255
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+230 天
帖子存档
255
به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
چو برگ گل که ز باد بهار لرزد و ریزد
بیا که بی گل روی تو اشکم از سر مژگان
چو شبنمی است که از نوکّ خار لرزد و ریزد
ز آب دیده به راهت همیشه کاسهٔ چشمم
چو جام پر به کف رعشهدار لرزد و ریزد
برون خرام که وقت است لالههای چمن را
ز شوق روی تو رنگ از عذار لرزید و ریزد...
#قصاب_کاشانی
@ravaaaq
255
فرو باریدم آب حسرت از چشم تر و گفتم:
که هرگز من ندیدم از تو یاری سستپیمانتر
پس آنگه گفت: شعری چند میخواهم بیان سازی
که گردم در تبسّم اندکی از پسته خندانتر
مرا آمد به خاطر یک غزل در شأن حسن او
بگفتم: بشنو ای رخسارت از خورشید تابانتر
«ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشتهمژگانتر
ندیدم از تو آشوب جهانی نامسلمانتر
خرام از قدّ و قد از ناز و ناز از جلوه زیباتر
نگاه از چشم و چشم از طور و طور از شیوه فتّانتر
بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران
پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشانتر؟»
چو بشنید این غزل را از ره مهر و وفا سویم
تبسّم کرد و گفت: ای خانه از ویرانه ویرانتر
تو گر قصّاب، خواهی سبز بستان محبّت را
بباید کرد پیدا دیدهای از ابر گریانتر...
#قصاب_کاشانی
@ravaaaq
255
تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی؟
خون را به جای باده به مینا کند کسی؟
ابروت میبرد دل و حاشاست کار او
با کج حساب عشق چه سودا کند کسی؟
تا مرغ دل پرید، گرفتارِ دام شد
صیّاد کِی گذاشت که پر وا کند کسی؟
دنیا و آخرت به نگاهی فروختم
سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی
ای شاخِ گل، به هر طرفی میل میکنی
ترسم درازدستیِ بیجا کند کسی
نشکفت غنچهای که به بادِ فنا نرفت
در این چمن، چگونه دلی وا کند کسی؟
خوشگلشنی است، حیف که گلچینِ روزگار
فرصت نمیدهد که تماشا کند کسی
هرگز کسی به دردِ کسی وا نمیرسد
خود را عبثعبث به که رسوا کند کسی؟
عمرِ عزیزِ خود منما صرفِ ناکسان
حیف از طلا که خرجِ مُطَلّا کند کسی
دندان که در دهن نبُوَد خنده بدنماست
دکّانِ بیمتاع، چرا وا کند کسی؟
بر روضههای خُلد قدم میتوان گذاشت
قصاب اگر زیارت دلها کند کسی...
#قصاب_کاشانی
@ravaaaq
255
خوک گردن کلفتی دارد. به همین خاطر نمیتواند سرش را راحت تکان دهد. خوک تنها حیوانی است که قادر به دیدن آسمان نیست به خاطر گردن کلفتش.از همین رو نجس است. نه به خاطر ژنتیک نه به خاطر خوردن مدفوع
فقط به این دلیل که نمیتواند آسمان را ببیند تا ابدالدهر نجس خواهد ماند...
#بیوتن
#رضا_امیرخانی
@ravaaaq
255
حدیث شوق، همین بس که سوختم بیتو
سخن یکیست، دگرها عبارتآراییست
جدا ز یوسف خود تا شدم، یقینم شد
که چشم بستن یعقوب، عین بیناییست
ز ناتوانی، از آن کعبهی مرادم دور
خوش است کعبه، ولی شرطِ ره تواناییست
چو سوختم، مبر -ای باد!- خاکم از درِ دوست
که دشمنم نکند سرزنش که: هرجاییست...
#اهلی_شیرازی
@ravaaaq
255
دروغی جور کن یک چند با آن سر کنم شاید
چه شادم می کند؟ آن را بگو باور کنم شاید
تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست
که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید
فراموشی چه رازی داشت؟ می گفتی به من ای کاش
منِ بیچاره شاید چاره ای دیگر کنم... شاید
نمی فهمی و دنبال زبان واضحی هستی
نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید
بیا نزدیک تر... نزدیک تر... مفهوم حرفم را
برایت با زبانِ بوسه گویاتر کنم شاید
تو از دیوانه می خواهی فراموشت کند عاقل؟
اگر عقلم تو بودی می شد از سر در کنم شاید
#مهدی_فرجی
@ravaaaq
