حسین جمالی پور /تفکر فلسفی
Open in Telegram
📚نویسنده و پژوهشگر فلسفه و روانشناسی اگزیستانسیال/ 📍مشاور فلسفی ارتباط با من جهت رزرو وقت؛ 👉 @Existential_Counselor
Show more4 482
Subscribers
-224 hours
-57 days
-6030 days
Posts Archive
حقیقت و زندگی
ایستادن در سمتِ حقیقت، برای من تنها یک معنا دارد؛ و آن ایستادن در سمتِ زندگیست!
هرگونه اندیشه ای اعم از دین یا مکتب فلسفی و... زندگی را در اولویتِ خود قرار ندهد، بی تردید زندگی را از معنا تهی خواهد کرد!
شاید بهترین تعبیر این باشد که بگویم؛ به همان میزان که زندگی انسانی خالی از معنا می شود، نظام فکری و سیاسی، از حقیقت به دور است!
درنتیجه آنکه به چنین مسئله ای نمی اندیشد و به جای دفاع از زندگی، به دفاع از نظام سیاسی بر می خیزد، در حقیقت درحال تهی کردن زندگی از معناست!
همه چیز باید در خدمت زندگی باشد! حتی آزادی و عدالت و حتی خودِ حقیقت باید در خدمت زندگی باشند!
فقدانِ معنای زندگی از آنجایی آغاز می شود که همه چیز در خدمت نظام سیاسی قرار میگیرد و انسان عاملیت خود را در زندگی از دست می دهد!
اینجاست که متفکر و اندیشه ورز، باید در برابر نظام سیاسی بایستد و با طرحِ مسئله ی زندگی، از آزادی، عدالت و حقیقت سخن بگوید و از تبدیل شدنِ زندگی به امری زائد، جلوگیری کند!
اگر حقیقت را اینگونه بفهمیم، آنگاه ایستادن در سمت حقیقت، همان ایستادن در سمتِ زندگیست!
✍️ #حسین_جمالی_پور
نسلِ بی وجود که ما را نابود کرد!
مدتی قبل نوشتم که " نویسندگی شغل نیست !"
این را خطاب به آنهایی نوشتم که هر روز می نویسند و کلمات را در خدمت استبدادی می گیرند که نسل ما را نابود کرد!
واژه ی "پفیوز" را خطاب به احمد زیدآبادی و همفکرانش بکار بردم و برخی دوستانش( هم بندان زندانی اش) گفتند چرا با این ادبیات او را خطاب قرار دادم!
پاسخ من بیش از هر چیز از جنس پرسش است؛ پرسش هایی که البته تکراری است اما بی پاسخ؛ پرسش این است که " آیا کسی که بخشی از حقیقت را دفن می کند و بخشی را انتخاب می کند و از آن سخن می گوید، آیا می تواند دغدغه ی مردم ایران را داشته باشد؟!"
هزاران نفر در دی ماه در خیابان کشته شدند، رئیس جمهور محبوب شان، نسل ما را تروریست خطاب کرد.
خب آقای زید آبادی به عنوان یک روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی مستنداتی ارائه کنند و از رئیس جمهور شان بخواهند در مقابل مردم بایستد و بگویند چرا تروریست ها در شب های جنگ هیچ کدام از حامیان نظام اسلامی را نکشتند؟!
می گویند قرار است برای تشییع جنازه ی رهبرشان ۲۰ میلیون نفر به تهران بیایند. جناب زید آبادی از آقا بالارسرشان بپرسند اگر شما ۲۰ میلیون دارید چرا در زمان جنگ، حشدالشعبی و فاطمیون را وارد کشور کردید!؟
مردم می پرسند، شما که اینهمه طرفدار دارید چرا سه ماه اینترنت را روی مردم قطع کردید و فقط امثال زیدآبادی با سیم کارت سفید وصل بود و می نوشت؟!
البته که این نسل، نسلی متکبر و مغرور است، که در فرهنگ پدرسالاری رشد کرده است. این نسل از فقدان بزرگی رنج می برند؛ آنها توسط پدرشان در کودکی دیده نشده و به رسمیت شناخته نشده اند! حالا که به آنها پست و جایگاهی داده اند، آن همه فقدان کودکی را سیراب می کنند!
این نسل دید که اشتباه کرده است، دید که ما جوانان کشته می شویم، دید که ما زندگی مان نابود شد، دید که استبداد همه را ابزار بقای خودش کرد! اما نپذیرفت که اشتباه کرده است! دقیقا مثل پدران شان که حاضر نبودند اشتباه شان را بپذیرند و همیشه حرف حرف خودشان بود!
بله، نسل ما سالها فریاد زد، تغییر را خواست اما جز گلوله و مرگ پاسخی نگرفت! حالا ادبیاتش را تغییر داده چون می داند امثال زیدآبادی نمی فهمند!
خاک برسر آن نویسنده ای که هزاران جوان کشته شده در بیمارستان ها، سردخانه ها و قبرستان ها را دیده است، و حالا شهامت ندارد از آنها بنویسد و پرسش های اکثریت مردم را پاسخ بدهد!
خاک بر سر امثال زید آبادی ها و بیژن عبدالکريمی ها، که از خون نسل ما می خورند و چشم بر حقیقت بسته اند!
خاک بر سر شما آقای زید آبادی که کاری کردید که نسل ما از نسل شما متنفر باشد و با شنیدن اسامی شما، استفراغ بگیرد!
خاک بر سر شما که خون روی بلوک های خیابان را دیدید، به دوش کشیدن زخمی ها توسط جوانان را دیدید، کشته شدن دختران را چاقو و اسلحه دیدید. اما حالا شهامت ندارید از این حقیقت سخن بگویید....
اینها را نوشتم تا بدانید چقدر ما از شما متنفریم!
آقای زیدآبادی توهم دانایی را کنار بگذارید. نسل شما آنقدرها هم که تصور می کنید دانا نیست! شما نسلی متوهم هستید که تصور می کنید چون مدرک و تحصیلات دارید چیزی می دانید که بازاری ها و مردم کوچه و خیابان نمی دانند!
نه عزیز من! تمام نسل شما نویسندگان و روشنفکران، فدای یک تار موی مردم ممسنی که در خیابان بودند و مثل شما بی وجود نبودند!
بله جناب زید آبادی، این میزان خشم و نفرت ما از شماست. از نسل شما که شهامت سخن گفتن از حقیقت را ندارد!
✍️#حسین_جمالی_پور
شب های دِی...
ماه بر زمین چرخید و در شب ها درخشید...
خورشید طلوع و غروب را مثل همیشه ادامه داد...
بهار آمد ...
اما من همچنان در شب های دِی مانده ام...
روزها همچنان تاریک است....
خیابان ها را شسته اند، اما بوی خون همچنان در هواست...
برگ درختان هنوز از هیبتِ سیل جمعیتی که دیده بودند، می ریزند...
مردم در خیابان ها همچنان جای افتادن اجساد را به هم نشان می دهند...
و می گویند " روی هر درختی قطره ی خونی پاشیده است...
هنوز مادران می روند و برای فرزندان خود گلریزان می کنند...
هنوز دختران وقتی موهای خود را شانه می کنند به یاد دخترانی می افتند که در قبرستان ها، بیمارستان ها و سردخانه ها در مواجهه به اجساد، گیسوان خود را می کشیدند...
آری...ما مانده ایم و خیابان ها، مادران، گیسوان دختران، برگ های درختان و هوایی که هنوز بوی خون می دهد...
✍️#حسین_جمالی_پور
Repost from مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)
من مدتهاست که پس از رفتن به زندان و دادگاه و گرفتن حکم و باز دعوت به زندان و آزادی دوباره و اکنون اخراج از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و بیکار شدن و افتادن در چرخه اندیشیدن به خود و بازنگری در .....در هیچ جمع دوستانه ای نه حضور داشته ام و نه بحثی مطرح کرده ام و نه متنی آفریده ام.این بحث در جمع سه نفره دوستان که پر از سکته زبانی، فراموشی نام ها و حتی خطای تفسیری است( اشتباهات آن را بر من ببخشید) را تنها به این دلیل منتشر میکنم که بگویم با همه این اتفاقات چیزی در من در خصوص مسئولیت پذیری اخلاقی در قبال جامعه تغیر نکرده است، اگر چه با داشتن حکم هشت ساله و اخراج از کار و بیکاری و بی پولی و.....در حال مدارا با شکنجه سفیدی هستم که به زیبایی برایم طراحی شده است.در آخر بگویم باز هم شروع به تدریس خواهم کرد، درسگفتار خواهم داشت و خودم به تنهایی " مدرسه مهرآیین" را به شیوه کوچگردی و تدریس و سخن گفتن در وضعیت های سخن مدنی تاسیس خواهم کرد. از همه احوالپرسی های دوستان عزیزم در این ایام هم ممنونم که تنها نجات دهنده انسان " عشق و محبت دیگران" به انسان است: عشق می پذیرم و از عشق سخن خواهم گفت تا باور کنم که زنده ام.
Repost from حسین جمالی پور /تفکر فلسفی
رژیم مرگ - Andaroon Podcast : ) پادکست فارسی اندرون | Acast
در پادکست اندرون، خلاصه ای از کتاب های ممنوعه را بشنوید.
این اپیزود خلاصه ای از کتاب "رژیم مرگ/خیانت ولایت فقیه به ایران" به قلم حسین جمالی پور پژوهشگر فلسفه و روانشناسی است.
پادکست اندرون تلاش می کند در این اپیزود تحلیل حسین جمالی پور را از منظر #فلسفه_ی_سیاسی و روانشناسی در کتاب " #رژیم_مرگ "، در موارد زیر روایت کند؛ تحلیل شخصیت علی خامنه ای، #فاشیسم_شیعی و ولایت فقیه، عناصر #توتالیتاریسم و ابتذال شر در جمهوری اسلامی، رابطه ی تخیل و #دموکراسی، جنبش #زن_زندگی_آزادی و...
https://share.google/t56infwm5g22IVTpL
شَک و تواضع نسبت عمیقی با هم دارند!
آنکه دچار یقین و دگم است، نمی تواند متواضع باشد!
تواضع بیش از آنکه از اراده ی اخلاقی تبعیت کند، از ذهنی سرچشمه می گیرد که دچار دگم ایست!
خودحق پنداری از ذهنی بسته سرچشمه می گیرد که فقط خود شخص و درک محدودش در آن سکونت دارد!
"حق با من است و دیگران اشتباه می کنند" ریشه در همان دگمی دارد که فرد را از تواضع باز می دارد.
✍️ #حسین_جمالی_پور
رژیم مرگ - Andaroon Podcast : ) پادکست فارسی اندرون | Acast
در پادکست اندرون، خلاصه ای از کتاب های ممنوعه را بشنوید.
این اپیزود خلاصه ای از کتاب "رژیم مرگ/خیانت ولایت فقیه به ایران" به قلم حسین جمالی پور پژوهشگر فلسفه و روانشناسی است.
پادکست اندرون تلاش می کند در این اپیزود تحلیل حسین جمالی پور را از منظر فلسفه ی سیاسی و روانشناسی در کتاب " رژیم مرگ "، در موارد زیر روایت کند؛ تحلیل شخصیت علی خامنه ای، فاشیسم شیعی و ولایت فقیه، عناصر توتالیتاریسم و ابتذال شر در جمهوری اسلامی، رابطه ی تخیل و دموکراسی، جنبش زن زندگی آزادی و...
https://share.google/t56infwm5g22IVTpL
روشنفکرانِ پفیوز!
احمد زیدآبادی در وصف مسعود پزشکیان گفته است" او مردی شجاع و دلیر است و شخصی نیست که منافع شخصی را بر منافع ملی ترجیح دهد"!
این روشنفکر پفیوز، همان شخصی است که ۳ سال پیش برای پزشکیان سینه چاک کرده بود و آمدن پزشکیان را پایان سرکوب، قطعی اینترنت و آرامش در خیابان را نوید می داد!
یکی نیست به این پفیوز بگوید مگر همین رئیس جمهور پفیوزتر از تو نبود که جوانان معترض در دی ماه را تروریست نامید!؟
البته در دایرهالمعارف پفیوزانی مثل احمد زیدآبادی، جان جوانان ایران جزو منافع ملی بحساب نمی آید!
جناب زیدآبادیِ پفیوز، ما فراموش نمی کنیم که امثال تو و نسل نجس شما بودند هر ۴ سال یک بار مردم را فریب دادید و برای رژیمی که مرگ و حذف کار همیشگی اش بود، مشروعیت خریدید!
ای کاش امثال بیژن عبدالکريمی و احمد زیدآبادی و عباس عبدی که از سفره ی اصلاحطلبان متنعمند، کمی دهان شان را ببندند و به میام مردم بروند و ببیند چقدر مردم از آنها متنفرند!
جناب پفیوز، نگاهی به کانال تلگرامت بینداز و ببین در این سالها چه میزان تحلیل و پیش بینی هایت دقیق و موثر و در جهت منافع ملی بوده و بعد بیا "زر بزن"!
✍️ #حسین_جمالی_پور
🔻چرا ابراهیم خودش را قربانی نکرد؟!
ابراهیم، اسماعیل را برای اثبات ایمانش به قربانگاه برد!
خدا خواسته بود که ابراهیم با قربانی کردن پسرش، عمق ایمان خود را اثبات کند! عجب و چه حکایتی!
خدایی که می خواهد، مخلوقی، مخلوق دیگر را فدای او کند!
پیامی بس حیرت آور برای آنانکه در پیِ منبعی برای توجیهِ نفرتِ درون خود هستند!
اینجاست که هر که خود را در مقام ابراهیم تصور کند، و دیگران را بَرده و مطیع خود بداند و حق ولایت و زعامت بر انسان ها را حق خود بداند، قربانی خواهد کرد و نامش را جهاد در راه حق خواهد نامید!
اینجاست که با دنبال کردنِ جهان بيني و باور خامنه ای و ولائیون، در یک فرآیند تاریخی، به نافِ ابراهیم و اسماعیل می رسند!
من هیچ تفاوتی بین آنچه ابراهیم می گفت " اسماعیل را قربانی کردم تا بندگی ام را ثابت کنم"، با آنچه خامنه ای می گوفت " آنها تروریست بودند و محارب و دشمن حکومت الهی" نمی بینم!
قربانی، قربانی است! چه در ۱۸ و ۱۹ دی؛ چه در قربانگاه ابراهیم!
اما پرسش این است؛ چرا ابراهیم خودش را قربانی نکرد؟!
آیا نمی توانست با همان چاقو، رگ خود را بزند و در برابر خداوند قربانی بشود و ایمانش را ثابت کند؟!
نه! آنها فقط دیگران را قربانی می کنند!
✍️ #حسین_جمالی_پور
چرا دین داران بی اصالت اند؟!
دین داری، بیش از هرچیز یک مکانیسم دفاعی برای انکارِ ترس و اضطراب هایی است که از دلِ پرسشهای بزرگ زندگی بیرون می آیند!
پرسش هایی که اگر پاسخ نیابند، عمومِ انسان ها از اضطرابِ بی پاسخ ماندن، دچارِ آشفتگی می شوند و چاره ای ندارند که با زندگی ملال آور و پوچ، روبرو شوند!
از این زاویه، دین تنها یک مکانیسمِ انکار، برای مواجه نشدن با تلخیِ و پوچیِ هستی_جهان است!
به همین دلیل است که غالبِ دین داران، پشت نقابِ دین داری، شخصيتی سراسر خشم، نفرت، پوچ و تهی از اصالت دارند!
آنها هیچ پرسشی ندارند که با پاسخ دادن به آن، به اصالت برسند و معنایی در زندگی داشته باشند!
چنانکه غالب انسان هایی که وجودشان سراسر اضطراب است، چیزی در وجودِ خویش ندارند و برای انکارِ آن دست به دامان هرچیزی می شوند تا وجودِ تاریک و مضطربِ خود را نادیده گرفته و انکار کنند!
دین چنین کارکردی دارد!
از همین رو، انسان ها هرچه دین دارتر و متعصب تر باشند، از وجودی نفرت انگیزتر و بی اصالت تر حکایت دارد!
✍️#حسین_جمالی_پور
لذت حقیقت جویی
هر انسانی در هر موقعیتی،رسالتی دارد.
اثرگذاری بر جهان بیرون در حد توان، مهارت و آگاهی، هرگز از دوش هیچکس نباید بر زمین بیفتد!
در تاریکترین وضعیت، ما مسئولیم شمع خود را برافروزیم!
سخن گفتن و ایستادن در سمت حقیقت، در رنج آورترین وضعیت، حالتی از انسان بودن را بر ما آشکار می کند، که لذتی بی حد و حصر دارد!
هیچ لذتی بالاتر از این نیست که انسان خود را در راه حقیقت ببیند! حتی اگر در آن راه، هرلحظه با مرگ تهدید شود!
✍️ #حسین_جمالی_پور
دست سرباز وطن را می بوسم؟!
جناب اردبیلی محقق و پژوهشگر فلسفه فرموده اند که " الان باید در سمت ایران ایستاد و من دست آن سربازی که دست روی ماشه گذاشته و از ایران دفاع میکند می بوسم اما بعد از جنگ اگر آن سرباز دست روی ماشه روبروی مردم ایستاد باید در مقابلش ایستاد"!
در پاسخ به جناب اردبیلی باید گفت " شما در تجربه های سال های اخیر، آیا یک مورد می توانید نام ببرید، که نشان دهد جمهوری اسلامی بعد از خروج از بحران جنگ و تنش بین المللی، به سوی مردم بازگشته است!؟"
سوال دیگر این است که " همزمان جمهوری اسلامی خیابان را با همان سربازان اشغال کرده است! چرا اکنون جلوی آن سرباز نمی ایستید !؟"
آنچه گفتم به معنی جنگ طلبی نیست؛ بلکه میخواهم فقرِ اندیشه در بین روشنفکران را آشکار کنم که خواسته یا ناخواسته خدمتگزار جمهوری اسلامی و دوام آن هستند!
اگرچه من معتقدم، آنهایی که ژست روشنفکری می گیرند، از روابط قدرت و منطق درونیِ قدرت در جمهوری اسلامی، هیچ فهم درستی ندارند و تصور می کنند چون کانت، هگل، اشمیت و آرنت خوانده اند پس فهم و راه حلی که به ذهن شان می رسد، گره گشا خواهد بود!
عزیزان، ما با فقدانِ توانِ اندیشه مواجه ایم!
فکری به حال توان اندیشه و سخن گفتن از حقیقت کنیم!
وقتی فیلسوفِ ما در گوشه ی خانه اش نشسته است و میگوید بعد از جنگ من جلوی سرباز کشورم می ایستم، اما هر روز صبح اعدام ها را می بیند و سکوت کرده است؛ یعنی ما با یک بحران در اندیشیدن مواجه ایم!
اندیشه ای که در خدمت استبداد است اما مدعیست آزاد اندیش است!
پ.ن: اردبیلی محقق برجسته ای است. او مترجم آثار مهمی خصوصا درباب اندیشه ی هگل است! در حوزه ی اگزیستانسیالیسم و ایدهآلیسم کارهای بسیار ارزنده ای کرده است! اما صد افسوس که اندیشه، تنها این نیست! یکی از لوازم اندیشیدن، تعلیقِ آرزو اندیشی است!
✍️#حسین_جمالی_پور
ای کاش روشنفکران تمرینِ سکوت کنند!
وقتی ما نوشتن و نویسندگی را به ابزار و شغل برای درآمد تقلیل می دهیم، حقیقت نیز شکل ابزاری به خود می گیرد و مصرفی خواهد شد!
کاری که غالب نویسندگان و نظریه پردازان این روزها انجام می دهند، از جنس تقلیل حقیقت به ابزاری برای امرار معاش است!
این قصه سالهاست که در ایران آشکارا دیده می شود. وقتی سالهای گذشته را مرور می کنم، افرادی مثل عباس عبدی، احمد زیدآبادی، بیژن عبدالکريمی و بسیاری دیگر، غالبا دیدگاه ها و تحلیل هایشان منطبق بر حقیقت و واقعیت اجتماعی نبود! اما همچنان به راه شان ادامه می دهند! چرا!؟
چون اصولا برای آنها حقیقت جویی یک دغدغه و مسئله نیست، بلکه نوشتن، کار و شغل آنهاست!
اینجاست که سخن گفتن و نوشتن از حقیقت، جنبه ی مصرفی پیدا می کند!
به بیان دقیق تر آنها اینگونه می اندیشند که "حقیقت اهمیتی ندارد بلکه تا جایی که در خدمتِ معیشت من باشد که بتوانم از این منجلاب بیرون بیایم، اهمیت دارد!"
اگر شما با دقت در این سال های اخیر، اندیشه و تحلیل هایشان را دنبال کرده باشید، خواهید دید که آنها فقط می نویسند و حرف می زنند، بدون اینکه مروری کنند که سخنانشان چه مقدار هزینه برای ایران و مردم داشته است!
آنقدر که من میفهمم، تقلیل نویسندگی به شغل، و فقدانِ شهامتِ سخن گفتن از حقیقت، بیش از هرچیزی به حقیقت جویی و تحریفِ حقیقت دامن می زند!
نه فقط افرادی که نام بردم بلکه بسیاری دیگر، در برابر این همه بحران، مسئول اند!
اما مسئله این است که، کسی که حقیقت را به ابزار تقلیل می دهد، اصولا فهمی از مسئولیت اخلاقی نیز نخواهد داشت!
ای کاش روشنفکران، تمرینِ سکوت کنند!
✍️#حسین_جمالی_پور
خداوند اگر به كسى نعمت شارلاتانى و چاخانی و وقاحت داده باشد در اين مرز و بوم نانش تو روغن است
و روی سبيل قيصر نقاره مى زند.
✍️#محمد_على_جمالزاده
تنها حقیقت ما را نجات می دهد!
غالب آنهایی که در این روزها می نویسند، بخشی از حقیقت را نادیده می گیرند. به دلیل ترس، منفعت، نفرت از یک دیدگاه یا شخص، دلبستگی به مکتب و مرام خاص، بدفهمی و گاها تعصب...
هرکدام از این ها سدی و مانعیست برای رسیدن به سعادت جمعی!
دیدن بخشی از حقیقت و نادیده گرفتن بخش های دیگر، هیچ نتیجه ای جز به تاخیر انداختن سعادت جمعی ندارد!
در سیاست هیچگاه اجماع کامل ممکن نشده و نخواهد شد!
اما اجماع بر سر "حق زندگی " نه تنها ممکن بلکه ضروريست؛ بدون اجماع بر سر "حق زندگی برای همه" اصولا نه امر سیاسی ممکن می شود و نه نظر و نوشته ها اعتباری دارند!
اینکه برخی خود را اهل قلم می دانند، اما حقیقت را تکه تکه می کنند و تکه های خوش آیند را بر می دارند، تنها سعادت جمعی را به تاخیر می اندازند!
بماند که سالهاست تحلیل و پیش بینی هایشان کاملا غلط و در جهت استمرار استبداد بود!
حال باید بدانند که نباید فراموش کرد که هر نوشته و نظری، در آینده ی تمام جامعه موثر است و ما نسبت به هر خطی که می نویسیم مسئولیم!
و باید متوجه باشند، کسی شرافت اهل قلم است که حقیقت را تکه تکه نکند؛ بلکه آن را آنگونه که هست،ببیند!
اینکه مسیح می گفت " تنها حقیقت است که ما را نجات می دهد"، مقصود حقیقتی است که همه ی انسان ها را نجات می دهد؛ و حقیقت چیزی نیست جز بروزِ همه ی اندیشه ها، خواسته ها و احساسات و عواطف انسانی، در یک فضای مشترک!
وقتی شما بخشی از حقیقت را نمی بینید، یعنی برای عده ای از انسان ها حق زندگی قائل نیستید؛ و این همان به تاخیر انداختن سعادت جمعیست!
✍️#حسین_جمالی_پور
سیاستِ ازخودبیگانگی
وقتی انسان تبدیل به ابزار می شود و احساس می کند مدام بازیچه ی قدرتی فراتر از خود است؛ بین مرگ و پوچی باید یکی را برگزیند. او یا برای رهایی باید در برابر قدرت بایستد، بجنگد و کشته شود؛ یا در بردگیِ محض و پوچیِ زندگی دست و پا بزند!
در هردوحالت، زندگی از او دریغ شده است! و زمانی که بین این دو انتخاب میخواهد یکی را برگزیند،می بیند او موجودِ زائدی بیش نیست و به مثابه ی بازیچه، دچار ازخودبیگانگی می شود!
در آن سو، آنکه احساس مالکیت دارد و به بردگی می کشاند هم دچار ازخودبیگانگی می شود! اما از نوعِ مستیِ قدرت!
یکی قدرت او را از خودبیگانه میکند و دیگری فقدانِ آزادی و زندگی!
می گریزند از خودی در بی خودی
یا به مستی یا به شغل ای مهتدی!
#مولانا
✍️ #حسین_جمالی_پور
پس او چرا با این همه رنج و بدبینی به جهان، خودکشی نمی کند؟!
می گفت من میخواستم و همچنان میخواهم شادی ببخشم؛ نمیخواهم برنجانم؛ میخواهم آخرین اثری که در جهان می گذارم، شادی باشد!
با لحن آرام می گفت؛ خودکشیِ من قلب انسان های شریف را می شکافد و می رنجاند؛ اشک مادرم را در می آورد.
و البته خودکشی به عنوان آخرین عملِ من در این جهان، باعث شادیِ هیچ کسی نخواهد شد!
پس خودکشی نمی کنم!
می مانم، شعر میخوانم، به معبد می روم، جایی پناه می گیرم و در تنهایی زار می زنم!
اما خودکشی نمی کنم!
📒بریده ای از رمان #انسان_زائد (در دستِ ویراست)
✍️ #حسین_جمالی_پور
Repost from دکتر اکبر جباری
✔️ درباره جنگ
✍️ اکبر جباری
برای من مخالفت یا موافق بودن با جنگ، امری مهمل و پوچ است، از همینرو، این پرسش که "آیا تو موافق جنگی؟" را هرگز پاسخ نمیدهم. جنگ مانند طوفان است. آیا کسی میپرسد، تو موافق طوفانی!؟ ما آدمهای معمولی در شکلگیری جنگ، همانند وقوع طوفان، هیچ عاملیتی نداریم، و در چیزی یا جایی که هیچ نقش و عاملیتی وجود ندارد، موافقت یا مخالفت چه معنایی دارد؟
آری، میتوان پرسید "تو جنگ را دوست داری یا نه؟" به گمانم هیچ انسانی جنگ را دوست ندارد، حتی آنهایی که فریاد جنگ سر میدهند. اما "دوست داشتن" و "موافق بودن"، دو چیز متفاوت است. موافق یا مخالف جنگ، هیچ معنایی ندارد.
جنگ، همانند طوفان، گرچه میتواند خلقالساعه همه چیز را ویران کند، اما خلقالساعه شکل نمیگیرد، بل پروسهای است که آرام آرام، در مناسبات سیاسی میان دولتها شکل میگیرد و شهروندان نگونبخت هیچ اراده و عاملیتی در آن ندارند. حتی آن شهروندی که در خیابان فریاد "جنگ، جنگ تا پیروزی" سر میدهد، او نیز هیچکاره است!
جنگها میآیند و میروند و فقط انسانهای نگونبختی که هیچ نقشی در آن نداشتهاند آسیب میبینند. در دولتشهرهای مدرن قرار بود، پروسه شکلگیری یک جنگ به رای و نظر عموم مردم جامعه دمکراتیک برسد، اما این نیز توهمی بود که هرگز رخ نداد. لویتان دولت مدرن، هیچ وقعی به نظر توده مردم نمیگذارد و بنابر خواست و ارده خود پیش میرود.
لویتان دولت، جنگ را همانند امر استثنا، از حوزه اراده عمومی خارج میسازد و خود را متولی و متکفل با صلاحیت آن میپندارد.
از همینرو کارل اشمیت میگفت: "حاکم کسی است که در باب استثنا تصمیم بگیرد". دولت مدرن، تصمیمگیری درباب جنگ را در صلاحیت توده مردم نمیبیند و هرگز آنرا به رای و همهپرسی نمینهد. توده مردم در بهترین و ایدهآلترین شکل دمکراتیک، تنها میتوانند درباره انتخاب آدمهایی رای بدهند که قرار است کسوت لویتان دولت را بر تن کنند. این ماهیت حقیقی دولتشهرهای مدرن است و واضح و بدیهی است که شرح این قصه پر غصه هیولای دولت مدرن، به هیچ وجه اثبات یا تایید دولتها و حکومتهای غیر مدرن نیست.
@drakbarjabari
عقلانیت در روزگار ما، باید مساوی با تشکیک، فهمیده شود!
یعنی در مرحله و شرایطی، ادراک، انتخاب، تصمیم و موضع مان را قطعی و غیرقابل نقد، ندانیم!
عبور از استبداد، در وضع کنونی، تنها زمانی ممکن است که من بتوانم به نحوی گفتگو و رفتار کنم، که با اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی، به زبان مشترک برسم!
تجربه ی این سالها نشان داده است، که هرگونه گفتگو با این رژیم منتفی شده است و هر روشنفکری ما را دعوت به گفتگو کند، بی تردید در خدمت رژیم بوده است!
آنچه من به عنوان عقلانیت، گفتگو و ایجاد زبان مشترک مد نظر دارم، برای مخاطبانی است که می دانند باید از جمهوری اسلامی عبور کرد. این افراد در حال حاضر به گروه های مختلفی تقسیم شده اند، که در عین فقدان زبان مشترک هنوز نتوانسته اند بر اصول و اهداف مشترک شان تمرکز کنند و بیشتر بر اختلافات متمرکزاند!
رسیدن به آن زبان مشترکو اصول و اهداف مشترک، نیازمند نوعی تشکیک در "خودحق پنداری مطلق" است که در وصع کنونی، جلوه ای از عقلانیت است!
✍️#حسین_جمالی_پور
