حسین جمالی پور /تفکر فلسفی
Open in Telegram
📚نویسنده و پژوهشگر فلسفه و روانشناسی اگزیستانسیال/ 📍مشاور فلسفی ارتباط با من جهت رزرو وقت؛ 👉 @Existential_Counselor
Show more4 482
Subscribers
-224 hours
-57 days
-6030 days
Posts Archive
قصه ی مسلمانانِ روزگارِ ما
شراب بخورید، مست کنید، به حواس پرتی عادت کنید!
وقتی درد و رنج بالا گرفت، بخوابید! زیاد هم بخوابید!
وگرنه این درد و رنج ها شما را در هوشیاری و زنده زنده می کُشد!
جهان پر شده است از آنهایی که هیچ رحمی به ضعیفان نمی کنند!
آنها از آزادی و اخلاق می گویند!
اما زندگی شما را تمام و کمال به لجن می کشند بدون اینکه احساس گناه کنند!
این حقیقت تلخی است که باید پذیرفت!
آنها تمام کلمات را استخدام می کنند تا شما را فریب بدهند، حتی آزادی و اخلاق را!
اما در آخر شما را مثل یک دستمال کاغذی درون سطل زباله می اندازند!
این قصه ی مسلمانان روزگارِ ماست!
اکثریت مسلمانان به دو دسته تقسیم می شوند؛
عده ای که شما را با اسلحه می کشند!
عده ای که شما را ابزار اهداف خود می کنند و در آخر شما ممکن است احساس کنید در این جهان زائد هستید و دست به خودکشی بزنید!
نهایتا شما مجبورید و باید حواس تان را پرت کنید! هوشیار نباشید! انگار نه انگار که مسلمانی در این جهان وجود دارد....
✍️ #حسین_جمالی_پور
فاشیسم، آزادی را از تو می گیرد، تو را منزوی می کند، از تنهایی درد می کشی، صدایت را بلند کنی خفه ات می کند و در نهایت زندگیِ تو تماما پوچ و خالی از معنا می شود!
با تو کاری می کند که تنها تماشاگرِ اعدام، مرگ و نابودی سرزمینت باشی!
✍️#حسین_جمالی_پور
🔻چرا ما در رنج گرفتاریم؟!
(یک پیشنهاد برای یک کار پژوهشی برای دانشجویان دکتری یا ارشد که می خواهند در باب وضعیتِ امروزِ ایران پژوهش کنند.)
<<آگاهی ناخشنود>>
(Unhappy Consciousness /
Unglüchliches Bewußtsein)
یکی از مفاهیم کتاب پدیدارشناسی روح (Phenomenology of Spirit) از فریدریش هگل است. از این مفهوم، می توانید به ازخودبیگانگی ایرانیان در این روزها بپردازید و رابطه ی " آزادی با از خودبیگانگی" را بررسی کنید!
هگل این پدیده را در بستر آگاهی مسیحی و در دوره قرون وسطی توصیف میکند. اما شما می توانید آن را در بستر آگاهی ایرانیان در سالهای اخیر و مبارزات مدنی سیاسی بررسی کنید!
هگل مدعی بود که در این دوران، خودآگاهی، «خدا» را به عنوان یک حقیقت لایتناهی، کامل و دستنیافتنی در بیرون از خود تصور میکند. در این وضعیت انسان احساس دوپارگی وجودی می کند: آگاهی انسانی که متناهی است، در مقابل ذات لایتناهی قرار میگیرد. این تضاد، موجب احساس حقارت، رنج و بیگانگی در انسان میشود.
انسان تلاش میکند که این یگانگی و وحدت را بدست بیاورد: آگاهیِ ناخشنود پیوسته تلاش میکند تا این شکاف را پر کند. این تلاش از طریق دعا، عبادت و اعمال زاهدانه انجام میشود، اما همواره با شکست مواجه میگردد زیرا آن کمال را همچنان امری بیرون از خود می بیند. حال خودآگاهی تلاش می کند به عقل گذر کند. این رنج دائمی در نهایت باعث میشود آگاهی متوجه شود که آنچه در جستجوی آن است، در واقع در درون خود او و در عقل بشری نهفته است. این گذار، زمینه را برای رسیدن به مرحله «خرد» فراهم میکند.
پروسه ای که هگل در آن بخش به تفسیر و شرح آن می پردازد می تواند الگویی باشد برای شرح وضعیتِ ما! یعنی گذر از تفکر فقهی مذهبی به ساخت خرد و اندیشه! محوری ترین مفاهیم در این پژوهش، آزادی، از خودبیگانگی، رنج و مذهب است!
✍️ #حسین_جمالی_پور
آزادی در روز عاشورا!
جستجوی حقیقت دیگر برای من این نیست که رساله های افلاطون را بخوانم، یا به سر وقت اندیشه ی دکارت یا کانت و هایدگر بروم!
اکنون حقیقت برای من بسیار نزدیک تر و ساده تر است!
حقیقت همین زندگیِ روزمره است! آنجا که انسان ها در سکوت و تاریکی به سادگی کشته می شوند و صدایشان در روز عاشورا در میان هیاهوی طبل و مداحی گم می شود!
اگر در ظهر عاشورا، صدای جانفدایان ایران در گوش تان می پیچد! اگر در میان این شهر آشوب، هم چنان تصویر برنج پاشیدن به آسمان توسط مردم آبدانان را مرور می کنید، اگر صدای افسانه مهدی نژاد که میگفت " سلام به آینده " در گوش تان بلند است، یا صدای " سپهر بابا" را می شنوید، شما در سمت حقیقت ایستاده اید! شما شریفید!
حالا و اکنون اینگونه می فهمم که؛
برای اصیل بودن و اصالت داشتن، کافیست شجاعت و شهامت سخن گفتن داشت و تابوها را شکست!
و این یکی از جلوه های آزادی است!
آزادی، اکنون یعنی شکستن تابوها، یعنی من بتوانم در میانه ی این همه تبلیغِ جهالت، ندایِ درونم را بشنوم! صدای زندگی را بشنوم! صدای گلوله هایی که زندگی را هدف گرفتند! جان های عزیز را به نیستی کشاندند! و ببینم که چگونه جماعتِ مدعی، ارزش ها را به ابتذال کشاندند!
آزادی برای من، دیگر آن چیزی نیست که در فلسفه ها جستجو کنم!
کافیست در میان صدای طبل و روضه ها، چیزی را بشنوم که می خواهند آن را دفن کنند!
✍️ #حسین_جمالی_پور
انگار زمان متوقف شده است!
کسی در زمان حال نیست؛همه در دی ۱۴۰۴ مانده اند!
انسان گاهی در رنج های گذشته اش می ماند! رنج ها زنجیر می شوند، او را اسیر می کنند! اینجا دیگر میل به آزادی از آن رنج وجود ندارد! چراکه رهایی از آن رنج، خیانت به انسان است!
خیانتِ انسان به انسان!
ایرانیان رهایی از رنجِ دی ماه را خیانت به انسان بودنِ خود می دانند! از همین رو، وقعی به محرم نمی نهند!
✍️ #حسین_جمالی_پور
باید خود را پیدا کرد!
ما گمشدگانی هستیم، که خود را فراموش کرده ایم!
دخترکی دانشجو، نوشته بود که چند روز است دو وعده غذا نتوانستم تهیه کنم! روز بعد در خیابان های تهران کشته شد!
آن یکی مادری بود که می گفت " سلام به آینده ی خودمون"؛ زندگی و آینده اش را گرفتند!
آن دیگری آتش نشانی بود که زخمیان را بر دوش کشید، کشته شد و داستان زندگیش، زخمی شد بر روانِ جمعی ما ایرانیان!
آن دیگری قهرمان جهان بود، اما زور بازویش به گلوله ها نرسید! پدرش رو به آسمان گفت " اگر رفیق مایی،رفیق مردانه ی ما باش!"
اینها تنها چهار روایت از هزاران روایتِ دی ماهِ ماست!
حال تو قلمت را فقط برای حسین ابن علی بر می داری و می نویسی! و مدعی هستی که تنها حسین سفینه ی نجات است!؟
می گریزند از خودی در بی خودی
یا به مستی یا به شغل ای مُهتدی!
شما از خود گریخته اید!
شما از خود فرار می کنید!
خیابان هنوز بوی خون می دهد! چگونه نمی بینی!
چگونه می توانی قرن ها پیش را ببینی اما چشم بر روی مرگِ زندگی در برابر چشمانت ببندی!؟
تو هم اگر رفیقِ مردمی، رفیق مردانه ی مردم باش!
به آینده سلام کن!
برای وعده ای غذا، قلم را نفروش!
پیکر زخمیِ ایران را بر دوش بکش!
✍️ #حسین_جمالی_پور
چند روز پیش نوشتم که:
هر انسانی در وجودِ خویش باید خانه ای بسازد از جنس شرافت، که اگر روزی بی خانمان شد، به خانه ی استبداد پناه نبرد!
بعد از خواندن پیام مصطفی مهرآیین، او را مصداق راستین این چنین انسانی دیدم. او اکنون بجای پناه بردن به ساختار استبداد( چنانکه بسیاری از اهل قلم و دانشگاه تا امروز چنین کرده اند) به مردم پناه آورده است!
البته که این از سر عشق به مردم و وطن است! امیدوارم هرکه در جستجوی حقیقت، آزادی و استعلای وطن است، او را در آغوش بگیرد!
بی تردید کسی که به خانه ی استبداد پناه نبرده است و این چنین راهی در پیش گرفته است، چراغ راه خواهد بود!
✍️#حسین_جمالی_پور
Repost from مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)
مدرسه مهرآیین: چرا می خواهم به کمک مردم یک معلم مستقل باقی بمانم و تبدیل به یک .......فرهنگی نشوم
" وزن من عشق من است"
سنت اگوستین
۱. نوشتن این یادداشت برخلاف تمام اصول اخلاقی ست که سالها به عنوان یک معلم برای خود تعیین کرده بودم. من از نگاه خودم معلمی سخاوتمند بودم که می کوشیدم هر آنچه می دانم را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دانشجویان و مخاطبانم قرار دهم. شاهد این ماجرا همین صفحه تلگرام است که همه مطالب، جزوه ها و فایل های موجود در آن را بی هیچ چشم داشت مادی منتشر کردم تا مورد استفاده دانشجویان و افراد علاقمند قرار گیرد. من در جاهای بسیاری تدریس کرده ام که هنوز بعد از سالها حق التدریس آن را نگرفته ام. پایان نامه ها و رساله های بسیاری را راهنمایی یا داوری کرده ام که حتی بخاطر ندارم برای آنها یک ریال دریافت کرده باشم و یا حق الزحمه آن ها را پیگیری کرده باشم. اما اکنون شرایط زندگی را چنان برای من رقم زده اند که یا باید تبدیل به یک ...فرهنگی شوم و به تمامی عقاید و باورهای خود پشت پا بزنم تا با گرفتن حداقل حقوق بتوانم زندگی معمول خود را بگذرانم و یا آنکه بواسطه مشکلات اقتصادی که بدلیل نداشتن شغل با آن روبرو میشوم نتوانم هیچ یک از فعالیت های لازم برای کار معلمی چون کتاب خریدن و کتاب خواندن و فکر کردن و خلوت داشتن و....را انجام دهم و تبدیل به فردی عاطل و باطل شوم.
۲. چندین سال پیش در ابتدای دهه نود که موسسه " رخداد تازه" را با انگیزه تشکیل جلسات فرهنگی با کمترین هزینه تاسیس و مدیریت میکردم، یکی از استادان برجسته کشور که به لحاظ سنی بسیار از من فاصله داشت از من درخواست مبلغی به عنوان قرض کرد. اولین واکنش من به این درخواست بغض بود. پرسید آقای مهرآیین چرا ناراحت شدید؟ گفتم ناراحتم چون استادی چون شما از من که در حد دانشجوی شما هستم درخواست کمک مالی میکند. به من رو کرد و با صدایی که نشان از نصیحت داشت گفت از من یاد بگیر که به همان میزان که کمک کردن به دیگران کاری اخلاقی ست، کمک گرفتن از دیگران هم کاری اخلاقی ست و اگر اکنون من استاد از تو کمک خواسته ام احساس شرم و تقصیر نکن. این ماجرای قرض دادن و پس دادن قرض زمان زیادی طول نکشید اما این جمله استادم در ذهن من باقی ماند که " کمک گرفتن همچون کمک کردن کاری اخلاقی ست".
۳. من اکنون بر همین مبنا میخواهم از مخاطبانم کمک بخواهم اما نه کمکی مجانی، بی دلیل و بی بها. از این به بعد مدرسه مهرآیین که همین صفحه تلگرام مکان مجازی اجرای فعالیت های آن است، محیط ارتباط من با مخاطبان و دانشجویانم است. من از این به بعد در کنار فایل های صوتی و تصویری و نوشتارهایی که تاکنون در کانال تلگرامی مدرسه مهرآیین منتشر کرده ام، با تولید فایل های صوتی و تصویری در حوزه مباحث مربوط به علوم انسانی، خصوصا در حوزه های نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی فرهنگ، جامعه شناسی احساس، روش شناسی کیفی، فلسفه اگزیستانسیال و پدیدارشناختی، روانکاوی، و نقد ادبی که از اندکی دانش در آن ها برخوردارم، در همین فضای مجازی معلمی خواهم کرد. فرم این فعالیت ها البته فقط بصورت درسگفتار نخواهد بود و ژانرهای دیگری همچون سخنرانی، مصاحبه، گفتگو با دیگر استادان و دانشجویان، مشاوره دانشجویی، ترجمه، و تالیف نیز شامل خواهد شد. از این به بعد مدرسه مهرآیین هم شغل من و هم بیانگر عشق من به مردمم خواهد بود. من چیزی جز فکر کردن، مطالعه کردن و سخن گفتن و نوشتن نمیدانم. البته که به قول آن ....من میتوانم بروم کارگری و حمالی کنم تا بفهمم که دیگر نباید در حوزه سیاست سخن بگویم. اما معلم بودن معنای زندگی من یا به زبان اگوستین عشق به معلمی وزن من است و من برای حفظ این عشق به زبان لویناس فروتنانه رو به سوی دانشجویان و مخاطبانم میکنم و از آن ها میخواهم با همراهی خود مدرسه مهرآیین را برای من و خودشان زنده نگه دارند. ازاینرو از همه مخاطبان میخواهم که از این پس آنان حامی زندگی این معلم باشند و در قبال آنچه از من می آموزند( البته اگر واقعا چیزی از من آموختند و سخنان و نوشتار من سخنان و نوشتار بی معنایی نبود)، به اختیار خود و در حد توان خود و بدون هیچ اجبار اخلاقی، برای آنچه می آموزند، به معلم خود کمک کنند تا "دیگری بزرگ" نتواند از او یک ....فرهنگی یا یک انسان بی خاصیت بسازد.به زبان پاسکال، "اگر نتوانیم کاری کنیم که آنچه عادلانه است قوی باشد، کاری کرده ایم که آنچه قوی است عادلانه باشد".
۴.این شماره کارت بانکی اگرچه نام من بر خود دارد، اما به زبان آن فیلسوف شما آن را آغاز سنتی در جامعه بدانید که می کوشد به طور مدنی از علوم انسانی و معلمان علوم انسانی حمایت کند تا آنان تبدیل به پیروان مکتب "فردید و آیت و بیژن و ...." نشوند، اگر چه هیچ تضمینی برای این ماجرا وجود ندارد. تنها باید امیدوار بود که مهرآیین و امثال مهرآیین تبدیل به " تاجر خواب و توهم" نشوند.
6219861863240882
نسل زائد!
قصه این بود که نسل جوانِ ایرانی با افسردگی، خودکشی، بیکاری، فقر، تنهایی، جنگ، آلودگی هوا و صدها بحران دیگر زندگیش نابود شد! و همان نسلی که باعث و بانی این بحران ها بود، همچنان خود را نجات بخش می دانست!
آنها ما را وادار به سکوت کردند و در تاریکی ما را کشتند، جنگ شد و فقر بر سر مردم آوار شد! آرزوهای میلیونها جوان ایرانی نابود شد! زندگی زائد شد! اعتماد اجتماعی و ارزش های اخلاقی فروپاشید! زندگی بوی مرگ می داد! هرکه فریاد می زد گلوله و اعدام نصیبش می شد!
و ما جوان ها تنها تماشاگر نابودی خودمان بودیم!
صبح با خبر اعدام زندگی را شروع می کنیم و شب ها در رخت خواب با خبر دستگیری معترضان به اتهام جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی به خواب می رویم!
با آهی از عمق وجود در خیابان ها قدم می زنیم و احساس می کنیم در این جهان اضافی و زائد هستیم!
این قصه ی نسل جوان ایرانیست!
نسلی که زندگیش بیش از هرچیز بوی مرگ می داد!
✍️ #حسین_جمالی_پور
هر انسانی در وجودِ خویش باید خانه ای بسازد از جنس شرافت، که اگر روزی بی خانمان شد، به خانه ی استبداد پناه نبرد!
✍️ #حسین_جمالی_پور
تحمیلِ اصلاحات یا سرکوبِ حقیقت؟!
مسیح می گفت "تنها حقیقت است که ما را نجات می دهد!"
سال هاست که اصلاح طلبان هزینه های بسیاری بر مردم تحمیل کرده اند! همین دو سال پیش سینه چاک می کردند که اگر پزشکیان بیاید، نه فیلترینگ خواهیم داشت، نه جنگ می شود و نه کسی در خیابان اسلحه خواهید کشید!
در این اوضاع تاریک که اکثریت جامعه در سکوت و سرکوب بود، تعدادی به اصطلاح روشنفکر با سیم کارت سفید آمدند تا به قول خودشان صدایِ مردم باشند و از جنگ و مصائب آن بگویند! دریغ از آنکه دهان باز کنند و در مورد رئیس جمهور اصلاح طلب شان بگویند که اکثریت جامعه را تروریست نامید!
عجیب است اگر بدانید ۸۵ درصد کشته شدگان در دی ماه ۱۴۰۴ در سنین ۲۰ تا ۴۰ سال سن داشته اند!
آن موقع که همه در قطعی اینترنت در سکوت و خفقان بودند، امثال احمد زیدآبادی وصل بودند! و حالا همین ها می گویند تنها راه سعادت جمعی اصلاح طلبی است!
بزرگوار تنها راهی که به سعادت جمعی می رسد نه بازگشت به اصلاح طلبی بلکه بازگشت به خرد و خواستِ جمعی است! رفراندوم!
اگر ارزشی و اعتباری برای رای و نظر مردم قائل هستید، چنین کنید! اگر خود را دانا و مردم را سفیه و نادان نمی دانید، چنین کنید!
آن وقت خواهید فهمید که عقل مشترک چگونه حقیقت را تحمیل می کند و اصلاح طلبان را به زباله دان تاریخ خواهد انداخت!
البته که شما چنین نمی کنید! چراکه نان شما از مافیای اصلاح طلبان است!
بی تردید کسی که رفقایش روی مردم اسلحه می کشند و جوانان را به راحتی می کشند و می گویند کار تروریست ها بوده، نمی تواند مردم را به سعادت جمعی برساند! او دشمن حقیقت است!
حقیقت یعنی حضور میلیونی مردم در خیابان هایی که رفقای شما در سکوت و قطعی اینترنت آن را خفه کردند!
ما فراموش نمی کنیم که چگونه شما با زندگی مردم بازی کردید و هزاران جوان ایرانی که از شما متنفرند را به خاک و خون کشیدید!
بله، شما مجبورید بگویید " اصلاح طلبی" خود را تحمیل کرده است! چون حقیقت آن است که شما تاب و توان دیدنش را نداشتید! همان حقیقتی که با قطعی اینترنت و سیم کارت سفید، آن را کشتید تا الان مدعی شوید تنها را نجات اصلاح طلبی است!
اگر شهامت دارید صندوق رای و رفراندوم بگذارید تا مردم بگویند راه نجات چیست!
✍️ #حسین_جمالی_پور
ایران و مکتبِ عشق
اگر پرسش این باشد که کدام مکتب است که انسان را نجات می دهد، خواهم گفت متکبِ عشق!
تنها در عشق است که شما از وجودِ خود می بخشید و همان چیزی را که می بخشید، شما را به وسعتِ وجودی می رساند!
من تا کنون چنین چیزی را در هیچ دیدگاهی و دینی ندیده ام!
تنها در " عاشق بودن" است که شما آنچه به دیگران می بخشید، شما را معنویت می رساند!
شما هرچه عاشق تر باشید، نه تنها سهمی از دیگران در جهان را اشغال نمی کنید، که جهان را برای دیگران جایی برای زیستن می کنید!
در "وضعیت عشق" کسی دیگری را بخاطر باورش، از زندگی محروم نمی کند!
عشق فراتر از هر دین و آینی، انسانی معنوی می آفریند! و تنها معدود انسان هایی می توانند به چنین مقامی برسند! مقامی که او خود را فارغ از باورِ دینی، یا چهارچوب های سیاسی و فلسفی، وجودی می بیند که از خود فراتر می رود و با دیگران به مثابه ی انسان می نگرد!
عشق تمامی چهارچوب های ذهنی و مرزهای فرهنگی و دینی را می شکند و اینگونه، جهان را جایی برای زندگی می کند!
اینکه حافظ می گفت "بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم"، این آزادی حاصل همان شکستنِ بندهای زندانِ ذهن است! که حاصلِ عاشقیست!
آنکه بخواهد ایران را هم جایی برای زیستن کند، چاره ای ندارد که همچون حافظ از بند دین رها شود و چهارچوب ها را بشکند و همه چیز و همه کس را در آغوش بگیرد!
فقدان معنا در روزگار کنونی و فسردگیِ ما در این اوضاع، تشابهی بسیار به اوضاع و زمانه ی حافظ دارد! آنجا که او می خواست فراتر از تخته بند بودن به زمانه ی خود، چیزی تجربه کند که زندگی را ممکن کند!
به همین دلیل او پیامبر عشق بود و از بند دین و دیانت رها شد! اینکه می گفت " عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی "، این عالم، عالم عشق بود!
آنکه نتواند چنین عشقی در وجود خود پرورش بدهد، نمی تواند افقی برای زندگی ایرانیان بیافریند!
✍️ #حسین_جمالی_پور
Repost from کانال رسمی مصطفی ملکیان
🔵 پنج نکته در انتخاب همسر
پاسخ به پرسش در نشستی خصوصی در سال ۱۴۰۳
———————————
🔵 موضوعات مطرحشده در این گفتار:
00:05 نکتهیِ اول: در باب زیبایی فیزیکی
00:38 نکتهیِ دوم: حد نصابی از سلامت روانی و کمال اخلاقی
01:41 نکتهیِ سوم: عادت به فقر یا ثروت
03:01 نکتهیِ چهارم: رگههای وجودی
04:37 نکتهیِ پنجم: پدر و مادر
06:39 بقیهیِ امور (شغل، تحصیلات، و ...) هیچ اهمیتی ندارند
———————————
🔵 کانال رسمی مصطفی ملکیان
+1
#معرفی_رمان
فرانکنشتاین
نویسنده: ماری شلی
فرانکنشتاین دانشمندی بلند پرواز است که میخواهد موجودی خلق کند. او با جمع آوری اعضای جسد مردگان و کنار هم قرار دادن آنها موجودی خلق میکند که بد قواره، زشت و ناهمگن است! فرانکنشتاین به محض اینکه این موجود به حرکت در می آید، از او فرار می کند! مردم کوچه و بازار به او توهین می کنند و مسخره اش می کنند! این هیولا که در آغاز موجودی اهل شعر، زیبایی، طبیعت و مهربان بود، با رفتار خالقِ خود و مردم، به یک هیولای خشمگین تبدیل می شود و به دنبال انتقام می رود!
مقاله ی " آناتومی فرانکنشتاین سیاسی/ ماهیت جمهوریاسلامی و چگونگیفروپاشی آن" که در نقد ساختار جمهوری اسلامی است، را از این رمان اقتباس کردم!
✍️#حسین_جمالی_پور
آیا واقعا جمهوری اسلامی شکست ناپذیر است؟
ماهیت جمهوری اسلامی چیست؟
چگونه جمهوری اسلامی از درون به فروپاشی می رسد؟
در این مقاله سعی کرده ام با تکیه بر رمان" فرانکنشتاین و پرومته ی مدرن/ اثر ماری شلی" توضیح بدهم که جمهوری اسلامی چگونه از تکه های ناهمگن شکل گرفته است و همین ویژگی منجر به فروپاشی آن می شود.
✍️#حسین_جمالی_پور
Repost from حسین جمالی پور /تفکر فلسفی
📕رمان : رند شیراز
✍️نویسنده: حسین جمالی پور
📚ناشر: بنیاد سهروردی تورنتو_کانادا
🔹️سال انتشار: پاییز ۱۴۰۲
این اثر تلاش می کند فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قرن هشتم شیراز را به تصویر بکشد و زندگی حافظ شیرازی را روایت کند. رخ دادهای تاریخی در این رمان مبتنی بر اسناد تاریخی است و احوالاتی که از حافظ در این داستان به تصویر کشیده شده، بر اساس مفاهیم اگزیستانسیال در دیوان و اشعار حافظ است. این اثر روایتی است از گرفتاری در عالمِ رنج آلود، انسان گناهکار، تنها، مضطرب و ایستاده بر سر دوراهی مذهب و تردید...
خرید نسخه چاپی برای ایرانیان خارج از کشور
🔻انتشار با ذکر کانال تلگرام نویسنده بلامانع است.
🆔️@philosophy_thinking
احساسِ خوشبختی
احساس خوشبختی، امری فردی نیست! ما می توانیم لذت های فردی را تجربه کنیم؛ ساعاتی خوش باشیم. اما خوشبختی حاصل یک پیوند عمیق با دیگران است!
این پیوند بسیاری اوقات با کسانی است که هیچگاه آنها را ندیده ایم و نمی شناسیم.
کدام یک از ما به تعداد انگشتان یک دست، از کشته شدگان دی ماه را می شناسیم؟!
اما تا سخن از احساس خوشبختی به میان می آید، همه ی آنها در مقابل چشمان ما حاضر می شوند! طوری که گویی سالهاست آنها را می شناسیم! انگار همه یک خانواده بودیم!
وقتی با صدای گریه ی خانواده ی شان اشک می ریزیم و قلب مان به درد می آید، آن پیوند عمیق خود را آشکار می کند! پیوندی از جنسِ عشق به هم وطن؛ که ریشه ی احساس ناخوشبختی ما، همان پیوند است!
من احساس خوشبختی نمی کنم، چرا که تمام خیابان های شهر همچنان بوی خون می دهد!
در خیابان ها کسانی بودند که می خواستند و آرزو داشتند ازدواج کنند، پدر شوند، مادر شوند، دخترشان در لباس عروس ببینند، برای فرزندانشان دوچرخه بخرند، تحصیل کنند، خانه بخرند، سفر بروند...
اما آنها با تمام آرزوهای شان گلوله خوردند!
✍️ #حسین_جمالی_پور
حقیقت و زندگی
ایستادن در سمتِ حقیقت، برای من تنها یک معنا دارد؛ و آن ایستادن در سمتِ زندگیست!
هرگونه اندیشه ای اعم از دین یا مکتب فلسفی و... زندگی را در اولویتِ خود قرار ندهد، بی تردید زندگی را از معنا تهی خواهد کرد!
شاید بهترین تعبیر این باشد که بگویم؛ به همان میزان که زندگی انسانی خالی از معنا می شود، نظام فکری و سیاسی، از حقیقت به دور است!
درنتیجه آنکه به چنین مسئله ای نمی اندیشد و به جای دفاع از زندگی، به دفاع از نظام سیاسی بر می خیزد، در حقیقت درحال تهی کردن زندگی از معناست!
همه چیز باید در خدمت زندگی باشد! حتی آزادی و عدالت و حتی خودِ حقیقت باید در خدمت زندگی باشند!
فقدانِ معنای زندگی از آنجایی آغاز می شود که همه چیز در خدمت نظام سیاسی قرار میگیرد و انسان عاملیت خود را در زندگی از دست می دهد!
اینجاست که متفکر و اندیشه ورز، باید در برابر نظام سیاسی بایستد و با طرحِ مسئله ی زندگی، از آزادی، عدالت و حقیقت سخن بگوید و از تبدیل شدنِ زندگی به امری زائد، جلوگیری کند!
اگر حقیقت را اینگونه بفهمیم، آنگاه ایستادن در سمت حقیقت، همان ایستادن در سمتِ زندگیست!
✍️ #حسین_جمالی_پور
