طلا که خرجِ مُطَلّا کند کسی دندان که در دهن نبُوَد خنده بدنماست دکّانِ بی‌متاع، چرا وا کند کسی؟ بر روضه‌های خُلد قدم می‌توان گذاشت قصاب اگر زیارت دل‌ها کند کسی... #قصاب_کاشانی @ravaaaq

«رفتم که در پیِ مالیخولیای خودم موفق بشوم یا بمیرم. بعد از من مادرم را تسلی بده و به جای من به خواهر کوچک‌مان مهربانی کن. وقتی بزرگ شد، سرگذشت مرا برایش تعریف کن و بگو که او همیشه غصه می‌خورد.» نیما یوشیج، نامه‌ها به برادرش میزان(مهر) ۱۳۰۰ @ravaaaq

به هیچ صورت ز دور گردون نصیب ما نیست سربلندی ز بعد مردن مگر نسیمی غبار ما را بَرَد به بالا... #بیدل_دهلوی @ravaaaq

ز شیخ شهر شنو درس و علمِ ما آموز که هرچه ردِّ مشایخ بود، موجّهِ ماست #عرفی_شیرازی @ravaaaq

"جان من، همچون خانه‌ای است که به سبب کوچکی، آماده‌ی ورود تو نیست. استدعا می‌کنم آن را وسعت بخشی. آن خانه، خرابه‌ای بیش نیست، تو از نو برسازش." اعترافات قدیس آگوستین @ravaaaq

دست بر هم مى‌زدى ديروز و مى‌گفتى اثير گر جهانت بِفكَنَد من حاضرم بردارمت... #اثیرالدین_اخسیکتی @ravaaaq

خوک گردن کلفتی دارد. به همین خاطر نمی‌تواند سرش را راحت تکان دهد. خوک تنها حیوانی است که قادر به دیدن آسمان نیست به خاطر گردن کلفتش.از همین رو نجس است. نه به خاطر ژنتیک نه به خاطر خوردن مدفوع  فقط به این دلیل که نمی‌تواند آسمان را ببیند تا ابدالدهر نجس خواهد ماند... #بیوتن #رضا_امیر‌خانی @ravaaaq

سرمایه‌ی عمر جاودانی غمِ تو بهتر ز هزار شادمانی غمِ تو گفتی که چنین واله و شیدات که کرد؟ دانی غمِ تو، وگر ندانی غمِ تو...! #عبدالرحیم_خانخانان @ravaaaq

سلامٌ علي رسائل لَم تُبعَث خوفاً مِن برودة الرَّد... سلام بر پیام‌هایی که هرگز فرستاده نشدند از ترس سردی پاسخ‌ها... @ravaaaq

القصّه به غیر از تو کسی در نظرم نیست... #قصاب_کاشانی @ravaaaq

‏«هر روزی افسارگسیخته‌ای در گوشه‌ای سر کشیده و گفته است که من رسالت تاریخی، اجتماعی، مذهبی و کوفت و زهرمار دارم پدر خلق خدا را درآورده است.» شاهرخ مسکوب @ravaaaq

«پیراهن صبوری کردیم پاره پاره.» کمال خجندی @ravaaaq

حدیث شوق، همین بس که سوختم بی‌تو سخن یکی‌ست، دگرها عبارت‌آرایی‌ست جدا ز یوسف خود تا شدم، یقینم شد که چشم بستن یعقوب، عین بینایی‌ست ز ناتوانی، از آن کعبه‌ی مرادم دور خوش است کعبه، ولی شرطِ ره توانایی‌ست چو سوختم، مبر -ای باد!- خاکم از درِ دوست که دشمنم نکند سرزنش که: هرجایی‌ست... ‏ #اهلی_شیرازی @ravaaaq

صبر بر دور جدایی نیست ممکن بی شراب همتی کن ساقیا! تا مثل سابق بگذرد... #فاضل_نظری @ravaaaq

گمان می‌برم که اگر خداوند ، صد هزار گونه خنده می‌آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت ، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد ... آتش بدون دود #نادر_ابراهیمی @ravaaaq

دروغی جور کن یک چند با آن سر کنم شاید چه شادم می کند؟ آن را بگو باور کنم شاید تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید فراموشی چه رازی داشت؟ می گفتی به من ای کاش منِ بیچاره شاید چاره ای دیگر کنم... شاید نمی فهمی و دنبال زبان واضحی هستی نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید بیا نزدیک تر... نزدیک تر... مفهوم حرفم را برایت با  زبانِ  بوسه گویاتر  کنم  شاید تو از دیوانه می خواهی فراموشت کند عاقل؟ اگر عقلم تو بودی می شد از سر در کنم شاید #مهدی_فرجی @ravaaaq

بر خلق‌الله نیز واجب‌تر است که در نخستین شب قبر نخستین سوالشان از ملائک این باشد : چه بود آن آه عمیق که حتی در مهمانی‌های شلوغ دست از گریبان ما نمی‌کشید؟ #حسین_صفا @ravaaaq