en
Feedback
"﮼ملعون﮼"

"﮼ملعون﮼"

Open in Telegram

ملعون :‌ رانده و دورشده از نیکی و رحمت؛ لعن و نفرین‌ شده.

Show more
703
Subscribers
-124 hours
-67 days
-430 days
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+9
in 2 channels
Get PRO
July '26
+9
in 0 channels
Get PRO
June '26
+15
in 0 channels
Get PRO
May '26
+2
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+10
in 0 channels
Get PRO
January '26
+4
in 0 channels
Get PRO
December '25
+11
in 2 channels
Get PRO
November '25
+7
in 0 channels
Get PRO
October '25
+25
in 3 channels
Get PRO
September '25
+8
in 1 channels
Get PRO
August '25
+8
in 0 channels
Get PRO
July '25
+4
in 2 channels
Get PRO
June '25
+11
in 0 channels
Get PRO
May '25
+17
in 1 channels
Get PRO
April '25
+18
in 0 channels
Get PRO
March '25
+6
in 3 channels
Get PRO
February '25
+14
in 1 channels
Get PRO
January '25
+11
in 1 channels
Get PRO
December '24
+17
in 3 channels
Get PRO
November '24
+18
in 0 channels
Get PRO
October '24
+14
in 0 channels
Get PRO
September '24
+11
in 1 channels
Get PRO
August '24
+22
in 1 channels
Get PRO
July '24
+31
in 2 channels
Get PRO
June '24
+16
in 2 channels
Get PRO
May '24
+7
in 1 channels
Get PRO
April '24
+15
in 2 channels
Get PRO
March '24
+25
in 4 channels
Get PRO
February '24
+20
in 2 channels
Get PRO
January '24
+19
in 3 channels
Get PRO
December '23
+33
in 4 channels
Get PRO
November '23
+21
in 1 channels
Get PRO
October '23
+20
in 1 channels
Get PRO
September '23
+14
in 0 channels
Get PRO
August '23
+25
in 0 channels
Get PRO
July '23
+36
in 0 channels
Get PRO
June '23
+15
in 0 channels
Get PRO
May '23
+25
in 0 channels
Get PRO
April '23
+19
in 0 channels
Get PRO
March '23
+131
in 0 channels
Get PRO
February '23
+31
in 0 channels
Get PRO
January '23
+129
in 0 channels
Get PRO
December '22
+170
in 0 channels
Get PRO
November '22
+141
in 0 channels
Get PRO
October '22
+35
in 0 channels
Get PRO
September '22
+133
in 0 channels
Get PRO
August '22
+159
in 0 channels
Get PRO
July '22
+142
in 0 channels
Get PRO
June '22
+145
in 0 channels
Get PRO
May '22
+124
in 0 channels
Get PRO
April '22
+289
in 0 channels
Get PRO
March '22
+39
in 0 channels
Get PRO
February '22
+36
in 0 channels
Get PRO
January '22
+170
in 0 channels
Get PRO
December '21
+119
in 0 channels
Get PRO
November '21
+83
in 0 channels
Get PRO
October '21
+181
in 0 channels
Get PRO
September '21
+156
in 0 channels
Get PRO
August '21
+128
in 0 channels
Get PRO
July '21
+197
in 0 channels
Get PRO
June '21
+200
in 0 channels
Get PRO
May '21
+189
in 0 channels
Get PRO
April '21
+127
in 0 channels
Get PRO
March '21
+898
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
روزها ابعاد واضحی ندارن، عصرها بوی تعفن می‌دن، نسبت به هر چیزی احساس تگری زدن داری. انگار یکی دائم زمزمه می‌کنه قسم بخور به اتلاف عمر رفته و بقای روزهای باقی‌مونده، قسم بخور که سپرت رو زمین می‌ذاری، به روی خودت نیار، صدات درنیاد، آرزوهات رو کوچیک‌تر کن قدری که تو مشتت جا بشن، منتظر نمون، دنبال آدم‌های بی‌نشونی نگرد، دست‌هات مال تو نیستن، به خودت بگو این هم یه مرحله‌ست، یه مرحله‌ی اون‌قدر طولانی که یادت نمی‌آد قبلش چی بودی، چیزی تا پایان نمونده، فعلا دنبال باد بدو، فردا فرق می‌کنه، فردا قطعا فرق می‌کنه، یعنی شاید.

2
No text...
101
3
صحبت؟
18
4
خیلی سخت شده، اون قدر که نمیتونم فکر کنم و تصمیم بگیرم. کمبود بزرگتر، هیچوقت منو رها نمیکنه. نه اینکه نباشن، هستن ولی امان از واکنش هاشون. امان از نداشتنِ امنیتِ بعد از حرف زدن. خودم باید با خودم حرف بزنم و بشم اون غریبه‌ای که از بیرون تماشا میکنه و نظر میده. نهایتا باید تصمیم بگیرم و سکوت تا داستان بعدی.شلوغی فکر خوب نیست؛ فرسایش داره، خستگی بی حاصل داره و در نهایت غصه داره. لعنت بهش.
107
5
@hiiphopfree Shervin - Potk.mp3
193
6
‏زمان می‌گذرد و اندک اندک رویاهای ساده‌ و‌ کوچک‌مان نیز رنگ می‌بازند و محو می‌شوند. ما فقط خواستیم در سرزمین خودمان و چندجایی در جهان کمی لذت ببریم، زندگی کنیم و حیف که نگذاشتند و نشد. فعلا چون تمام این سال‌ها از ماتمی به ماتمی دیگر و از مصیبتی به مصیبتی دیگر رهسپاریم.
179
7
دلم می‌خواهد همان آدم قبلی داستان بمانم؛ همان آدمی که برای کوچک‌ترین چیزها هیجان‌زده می‌شده، برای آینده نقشه می‌کشیده، از خراب شدن همه‌ چیز می‌ترسیده و خیال می‌کرده است که اگر چیزی را بینهایت بخواهد، شاید بالاخره اتفاق بیفتد. نمی‌دانم کدام‌‌ نسخه را بیشتر دوست دارم؛ منی که هنوز می‌خواهم، یا آن آدمی که شاید یک روز دیگر هیچ چیز نخواهد. از این می‌ترسم که آن روز، وقتی بالاخره شد، دیگر یادم نباشد چرا این‌ همه برای آن قسمت از من مهم بوده است که «اتفاق بیفتد».
184
8
انگار آدم‌ها بیشتر از شکست‌ خوردن، از بی‌تفاوتی می‌ترسند. شکست هنوز چیزی در خودش دارد؛ درد دارد، خشم دارد، حسرت دارد، چیزی هست که بتوانی شب‌ها به آن فکر کنی. اما بی‌تفاوتی هیچ‌ ندارد. یک روز متوجه می‌شوی دیگر دلت نمی‌خواهد چیزی را پس بگیری، دیگر نمی‌خواهی توضیح بدهی، دیگر کنجکاو نیستی بدانی اگر جور دیگری می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد.
175
9
فکر می‌کنم از درون خودم می‌ترسم؛ از روزی که چیزی را که امروز برایش این‌ همه می‌جنگم، دیگر نخواهم. از اینکه یک روز بیدار شوم و ببینم آن‌ همه اضطراب، آن‌ همه شب‌ بیداری‌ و فکر کردن، دیگر هیچ معنایی برایم ندارد. نه اینکه شکست خورده باشم؛ اینکه دیگر برایم مهم نباشد.
165
10
No text...
184
11
یادم نمی‌آد و کم‌حافظه شده‌ام، شاید هم سختی روزگاره که به کینه‌های قدیمی مهلت تجدید قوا نمی‌ده، که آدمیزاد رو دردهای جدید سر پا نگه می‌داره. زندگی رو دوست دارم گرچه خیلی خسته باشم، می‌خوام آدم‌ها رو ببخشم و فراموش کنم، هرچند بهشون فرصت دوباره ندم. چندوقت پیش خواب بابابزرگ رو می‌دیدم، اول صدای نفس‌های سنگینش اومد، بعد گفت روحیه‌ات رو نباز بابا، بیا از سیب تابستونی‌ها بخور. کاش می‌شد بی‌مقدمه رقصید یا مثلا همیشه مست بود.
177
12
https://t.me/harfmanbot?start=1947602745
1
13
امشب می‌خواستم بگویم، ولی نمی‌دانستم از کجا؛ نمی‌دانستم از کجا بگویم و دقیقاً همان‌جا نشسته بودم. حیاط خانه‌ی قدیمی‌مان؛ همان خانه‌ای که سیل تا سقفش رسید و همان‌جا ماند؛ کنار اسپندهای باغچه نشسته بودم. دیوارها را بالاتر برده‌اند؛ درِ ورودی وجود ندارد. از ترس دزدها به جای درها و پنجره‌ها دیوار کشیده‌اند؛ من پشت همان دیوارها نشسته بودم. درخت توت سفیدِ بلندمان را طوفان انداخت و تنها تصویری که یادم مانده، من هستم و بقیه که پارچه‌ای زیر درخت پهن کرده‌ایم و برادرم بالای درخت نشسته است. درخت دیگری داشتیم، آن را هم بریدند و سوزاندند و تا آخرش پیر و کهنه ماند. روزی جوان بود، ریشه‌هایش برایش ماندند اما سبزی رویش نه. باغچه‌مان جای عجیبی بود؛ روی خاک‌های نم‌دارش با شاخه‌ای شکسته نقاشی می‌کشیدم، خانه می‌کشیدم، خانه بازی می‌کردم. یک گوشه‌اش کنار شیر آب، بوته‌ی گل‌های محمدی و رز را کاشته بودیم؛ قدشان به من نمی‌رسید اما حالا از دیوارهای دوباره دیوار شده هم بالاتر رفته‌اند، قد کشیده‌اند. پنجره‌ی خانه هم برای خودش یک جایی بود. بعضی عصرها می‌نشستم لب پنجره، چایم را می‌گرفتم دستم و به همان باغچه نگاه می‌کردم؛ نه کاری داشتم، نه عجله‌ای. آن موقع نمی‌فهمیدم همین چیزهای ساده، یک روز می‌شوند تمام چیزی که از یک خانه برایت مانده. در این زمین که دور تا دورش را «یاد» گرفته است؛ دنبال خودم می‌گشتم. من خودم را در خانه‌ای که جای فرار ندارد گم کرده بودم. انگار حق نداشتم نیست شوم؛ انگار حق نداشتم در را باز کنم و بروم توی کوچه‌ی پشتی، آن‌جا که هیچ نیست جز خودم و تنها صدای عابران کوچه‌ی قبلی می‌آید. دیوارهای خانه پر از نقاشی‌های خط‌خطی من است؛ دیدمشان و با خودم گفتم: می‌خواهی رنگ بکشی و رهایشان کنی؟ نمی‌شود پسر؛ نمی‌شود رنگ کشید و نادیده گرفت. آن پسربچه‌ای که روی خاک خانه می‌کشید، بیشتر از من می‌دانست که خانه چیست. آن بازیگوشی که از پله‌ها می‌پرید، بهتر می‌دانست نترسیدن چیست؛ من اما نمی‌دانم اگر سرم را به عقب برگردانم و بالا را نگاه کنم چه می‌بینم. نمی‌دانم از این قاب عکس‌ها چه می‌خواهم؛ انگار دنباله‌ی چشم‌ها را گرفته‌ام و آن‌قدر سؤال پرسیده‌ام که گم شده‌ام.
1
14
Googoosh-Jadeh-320.mp3
202
15
همیشه فکر می‌کردی آینده یه چیز در دسترسه، دنیا دیر یا زود به این نتیجه می‌رسه که به مراد تو یه ذره آروم‌تر بچرخه، یه تخفیفی روی گذر زمان بهت می‌ده، یا سهم عقب افتاده‌ت رو با بهره‌ش بهت برمی‌گردونه، خیال می‌کردی همه‌چی بالاخره جور می‌شه و تصویرهای ذهنیت ساخته می‌شن، با دست‌هات، که آخرش روی صندلی لب تراس می‌شینی و بدون هیچ عجله و اضطرابی، با یه فنجون قهوه‌ای که قرار نیست سرد بشه، خیره می‌مونی به کوچه‌ای که از همیشه ساکن‌تره، و تصور می‌کنی که شاید یکی از همین فرداها اون اتفاق خوبه برای تو هم افتاد.
204
16
صحبت https://t.me/harfmanbot?start=1947602745
7
17
Bi To Man Kasi Nadaram .mp3
45
18
نمی‌دانم باید این نامه را با «دلم برایت تنگ شده» شروع کنم یا «کاش هیچ‌وقت نمی‌شناختمت». هر دو دروغ نیستند. دلم برایت تنگ شده، اما نه لزوماً برای خودت؛ برای تمام چیزهایی که فکر می‌کردم قرار است بین ما اتفاق بیفتد. برای روزهایی که هنوز نیامده بودند و ما در ذهنمان زندگی‌شان کرده بودیم. برای حرف‌هایی که قرار بود یک روز بزنیم، جاهایی که قرار بود با هم برویم، حتی دعواهایی که هیچ‌وقت نکردیم. عجیب است، نه؟ آدم برای چیزی که داشته، خاطره دارد؛ اما برای چیزی که نداشته، خیال. و من هنوز گاهی نمی‌دانم دارم دلتنگ تو می‌شوم یا دلتنگ آدمی که فکر می‌کردم کنار تو قرار است باشم. شاید اگر همه‌چیز تمام شده بود، راحت‌تر می‌گذشت. اگر یک روز مشخص داشت که بگویم «خب، از اینجا به بعد دیگر هیچ»، شاید می‌توانستم بفهممش. اما بعضی چیزها تمام نمی‌شوند؛ فقط اتفاق نمی‌افتند. و فکر می‌کنم سخت‌ترین نوعِ از دست دادن همین است؛ از دست دادن چیزی که هیچ‌وقت واقعاً نداشتی. این نامه را برایت نمی‌فرستم. چون نمی‌خواهم دوباره چیزی را که سال‌هاست در سکوت گذاشته‌ام، بین ما زنده کنم. فقط می‌خواستم یک‌بار اعتراف کنم که گاهی هنوز به «اگر»هایمان فکر می‌کنم. و بعد، مثل همیشه، کاغذ را تا می‌کنم و می‌گذارمش یک گوشه. شاید یک روز دیگر یادم نباشد این نامه برای چه کسی بود. شاید آن روز، بالاخره تمام شده باشی.‌
291
19
نمی‌دانم باید این نامه را با «دلم برایت تنگ شده» شروع کنم یا «کاش هیچ‌وقت نمی‌شناختمت». هر دو دروغ نیستند. دلم برایت تنگ شده، اما نه لزوماً برای خودت؛ برای تمام چیزهایی که فکر می‌کردم قرار است بین ما اتفاق بیفتد. برای روزهایی که هنوز نیامده بودند و ما در ذهنمان زندگی‌شان کرده بودیم. برای حرف‌هایی که قرار بود یک روز بزنیم، جاهایی که قرار بود با هم برویم، حتی دعواهایی که هیچ‌وقت نکردیم. عجیب است، نه؟ آدم برای چیزی که داشته، خاطره دارد؛ اما برای چیزی که نداشته، خیال. و من هنوز گاهی نمی‌دانم دارم دلتنگ تو می‌شوم یا دلتنگ آدمی که فکر می‌کردم کنار تو قرار است باشم. شاید اگر همه‌چیز تمام شده بود، راحت‌تر می‌گذشت. اگر یک روز مشخص داشت که بگویم «خب، از اینجا به بعد دیگر هیچ»، شاید می‌توانستم بفهممش. اما بعضی چیزها تمام نمی‌شوند؛ فقط اتفاق نمی‌افتند. و فکر می‌کنم سخت‌ترین نوعِ از دست دادن همین است؛ از دست دادن چیزی که هیچ‌وقت واقعاً نداشتی. این نامه را برایت نمی‌فرستم. چون نمی‌خواهم دوباره چیزی را که سال‌هاست در سکوت گذاشته‌ام، بین ما زنده کنم. فقط می‌خواستم یک‌بار اعتراف کنم که گاهی هنوز به «اگر»هایمان فکر می‌کنم. و بعد، مثل همیشه، کاغذ را تا می‌کنم و می‌گذارمش یک گوشه. شاید یک روز دیگر یادم نباشد این نامه برای چه کسی بود. شاید آن روز، بالاخره تمام شده باشی.‌ ـ ناشناس
1
20
No text...
235