حسین جمالی پور /تفکر فلسفی
Open in Telegram
📚نویسنده و پژوهشگر فلسفه و روانشناسی اگزیستانسیال/ 📍مشاور فلسفی ارتباط با من جهت رزرو وقت؛ 👉 @Existential_Counselor
Show more4 485
Subscribers
+124 hours
-27 days
-7330 days
Posts Archive
🔻 جانهای بیارزش!
سخنان اخیر قائمپناه، معاون رئیسجمهور، پرده از نگاهی تکاندهنده به ارزش انسانها برمیدارد؛ آنجا که اقرار میکند: «اگر میدانستم غنیسازی به شهادت رهبر میانجامد، از آن دست میکشیدیم!»
رویهٔ دیگر این منطق تلخ آن است که اگر خط مشی های پیشگرفته، زیست میلیونها انسان را به ویرانی بکشاند، سفرهها را خالیتر کند و موجی از فقر، خودکشی و تباهی بر جامعه فروریزد، چندان مایهٔ نگرانی نیست. در این پندار، تنها زمانی میتوان از سیاستهای خانمان سوز عقب نشست که جان علی خامنهای در مخاطره باشد. گویی حیات یک شخص بر تمامیتِ رنج، سلامت و مطالباتِ میلیونها شهروند ترجیح دارد.
چه جانهای تابناکی مانند ندا، نیکا، خدانور، کیان و هزاران جوان دیگر که در آرزوی «زندگی و آزادی» به خاک افتادند، بیآنکه خدشهای بر جزماندیشیِ حاکمان وارد شود. اما بیمِ از دست رفتنِ رهبری که خود سالها معمارِ این وضعیت بحرانی بوده، ناگهان اندیشهٔ بازنگری را زنده میسازد!
این ساختارِ عریانِ فاشیسمِ مذهبی است؛ مسلکی که در آن، جانِ آدمی کمارزشترین چیز در پیشگاهِ اقتدار و ایدئولوژی به شمار میرود.
🖋#حسین_جمالی_پور
🔻سقوطِ انسان!
اگر ما سیاست را دانشِ زندگی تعریف کنیم، آن وقت اقرار می کنیم که اکنون ما فقط با سقوطِ سیاست مواجه نیستیم! بلکه حقیقت این است که ما با سقوطِ انسان مواجه ایم!
وقتی دختر و پسران جوان که هیچ آینده ای ندارند به خیابان می آیند تا فریادِ نابودیِ زندگی شان را سر بدهند و تو رویِ آنها اسلحه می کشی، اعدام میکنی و با تجاوز، تهدید و سرکوب آنها را به سکوت وادار میکنی، تنها سیاست سقوط نکرده است، بلکه انسان سقوط کرده است!
من معتقدم، بعد از جنبش زن زندگی آزادی و خصوصا بعد از دی ماه ۱۴۰۴، هرگونه فریادی از درونِ حاکمیت، که مدعی است میخواهد جامعه را نجات بدهد، یا بازیچه است یا بازیگرِ حاکمیت!
روشنفکران و نویسندگانی که مدعی هستند این روزها می نویسند تا ایران را نجات بدهند، اما از اعدام و کشتار هزاران نفر سخن نمی گویند، در حقیقت مُهر تایید می زنند که انسان در جامعه ی ایرانی سقوط کرده است!
🖋 #حسین_جمالی_پور
عزیزِ من، هیچ انسانی با تحقیرِ دیگران به مقام انسانی نرسیده است!
و هیچ انسانی با شکستنِ پایِ دیگران سریع تر ندویده است!
و هیچ انسانی با بستنِ دهانِ دیگران، به آزادی و آزادگی نرسیده است!
از دیوارِ تکبر، غرور و منیت، پایین بیا!
اینجا، این پایین، انسان ها درحال تجربه ی مرگ، رنج و فروپاشی اند!
این پایین، دختری نمی تواند پد بهداشتی بخرد، پدری نمی تواند مرغ بخرد، مادری نمی تواند دارو بخرد، برادری نمی تواند برای خواهرش لباس بخرد!
🖋 #حسین_جمالی_پور
#حسین_جمالی_پور
🔻چه چیز ما را نجات می دهد؟!
"دوستی میگفت چرا مدتی است فعالیتی نداری! حرفی نمی زنی. نکنه تو هم افسرده شدی! به نظرت تو این اوضاع چه کنیم؟! "
عزیزِ من، البته که ما در تاریک ترین شرایطِ ممکن گیر افتاده ایم.
ما همه می دانیم که هیچ کدام از آنهایی که مدعی نجاتِ ما هستند، ما را نجات نخواهند داد! آنها تماشاگرِ رنجِ ما خواهند بود! همانطور که تماشاگرِ مرگِ ما بودند! مدعیانِ سیاست را می گویم!
به خوبی می دانم، که اکثریت ما با افسردگی و خشم دست و پنجه نرم می کنیم!
صبح برمی خیزیم و می گوییم "باز هم این زندگی لعنتی و کثافت شروع شد!"
اخبار را نگاه میکنیم و می بینیم بازهم دو نفر اعدام شدند و بی تردید صدای مان را بلند می کنیم و می گوییم " این مادر به خطاها چقدر بی رحم اند"!
از در و دیوار بوی مرگ می آید، بوی افسردگی، تنهایی، خشم، نفرت ...
اما عزیزِ من در این اوضاع تنها یک چیز ما را نجات می دهد و آن پناه بردن به یکدیگر است!
ما هیچ پناهی جز همدیگر نداریم!
شاید یک رفتارِ تو، یک لبخند تو، یک کلامِ تو از یک خودکشی پیشگیری کند، یا شاید آنکه آستانه ی تحملش تمام شده را در آغوش بگیری و از سکته ی او پیشگیری کنی! شاید نگاهِ تو و بخششِ تو در این اوضاع از یک طلاق و آوار شدن زندگی جلوگیری کند! یا شاید یک لبخند تو پشت چراغ قرمز، از یک تصادف در انتهای خیابان جلوگیری کند!
همین رفتارهای ساده، ممکن است دریچه ای به روی دیگران باز کند!
جز اینها کاری نمی توان کرد!
این رفتارها را دست کم نگیریم!
🖋 #حسین_جمالی_پور
موساد در خیابان!
یک خانم پزشک می گفت بیمارم که دختر جوانیست، به دلیل اینکه پول نداشته پَد بهداشتی بخرد، ۴ ماه قرص مصرف کرده تا مجبور نشود برای پَد بهداشتی هزینه کند! حالا بر اثر مصرف قرص دچار بیماری شده است!
حالا اگر فردا این خانم بیاید در خیابان اعتراض کند، می شود نیروی موساد و به او حکم محاربه خواهند داد و اعدام خواهد شد!
قصه ی همه ی ما ایرانیان همین است!
انتخاب بین مرگ یا زندگی با خون ریزی و مرگ تدریجی!
🖋 #حسین_جمالی_پور
دَرَندگان را دیده ای که به شکار می روند و بعد زخمِ خود را می لیسند؟
آنها پذیرفته اند که هر شکاری، زخمی به دنبال دارد و درمانِ هر زخمی، خودِشان هستند!
آنها برای درمان زخم ها، دست به دعا برنمیدارند و در انتظارِ اجابتِ دعا، زندگی را تلف نمی کنند!
🖋 #حسین_جمالی_پور
آنکه شک دارد اسلحه نمی کِشد!
مهمترین رسالت فیلسوف ایجاد تردید در باورهای انسان است؛ البته که از نگاه اهل مذهب، تردید، ایمان را سست میکند و انسان را دچار اضطراب و تشویق می کند!
اما از نگاه یک متفکر، ایجاد تردید، جهان را از یقینی که زندگی را نابود میکند، نجات خواهد داد!
کسی که مطمئن نباشد و یقین نداشته باشد، اسلحه نمی کِشد، حکم اعدام صادر نمیکند، موی سر دختری را در خیابان نمی کِشد، سینه ی یک جوان را در آغوش پدرش تکه تکه نمی کند!
رسالت فیلسوف، امروز همین است!
ایجاد تردید و درهم شکستنِ ایمانی که مرگ را برای دیگران و زندگی را حق خود می داند!
🖋 #حسین_جمالی_پور
در باب خودکشی!
هفته ی پیش برادرم می گفت که پسر همسایه اش بخاطر اینکه پدر نتوانسته برایش موتور بخرد، در سن ۱۵ سالگی خودکشی کرده است!
یک ماه پیش، دختری که تنها ۳ ماه از ازدواجش گذشته بود، دست به خودکشی زده بود. پدر دختر گفته بود که به دلیل فقر تن به ازدواج دخترش با مردی ۳۸ ساله داده است.
چند شب پیش هم، یکی از دوستانم گفت که دوسال پیش در اوج استیصال و درماندگی، یک شب تصمیم گرفته بود که به زندگی خودش پایان بدهد!
وضعیت و آمار خودکشی در ایران مبهم است! اما میتوان فهمید که علت نبود گزارش دقیق از آمار خودکشی در سال های اخیر، افزایش آن بوده است و حکومت از اطلاع رسانی در باب آن طفره می رود!
از بین رفتنِ امید به آینده تنها دلیل خودکشی نیست! به باور من، انسانِ ایرانی هر روز درحال تجربه ی خودکشی است!
"خود" چیزی نیست، جز همان خواسته ها و آرزوها؛ وقتی ما نمی توانیم حداقل های زندگی را تامین کنیم، بخشی از وجودِ ما می میرد! وقتی من نمی توانم برای فرزندم نیازهای اولیه را تامین کنم، "پدر بودن" در وجود من می میرد! وقتی نمی توانم برای برادرم کمک کنم " برادر بودن" در وجود من می میرد! می شکنم، خُرد می شوم و چیزی در وجودِ من که همان عشق به دیگری است، کشته می شود!
وقتی من نمی توانم انسان بودنِ خود را به واسطه ی "عشق به دیگری " تجربه کنم، من از درون تهی می شوم و درون من قبرستانی از آرزوهای خودم و دیگران می شود!
در چنین وضعی، وجودِ من بوی مرگ می دهد! اینجا من چیزی نیستم مگر موجودی که هر روز مرگ را تجربه می کند!
حال اگر نتوانم از مرگِ زندگیِ خود و دیگران سخن بگویم و فریاد بزنم که " زندگی مرده است"، دیگر جهان معنایی نخواهد داشت!
آنجا من با ظاهری آرام و باطنی مضطرب، خود را به مهمانیِ قرص یا طناب دار دعوت می کنم!
چون دیگر چیزی در این جهان نمانده است که با آن زندگی را زندگی بنامم!
اگرچه کسی از آمار خودکشی سخن نگوید و همه چیز مبهم باشد، اما من بوی مرگ را از خانه ی همسایه ام و از قبرستانِ آرزوهای درونم، استشمام میکنم! و این کافیست که بدانم زندگی دیگر زنده نیست!
🖋 #حسین_جمالی_پور
یک شب فرو ریختم، با تمام باورهایم!
از آن روز تا کنون، سال هاست که دیگر نه قنوت میگیرم،
نه اذان قلبم را می لرزاند...
نه وضو میگیرم و نه در برابر چیزی سجده می کنم!
احساس میکنم از آن روز که فرو ریختم، تا کنون زخم های کمتری بر روانِ دیگران گذاشته ام!
حس میکنم آزاد ترم!
کمتر نقاب می زنم...
بیشتر خود واقعیم هستم...
کمتر حرف نصیحت میکنم...
بیشتر به دردها گوش می دهم...
کمتر به گردن خدا می اندازم...
بیشتر بارِ مسئولیت را بر دوش می کشم...
🖋 #حسین_جمالی_پور
روشنفکرانِ دینی!
در روزگارِ ما تنها کسانی شایسته اند که شنیده شوند، که بیشتر به انسان بیندیشند! نه دین!
انسان موجودی است مدام درحالِ شدن و تغییر؛ کسانی که به دین می اندیشند، نمی توانند بحرانِ انسان را حل کنند! چرا که به ناچار باید با قالب های از پیش تعیین شده انسان را محدود کنند و بخشی از تجربه های انسانی را حذف کنند!
این حذف تجربه های انسانی زمانی رخ می دهد که دین تبدیل به ایدئولوژی می شود!
روشنفکران دینی دقیقا در چنین وضعی است که مانع به رسمیت شناختنِ تنوع اندیشه می شوند و زمینه را برای به حاشیه بردن دموکراسی را فراهم می کنند!
درنتیجه روشنفکران دینی اگرچه برخی از آنها مدعی هستند که سکولار می اندیشند، اما درحقیقت درحال تبدیل دین به ایدئولوژی هستند و از این جهت همیشه مانعِ تحقق دموکراسی در جامعه ی ایرانی بوده اند!
از این جهت است که آنها شایسته ی شنیده شدن نیستند!
🖋 #حسین_جمالی_پور
خودشیفتگی و سیاستِ مرگ!
انسانِ خودشیفته برای فرار از واقعیت، پنداره ای در ذهن خود خلق می کند و مدام از آن دفاع می کند! فرد خودشیفته همیشه از واقعیتی که به او احساس شرم می دهد گریزان است! او اشتباهات خود را نمی پذیرد و هرگونه نقص و خطایی در خود را انکار می کند!
این انکارِ واقعیت، بسیاری اوقات نه برای خودِ او که برای اطرافیانش رنج آور است!
من وقتی از این درچیه به جامعه ی مان نگاه میکنم، اهل سیاست و روشنفکران را در چنین وضعی می بینم! مجموعه ای از خودشیفتگان که پیروانشان نیز به وجودِ آنها خو گرفته اند!
روشنفکران امروز ایران، غالبا با دیدن واقعیتِ تاریک کشور، به جای پذیرفتن مسئولیت، دست به انکارِ آن می زنند و از خود "یک منِ انتزاعی" می سازند تا از پاسخگویی در برابر این همه بحران فرار کنند!
شما را نمی دانم، اما به باور من، غالبِ مدعیانِ اهل قلم و سیاست، از این قماش هستند! به دنبالِ انکارِ واقعیت، فرار از پاسخگویی، گریزان از نقصِ خود، خودشیفته و بی احساس نسبت به درد و رنجی که بر مردم تحمیل کرده اند!
وقتی شخصی مرگ، اعدام، سرکوب، طلاق، بیکاری، بیماری و ناتوانی، مهاجرت، تورم، قتل، دستگیری، فقر و اختلاس و ده ها بحران را می بیند و همچنان از جمهوری اسلامی حمایت میکند، قطعا دچار اختلال روانی است!
🖋 #حسین_جمالی_پور
اعتماد به نفسی که از قدرت و ثروت نشات می گیرد، نتیجه اش شَر و رنج برای انسان هاست و اعتماد به نفسی که از آگاهی و حکمت نشأت میگیرد در پی کاهش همان رنج است!
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻معنای زندگی و تحولِ تاریخی!
معنا در دو سطح قابل بحث است. یکی معنای زندگی در سطح روزمره و دیگری معنایِ متعالی و فراتر از زندگی روزمره. وقتی ما به دنبال اهداف شخصی و تامین نیازهای روزمره ی خودمان هستیم، نوعی از "احساسِ بودن" را تجربه می کنیم. وقتی شخصی تلاش میکند به رؤیاهای شخصی برسد، مثلا خانه ای اجاره کند و مستقل بشود، ماشین بخرد، برای کودکش دوچرخه بخرد، سفر برود و هرچه که لذتی برای او دارد را تجربه کند، در حقیقت معنایی در زندگی روزمره اش تجربه میکند! این سطح روزمره ی معناست!
سطح دوم معنا، اما چیزهایی است فراتر از خواسته های شخصی! زمانی که ما در پِیِ خواسته هایی انسانی و جمعی هستیم، در حقیقت در جستجویِ معنایی فراتر از خود می رویم!
من پیش از این تصور می کردم اگر ما در سطح زندگی روزمره نتوانیم معنایی داشته باشیم، قادر نخواهیم بود که به آرمان های جمعی فکر کنیم. یعنی فکر می کردم معنا در سطح اول لازمه ی معنا در سطح دوم است! اما رخ داد های اخیر نشان داد، علی رغم اینکه بسیاری از مردم ما در سطح زندگی روزمره دچار فروپاشی معنایی شده اند و نمی توانند به خواسته های شخصی برسند، برای آرمان های جمعی تردید نمی کنند!
حرکت جمعیِ ایرانیان داخل و خارج در ماه های گذشته، نشان داد ما در جستجویِ یک آرمان جمعی هستیم!
مهاجران علی رغم تجربه ی تنهایی، مهاجرتِ اجباری، چالش های کار و بسیاری مسائل دیگر، با یک روایت و یک آرمان جمعی همراه شدند! ایرانیان داخل نیز علی رغم چالش های بسیار در زندگی روزمره، با همان روایت همراه شدند!
این آرمان، برای من جدی ترین مسئله در معناجویی است!
از این جهت که حتی اگر جمهوری اسلامی اگر بعد از جنگ بماند، در برابر این آرمان جمعی توانِ مقاومت نخواهد داشت! چرا که آنچه در بستر تاریخ، رخ می دهد، تحقق آرمان های ملت هاست!
هگل می گفت "تاریخ یعنی آگاهي از آزادی "! حال اگر آنچه هگل می گفت را معیار قرار دهیم، این آگاهي از آزادی، خود، به معنایِ "خواستِ تجربه ای دیگر از خود است"! یعنی انسان ایرانی می خواهد تجربه ی جدیدی از نحوه ی بودن و زیستِ خود داشته باشد! و این برای او یک آرمان و معنایی برای زندگیست!
در طول تاریخ هیچ حکومتی نتوانسته در برابر آگاهی، مقاومت کند! به همین دلیل تاریخ بسترِ تجربه های متنوع بشری بوده است!
حال اگرچه مردم در زندگی روزمره دچار فروپاشی معنایی شده اند و زندگی در ایران با بحران ها گره خورده است، اما این به این معنا نیست که ایرانیان توانِ آن را نخواهند داشت که به آرمان های جمعی پشت کنند!
اتفاقا برعکس! وقتی اکثریت دچار بحران معنا باشند، جستجوی آرمانِ جمعی و معنایی ملی، قوت بیشتری می گیرد! حتی اگر حکومت بخواهد با اعدام یا سرکوب، معنایِ صلب و تک بُعدی خودش را تحمیل کند، باز هم شکست خواهد خورد!
اگرچه بسیاری رخدادی کنونی را صرفا سیاسی می بینند و حکومت نیز تلاش میکند چنین فضاسازی کند که شکست نخواهد خورد، اما تحول تاریخی اول در ذهن مردم بذر می کارد، و اراده ی جمعی ریشه در ذهن جمعی دارد و از آن فرمان میگیرد، نه از ساختارِ حکومت!
اینجاست که همان فردی که حتی توانِ تحقق اهداف شخصی خودش را ندارد و از پرداخت اجاره ی خانه اش ناتوان است و همان شخصی که توانِ خرید دوچرخه ای برای کودکش ندارد، با ذهنِ جمعی، همراه می شود و روایت جمعی را دنبال میکند! چرا که آگاهي به او میگوید "تو تا وقتی با روایت جمعی همراه نشوی و سعادت جمعی را دنبال نکنی، سعادت فردی نیز تحقق نخواهد یافت"!
اینجاست که معنای متعالی، معنا در زندگی روزمره را جهت دهی می کند!
اینجاست که همان پدرِ ناتوانی که تصور می رفت توانی ندارد که به آرمان های بزرگ فکر کند، خودش به عامل و محرکِ تحول تاریخی بدل می شود!
حتی اعدام معترضان برای خنثی کردنِ معنای جمعی است! هر اعدام یعنی " من نمی گذارم شما به معنایی جمعی فکر کنید"! هر اعدام یعنی " من اگرچه سالها شما را در انزوا و فقر و بحران اسیر کردم، حتی حالا هم نمی گذارم به معنا و روایت جمعی فکر کنید"!در حقیقت اعدام، مقاومتی است از سوی حکومت برای عقب نشاندنِ جمعیت، از معنایی برای زندگی و سعادتِ جمعی! 🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻#نهبندان و عادت به مرگ!
در شرقی ترین نقطه ی وطن جاییست که مردمانش به مرگ عادت کرده اند!
نهبندان، شهریست که هر هفته بر اثر تصادفات جاده ای، کشته می دهد! مردم آن دیار دیگر عادت کرده اند! عادت به فقر، عادت به دروغ و فریبِ اهل سیاست، عادت به بیکاری_قاچاق سوخت و سوختن در شعله های تصادفاتِ قاچاق بران و عادت به مرگِ یکدیگر!
عادت به دیدن جادههایی که به جای ربط دادن آدمها، ارتباطشان را با زندگی میبُرند. جادههایی که آسفالتشان نه نوسازی شده، بلکه با خون جوانان این دیار رنگین شده است. نهبندان فقط یک نقطه جغرافیایی در انتهای مرزِ شرقیِ ایران نیست؛ آیینه تمام نمای رنجی است که در تمامِ جغرافیایِ ایران وجود دارد!
آنجا، زندگی قمار کردن در وسطِ جاده است. وقتی فرصتهای شغلی پایداری وجود نداشته باشد، گالن های سوخت جای خالی نان را پُر میکنند. جوان نهبندانی نه از سر شوق و هیجان، بلکه از سر ناچاری، سوار بر خودروهایی می شود، ریسک مرگ را به جان میخرد تا چرخه معیشت خانوادهاش از حرکت نایستد. پلاکهای این خودروها شاید بومی باشند، اما دردشان درد ملی است؛ دردی از جنس فراموشی و تبعیض؛ که در تمامِ سطوحِ حکومتِ استبدادی وجود دارد!
اهل سیاست تنها در فصل انتخابات، این جادههای خاکی و غبارگرفته را به یاد میآورند. وعدههای دوبانده شدن جادهها، ایجاد اشتغال و برافراشته شدن کارخانهها، مانند غباری که کامیونها بر پا میکنند، زود فرو مینشیند و آنچه باقی میماند، باز هم سکوت جاده و شیون مادر و همسری دیگر است.
به نظر می آید، مردم آن دیار، سادگی و تواضع شان بیش از حد است، و امروز تاوانِ فریب خوردن از اهل سیاست را می دهند!
اهل سیاستی که مهر سکوت بر دهانِ منتقدان می زنند و با اعمال محدودیت مردم را با ارعاب به سکوت وادار می کنند تا مبادا کسی با فاش کردنِ حقیقت، مُشت آن را باز کند!
اهل سیاستی که جز "بله قربان گویی" در برابر نظامِ حاکم، چیزی از زبان شان بیرون نمی آید!
همان ها که مردم را به مرگ عادت داده اند تا به تب راضی شوند!
این سیاستِ جمهوری اسلامی بوده است و بذرِ آن در دورترین نقاطِ وطن پاشیده شده است!
بی تردید وقتی حکومتی در دو شب هزاران نفر را از زندگی حذف می کند، حذفِ انسان از زندگی با برچسبِ "قاچاق بر" بسیار ساده تر است!
🖋 #حسین_جمالی_پور
#نهبندان
#عربخانه
#خراسان_جنوبی
وظیفهی فیلسوف، دلخوش کردن انسانها به قواعد موجود نیست، بلکه زدن زیرِ میز و فروریختنِ توهماتی است که به نام «واقعیت و حقیقت» به خوردِ اندیشه داده شدهاند.
وظیفه ی فیلسوف در روزگارِ ما فروریختنِ مذهب و الهیاتی است که جز پوچیِ زندگی و سقوطِ میراثِ انسانی، ثمره ای نداشته است!
#حسین_جمالی_پور
🔻رقص در برابر پوچی؛ از دیونوسوسِ نیچه تا پیرِ مغانِ حافظ
نیچه در «چنین گفت زرتشت» جملهی مشهوری دارد:
«من تنها به خدایی باور دارم که رقص بداند.»
او در تحلیل فلسفی خود، بهویژه در تقابل میان دو خدای یونان باستان، جهان را در کشاکش دو نیروی نمادین میدید: آپولون (نماد عقل، نظم، صورت و قانون) و دیونوسوس (نماد شور، مستی، رقص و فورانِ بیحدومرزِ زندگی). نیچه بر این باور بود که انسان برای رهایی از نهیلیسم (پوچی) و چیره شدن بر رنجهای هستی، نیازمند بازگشت به روح دیونوسوسی است؛ روحی که زندگی را با تمام تضادها، رنجها و زیباییهایش آغوش میکشد و آن را در قالب رقص و شادمانی جشن میگیرد.
با نگاهی به جامعهی امروز ایران، میتوان همان خرد جمعی دیونوسوسی را در جریان دید. جامعه در حال عبور از پوچی، سوگ تحمیلی و افسردگیِ ناشی از ایدئولوژیِ مذهبی حاکم است و به سمت معنایی از زیستن حرکت میکند که رقص، خنده، آزادی و آفرینشگری را پاس میدارد.
این جریان، بیریشه نیست و تداوم یک رنسانس تاریخی است. قرنها پیش، حافظ شیرازی دقیقاً همین مسیر را پیمود. در روزگاری که زهد ریایی و خشکیِ تشرع بر جامعه سایه افکنده بود، حافظ رو به سوی خرد و عناصر فرهنگ ایران پیش از اسلام آورد؛ او با احیای مفاهیمی چون «پیر مغان»، «جام جم»، «مستی»، «عشق»، «نور» و «آتش»، در برابر نگاهِ مرگاندیش ایستاد. حافظ با این چرخش، یک رنسانسِ فکری برپا کرد که امروز پس از سدهها دوباره شعله کشیده است.
نکتهی شگفتانگیز اینجاست که خود نیچه نیز ارادتی عمیق به حافظ داشت و او را نمونهی کامل «شور دیونوسوسی» و آریگفتن به زندگی میدانست. نیچه در چکامهای که برای حافظ سروده، مینویسد:
«میخانهای که تو بنا کردهای، بزرگتر از هر خانهای است... تو خود شرابخانهای، تو را با شراب چه کار؟»
از اینرو، امتناع جامعه از پذیرش عزا و روی آوردن به رقص و شادی، رفتارهایی سطحی یا اتفاقی نیستند؛ بلکه نشانههای یک تحول بنیادین فکری و رنسانسی فرهنگیاند: بازگشت از «زیستِ مرگمحور» به «جشنِ زندگی».
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻 دروغ
دروغ اگرچه گاهی مسیر را کوتاه میکند، اما بی تردید هر مقصدی را بی ارزش و خالی از معنا می کند!
اگر امروز زندگیِ ما ایرانیان خالی از معناست و در لجنزار زندگی میکنیم، حاصل نفوذِ دروغ در تمام سطوح زندگیِ ماست!
البته ما این مسئله را انکار می کنیم، اما اگر در مقابل آینه ی انصاف بایستیم می بینیم که ما مدام دروغ می گوییم!
آنکه قاضی دادگاه است دروغ میگوید تا نانش از حکومت قطع نشود، آنکه نویسنده است دروغ می گوید تا گرسنه نماند، سیاستمدار دروغ می گوید تا قدرت بیشتری بدست بیاورد، استاد دانشگاه هم به دروغ نامش را بر عنوان مقاله اضافه میکند درحالیکه دانشجوی بیچاره شبانه روز برایش تلاش کرده است!
همه دروغ می گوییم؛ به همین دلیل ما در لجنزار گیرافتاده ایم!
تا ایرانیان نپذیرند که تنها حقیقت و راستی نجاتشان می دهد، نجات نخواهند یافت!
#حسین_جمالی_پور
دیگی که برای من نجوشد!
بعضی ها می پرسند در این وضعیت تاریک و با ای همه بحران،ِ چرا این همه بی تفاوتی در مردم دیده می شود!؟
به نظرم باید چیزی را یاد آوری کرد!
وقتی هواپیمای اوکراینی سقوط کرد و نخبگان کشته شدند، طرفداران رژیم جمهوری اسلامی بی تفاوت بودند!
وقتی حادثه ی بندرعباس رخ داد و ده ها نفر کشته شدند، رژیم بی تفاوت بود!
وقتی در زلزله ی کرمانشاه مردم آواره شدند و دنبال چادر و کانکس می گشتند، رژیم بی تفاوت بود!
وقتی جوانان در جنبش " زن زندگی آزادی "آمدند حق شان را فریاد بزنند، گفتند " اینها آمده اند لخت بشوند، مست و هرزگی کنند"، رژیم آنها را تحقیر کرد، دستگیر کرد، کور کرد، کشت و نسبت به اعدام ها بی تفاوت بود!
وقتی بیماران برای دارو جلوی مجلس تجمع کردند، وقتی کارگران هفت تپه اعتراض کردند، وقتی کشاورزان اصفهان از بی آبی صدایشان در آمد، جواب همه را با باتوم و اسلحه دادند و رژیم در نهایت بی رحمی، بی تفاوت بود!
وقتی چای دپش، اختلاس رئیس بانک مرکزی، اختلاس برادر رئیس جمهور، بالا کشیدن ثروت مردم در بورس در دولت روحانی و صدها اتفاق دیگر برای مردم افتاد، رژیم بی تفاوت بود!
حالا میگویند قرار است زیرساخت ها را بزنند و مردم بی تفاوت هستند!
چرا!؟
پاسخ در همین چند خط بالاست! وقتی تو زندگی را نابود می کنی و نسبت به آن بی تفاوت هستی، مردم نیز نسبت به نابودی زیرساخت بی تفاوت می شوند، چون دیده اند که آن زیرساخت ها در خدمت رژیم است، نه در خدمت زندگی!
آنها دیدند که ثروت مردم صرف اسلحه و موشک شد تا از رژیم محافظت کند، نه از جان و زندگی و خاکِ ایران!
مردم دیدند که مامور پلیس شان همانطور که روی آنها اسلحه می کشد، به روی صاحبان قدرت که ایران را غارت کرده اند، اسلحه نمی کشد!
حالا می گویند " دیگی که برای من نجوشه، سر سگ توش بجوشه"!
🖋 #حسین_جمالی_پور
به نظر می آید مهمترین پرسش هر انسان از خود این باشد که؛
"چه اثری بر جهان گذاشته ام؟"
🖋 #حسین_جمالی_پور
تا من از حصارِ ذهن آزاد نشوم، آزادی محقق نخواهد شد!
و تا از حصار ذهن آزاد نشوم، حقیقت آشکار نخواهد شد!
هرچیزی که من را محدود کند، دشمنِ حقیقت است!
از این جهت، آزاده آن کسی است که تمام مرزها و خط کشی ها را حذف کند تا بتواند حقیقت را آنچنان که هست دریابد!
در چنین فضایی است که حقیقت به مثابه ی پاداشِ آزادی، و آزادگی به مثابه ی پاداشِ حقیقت است!
🖋 #حسین_جمالی_پور
