en
Feedback
Tehran_wikibook

Tehran_wikibook

Open in Telegram

#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم

Show more
991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
آهای سیاهی کیستی؟ نرینی به قفل ... #هرج_و_مرج_شهری #وضعیت_اجتماعی_شهر #امنیت_طهران #امنیت_تهران ▪️هوچی‌ها افرادی بودند که برای پاسبانی شب‌های محلات و دکاکین و منازل استخدام شده و از یکی دو ساعت از شب گذشته به راه می‌افتادند و چون سیاهی و جنبنده‌ای در تاریکی می‌دیدند "هو" انداخته فریاد می‌زدند: " آهای سیاهی کیستی؟" و اگر او را آشنا نمی‌یافتند درصددش برمی‌آمدند. یکی از هوهایشان هم این بود که می‌گفتند: "آهای سیاهی نرینی به قفل! " و موضوع آن هم این بود که غالباً لشوش و باج گیرهای محلات سراغ دکاندارهای رفته توقع تمنای جنس نسیه و پول دستی می‌کردند. اگر صاحب دکان امتناع می‌ورزید؛ شب آمده به قفل دکانش که کلاً به چفت و ریزه‌های پایین در نجاست کرده، صبح در اطراف دکان مترصد می‌ماندند و چون صاحب دکان آمده از دیدن و چاره‌اش مستاصل می‌گردید خود جلو آمده با گرفتن پولی آنرا پاک می‌کردند، و هوچی هم می‌خواستند با فریادش مانع کثافتاشان به قفل بشود.(شهری باف، ۱۳۷۶، ج۱، ۱۶۴ ) منبع: شهری باف، جعفر. ۱۳۷۶. طهران قدیم. تهران: معین. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

معروف است گرز رستم در دیوار آن بگرو مانده است #امنیت_تهران #امنیت_طهران #اقتصاد_تهران #ساختار_اجتماعی_تهران #تهران_در_نگاه_دیگری ▪️داروغه بازار تمام بازار يک داروغه بزرگ داشت که مرکزش در چهارسوق بزرگ بود (که معروف است گرز رستم در دیوار آن بگرو مانده است) يک بناى دو طبقه که طبقه زیر آن مرطوب و تاريک بود که روز بدون چراغ ممکن نبود وارد شد جلو آن دو نیمکت چوبی و يك قاليچه كه روى آن يک مخده ( باصطلاح توشک ) و يک پشتى بود كه محل جلوس داروغه روی آن بود. این داروغه حاکم بر سایر داروغه‌های بازار بود که هر يک در حدود خود نسبت به کلیه‌ی امور مستقل بودند واگر مطلبی مشکل و خاتمه پیدا نمی‌کرد ، داروغه مربوطه طرفین را نزد داروغه کل در چهارسوق بزرگ می‌آورد و جریان را اظهار می‌کرد و ضمنا نظریه خود را که طرفین قبول نکردند گزارش می‌داد البته به هر ترتیبی بود داروغه بین طرفین قضاوت و كار را با رضایت هر دو خاتمه می‌داد. ▪️نگهبانی بازار در شب‌ها موقع تعطیل شدن بازار و عدم عبور و مرور در شهر وظیفه هر داروغه این بود که باعده خود کلیه دکاکین حدود خود را بازدید می‌نمودند و دست به قفل‌ها زده، امتحان می‌کردند. خود داروغه بزرگ به اصطلاح سرداروغه نیز در حرکت بود، در واقع بازرسی از کارهای داروغه ها را می‌نمود البته در بازار هم‌ سگ‌های قوی بودند که واقعاً با قداره که آنروز اسلحه متداول اشخاص لوطی بوده است ممکن نبوده فرار نمایند‌. ▪️بازار و پشت بام پشت بام‌های بازار خود يک داروغه مستقل داشت که با عده خود تا صبح باید به طور كشيک در سرتاسر پشت بام‌های بازار بیدار و حرکت نمایند و با فریاد بیدار باش، هوشیار باش، محتسب بیدار است، و این صدا در شب به تمام شهر طنین انداز می‌شد که همه می‌شنیدند، و من غالب شب‌ها که بیدار می‌شدم این صدا را می‌شنیدم. سگ‌هایی که در پشت بام بازار بودند خوراکشان از مضافات کله پزهای بازار و چلوکبابی‌ها ، و آبگوشت پزها بود استخوان‌های آنها را روی بام بازار می‌ریختند برای خوراک سگ‌ها (امروز آن استخوان‌ها را خانه‌دارها از خود قصاب می‌خرند و سوپ (آب گوشت) درست می‌نمایند.) (اعظام قُدسی، ۱۳۴۲، ج۱: ۳۴/۳۵) منبع: اعظام قُدسی (اع‍ظام ال‍وزاره‌)، حسن. ۱۳۴۲. کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله. تهران: بی‌نا. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_Wikibook

Repost from آسمانه
📘کتاب تازه: محله‌ای که بود: رویکردی تاریخی بر شناخت نظام زندگیِ محله‌ای تهران قدیم محمدعلی اکبری نشر نی، ۱۴۰۲ تهرانِ پایتخت در روزگاری نه‌چندان دور شهری کوچک بود، در دامن سلسله‌جبال البرز. همزمانی تحولات جهانی با پایتخت‌شدن تهران توسط قاجاران، زندگی این شهر و مردمانش را دستخوش تحولات شگرفی کرد. شیوه‌ی زندگی دیرپای ایرانیان در جوامع شهری از طریق سازه‌ی اجتماعیِ تاریخمندی که ما آن را «نظام زندگی محله‌ای» نامیده‌ایم تعیّن می‌یافت. این نظام زندگی در دوره‌ی ناصرالدین شاه قاجار، با ظهور اشکال نوین جوامع شهری، با چالش‌های جدیدی روبه‌رو شد. در این کتاب، درباره‌ی چندوچون زیست جمعی مردم تهران در قابِ نظام زندگی محله‌ای به روزگار تاریخیِ قدمایی سخن گفته می‌شود و پیامدهای برآمدن نخستین اشکال جامعه‌ی شهریِ مدرن بر آن نظام زندگی محله‌ایِ قدمایی توصیف می‌شود. ▫️فهرست مطالب کتاب - پیشگفتار - مقدمه - ۱. تهران، از شهر چنارهای بلند به دارالخلافۀ ناصری قصبه‌ای که شهر شد تهرانِ پایتخت دارالخلافۀ سلطان صاحبقران دارالخلافۀ ناصری شهرِ جدید - ۲. رویه‌های سکونت‌گزینی محلۀ چاله‌میدان محلۀ عودلاجان محلۀ بازار محلۀ سنگلج محلۀ ارگ محلۀ جدید دولت - ۳. زیستن در شبکۀ پیوندها روابط میان‌محله‌ای روابط بین‌محله‌ای در کلان‌محلات روابط بین‌محله‌ای - ۴. سازمان و رویه‌های مدیریت محله حکومت تهران ادارۀ محله در نظام مدیریت شهری - ۵. کارویژه‌ها همبستگی محله‌ای سرمایۀ جمعی محله‌ای هویت محله‌ای امنیت محله‌ای - نتیجه‌گیری - منابع 🔹اطلاعات بیشتر: https://nashreney.com/product/ #کتاب_تازه @asmaaneh

خوشا طهران و همان وضع صمیمی فقیرانهٔ خودمان _ ۱۲۹۷ خورشیدی ▪️درخت‌های پاریس کم‌کم دارد برگ می‌کند، اما عجب در این است که هیچ طراوت و صفای بهاری ندارد. چمن‌ها در خیابان‌ها و باغات زیاد است و از دور سبزی می‌زند، اما آنها هم طراوت ندارد. خوشا طهران و همان وضع صمیمی فقیرانهٔ خودمان. نمی‌دانم بی‌دماغی و بی‌شوری ما این حال را به من می‌دهد یا حقیقةً ایران بهتر است. (فروغی، ۱۳۹۴: ۹۰) منبع: فروغی، محمدعلی. ۱۳۹۴. یادداشت‌های روزانهٔ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس، دسامبر ۱۹۱۸ - اوت ۱۹۲۰ (چاپ اول). به کوشش محمد افشین‌وفایی و پژمان فیروزبخش. تهران: سخن. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

ناصرالدین شاه بجز عطر بنفشه و یا شیرهٔ زنبق از سایر اسانس‌ها بدش می‌آمد و بلکه متنفر می‌شد! #حیات_شهری_زنان #زن_و_مسئله_حجاب #مظاهر_تمدنی_جدید #تهران_در_نگاه_دیگری #مدرنیته_و_تهران ▪️[...] شب‌نشینی‌های ناصرالدین شاه در شب نشینی‌های دسته جمعی بعلاوه خانم‌های درباری (حرمسرا) بانوان وزراء و رجال و اعیان با لباس‌های مخصوص حاضر می‌شدند (البته بدون مردان خود) و طرز آرایش و لباس پوشیدن آنها خود موضوعی است بسیار جالب توجه، زنها مطابق (مد) روز که خود گوینده هم دیده‌ام ، تنبان‌های فنردار می‌پوشیدند و برای نمایش روی صحنه می‌آمدند ، ( و امروز هم مد شده که دخترها زیر دامن‌ها يک دامن آهار دار که مانند تنبان فنردار سابق است می‌پوشند که دامن را بالا نگاهدارد. که تا بالای زانو درست دیده شود، و این علامت آنست که دختر است و طالب شوهر است، این عمل را حالا بعضی از بانوان هم می‌کنند به این طرز لباس خود را آراسته در خیابان‌های شهر می‌روند که تا جلب نظر نمایند. فرق لباس‌های خانم‌ها که برای شب نشینی‌های درباری می‌رفتند و دیگر با آن لباس در کوچه و خیابان لاله زار و غیره نمی‌رفتند. از جلو تا چاک سينه و از عقب تا چاک كمر نمایان نبود، و فرق دیگر این بود که در آن شب نشینی‌های درباری فقط ناصرالدین شاه بود و دیگر مردی حتی پسرش نایب السلطنه هم حق حضور در شب نشینی ها را نداشت، ولی خانم‌های امروز در تمام بازار و خیابان‌ها نه تنها بلکه غالباً با مردهای خود و گاهی هم مطابق مد روز آقا بچۀ خانم را بغل گرفته و خانم آزادانه حرکت می‌کند. در شب نشینی‌های دسته جمعی بعلاوه خانم‌های درباری و خانم‌های وزرا و اعیان همه از خانم و کلفت چارقد حریر یا گارس قالب کرده و آهاردار می‌کردند، این چارقدها يک موی از سر را روی سر پیشانی نمی‌آورد، تمام پیشانی بدون اینکه زلف روی آن و صورت را گرفته باشد باز بود ، ولی از پشت سر زیر چارقد به تفاوت موی سر ده الی پانزده بند گیس بافته شده ریز تا پائین کمر آویزان بود که خود منظره جالبی داشت (برعكس حالا که موی سر را از عقب می‌زنند و جلو را به بالای، سر برده) که اسامی مختلف دارد درست می‌نمایند که بسیار قیافه را مخصوصاً صورت را از زیبائی خود می‌اندازد . کفش آن روز بانوان در شب‌نشینی [گالش] بوده برای اینکه در راه رفتن صدا نکند، برحسب امر شاه عده‌ای از بانوان مجاز نبودند که جز عطر بنفشه عطر دیگری بزنند، برای اینکه شاه بجز عطر بنفشه و یا شیرهٔ زنبق [در متن اصلی: زیبق] از سایر اسانس‌ها بدش می‌آمد و بلکه متنفر می‌شد. و به همین جهت در شب‌نشینی‌ها هر یک از بانوان و حتی کلفت‌ها یک شیشه عطر بنفشه مخصوص پاریس بخود می‌زد و گاهی همراه داشت. وقتی‌که چنین جمعیتی وارد کاخ گلستان می‌شدند درست مجسم نمائید که دارای چه منظره و یک بوی واحد عطر بنفشه از همه آنها استشمام می‌شد، لذا صحن حیاط گلستان چنان معطر می‌گردید که انسان مست و بیهوش و عقل از سرش پرواز می‌کرد البته منظره خود بانوان بیشتر دیوانه‌کننده بوده است. ناگفته نماند که یکی از کارخانه‌های عطرسازی فرانسه در آن ایام قسمتی از محصول خود را که عطر بنفشه بود به ایران می‌فرستاد، و چون مورد توجه شاه بود همه خانم‌ها و خانواده‌ها استعمال می‌کردند (چنانچه امروز هم خانم‌ها از دختر و بانو سر خود را مانند سر ملکه فرح درست می‌کنند، که مُدِ روز قرار گرفته، اتفاقاً مُدِ خوبی بنظر نمی‌آید، گویا به همین جهت باشد که اخیراً به آن طرز اوایل نیست، و شاید بهتر شده باشد.) (اعظام قُدسی، ۱۳۴۲، ج۱: ۶۱) منبع: اعظام قُدسی (اع‍ظام ال‍وزاره‌)، حسن. ۱۳۴۲. کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله. تهران: بی‌نا. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_Wikibook

✍️خودشان فوق اسم شب بودند. #امنیت_تهران #تهران_در_نگاه_دیگری #امنیت_طهران #هرج_و_مرج_شهری #وضعیت_اجتماعی_شهر #ساختار_اجتماعی_تهران #حیات_شهری_شبانه ▪️اسم شب در زمان سابق تقریبا تا قبل از مشروطه، برای عبور و مرور چه در تمام شهر و چه در داخله ارگ برای ساکنین اسم شب تعیین می‌گردید، البته این اسم شب به همه کس داده نمی‌شد مگر اینکه صد در صد مورد اطمینان و یا ساکن بودن او در محوطه داخله ارگ مسلم باشد. این اسم شب در جلسه‌ی حاکم. رئيس نظميه، رئيس قراول خانه‌ها، رئيس كشيک خانه هر روز برای هر شب تعیین و به اشخاص منظور نظر داده می‌شد که در ساعت غیر مجاز بخواهند عبور و مرور نمایند. ▪️طرز تهیه اسم شب جلسه که از اعضاء تشکیل می‌شد. برای تمام شهر هر شب اسم يک شهر معین می‌کردند مثلا (قزوین) و برای توی ارگ (همدان) و این تعیین در کتابی که برای این کار آماد شده بود ثبت، و همچنین به اشخاصی هم که داده می‌شد اسامی آنها ثبت می‌گردید. در ساعت غیر مجاز اگر برخورد به گزمه یا محتسب یا قراول‌خانه‌ها می‌نمودند آن اسم شب را به طور آهسته باید اظهار نمایند تا اجازه حرکت و عبور داده شود، اگر برای داخل شدن به خانه‌های داخله ارگ بود باید از هر دروازه که وارد می‌شود به دروازه‌بان بگوید تا بتواند وارد شود . ▪️حرکت علما وطلاب چون در ایام شب‌های جمعه یا اعیاد اعیان و رجال هر محل روضه‌خوانی داشتند و شام می‌دادند لذا تا علما و طلاب بعد از شام حرکت نمایند مصادف می‌شد به ساعت منع عبور و مرور و البته جلو فلان امام جماعت یا مجتهد يک نفر فانوس‌كِش بود و طلاب هم دنبالش، اگر برخورد به هريک از مستحفظین می‌نمودند دیگر جلوگیری نمی‌شد برای اینکه خودشان فوق اسم شب بودند. (اعظام قُدسی، ۱۳۴۲، ج۱: ۲۹) منبع: اعظام قُدسی (اع‍ظام ال‍وزاره‌)، حسن. ۱۳۴۲. کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله. تهران: بی‌نا. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_Wikibook

✍در تهران صحبت از کشیده شدن خط راه‌آهن است! ۱۲۷۷ هجری قمری #موانع_اصلاحات #مظاهر_تمدنی_جدید #تهران_در_نگاه_دیگری #فساد_در_دولت ▪️در اوایل ماه فوریه در تهران، صحبت از استفاده از یکی دیگر از اختراعات اروپایی به میان آمد ...، منظور من از استفاده از اختراع جدید، کشیدن راه آهن در ایران است... اما هزینه کشیدن این راه آهن و خرید لکوموتیوها و واگون‌ها را از کجا بیاورند؟ در کشوری مانند ایران که مردم، اعتمادی به کارهای اجتماعی ندارند، تشکیل یک شرکت سهامی نظیر اروپا غیرممکن به نظر می‌رسد زیرا مردم معمولاً می‌ترسند پول خود را [به دولت] بدهند و این پول از طرف دولت ضبط شود و از بین برود، بنابراین نقشه کشیدن راه آهن فقط با پول سرمایه‌دار بزرگ ایران یعنی شخص شاه انجام‌پذیر به نظر می‌رسد. از طرف شاه دوست اتریشی ما آقای «گاستیگر» که معلم دارالفنون و در استخدام دولت ایران بود، به علت تحصیلات مهندسی که داشت مأمور گردید که خرج کشیدن این راه آهن را که روی آن واگون اسبی حرکت کند، برآورد نماید. آقای گاستیگر با محاسبات دقیقی که برای کشیدن راه آهن صورت داد اظهار داشت که باید در مدت سه ماه و هر روز هزار نفر کارگر کار کنند و مخارج کشیدن راه آهن را در حدود ۱۸۰۰۰ سکه طلا برآورد کرد. یکی از وزیران کابینه که در ارتباط نزدیک با گاستیکر بود وقتی از برآورد او مطلع شد، انگشت خود را روی بینی گذاشت و مرد اتریشی را دعوت به سکوت کرد و گفت هرگز این برآورد واقعی را به کسی نگوید و به عرض شاه نرساند، بلکه مخارج دیگر و پول‌هایی را که صدراعظم و مقامات دیگر از این کار باید عایدشان شود در نظر بگیرد و برآورد خودرا به ۳۰۰۰۰ سکه طلا افزایش دهد... آقای گاستیکر با یک چنین وضعی در ایران مواجه شده است و خودش هم بدرستی نمی‌داند چه باید بکند به هر حال اکنون در این سرمای زمستان و در زمین‌های پر از گل و لای در راه تهران - حضرت عبدالعظیم مشغول مطالعه در تعیین مسیر راه آهنی است که باید کشیده شود. (هینریش، ۱۳۶۷: ج ۲، ۵۸۴) منبع: هینریش، بروگش. ۱۳۶۷. سفری به دربار سلطان صاحبقران (دو جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_Wikibook

موانع اصلاحات در دوره‌ی ناصری ... ۱۳۰۳ هجری قمری «دولت در نظرشان صرفاً گوسفندی است که هر آن می‌توان پشمش را تراشید!» #هرج_و_مرج_شهری #تجرد_تجدد #مظاهر_تمدنی_جدید #موانع_اصلاحات #فساد_در_دولت ▪️در این جا لازم است این نکته را خاطر نشان سازم که دو سفر ناصرالدین شاه، فرمانروای فعلی ایران، به اروپا «فرنگستان»، موجب انجام پاره‌ای اصلاحات شد. از جمله این اصلاحات می‌توان تأسیس پُست‌خانه، چاپارخانه‌ها، تسطیح و تعریض پاره‌ای از راه‌ها، ایجاد میهمانخانه‌های راحت به سبک میهمانخانه‌های اروپا و ساختن راه شوسهٔ قزوین به تهران، همینطور درختکاری و ایجاد پارک در تعدادی از شهرها، صدور فرمان برای توجه بیشتر به نظافت و بهداشت اماکن عمومی‌ سرانجام زیباسازی شهرهای بزرگ و احداث بناهای عمومی نظیر «دروازه‌ها» نام برد. من یقین دارم این اقدامات شاه که فرمانروایی فهمیده است و به پند و توصیه افراد خیرخواه نیز ترتیب اثر می‌دهد، بی‌شک به نتایج درخشانتری می‌انجامید و تلاش‌های او برای بهبود اوضاع کشورش با موفقیت‌های بیشتری همراه می‌بود اگر در اجرای تقریباٌ هر طرح اصلاحی که قصد انجامش را داشت عده‌ای از افراد متنفذ و متعصب موانع و مشکلات غیرقابل حلی ایجاد نمی‌کردند. در اینجا منظورم نخست کارمندانی است که اکثرشان نادرست و طماع هستند و براساس یک ضرب‌المثل ترکی، دولت در نظرشان صرفاٌ گوسفندی است که هر آن می‌توان پشمش را تراشید. در درجه دوم وجود افراد مرتجعی است که با هر نوع‌آوری که منشأ آن فرنگ باشد، کم و بیش به مخالفت برمی‌خیزد، بخصوص اگر کوچکترین جزیی از آن با قوانین اسلام هماهنگی نداشته باشد. یکی دیگر از مشکلات فقدان مرکزیت در تشکیلات اداری کشور است. قدرت نامحدود حکمرانان ایالات که به مثابه قائم مقامان شاه و مانند اُمرای نیمه‌مستقل عمل می‌کنند، بی‌شک نمی‌تواند در اصلاح کارمندان که فقط به فکر پُرکردن جیب خود هستند، تأثیر مثبتی بگذارد. این وضع باعث می‌شود که هر ساله مبالغ هنگفتی به جیب خوانین بزرگ و کوچک میرزا‌‌ها سرازیر شود، درحالی که تودهٔ مردم روزبه‌روز فقیرتر می‌شوند و از کارمندان دولت همچون دشمنان حقیقی خود بیم دارند. اصطلاح «مال دیوان خوردن» و یا از مال دولت «مداخل کردن» در ایران زیاد شنیده می‌شود و سرقت‌های آشکار و نهان کارمندان دولت را نشان می‌دهد. خود ایرانیان در مورد چگونگی این سرقت‌‌ها داستان‌های شگفت‌آوری حکایت می‌کنند که اگر حتی نیمی از آن‌‌ها هم صحت داشته باشد باز کافی است تا انسان نسبت به ارزش‌های اخلاقی این قوم دچار شک و تردید شود. (بروگش، ۱۳۷۴: ۷۳/۷۲) منبع: بروگش، هینرش. ۱۳۷۴. در سرزمین آفتاب (دومین سفرنامهٔ هینریش بروگش). ترجمهٔ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

تهران در تابستان بواسطهٔ هوای گرم و خفهٔ خود خالی می‌شود! – ۱۳۲۶ هجری قمری #آب_و_هوای_تهران #تهران_در_نگاه_دیگری #ساختار_اجتماعی_تهران #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️تهران در تابستان بواسطهٔ هوای گرم و خفهٔ خود خالی می‌شود. تمام متمولین به دامنهٔ کوه البرز که در سه‌چهار فرسنگی تهران واقع است به ییلاق می‌روند، ییلاق مزبور یک‌هزار پا از تهران مرتفع‌تر است. در روسیه ییلاق عبارت است از محل سکونتِ موقتی و در ایران برعکس اطراق‌گاه متمولین است که بیشتر سال را آنجا می‌گذرانند به نحوی‌که اوایل اردیبهشت رفته در مهرماه برمی‌گردند. (مامونتُف، ۱۳۶۳: ۲۹۳) منبع: مامونتُف، ن.پ. ۱۳۶۳. بمباران مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۶ هجری: حکومت تزار و محمد علی شاه. ترجمهٔ شرف‌الدین قهرمانی و به اهتمام همایون شهیدی. تهران: انتشارات اشکان. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

قیمت كتاب در ایران خیلی گزاف است! ۱۳۳۲ هجری قمری ▪️دو جلد كتاب یكی سفر هفت‌گانه تا ورینه فرانسوی به ایران در سلطنت شاه صفی و شاه عباس ثانی، دیگری ترجمه هزار و یك كابوس از تصنیفات الكسندر دوما برای من رسیده است. اولی مفصل و دومی خیلی مختصر است. اینجا این خرید كتاب هم مزید مخارجات بی‌معنی دیگر من شده. در طهران با شعاع الدین میرزا كنتراتی با شیخ كتابفروش محرمانه داشتیم، هركتاب جدیدی را ده یک قیمت آن می‌دادیم كه برده قرائت كنیم و خیلی راحت بودیم، زیرا این كتابهای رمان نسخه‌ای نیست كه خریداری و نگاه‌داری آن فایده داشته باشد، به یك‌بار خواندن می‌ارزد و بس. قیمت كتاب هم در ایران خیلی گزاف است، یعنی یك نوع تجارتی است كه فلان آدم می‌كند. دیده شده است كتابی كه دو قران تمام شده پانزده قران فروش می‌رود. (سالور، ۱۳۷۴: ج۵، ۳۹۷۰) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

وضع محله‌ها _ ۱۳۲۷ هجری قمری #سیاست_و_شهر #تهران_در_نگاه_دیگری #وضعیت_اجتماعی_شهر #گرایش_سیاسی_محلات_تهران ▪️محله سرچشمه، اطراف بهارستان ،پامنار دروازه دولاب تا وسط‌های خیابان لاله‌زار مشروطه است با کمال حدت و حرارت دروازه شمران، دوشان تپه، حسن آباد، سنگلج، دروازه‌قزوین، دروازهدولت مستبد خیلی خیلی سخت. محله بازار، ملک آباد پاچنار، پای قاپق نصف مشروطه نصف مستبده [اند]. داخل هم چنانچه علامت قرمز را گاهی باید آشکار و گاهی پنهان کرد. قزاق در این محلات گردش می‌کند. خانه حاجی معتمد برادر وكيل الدوله الشكر نويس قورخانه و ذخیره را برای آن که مجاهدین منزل کرده بودند امروز صبح قزاق توپ بسته غارت کرد. همین طور می‌گویند خانه در ارمنی را از آنها گذشته آنچه خانه مال مسلمان ارمنی، فرنگی در خیابان علاءالدوله و برج نوش و پشت میدان مشق سمت خانه‌های ناصرالسلطان و مدرسه آلمانی بود که سرکوب میدان و قزاقخانه بود خراب کردند که سرکوب نباشد، مبادا سنگر کنند.(سالور، ۱۳۷۴: ج۳، ۲۶۳۰) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

چند نفر ناجنس شروع به بریدن درخت‌های تبریزی صد ساله باغ بهارستان کرده بودند! ۱۳۲۶ هجری قمری. #تهران_در_نگاه_دیگری #هرج_و_مرج_شهری #امنیت_طهران #امنیت_تهران ▪️پس از خراب کردن مجلس جمعیت چند هزار نفری به درون آن ریخته هرچه را ممکن بود غارت کرده بودند و بقیه را شکستند. خیال مشروطیت و تعلق خاطر نسبت به محلی که نماینده آن است تا این اندازه در توده تأثیر عمیق نموده بود. غارت مجلس بیش از توپ بستن از دو عراده توپ در ظرف نیم ساعت به آن صدمه و خرابی وارد آورده. اگر سرهنگ لياخف فوراً به آنجا نمی‌فرستاد نه تنها از عمارت مجلس بلکه از باغ خیلی قشنگ بهارستان هم اثری بر جا نمی‌ماند. چند نفر ناجنس شروع به بریدن درخت‌های تبریزی صد ساله باغ بهارستان کرده بودند. قراول در همه درب‌ها کشیکچی گذاشت. (مامونتُف، ۱۳۶۳: ۳۷۴/۳۷۵) منبع: مامونتُف، ن.پ. ۱۳۶۳. بمباران مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۶ هجری: حکومت تزار و محمد علی شاه. ترجمهٔ شرف‌الدین قهرمانی و به اهتمام همایون شهیدی. تهران: انتشارات اشکان #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

تهران در اروپائیان تاثیر غریبی می‌کند ... (تهران در نگاه مامونتف ۱۳۲۶ هجری قمری_بخش دوم) ▪️آب شهر فراوان ولی تقریباً تمام آن به مصرف آب‌یاری باغ‌ها می‌رسد و برای آب پاشی خیابان‌ها چیزی نمی‌ماند حق مشروب شدن را از میراب که مستخدم مخصوصی است می‌خرند و از روی ساعت و روز حق مزبور مشخص می‌گردد. معمولاً در هفته دو روز از نهری که در کوچه است آب باز می‌کنند. در باقی اوقات می‌شود که ده ساعت اتصالا آب به حوض بیاید. و از سر آن پائین ریخته تحت نظر باغبانان به باغچه‌ها تقسیم می‌گردد‌.دکاکین آذوقه فروشی بیش از هر چیزی است ▪️مغازه بزرگی از لحاظ اروپائی نیست. تقریبا ده بیست نفر خارجی تجارت متوسطی می‌کنند و ده‌ها دکاندار تقریبا در کوچه و خیابان به کاسبی‌های مختلفه اشتغال دارند. دکاکین آذوقه فروشی بیش از هر چیزی است. در سر راه‌ها غالباً صراف‌هائی نشسته‌اند که پول خورد می‌کنند و بعضی جاها هم سقایانی هستند‌ که با فروش آب یخ و بستنی بدی امرار معاش می‌نمایند.بازار شهری است داخل شهری دیگر ▪️جالب توجه تر از هر چیزی در تهران بازار است که هزاران کوچه تنگ پیچ و خمدار از اطراف به آن می‌آید فکر سواره رفتن در این کوچه‌ها اصلا خطرناک است. بازار عبارت است از صدها دالان‌های سرپوشیده که دکان‌هائی در اطراف دارد و جمعیت بسیاری در آن آمد و رفت می‌کنند داخل بازار حمام‌ها و مسجدها و قهوه‌خانه‌های زیادی یافت می‌شود و به عبارتی شهری است داخل شهر دیگری. مکان‌های عمومی از قبیل تأتر و قهوه‌خانه‌های عالی و رستوران در تهران نیست فقط یک سینمای (سایه‌نمای) سوخته است که تقریباً ایرانیان به آن نمی‌روند. عمارات قشنگ قابل تماشا کم است فقط قصر شاه و مسجد سپهسالار با آن گنبدش و مجلس که آن هم حالیه خراب شده تا اندازه دیدنی است و بقیه خانه ها را از پشت دیوار نمی‌توان دید. میدان جلوی مجلس درخت کاری نشده و راجع به آن بعد نیز صحبت می‌کنیم زیرا میدان آخرین جنگ خونین ۱۰ ژوئن (اوایل تیر ماه) بوده است. وسط میدان توپخانه باغ خرابی است که در چهار گوشه آن چهار عراده توپ کهنه قرار داده‌اند و اطرافش سربازخانه‌های دو طبقه ساخته شده و دروازه‌هایی به آن باز می‌شود که معبر عمومی است. بالای پنجره‌ها شیر و خورشید علامت ایران نقش گردیده عمارت مزبور مخروبه و قابلیت سربازخانه بودن را ندارد از یک طرف سربازخانه‌ها توپ‌های قدیمی با جعبه مهمات و چرخ شکسته روی سنگ فرش قرار گرفته است. این خلاصه تمام چیزهایی بود که می‌شد درباره تهران گفت. در ساعت دو سه بعد از ظهر به واسطه گرمانی فوق العاده شهر تقریباً تردد قطع می‌شود. نزدیک غروب آفتاب مجدداً معابر از هیاهوی جمعیت پر می‌گردد. اول شب‌ها از یکدیگر دیدن می‌کنند یا به گردش می‌روند. جمعیت روی سکوها اطراف فواره‌ها نشسته به چای خوردن مشغول یا روی قالی‌های نشسته به درویشی گوش می‌دهند و از لطافت و خنکی کم هوای شب تابستانی لذت می‌برند. کم کم جمعیت کوچه‌ها و خیابان‌ها کم می‌شود. فقط تجار مقابل چراغ‌های کم نور خود در دکاکین به انتظار مشتری می‌نشینند. تقریباً در ساعت یازده همهٔ تهران خوابیده و فقط صدای چرخ کالسکه که ندرتاً می‌گذرد سکوت را بر هم می‌زند. اهل شهر صبح خیلی زود تقریباً ساعت چهار بعد از نصف شب از خواب بیدار می‌شوند. دستفروشان و دوره گردان در پس کوچه‌ها متاع خود را به عرض فروش می‌گذراند و صدای زنگ کاروانی که می‌خواهد براه افتد از کوچه‌های باریک می‌آید. شترهای گردن دراز پشت سر یکدیگر قطار شده حرکت می‌کنند و الاغ‌های کوچک با هنجار پرتمه ریز براه افتاد به اشکال از زیر پالان‌های عریض دیده می‌شود.(مامونتُف، ۱۳۶۳: ۲۹۶/۲۹۲) منبع: مامونتُف، ن.پ. ۱۳۶۳. بمباران مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۶ هجری: حکومت تزار و محمد علی شاه. ترجمهٔ شرف‌الدین قهرمانی و به اهتمام همایون شهیدی. تهران: انتشارات اشکان #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

تهران در اروپائیان تاثیر غریبی می‌کند ... (تهران در نگاه مامونتف ۱۳۲۶ هجری قمری_بخش اول) #تهران_در_نگاه_دیگری #مظاهر_تمدنی_جدید ▪️تهران در اروپائیان تاثیر غریبی می‌کند. به استثنای یکی دو میدان و پنج شش خیابان بقیه کوچه ها نمونۀ ده بزرگی را نشان میدهد که اصلا شبیه به شهری که لایق داشتن اسم پایتخت ایران باشد نیست. بدبختی و بیچارگی شهرهای آسیا که اهالیش خیلی در هم زندگی می‌کنند. تمام خانه‌ها و باغ‌ها که غالبا درون آن خیلی قشنگ است با دیوارهای چینه و گلی محصور می‌باشد. از پشت دیوارها فقط سر شاخه‌های بلند درختان پیداست که رهگذر در گرد و خاک غوطه خورده را عصبانی می‌کند. چنانچه بجای دیوارهای کلی تهران نرده کشی می‌شد تهران یکی از شهرهای با سر و صورت دنیا محسوب می گردید. خانه ها در سبزه غرق است، در هر خانه حوضی است که از غالب آنها فواره می‌جهد کوچه‌ها در میان دیوارهای بلند خانه‌ها واقع و مثل یک دالان درازی بنظر می‌آید. علت گوشه گیری ایرانی‌ها این است که می‌ترسند مرد بیگانه به اندرون آنها راه بیابد. از طرف دیگر فقدان کامل نظم و ترتیب عمومی مقتضی آن است که خانه‌ها به حصار کوچکی مبدل گردند. ندرتاً از میان دیوارهای یک شکل لخت خانه‌هایی دیده می شود که دیوار عمارتش در کوچه است. این قبیل خـانه ها یا متعلق باروپاییان است و یا ادارات دولتی یا خصوصی در آنها منزل دارند. میان خیابان‌های تهران که فقط وجود چند نفر دکاندار در آنها حاکی از آبادی آن است فقط میدان توپخانه و میدان بهارستان و بازار می‌تواند توجه مسافری را جلب کند. بام بیشتر خانه ها مسطح است تمام پنجره‌های عمارت‌ها به داخل خانه‌ها و باغ‌ها باز شده دارای نرده‌های محکمی هستند. درب‌های داخل خیابان‌ها قشنگی و لطافت صنعتی ندارد همه چیز ظاهرسازی و بی‌روح است. ✍در روسیه ییلاق عبارت است از محل سکونت موقتی و در ایران برعکس اطراقگاه متمولین است ▪️تهران در تابستان بواسطۀ هوای گرم و خفه خود خالی می‌شود. تمام متمولین به دامنه کوه البرز که در سه چهار فرسنگی تهران واقع است به ییلاق می‌روند، ییلاق مزبور یک هزارپا از تهران مرتفع تر است. در روسیه ییلاق عبارت است از محل سکونت موقتی و در ایران برعکس اطراقگاه متمولین است که بیشتر سال را آنجا می‌گذرانند به نحوی که اوایل اردیبهشت رفته در مهرماه بر می‌گردند. ✍ ایرانیان پهلوی قالیچه خیلی نفیس تابلوی نقاشی معمولی فرانسوی می‌گذارند ▪️خانه های تهران از لحاظ اروپائی ناراحت است. اطاق ها بدون نقشه صحیحی بنا می‌گردند و غالباً سقف پائین می‌آید. خشت هایی‌که برای بالا بردن دیوار بکار می‌رود نه پخته و فقط در آفتاب خشک می‌شود و غالباً دیوارها از بالا تا پائین شکاف بر می‌دارد کف اطاق‌ها یا از سنگ تخته مفروش و یا خاکی است. اطاق ها با قالی یا نمد مفروش گردیده دیوار اطاق دارای طاقچه‌های چندی می‌باشد. هنوز نقاشی دیوار در ایران معمول نیست. روی هم رفته خیابان‌ها و خانه‌های ایران از حیث قشنگی ظاهری و زیبائی از منچور یا عقب است. ساختمان داخلی خانه‌ها قدری بهتر از آنجا می‌باشد ولی نواقصی دارد. یکی از نواقص خانه‌ها فقدان کامل سوخت است در صورتی که زمستان در تهران برفی می‌آید که تا چند روز می‌ماند و بعد آب شده گل چسب ناکی می‌شود. بهترین چیزی که در خانه‌های تهران یافت می‌شود یکی زیر زمین است که از حرارت سوزان آفتاب و گرمای روز می‌توان آنجا پناه برد و دیگری باغ و حوض و جوی آب روان است. كراراً من به خانه ایرانیان متمول رفتم و هر دفعه از اختلاط سلیقه شرقی و اروپایی در تعجب شدم پهلوی قالیچه خیلی نفیسی تابلو نقاشی معمولی فرانسوی و ساعت برنز روی بخاری اعلای مرمر دیده می‌شد. قصر شاه ظاهر خیلی قشنگی دارد باغ آن بزرگ و فواره‌هائی در آن به ارتفاع بلندی می‌پرد. قصر از اشیاء بی‌مصرف اروپائی که شاهان همراه خود از اروپا آورده‌اند پر است. ✍شب در خیابان‌ها با فانوس حرکت می‌کنند. ▪️برخی خیابان‌ها درختان کهنی دارد که ریشه هایشان از جوی‌های اطراف خیابان مشروب می‌گردد. این خیابان‌ها نظیر بولوار و بهترین خیابان‌ها محسوب می‌شوند. تقریبا تمام میهمانخانه‌های طهران و بانک روس و سفارت انگلیس و ترکیه و بلژیک و مغازه‌های اروپایی در یکی از این خیابان‌ها واقع هستند. خیابان‌های درجه دوم شب برای گردش واقعا خطرناک است. غالباً میان آنها چاله‌ها رو باز و جوی‌های زیادی دیده می‌شود. به استثنای دو خیابان که ندرتاً چراغ های برق کم نوری در آنها قرار داده شده و تا ساعت ده شب می‌سوزد بقیه خیابان‌ها و کوچه‌ها به کلی تاریک و فاقد روشنائی است. شب در خیابان‌ها با فانوس حرکت می‌کنند. ادامه دارد ... #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

کارخانه غالبأ تعطیل است یک روز آب نیست روز دیگر پنبه ... ۱۲۷۷ هجری قمری #تهران_در_نگاه_دیگری #مظاهر_تمدنی_جدید #مدرنیته_و_تهران #اقتصاد_تهران ▪️روز ۲۹ دسامبر به عنوان شهود در مراسم ازدواج یکی از آلمانی های تبعه پروس با دختر زیبای چهارده ساله ارمنی که در خانه پدر دختر انجام می‌شد، شرکت کردم. این خانه که در محلهٔ ارامنه تهران قرار داشت، ساختمانی کهنه و قدیمی داشت و مخروبه و کثیف به نظر می‌رسید. عده زیادی از مردان ارامنه با لباس‌های نامناسب در اتاق کوچکی، روی زمین چمباتمه زده و در حقیقت در مراسم ازدواج شرکت کرده بودند. در اتاق دیگری میز بزرگی گذاشته بودند که دور آن عده‌ای آلمانی الاصل روسی نشسته بودند، این عده در کارخانه نساجی و پارچه بافی واقع در راه تهران - شمیران کار می‌کردند. کارخانه غالباً تعطیل است و يك روز به علت نبودن زغال روز دیگر به خاطر نبودن آب و روز سوم به علت نبودن پنبه کار نمی‌کند و این عده که از طرف صاحب کارخانه استخدام شده‌اند، اوقات خودرا به مشروبخواری می‌گذرانند و حالا در این جا جمع شده بودند به عنوان شهود در مراسم ازدواج يک نفر هموطن و هم نژاد خود شرکت کنند. بالای میز، يك كشيش ارمنی با لباس کهنه و مندرسی نشسته بود و ادعیه مذهبه به زبانی گنگ می‌خواند، من که به ضرورت شغلی و به عنوان يک مرجع قانونی در آن جا دعوت شده بودم کنار کشیش نشستم کشیش ضمن خواندن ادعیه گیلاس خود را از شراب پر می‌کرد و به سلامتی حضار می‌نوشید. داماد آلمانی کاملا آرام و ساکت و شبيه يك بره بی آزار مطیع بود و من تعجب می کردم که این مرد آلمانی که دوازده سال قبل کشور خود را ترک كرده، چطور توانسته است خود را با اخلاق و روحیات مشرق زمین که اختلاف فاحشی با اروپا دارد وفق دهد و دختری از مشرق زمین را گرچه مسیحی باشد به عقد ازدواج خود در آورد. بالاخره مراسم مذهبی ازدواج انجام گردید و کشیش سری به طرف من فرود آورد که این مراسم پایان یافته و خوشحال شدم که دیگر از نظر قانونی وظیفه ای در آنجا ندارم و از آن منزل خارج شدم. عروس و داماد را مطابق رسوم ا نیمه شب دست به دست هم داده به حجله می‌فرستند. (هینریش، ۱۳۶۷: ج۲، ۵۵۵) منبع: هینریش، بروگش. ۱۳۶۷. سفری به دربار سلطان صاحبقران (۲ جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

در تهران امنیت وجود نخواهد داشت:۱۲۴۸ هجری قمری #امنیت_تهران #امنیت_طهران #هرج_و_مرج_شهری #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️... گریبایدوف را به خاطر بیاورید و ببینید که هیئت نمایندگی روسیه چه سرنوشتی پیدا کردند و دیگر به تهرانی‌ها اعتماد نکنید. پاسخ دادم بله خان من آن را خوب به یاد دارم اما روس‌ها چنانکه میدانید خودشان را منفور کرده بودند اما انگلیسی‌ها روی هم رفته همیشه تاحدی محبوبیت داشته اند :گفت «همه اینها درست اما وقتی رجاله راه بیفتد و دل مردم بسوزد و خونشان داغ بشود، آیا در این صورت فرقی بین این و آن می‌گذارند و احساسات محبت آمیز به یادشان می‌آید یا دنبال محرکی دیگر جز شور و هیجان و جوش و خروش می‌روند؟ خیر لوطی‌های تهران نه انگلیسی می‌شناسند نه روسی و هر کسی را که به گمان خودشان برداشتنش به نفعشان باشد، از میان بر می‌دارند و چنین فرصت خوبی را از دست نمی‌دهند به حرف‌هایم توجه کنید در تهران امنیت وجود نخواهد داشت. من غالباً این حرف را به «ایلچی» گفته‌ام و به او گفته‌ام که بیا به قزوین همه ما در اینجا یک جماعت هستيم و يك فكر داریم و هیچ داد و بیداد و مرافعه‌ای در اینجا به راه نخواهد افتاد. ما در اینجا چهار پنج تا از آدم‌های بزرگ داریم اما همه باهم کنار می‌آیند راست است که در داخل حصار شهر چهار پنج هزار ایلاتی داریم اما خانه هایشان به قدری با خانه شهری‌ها داخل هم شده که، آنها را زیر مهار داریم پس اگر فردا شاه بمیرد، ما فقط باید دروازه‌ها را ببندیم و آرام بنشینیم تا ببینیم صاحب حقیقی مان کیست ....(فریزر، ۱۳۶۴: ۹۱) منبع: سفرنامه فریزر معروف به سفر زمستانی: «از مرز ایران تا تهران و دیگر شهرهای ایران»، نویسنده:جیمز بیلی فریزر، مترجم:منوچهر امیری #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

لوطی‌ها چیزی هستند شبیه بزن بهادرهای آمریکای شمالی. ۱۲۷۲ هجری قمری #امنیت_طهران #امنیت_تهران #هرج_و_مرج_شهری #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️لوطی‌ها چیزی هستند شبیه بزن بهادرهای آمریکای شمالی؛ مردمی هستند که لوط را حامی خود می‌دانند شب‌ها برای دستبرد و ماجراجوئی از خانه بیرون می‌روند به عرق خوری و قمار بازی تعلق خاطر دارند و گاه برای تفریح و گاه نیز از سر سودجوئی، بی‌نظمی و بلوا براه می‌اندازند. در کمرگاه خود دشنه‌ای چرکسی دارند که سلاح آنان است و کلاهشان را يكور می‌گذارند به این مخلوق خدا در همه شهرها و در تمام اصناف می‌توان برخورد؛ پهلوانان ،عنتری‌ها خرس گردان‌ها شیرگردان‌ها و رقاصان از این گروهند. لوطی‌های ،تبریز شیراز و اصفهان به جلادت شهره‌اند. بسیار خوب و مفید است که اروپائی‌ها در حمایت چند تن از این لوطی‌ها قرار بگیرند.(پولاک، ۱۳۶۸: ۳۸) منبع: پولاک، یاکوب ادوارد. ۱۳۶۸. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی. ✍از همهٔ طبقات خطرناک‌تر طبقهٔ لوطی‌ها و جاهل‌های محلات است! ۱۲۷۷ هجری قمری. آنها دائماً درصدد سوء استفاده هستند و به محض آنکه موردی برای یک اعتراض پیش آید و دکان‌ها و بازارها بسته شوند آنها دور هم جمع می‌شوند و به راه می‌افتند و شروع به غارت اموال مردم و حمله به خانه پولداران می‌کنند و گاهی متعرض زنان و کودکان هم می‌شوند. آنها در زمان آرامش و ثبات، زندگی خود را از راه باج‌گیری و قداره‌کشی تأمین می‌کنند و در زمان شلوغی هم به جماعت مخالف ملحق می‌شوند و در لباس آنها به چاپیدن و غارت اموال مردم می‌پردازند و با این کار لطمه بزرگی هم به مخالفان می‌زنند. لوطی‌ها کار ندارند، روزها یا خوابند و یا در کوچه‌ها و بازار و سرگذرها به ولگردی مشغولند ولی شب‌ها بیکار ننشسته، دست به دزدی و قاچاق می‌زنند. از بین بردن آنها برای دولت و مقامات انتظامی قاعدتاً نباید کار دشواری باشد ولی مشکل اینجاست که بیشتر اوقات، خود مقامات انتظامی هم با لوطی‌ها همدست و شریک و باج‌بگیر از آنها هستند؛ چنانکه در اوایل ماه فوریه سال ۱۸۶۱ بود که معلوم شد کلانتر تهران، محمود خان، که در حدود هفتاد سال داشت و از سی سالگی مشغول خدمات دیوانی شده بود با دسته‌ای از لوطی‌ها محرمانه ارتباط دارد و از آنها مرتب باج و رشوه می‌گیرد و در نتیجه متعرض اقداماتشان نمی‌شود. وقتی مدارک ارتباط محمودخان کلانتر را ناصرالدین‌شاه دید، آنقدر عصبانی و خشمگین شد که دستور داد سر محمودخان را در حضور خودش ببرند. سپس جسد او را هم به دم یک قاطر بستند و دور شهر برای عبرت دیگران گرداندند. البته این مجازاتی هولناک و وحشیانه بود ولی چاره‌ای نیست، در مقابل یک جنایت هولناک و وحشیانه باید مجازات شدید و سخت هم باشد که موجب عبرت دیگران شود و از نظائر آن جلوگیری کند. و در این موارد فقط ترس و وحشت است که ممکن است لوطی‌ها و جنایتکاران را از کار خود باز بدارد ولی ناگفته نماند که همراه محمودخان عده‌ای از لوطی‌های همدست او هم مجازات شدند و سر آنها را بریدند. در میان لوطی‌های اعدام شده یک لوطی بود که قبلاً به خاطر شرارت و دزدی هر دو دست او را قطع کرده بودند و با اینحال بکار خود ادامه می‌داد و با ارتباط نزدیک با کلانتر، با خیال راحت هر کاری را که می‌خواست انجام می‌داد. (هینریش، ۱۳۶۷: ج ۱، ۱۸۷) منبع: هینریش، بروگش. ۱۳۶۷. سفری به دربار سلطان صاحبقران (۲ جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_wikibook

شهر جدید که صحرای صاف است چه سختی دارد که این‌طور کردند. – ۱۳۱۱ هجری قمری #وضعیت_اجتماعی_شهر #تهران_در_نگاه_دیگری #مدرنیته_و_تهران #مظاهر_تمدنی_جدید #بهداشت_شهر_تهران #هرج_و_مرج_شهر ▪️دو ساعت به غروب مانده خانه شاهزاده آغا رفتم. گل در کوچه بی‌حد و حساب بود. به ذلت و مشقت مردم بیچاره در عبور بودند. شش ماه همین‌طور است و پدر مردم سوخته می‌شود. کوچه تنگ، وسط جوی آب، طرفین تا یک چارک گل است و متصل از ناودان‌های عمارات طرفین آب به سر و مغز انسان جاری است. مثل سگ زندگی می‌کنیم. در خیابان‌ها نیم ذرع متجاوز گل است. خداوند همه چیز را به فرنگی‌ها تمام کرد. از هرجهت فارغ و آسوده هستند. زحمت کشیدند شهر را بزرگ کردند، اما بدتر و تنگتر از شهر قدیم طهران. مثل این می‌ماند که زمین اینجاها ذرعی هزار تومان قیمت داشته و حال آنکه تماما بی‌صاحب و بدون قیمت بوده. هرکس به خیال خود بنائی کرده. یک نفر نبوده که مهندسی کند. اول نقشه شهر را بکشد و خیابان‌ها جدا کند و حدود معین کند آن وقت خلق شروع به ساختن عمارت کنند. باری هزار مرتبه کثیف‌تر و بدتر از شهر قدیم است. فقط دو سه خیابان درست کردند. آن هم آنقدرها وسعت ندارد و از بس دکان از طرفین درست کرده، و سواد دکانها را جلو آورده، و نهر آب و درختهای بی‌معنی کاشته‌اند، «ترموه» کشیده، چاه و ممر قنات درست کرده‌اند از کوچه بدتر شده است. در خیابان ما مردکه حوض آب درست کرده و گل‌کاری نموده و تخت و نیم‌کت گذاشته قهوه‌خانه کرده است. در وسط خیابان شمس العماره که عبور شاه متصل از آنجاست شخص سمساری قالی‌های متعدد زیاد فرش کرده و قالی‌فروشی می‌کند. اغلب جاها [برای] اسب و الاغ وسط خیابان توبره زده مشغول تغذیه می‌باشند. دو سه جا دیدم که نمدمالی می‌کنند و ده نفر ایستاده نمد را لوله کرده هی پا می‌زنند. چون نمدمالی وسعت مکان لازم دارد چه بهتر که در وسط خیابان باشد. هرچه بنویسم بالاتر است. من که نمی‌توانم شرح بدهم. البته سیاحان فرنگی و بعضی ایرانی‌ها نوشته‌اند. مختصر حکایت غریبی است. آن همه شهر در ترکستان روس‌ها ساخته، آن همه عثمانی‌ها شهر بزرگ کردند، تماما از روی قاعده و بسیار نیکو که آدم لذت می‌برد در این خیابان‌ها گردش کند. قاهره مصر را که خدیو بزرگ کرد چه‌قدر تعریف نوشته‌اند. شهر قدیم را سخت است قشنگ کرد. شهر جدید که صحرای صاف است چه سختی دارد که این‌طور کردند. تا غروب آنجا بودم بعد منزل آمدم. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۵۶۲) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍پاریس قشنگ است به ما چه!(دوره مظفری) #وضعیت_اجتماعی_شهر #مظاهر_تمدنی_جدید #تهران_در_نگاه_دیگری #تهران_آلودگی_هوا #پاکیزگی_شهر ▪️دو سال قبل که مظفرالدین شاه در ماه رجب از فرنگستان تشریف آوردند این بیت را نوشته بودند که اغلبی حفظ دارند: «وجب وجب خوش آمدی / ماه رجب خوش آمدی» این اشعار به مراتب از ابیات صدرالسلطنه وزیر فواید لغوتر گفته شده. خیابان‌ها پرگرد و خاک کثیف. این است که ماها عادت کرده‌ایم و الا هر کس دو مرتبه عبور کند ناچار چشم‌درد و سینه‌درد می‌شود. این‌همه می‌روند فرنگستان و میلیون‌ها خرج می‌کنند چه ثمر دارد، در صورتیکه مملکت و شهر خودشان اینطور است. ثلث و ربع آن میلیون‌ها را اقلاً خرج این شهر می‌کردند یا یک تربیتی می‌دادند که آنقدر زمستان و تابستان کثیف و چرکین نباشد. هنوز شهر پایتخت ما یک خیابان خوب، یک باغ معمولی، یک چراغ صحیح ندارد. پاریس قشنگ است به ما چه! هر وقت شهر خودمان قشنگ شد تعریف دارد. (سالور، ۱۳۷۴: ج۳، ۱۷۸۸) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

#لاله‌زار_در_نگاه_کلود_آنه #تهران_در_نگاه_دیگری #وضعیت_اجتماعی_شهر #حضور_زن_در_شهر #حیات_شهری_زنان #مظاهر_تمدنی_جدید #مدرنیته_و_تهران ✍️لاله‌زار تهران به منزله خیابان صلح پاریس! 1327 هجری قمری. ▪️عصرها باید به خیابان لاله‌زار رفت که در حقیقت برای تهران به منزلهٔ خيابان صلح است برای پاریس. مغازه‌های مد روز همه در این خیابان قرار دارند. خیاط شیک‌دوز «شریمن» مکانیسین همه کاره‌ای که با ابزاری واحد هم ماشین‌ها را تعمیر می‌کند و هم ساعت‌ها را، عكاسی که عکسِ به دار آویختگان روز قبل را فوراً به نمایش می‌گذارد، و همینطور «خانه فرانسه» و «تجارتخانهٔ هلند» و ادارهٔ پست همه و همه را در همین خیابان می‌توان يافت. تنها تراموای شهر نیز از این خیابان عبور می‌کند. این تراموای دارای دو واگن روباز در جلو و عقب است و یک واگن سر پوشيده در وسط که با یک در کشویی محکم بسته می‌شود. انسان فکر می‌کند که این واگن مخصوص حمل و نقل دزدان و تبهکاران است، در صورتی که فقط به خانم‌ها اختصاص دارد. چندین بچه ولگرد از چاپخانه مجاور بیرون می‌ریزند و با نعره‌های سرسام‌آور روزنامه‌های تهران، لیبرال و ایران نو را به فروش می‌رسانند. ✍️ لاله‌زار میعادگاه مردم تهران ▪️ یک دسته رفتگر خیابان لاله‌زار را جارو می‌کشند و دستهٔ دیگر آبپاشی می‌کنند. علمای فیزیولژی با اطمینان می‌گویند که در جانوران، احتیاج سبب پیدایش عضو و اندام می‌شود. معلوم می‌شود آنها تهران و سپورهای آبپاش آن را ندیده‌اند وگرنه بر این اعتقاد پافشاری نمی‌کردند. تهران با اینکه دارای منابع آب بسیار خوب است ولی یکی از غبارآلودترین شهرهای جهان است و قاعدتاً باید از قرن‌ها پیش وسيلهٔ از بین بردن این گرد و غبار را با وجود این منابع یافته باشند. اما متأسفانه چنین نیست. سپور آبپاش هنوز هم یک مشک از پوست گوسفند دارد که آن را از نهرهای زیرزمینی پر می‌کند و سپس با دو ضربه پیاپی محتوی آن را روی خاک خالی می‌کند. بعد چند لحظه‌ای می‌ایستد و کمی به فکر فرو می‌رود، پکی به چپق خودش یا رفیقش می‌زند و با خونسردی و سر فرصت کارش را از سر می‌گیرد و هیچوقت در کارش عجله نشان نمی‌دهد. اگر در عرض یک ساعت ده قدم در ده قدم را آبپاشی کرده باشد پیش خود قضاوت می‌کند که وظیفه‌اش را نسبت به خدا و همنوعانش به جای آورده است. در هر حال ساعت ۶ بعدازظهر در خیابان لاله‌زار نسبت به خیابان‌های علاء‌الدوله و ناصريه و الماسیه که به آن دالان بهشت می‌گویند گرد و خاک كمتری وجود دارد. این خیابان میعادگاه مردم تهران است. ✍️ بختیاری‌ها در لباس مأموران پلیس شهر ▪️کالسکه‌هایی که از این خیابان به طرف شمال شهر در حرکت هستند اعیان و پولدارهای تهران و اروپایی‌ها را به گوشه‌های دنج و خنک شمیران می‌برند. گهگاه شخصیتی بزرگ سوار بر اسب سیاه زیبا چهارنعل از خیابان عبور می‌کند در حالی که خدمتکاران به دنبال اسبش می‌دوند. کارکنان بانک‌های روس و انگلیس که تازه مرخص شده‌اند در خیابان پرسه می‌زنند. بختیاری‌ها در حالی که تفنگی بردوش دارند یا هفت تیری به کمر بسته‌اند با کلاه بلند و با شلوارهای سیاه و گشاد مثل دامن، دسته دسته حلقه زده‌اند و با هم صحبت می‌کنند همه بلندقامت هستند و دماغ‌های عقابی صورت‌های جدی آنها را خشن‌تر می‌کند باید دید که این مردم چادرنشین راجع به زندگی در پایتخت چه نظر و قضاوتی دارند. آیا حالا که بصورت مأموران پلیس شهر انجام وظیفه می‌کنند حسرت زندگی گذشتهٔ خود را در آن کوهستان‌های وحشی نمی‌خورند؟ همپیالگی فعلی آنها قفقازی‌های غرق در گلوله هستند. ✍️ خانم‌های تهرانی راهی به لاله‌زار ندارند ▪️عده‌ای تهرانی ردیف کنار دیوار روی پاشنهٔ پا نشسته‌اند و با ناخن‌های حنا بسته‌شان گردوهای درشت را با ظرافت و مهارت پوست می‌کنند. خرکچی‌های غول پیکر برای اینکه الاغ‌هایشان به درشکه‌ها برخورد نکنند با ندای «خبردار» درشکه‌چی‌ها آنها را به این سو و آنسو هی می‌کنند. شترها درلباس تابستانی یعنی با پشم‌های تازه چیده و بدنی به رنگ قرمز آجری چشمک زنان به جلال و شکوه این نمایش رنگا‌رنگ می‌نگرند. خورشید با حسرت و تأسف غروب می‌کند. بزودی ستاره زهره در مغرب که هنوز هم روشن و نورانی است درخشیدن آغاز می‌کند. منظره لاله‌زار در بهترین ساعتش همین است و باید اعتراف کرد که با حضور خانم‌ها از این هم قشنگ‌تر می‌شد. ولی خانم‌های ایرانی در خانه می‌مانند و حتی پوشیده در چادرهای دولای خود هم قبل از غروب آفتاب در خیابان لاله‌زار پیدایشان نمی‌شود. (آنه، ۱۳۶۸: ۳۱/۲۸) منبع: آنه، کلود. ۱۳۶۸. اوراق ایرانی: خاطرات سفر کلود آنه در آغاز مشروطیت. ترجمهٔ ایرج پروشانی. تهران: معین. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook