991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
✍ سفیر افسار را به عنوان یادگار نگه میداشت.(۱۲۹۸ خورشیدی)
#تهران_در_نگاه_دیگری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#آئین_پیشواز_سفرا
▪️در گذشته رسم بود که وقتی سفیر جدیدی از راه میرسید اسبی مزین به زین و یراق مجلل به رسم پیشکش به پیشواز او میفرستادند و سفیر ملبس به جامه رسمی همراه اعضای هیئتش و مقامات دربار ایران که مأمور استقبال از او بودند با این اسب وارد شهر میشد. زمانی دهنه و افسار اسب طلا بود - سفیر افسار را به عنوان یادگار نگه میداشت. اما در اوایل قرن نوزدهم م / سیزدهم هـ.ق به نقره تنزل یافت. این اواخر فقط یک افسار طلابه سفیری داده شده: سفیر روسیه در سال ۱۹۰۶ م / ۱۳۲۴ ه.ق.
در زمان شاه سابق محمدعلی [شاه]، کالسکه سلطنتی چهار اسبهای به همراه کالسکهران نزدیک ورودی شهر به انتظار سفیر جدید میماند. این منظره با شکوه مینماید، اما شاید تصویری واقعی از صحنه به دست ندهد اسبهای زانو خمیده مأمورانی که لباسهای جورواجور و پاره پوره به تن داشتند و جماعت خدمتکاران ژنده پوش و فقیر که در پی کالسکه میآمدند.
این ها از زمان استقرار مشروطیت تغییر کرده و مراسم استقبال اخیر از سفیر بلژیک، آقای دو بارکگراف، در هیچ یک از دربارهای اروپا ننگ آور تلقی نشده است. این تغییر که تا حد زیادی به بهبود وضعیت انجامیده، مدیون قدرت مردی است که توانسته هرج و مرج را مهار و نظم را برقرار کند. به او گفتم که فرمانروای به تمام معنی ایران است.(احتمالا منظور نویسنده محمدعلی خان تنکابنی ملقب به سپهدار اعظم است.)
اسبی که در گذشته فرستاده میشد از زمانی که از اسطبل شاه بیرون می آمد تا به مقصد میرسید، آن قدر دست به دست میشد که اغلب در هویتش تردید میکردند. سفیری را میشناسم که سه بار پشت سر هم برایش اسب فرستادند، اما هر بار آنها را پس فرستاد و گفت این اسبی نیست که برای او در نظر گرفته شده و آن قدر که باید و شاید اصیل و اعلی نیست. سفیر دیگری در هنگام تحویل اسب آن را در حیاط هیئت نمایندگی وارسی کرد و بعد رو به مترجم کرد و گفت: «این حیوان اصیل و با ارزش است، برو به اربابت پسش بده و بگو به جای فرستادن این پیشکشها، قرضهایی را که به اروپایی ها داری پرداخت کن.» پس از این واقعه رسم فرستادن اسب از بین رفته و اکنون اگر اسبی فرستاده شود، صرفاً نوعی تعارف شخصی است.(دوارزی، ۱۳۹۷ : ۲۴)
منبع: نگاهی به ایران «خاطرات همسر یک دیپلمات »، نویسنده: دوروتی دو وارزی(بارونی دِرمال)، برگردان به فارسی: شهلا طهماسبی، نشر: ققنوس
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ زینت خیابان لالهزار ... - ۱۲۹۶ خورشیدی
#حیات_شهری_زنان
#حضور_زن_در_شهر
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
▪️ سوای مشدیها و مردمان پست لباسهای سایرین هم خوب شده، نسبتا مؤدبتر هم شدهاند. جوانهای فكلی خیلی دقت در لباس و توالت و غیره دارند، اما از همه قشنگتر و شیكتر كه حسن فروشی به خانمها تقریبا منحصر آنهاست صاحبمنصبان جوان ژاندارم است با قزاق و نظمیه كه با آن لباسهای نظامی اسباب زینت خیابان لالهزار شدهاند. (سالور، ۱۳۷۴: ج۶، ۴۸۰۴)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍حمام نمرهی خیابان سعدی! ۱۳۱۳ خورشیدی
#شهر_در_نگاه_دیگری
#تشابه_فرهنگی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مدرنیته_و_تهران
#مظاهر_تمدنی_جدید
▪️برای استحمام به یک حمام (دوش) در خیابان سعدی که حمامیاش یک ارمنی بود، میرفتم از پلهها که پایین میرفتیم دالانی بود که دو سویش حمامهای نمره داشت، و در نمرهها از پشت بسته و چفت میشد. در هر نمره، رختکن از جای دوش و گرمابه جدا بود لباس را در رختکن در میآوردیم و توی گرما به میرفتیم. میشد حمام بخار (خزینه دار) خواست یا حمام طرز اروپایی (با دوش).
خیلی تعجب کردم که دیدم که مردی در حمام کارش این است که (مردم را کیسه بکشد و) چرک تن مشتریان را بگیرد، درست مانند سانسوُکه (Sansuke) در ژاپن. مرد دلاک که تن مراکیسه و لیف میکشید جامهای نپوشیده و برهنه بود و کیسهای برای چرک گرفتن که در ژاپن آکاتوری (Aka - tori) میگوییم، با خود داشت گاه میدیدم که مردها و زنهای ایرانی با یکدیگر حمام میکنند و خیلی تعجب میکردم؟ آنها در حمام ساعات خوشی داشتند.(آشی کاگا، ۱۳۸۳ : ۶۶)
پینوشت: آشیکاگا، چنانکه خود، گفته در تهران به حمام مخصوصی میرفته که حمام نمره (خصوصی) بوده و گرداننده آن مردی ارمنی و احتمالاً این حمام خاص مسیحیان و غیر مسلمانها که به حمامهای عمومی شهر راه نداشتهاند ـ بوده است. جالب است که حمام گرفتن زن و مرد با هم را صحاف باشی در شرح دیدار خود از ژاپن یاد کرده و ژاپنیها را برای این رفتار نکوهیده است. پیداست که آشیکاگا هم به وضعی استثنایی برخورده است.
منبع: آشی کاگا، آتسواوجی. ۱۳۸۳. سفرنامه، خاطرات ایران و یادنامۀ آشی کاگا آتسوُاوجی. ترجمۀ هاشم رجب زاده. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍عصرها در خیابان لالهزار، هنگامه است! ۱۳۲۷ هجری قمری.
#زن_و_مسئله_حجاب
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#حضور_زن_در_شهر
#حیات_شهری_زنان
▪️زنها میان درشكه متصل از پائین خیابان بالا و از بالا پائین میآیند. این ... هم زلفها را فر كرده با كلاههای كوچك و براق و كراواتهای اعلای سرخ متصل در حركت. بالاخانههای مطبعه فاروس كه روسی خان «سینهماتوگراف» دایر كرده از عصر باز، بستنی و میوه و آبجو میدهند. تا دو ساعت از شب رفته. این ... با وجود گرانی آبجو كه یك بطر را سه نفر شریك شده میخورند.
بعضی شبها مست بازار میكردند كه روسی خان چندین شب تعطیل كرد و بیشتر اسباب مرافعه حسن خان نامی است كه مثل ماه میماند و عینك میگذارد ... این بالاخانههای فاروس را كه محل بوفه و سینماتوگراف است «دربار فكلیها» میگویند ... (سالور، ۱۳۷۴: ج ۴، ۲۸۰۲)
پینوشت: سالور در ادامه خاطرنشان میکند بعد از آمدن مجاهدین کت پوشیدن رواج بیشتری در شهر میگیرد.
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍از یك سمت زن و سمت دیگر مردها بروند! 1301 خورشیدی
#زن_و_مسئله_حجاب
#وضعیت_اجتماعی_شهر
▪️عصرها هم این خیابان (با توجه به مطلب قبلی که عینالسلطنه آورده منظور نویسنده خیابان امیریه است) محل تفرج خانمهاست. طوری جمعیت میشود كه آژان مواظب است زنومرد داخل نشوند. از یک سمت زن و سمت دیگر مردها بروند و این مسئله خیلی اسباب تنفر فكلیهای ما را فراهم نموده است. لعنت و نفرین به آن كسی میفرستند كه این بدعت را گذاشت. (سالور، ۱۳۷۴: ج۸، ۶۴۹۵)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍ سلیقه باغبانهای اطریشی(۱۳۱۲ هجری قمری)
#مظاهر_تمدنی_جدید
#مدرنیته_و_تهران
#باغ_های_تهران
▪️این «تفت» گل و گلدانها را آنها درست كرده بودند. مثل گلهای مصنوعی درست شده بود. هیچكس تمیز نداد طبیعی است یا مصنوعی. گلهای خوب داشت، بنفشه زیاد داشت. اسباب حیرت بود. باغبانهای فرنگی فقط كارشان گل عمل آوردن نیست بلكه این قسم سلیقهها هم دارند. باغبانهای ایرانی یك دستهگل بلد نیستند درست كنند و یاد هم نمیگیرند. شیرینیهای قشنگ قسمت كردند. انگلیسی «كركت» میگویند. بعضیها «ترقه» دارند يک دسته بنفشه هم برداشتم حالتم بهتر بود. اما باز راحت نبودم.[...](سالور، ۱۳۷۴: ج ۱، ۶۵۶)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍شاه يك نفر گُلكار فرنگی به جهت عمارت گلستان طهران دارد ۱۳۲۴ هجری قمری
#مدرنیته_و_تهران
#مظاهر_تمدنی_جدید
▪️شاه يك نفر گُلكار فرنگی به جهت عمارت گلستان طهران دارد كه سالی شش هزار تومان به او مواجب میدهد. در هيجدهم محرم، شاه يك تنپوش به او داد و گفت بايد از اين به بعد لباس ايرانی بپوشی و كلاه ايرانی سر بگذاری. زيرا كه تو نوكر ايران هستی چنانكه ايرانیها هم كه به فرنگ به نوكری میروند لباس فرنگی میپوشند. (سپهر، ۱۳۸۵: ج ۱، ۵۷۱)
منبع: سپهر، عبدالحسین. ۱۳۸۵. مرآت الوقایع مظفری. به تصحصح عبدالحسین نوایی. تهران: مركز پژوهشی میراث مكتوب.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍️فیشر اولین هتل ایران را در خیابان منوچهری به نام «هتل اروپا» بنا کرد ...
▪️... مظفرالدین شاه یک روز به دیدن این آکادمی نظامی می رود. اونیفورم نظامی ایران کپی اونیفورم اتریش بود در آکادمی نظامی یک نفر راهنما تمام جاهای آکادمی را نشان میداد و بعد، تعداد زیادی از دانشجویان ایستاده بودند تا مظفرالدین شاه آنها را ببیند. دو دانشجوی ایرانی در بین آنها بود وقتی مظفرالدین شاه آمد یکی از آنها معرفی شد به نام سیف الله افشار (که عموی من بود). مظفرالدین شاه میگوید شما که افشار هستید و از ایران آمدید، تحصیلات تان در اینجا کی تمام میشود؟ او میگوید یک سال دیگر میگوید خب بعد از یک سال دیگر شما بیایید به ایران خدمت بکنید. او میگوید: البته قربان!
وقتی مظفرالدین میخواست ،برود آن دانشجو میگوید: فقط از حضور اعلیحضرت استدعائی دارم و آن این اسـت کـه مـن چندیــن سال است که در اینجا هستم یک هم اطاقی دارم که نامش Fischer است و خیلی دوست دارد که به ایران بیاید، اعلیحضرت اجازه بفرمایند وقتی من به ایران بر میگردم او هم با من به ایران بیاید. مظفرالدین شاه هم اجازه میدهد.
سيف الله افشار بعد از یک سال به تهران میآید و «فیشر» را هم با خود به ایران میبرد فیشر با خانوادههای ایرانی آشنا شد و اولین هتل ایران را در خیابان منوچهری به نام «هتل اروپا»، ساخت کـه یـک پرچم ایران و یک پرچم اتریش روی سر در این هتل آویزان بود. او با دوستان دیگرش این هتل را اداره میکرد و ثروتی بدست آورد. ضمناً معماری و باغبانی هم بلد بود بعد از اینکه صاحب ثروت شد، در خارج از ،تهران بیرون دروازه دولت که هنوز کسی منزل نداشت خانه بسیار زیبایی برای خودش ساخت از موقعی که این خانه در آنجا ساخته شد، مردم تهران به خارج شهر کوچ کردند و شروع به خانه سازی و خیابان سازی کردند و به افتخار این آقای Fischer (که اولین ساختمان را در آنجا ساخته بود) خیابانی بـه نـام «فیشرآباد» درست شد. این آقا ضمناً در گلکاری خیلی وارد بود و تمام اعیان و اشراف، آقای «فیشر» را میبردند تا نقشه گلکاری باغشان را طراحی کند. در هر حال اتریش در تمام شئون در ایران رخنه کرده بود.
منبع: خاطرات دکتر امیر اصلان افشار، گفتگوی دکتر علی میرفطروس با دکتر امیر اصلان افشار، ناشر :نشر فرهنگ، سال چاپ : ۱۳۸۰، تعداد صفحات : ۷۱۸
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍سلیقه جدید اهالی تهران در درختکاری! 1272 ه.ق.
#مظاهر_تمدن_غرب
#مدرنیته_و_تهران
#تهران_فضای_سبز
#باغ_های_تهران
▪️پیترو دلاواله تهران را شهر چنار مینامد. اما سلیقه جدید مردم بیشتر متوجه درختانی است که ارتفاع زیاد پیدا میکنند. درختی را که طبق قوانین طبیعی تکامل میخواهد شاخ و برگ خود را به صورت افقی بگستراند با بریدن تمام شاخههای آن، به استثنای یکی از کاکلهایش، وادار میکنند از طول به رشد خود ادامه دهد؛ در نتیجه درختان به شکل دسته جاروب درمیآیند و چون عضو تنفس از آنها گرفته شده بزحمت در مقابل یک خشکسالی نهچندان سخت، دوام میآورند و بیشتر از نوک درخت گرفته به طرف پائین خشک میشوند؛ در صورتی که درختی که طبق قوانین طبیعی رشد کرده باشد دارای مقاومت بسیار است. این عمل فقط در مورد چنارهایی که به خاطر چوب و الوار آنها را میکارند مجاز است، چه میخواهند که تنهای راست در فضائی نسبتا کم بدست بیاورند؛ اما اینکه چنین کاری مد روز شده است و حتی در باغهای سلطنتی نیز از چنین سلیقه معکوسی پیروی میکنند، امری قابل بخشش نیست.
هنگامی که یک ایرانی باغ تازهای احداث میکند درحالیکه زودگذری مالکیت را در مد نظر دارد میکوشد هرچه زودتر درختان تناور سایهافکنی بپروراند و این کار با وجود تابستان گرم طولانی و نه ماه مدت رویش، کاری است که به سهولت عملی میگردد؛ در مدت پنج تا شش سال- که در نظر ما مدت رشد فوق العاده کوتاهی است- درختان یک باغ کاملا رشد کرده و بالیدهاند. البته آبیاری مدام آن را هم نباید فراموش کرد؛ اما باید دانست با این کار گیاه را بد عادت میکنند به صورتی که مقاومت طبیعی خود را از دست میدهد و به محض اینکه کمتر از مقدار معهود آب به آن برسد خشک میشود. حال چون از اولین عواقب کم شدن نفوذ یک خانواده آنست که آب را به روی املاک آنها میبندند، پس در نتیجه میبینیم که عمر این باغهای مصنوعی بیش از عمر مالکان آنها نمیپاید.
درخت نارون در اثر پیوند دارای رشد خاص جالب توجهی شده است. شاخها و برگهای آن چنان انبوه و در هم میشود که در سراسر روز پرتو آفتاب در آنها نفوذ نمیکند و این درخت در برابر شدیدترین بادها همچون دیواری مقاومت میورزد سرشاخههای آن شکل مدوری بخود میگیرد و در حالی که چتر وسیعی را تشکیل داده بر تنه نسبتاً ضعيف خود به يک قارچ بزرگ شبیه میشود و سایه بسیار خوبی ایجاد میکند؛ اما چون شاخ و برگ انبوه آن به دست باد و باران تمیز نمیشود مقدار زیادی گرد و خاک و کثافت در لابلای آن جای میگیرد ایرانی علاقه خاصی به بید دارد و ادعا میکند که سایه و تنفس در سایه آن بخصوص برای سلامت انسان مفید است. به همین دلیل زیر درخت بید لم میدهد و در باغ خود دور تا دور ،حوض بید و بخصوص بید مجنون می کارد. در عقیده خرافی نسبت به خوابیدن زیر درخت گردو هم با اروپاییان هما واز است.
صنوبر در تهران بخصوص خوب رشد نمیکند؛ هرچه هم تلاش و کوشش میکنند به محض اینکه به ارتفاع معینی می رسد خشک میشود.(پولاک، ۱۳۶۸: ۷۶)
منبع: پولاک، یاکوب ادوارد. ۱۳۶۸. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
✍️تنها گلفروشی شهر تهران:(۱۲۹۸ خورشیدی)
▪️باغبانهای بیشتر باغهای تهران پارسی هستند. فقط یک باغبان اروپایی در این جاست که سرپرستی باغبانهای کامران میرزا نایب السلطه پدرزن شاه سابق را بر عهده دارد. او یک باغ در تهران نزدیک دروازه قزوین و یک باغ پای کوه دارد که هر دو پر از گلهای رنگارنگ اند و گلخانه شیشه ایشان دیدنی است. ما گلهایمان را از آنجا میخریدیم چون شاهزاده اجازه فروش آنها را داده بود. آن باغبان اکنون شاهزاده را ترک کرده و یک باغ شخصی درست کرده که در زمستان فقط از آنجا می شود گل خرید.(دو وارزی، ۱۳۹۷: ۸۰)
پینوشت: این باغبان اتریشی بود و فیشر نام داشت از این رو باغ به باغ فیشره شهرت یافته بود و خیابان قرنی کنونی، که باغ در آن بود. فیشر آباد نامیده میشد باغ بعدها به فضای عمومی به نام «باغ تهران» تبدیل شد امروز باغ هنر نام دارد و مؤسسه فرهنگی خانه هنرمندان در عمارت قدیمی کامران میرزا ایجاد شده است. (منبع دانشنامه دانشگستر: فیشر، باغ : تأليف شهلا طهماسبی)
منبع: نگاهی به ایران «خاطرات همسر یک دیپلمات »، نویسنده: دوروتی دو وارزی(بارونی دِرمال)، برگردان به فارسی: شهلا طهماسبی، نشر: ققنوس
✍باغبانهای فرنگی سلیقهها را عوض كردند! ( 1311 هجری قمری)
▪️غروب منزل آمدم. پول را نیاورده وعده فردا كرده بودند. باغ مصفا شده گلهای خوب دارد. وضع باغبانی و گلكاری طهران خوب شده. باغات تماما باصفا و گلكاری خوب دارد. باغبانهای فرنگی سلیقهها را عوض كردند. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۵۹۱)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍مجلس ضدحجاب _ ۱۳۱۰ خورشیدی
#مدرنیته_و_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مظاهر_تمدن_جدید
#زن_و_مسئله_حجاب
▪️ابو القاسم خانی بود از جمله رنود و بیکارهای طهران (کامل مرد) زن نداشت، اولاد نداشت فقط یک مادر پیری داشت برای معاش خود مجلسی به عنوان ضد حجاب تشکیل داد. رفقای خود را به هر نحو بود داخل مجمع کرد. بعد دوره افتاد به هزار زحمت ده پانزده نفر از مردها را هم راضی و داخل کرد چندی این مجمع دایر بود. سهم الملک بیات که شوهر گیلان خانم دختر مرحوم محمد میرزا ملک آرا خواهر صلبی محمد حسین میرزا ملک آرای حالیه رفیق شفیق خودم یک خانم ... را به عنوان زوجیت با خود داخل مؤسسه کرد و با خانمهای دیگر بنای عشق بازی را گذاشت. بعد از چندی مطلب فاش شد ابو القاسم خان وقتی که خوب دقت کرد دید غالب این مردها همین
حقه را زده اند.(سالور، ۱۳۷۴: ج ۱۰، ۷۷۰۳)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۸۷. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍مجلس حصن الدوله - ۱۳۱۰ خورشیدی
#مدرنیته_و_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مضاهر_تمدن_جدید
#زن_و_مسئله_حجاب
▪️یک دفعه حصن الدوله، سرهنگ شوهر شوکت الملوک دختر مرحوم نظم الدوله به هزار زحمت بیست و پنج مرد را راضی کرد که با زنهای خود در مجلس مهمانی او حاضر شوند همه آمدند. از میان خودشان دسته ارکستری ترتیب دادند. شرب مسکر شروع شد. هر یک از مردها خواستند با زن بیگانه رقص کنند خانمش مانع گردید. دیدند رقص ممکن نشد شروع کردند به تعزیه خواندن یکی حضرت عباس شد، یکی حضرت زینب، یکی شمر یکی ابن سعد، بنای تعزیه و مخالف خوانی گردید. بعضی از خانمها از این وضعیت پشیمان شده و عصبیت مذهبی آنها جنبید به شوهرها گفتند به ما گفتید خیال کنید اینجا دهات است و مردهای دهاتی حرف شما را قبول کردیم و آمدیم. حالا میبینیم مست بازار است و شما داخل توهین به مذهب شده و تعزیه در میآورید. داد قال، هنگامه شروع شد نزدیک بود کار به جاهای بسیار بسیار بد بکشد. چند خانمی که هوشیار بودند و شرب نکرده بودند یادم هست یکی از آنها خانم رضوی عضو ماليه طهران به میان افتاده با شماتت با توبیخ با سرزنش مرافعه را خوابانده و به خانههای خود رفتند.
این مجلس را من از قول خواهر خودم عزیزه خانم که دو دختر نظم الدوله از عفت الدوله یکی جاری او زن اعظم الملک است و دیگری اشرف الملوک زن معیرالملک که هر دو حاضر آن معرکه بودند و به عزیزه خانم شرح مهمانی را داده بودند شنیدهام و نوشتم.(سالور، ۱۳۷۴: ج ۱۰، ۷۷۰۲)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۸۷. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍اولین مهمانی زنانه فرنگیمآبانه! – 1310 خورشیدی
#مدرنیته_و_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مظاهر_تمدن_جدید
#زن_و_مسئله_حجاب
▪️افخمالدوله میگفت فخر الدوله زن امینالدوله دختر مظفر الدین شاه دختر خودش را عروسی كرد، در پارک امین الدوله چادرها زده بودند. تمام خدمه مرد بود. موزیك، اركستر مرد حتی آژان زیاد برای حفظ نظم. همه روی باز، بیچادر، مگر معدودی در چادرهای پوش. خود فخرالدوله هم اصراری داشت كه با چادر نماز داخل خیمه نشوند.
این اول مهمانی بود كه بدینترتیب آن هم از طرف خانمی مثل فخرالدوله كامله عفیفه در طهران واقع شد. بعضی مجامع ضدحجاب هم در طهران دایر شده و حالا هم هست و من برای تفریح قارئین یكیدوتای آن را عرض میكنم ... (سالور، ۱۳۷۴: ج ۱۰، ۷۷۰۲)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۸۷. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran__Wikibook
✍️رنگهای صورتی، آبی، و زرد بیش از سایر رنگها نظر آنها را جلب میکند (۱۳۳۷ قمری)
#مظاهر_تمدن_جدید
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مدرنیته_و_تهران
#سلیقه_عامه
▪️در شهرهای بزرگ مغازههای اروپایی و نیز شماری مغازه که ارمنیان اداره میکنند، وجود دارد. در مغازههای اخیر، در قوطیها، مقدار زیادی خوراک و مواد کنسرو شده انگلیسی چون انواع سوسیس، ماهی ساردین، مربا، آرد ذرت، کاکائو، شیرینی و بیسکویت انبار میشود. بهای اجناس عموماً گران است، اما قابل توجه آنکه نه تنها اروپاییان، که ایرانیان نیز آن اجناس گران را میخرند. بهتازگی لوازم پخت و پز و انواع قماش از جمله شالگردن، لباس کِشباف، دستکش، جوراب زنانه ساق بلند و کفش در همهجا در معرض فروش است. چندی پیش، در شرق لندن، معاون دفتری خاص صادرات، از من سؤال کرد:
«ایرانیان چه رنگهایی را بیشتر دوست دارند؟ سفارش بزرگی دریافت کردهایم که باید آن اجناس را - بلوز آستین کوتاه زنانه و نیمتنه - را صادر کنیم، اما از نظر رنگ ذوق و سلیقه آنان را نمیدانیم»
جواب دادم که رنگهای صورتی، آبی، و زرد بیش از سایر رنگها نظر آنها را جلب میکند. شگفتآور است که بازارهای محلی آنهمه از کالاهای غیرایرانی انباشته میباشد. زمانی، مقدار زیادی اجناس شیشهای و چینی از روسیه به ایران صادر میشود؛ در خلال جنگ، کبریت، نوشتافزار، قمقمه (فلاسک) عایق حرارت و اجناس دیگری وارد کشور میشود.
کالاهای بسیاری نیز، که پیشتر از آلمان میآمد، از آمریکا وارد میشود؛ در حالیکه انگلستان بیشتر به صدور قماش، وسایل پخت و پز، دارو، مواد خام و هندوستان به ارسال چای، قند، قهوه، شمع و ادویه میپردازد. در یک بازار ایرانی انواع زیادی از کالاها - خواه نو یا دست دوم - را میتوان خرید؛ اما به هر تقدیر خرید در شرق و غرب خود هنری بهشمار میآید. آنچه در شرق اساسی و لازم است، وقت و صبر و حوصله میباشد و بهترین کاری که یک خارجی میتواند انجام دهد این است که یکی از خود ایرانیان را به چانه زدن وادارد. (رایس، ۱۳۸۳: ۱۴۲)
منبع: رایس، کلارا کولیور. ۱۳۸۳. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍کوچهها و خانهها را نمره و اسم میگذارند ...
(۲۹ محرم ۱۳۲۶)
#مظاهر_تمدن_جدید
#مدرنیته_و_تهران
▪️کوچهها را نمره میگذارند و اسم میگذارند اگر آن وقت در اسم کوچه و آدم سهو میشد حالا در نمره آن میشود. زیرا از صد نفر اهل پایتخت ما ده نفر رقم هندسی را نمیتوانند بخوانند. آن وقت خانه فلان آدم را از دکاندار و عابر سبیل یا اهل آن کوچه جویا میشدند. حالا باید یک نفر را پیدا کنند که خانهی نمرۀ چهار را خوانده و نشان بدهد، بلکه به این واسطه مردم از تمام حساب این نه حرف را یاد بگیرند. درب خانه ما قرب هفتاد نفر مستخدم است، امروز حساب کردم شش نفر آنها رقم هندسه را میتوانند بنویسند و بخوانند من جمله از نوکرهای من و افخم الدوله حاجی سید مجتبی و تقی است و از نوکرهای حضرت والا چهار نفر، زنها که هیچ نمیدانند.(سالور، ۱۳۷۴: ج ۳، ۱۹۸۲)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۵. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍️کتابخانه هم در آنجا ترتیب دادهاند که کسی چندان به آن اعتنا نمیکند.
#مظاهر_تمدن_جدید
#مدرنیته_و_تهران
▪️کافه و کتابخانه بلدیه (چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۱۲ خورشیدی)
بلدیه طهران کافه معظمی و باغ قشنگی در انتهای خیابان دائر کرده که واقعاً خیلی عالی و ممتاز است کتابخانه هم در آنجا ترتیب دادهاند که کسی چندان به آن اعتنا نمیکند.
چنانچه از مطلعین و موثقین مکرر شنیدم مردم طهران و خارج سی ملیون خرج عمارات کردهاند. متجاوز [از] نصف این مبلغ را هم دولت و بلدیه خرج نموده (پانزده میليون). لکن این عمارات که مردم ساختهاند برای صنف ممتازه بوده. آن فقرا و ضعفا که خانههایشان خراب شده محلی برای مسکن خود ندارند. این اغنیا هم که این عمارات را ساختهاند فعلاً میان آن درماندهاند زیرا تصور میکردند که تمام اغنیا و محترمین به این عمارات جدید مسکن میکنند.
▪️سبک ساختمان اروپانی ولی زندگی ایرانی(چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۱۲ خورشیدی)
#فرهنگ_آپارتمان_نشینی
در صورتی که این بناهای جدید بطور بیقاعده از سبک اروپائیها ساخته شده که درد ایرانی خصوصاً مسلمین هیچ نمیخورد مثلاً ایرانی حیاط میخواهد، فضا میخواهد، زیرزمین میخواهد و پشت بام میخواهد در صورتی که این عمارات جدید فاقد همه آنهاست. پنجاه هزار تومان فلان یهودی یا مسلم یا ارمنی خرج کرده در پانصد ذرع زمین فلان آدم ذرعی صد تومان مخارج عمارت کرده در حالی که تمام فضای عمارت او هشتصد ذرع است. ایرانی با عدم وسایل آسایش و فقدان چراغ و آب و رخت شویخانه و غیره و غیره نمیتواند در این عمارتها زندگانی کند. این است این عمارات تنزل کرده و متصل ما در جراید میخوانیم که اجاره میدهند، بیع میدهند ....(سالور، ۱۳۷۴: ج ۹، ۷۳۱۴)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۵. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍️مثل این که جوجه و یخ در ایران عمل نمیآید
#مظاهر_تمدن_جدید
#مدرنیته_و_تهران
▪️کارخانه یخ گیری، پنجشنبه ۱۸ محرم ۱۳۲۶:
سه چهار روز است باد شهریار میوزد. قدری سرد شده. . امروز اول درجه حوت است و حوت جزو بهار محسوب میشود، یعنی در طهران در این سه چهار روز قدری یخ گرفتند. یکی از چیزهای غریب که مظفرالدین شاه از فرنگستان با مخارج گزاف خرید و آورد کارخانه یخگیری بود یک دفعه در سته ۱۳۲۲ یخی از آن گرفتند اطباء گفتند «میکرب» و با در آب بوده دور ریختند حالا نمیدانم چه شد و چه کردند.
▪️ماشین جوجه درآری:
همین طور ماشین جوجه درآری یک سال تابستان در تمام باغ و عمارت صاحبقرانیه و توی اطاقها جوجه راه میرفت که از شدت گرسنگی نزدیک بود آدمها را بخورند. مثل این که جوجه و یخ در ایران عمل نمیآید و قیمت گزافی دارد. این ماشین هم رفت لای دست ماشینهای دیگر.
▪️ماشین توپ ریزی:
هشتاد هزار تومان نقد ارث شاهزاده نصرت السلطنه دایی شاه بود. چون بلا عقب بود گفتند خوب است شاه خیراتی برای او کند مدرسه سیاسی دایر کند، پلی بسازد، مسجدی دایر کند فرمودند نه من کار دیگر میکنم ماشین توپ ریزی میخرم که هم خیرات است هم به درد میخورد مبلغی هم روی آن گذاشته آوردند. در مرض موتش طهران رسید. جلوی قورخانه در خیابان الماسیه گذاشتهاند. اولاً از در قورخانه داخل نمیشود، ثانیاً ماشین جلبِ بیفایده است به درد نمیخورد. فعلاً اسبهای درشکه و سواری متصل از آن رم میکنند و خیرات آن مرحوم فحش کالسکه چی و سوار است.(سالور، ۱۳۷۴: ج ۳، ۱۹۵۵)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۵. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍به امر همایونی، شهر تهران وسعتی در حد اهالی خود میبیند
#توسعه_شهر
#توسعه_محلات
«از آنجا که خاطر معدلت مآثر اقدس [...] پیوسته در ترفیع حال و توسعه احوال رعایا و برایای ممالک محروسه خاصه اهالی دار الخلافه الباهره متوج است چون این اوقات در شهر طهران وسعتی که در خور جمعیت دارالخلافه الباهره باشد نبوده، مردم غالباً بر حسب ضرورت در خارج اطراف شهر سكنا نموده بودند رای معدلت آرای خسروانی اقتضاء فرموده که وسعت مکانی در ولایت برای رعیت حاصل آید. لهذا امر قدرقدر به نفاذ پیوست که شهر طهران را از سمت دروازه شمیران یک هزار و هشتصد ذرع و از سه جانب دیگر از هر طرف یک هزار ذرع وسعت دهند تا مردم به فراغت در شهر زندگانی توانند نمود و چون این امر از مهمات مهام و معظمات امور بود انجام آن را به عهده کفالت و کفایت مستوفی الممالک وزیر مالیه و مباشری میرزا عیسی وزیر داراخلافه مفوض و محول فرمودند تا در این کار بزرگ که خدمت دولت و ملت است به طوری خوب اقدام نموده، به نحو اتم به اتمام رسانند [...]». روزنامه دولت علیه ایران ش ۲۹(۶۱۲ شعبان ۱۲۸۴ق)،ص۲.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍مراسم حنابندان زنان طهرانی در امامزاده زید...
#حنابندان
#خرافات
#مراسم_خرافی
#مراسم_آینی
#مراسم_دینی
#زنان_در_شهر_تهران
دوشنبه ۲۷ رمضان ۱۳۰۷
▪️[...] زنهای تهران اعتقاد تامی دارند که روز بیست و هفتم به امامزاده زید رفته حنا جهت هر حاجتی و مرادی و آرزویی درست کرده، بهمدیگر پخش کنند و هرچه زن از صحیح و غیره آن در شهر هست البته باید به حکم کلثوم ننه با زینت تمام و بزک فراوان آنجا بروند. مردها هم در گوشه و کنار قایم شده تماشا میکنند رنگ آب حوض امامزاده در عصر از شدت حنا قرمز میشود و عصر به زور چوب و کوزههای آب زنها را بیرون کرده نماز میخوانند. باری تمام کوچه و خیابانها و بازار مملو از زن بود که همه از امامزاده زید مراجعت میکردند.(قهرمانمیرزا، جلد ۱: ۲۷۴)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍امنیت طهران
#امنیت_طهران
#هرج_و_مرج_شهری
▪️سه شنبه ۱۶ صفر ۱۳۲۷
شهر طهران امنیت کلی ندارد. چند نفر کشته شده سرباز و توپچی متصل با هم نزاع میکنند. سوار و قزاق اغلب دعوا دارند، چنانچه یک قزاق را سرباز فوج طهران کشته. قزاقها جمع شدهاند اگر قصاص نشود دست از خدمت میکشیم. سربازها میگویند اگر قصاص شود دست از خدمت خواهیم کشید!(قهرمان میرزا، ج ۳: ۲۳۳۵)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_wikibook
✍سگها با کمک شغالها کوچهها را تمیز میکنند ...
#بهداشت_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
▪️برای تنظیف خیابانها هیچ عملی انجام نمیگیرد. این را دیگر به میل و دلخواه سبزیکارها واگذاردهاند که زباله شهر را برای کود ببرند. دل و روده حیواناتی که ذبح شدهاند، باقیمانده غذا و جانورانی که مردهاند به کوچه افکنده میشود و در آنجا میماند. پس این خود بخت بلندی است که سگهای بسیار با تخم و ترکه فراوانشان شبها از کمینگاه بیرون میپرند و کوچهها را تمیز میکنند؛ شغالها نیز اینجا و آنجا گاه و بیگاه به دستیاری سگان برمیخیزند. استخوانهای بجا مانده را در خندق شهر میاندازند. باوجود این تپههای کوچکی نیز در شهر هست که کثافت قرنهای بسیار لایه به لایه در خود انباشته و از انظار پوشانده. بوی عفونت وحشتناکی که از این همه مواد گندیده منتشر میشود سکونت در تهران را در فصل تابستان، بخصوص برای اروپائیان طاقتفرسا میسازد؛ تبهای کشندهای ایجاد میکند و باعث میشود که هرگاه وبا وارد مملکت شد به طرز وحشتناکی کشتار کند. بیش از هر وقت، بوی عفونت چند روز بعد از عید قربان بیداد میکند، زیرا در چنین روزی گوسفندان بسیاری قربانی میشود و دیگر پشتکار سگان و شغالان نیز یارای آن را ندارد که از پس لاشهها برآید. بنابراین به اروپائیان سخت توصیه میشود تابستانها را در یک جای ییلاقی بسر برند؛ تردیدی نیست که در شهر در این فصل به بیماری اسهال خونی سختی دچار میشوند. (پولاک، ۱۳۶۸: ۶۶)
منبع: پولاک، یاکوب ادوارد. ۱۳۶۸. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
