en
Feedback
Tehran_wikibook

Tehran_wikibook

Open in Telegram

#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم

Show more
991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
✍مقرری سالیانه یکصد تومان بابت رنگ و حنای ریش ▪️پدر بزرگم (مرحوم سید مهدی وزیر) که چهره باز و به اصطلاح نورانی داشت غالباً لب
مقرری سالیانه یکصد تومان بابت رنگ و حنای ریش ▪️پدر بزرگم (مرحوم سید مهدی وزیر) که چهره باز و به اصطلاح نورانی داشت غالباً لباده بسیار بلندی از پارچه‌های وطنی و آبی رنگ می‌پوشید و شال سبزی روی کمر می بست و کلاه پوستی بلندی بر سر می‌گذاشت از همه جالبتر ریش دراز او بود که تاشال کمرش می‌رسید و بقراری که گفته می‌شد در درازای ریش از پدرش پیروی می‌کرد و مانند او برای نگاهداری آن با تعصب فراوان اهتمامی خاص می‌ورزید و به احترام همین ریش بلند بود که پدر و پسر گویا از دربار سلاطین قاجار تا حدود یکصد تومان آنوقت بابت پول رنگ و حنا مقرری سالیانه می‌گرفتند.(کاظمی، ۱۳۵۰، ۷) منبع:کاظمی، مشفق. ۱۳۵۰، روزگار و اندیشه‌ها، دو جلد، ابن سینا #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍اجاره دکان موقت۵۰۰ تومان یک ماه _ ۱۳۱۰ هجری قمری #مراسم_مذهبی #وضعیت_اجتماعی_شهر #حضور_زن_در_شهر #حیات_شهری_زنان #هرج_و_مرج_شهری #اقتصاد_تهران ▪️دوشنبه هشتم رمضان عصر خانه حضرت والا رفتم بازار و مسجدها تماشا دارد، خصوصاً مسجد سپهسالار که خیلی تماشا دارد، تمام دور مسجد را کسبه اسباب آورده و گذاشته‌اند. از هر قبیل متاع آورده‌اند تقریباً ۵۰۰ تومان اين يک ماهه اجاره این دکان‌هاست، که امین همایون دریافت می‌کند. يک سمت زن و سمت دیگر حق مردها است. داخل هم نمی‌شوند. اما در خیابان جلوی مسجد داخل هم‌اند و تمام فسادها و خلاف‌ها، [کلمه ناخوانا بود] آنجا واقع می‌شود نصف ز‌ن‌های این شهر اغلب آنجا می‌باشند. شب آقای عمادالسلطنه آنجا بود. بعد از افطار درب‌خانه حضور مبارک آقا رفتیم، از آنجا منزل.(سالور، ۱۳۷۴: ۵۲۱) ✍یک روز مسجد سپهسالار در رکاب شاه رفتیم نمی‌دانم چه بنویسم از زن‌ها _ ۱۳۱۰ هجری قمری ▪️امروز بازار رفتم. همه ساله زن‌ها در امام‌زاده زید (ع) [مثل] امروز جمع شده حنا درست می‌کردند، پیراهن می‌دوختند، کارهای غریب داشتند. متجاوز از دو سه هزار زن جمع می‌شد. این حوض مدرسه از شدت حنا قرمز می‌شد. امسال آخوندها درها را از قبل از توپ سحر بستند و هرچه زن‌ها اصرار و ابرام کردند باز نکردند. جلوی دو در امام‌زاده مملو از زن بود. آخر نشد و رفتند هرکدام به یک مسجد. زن‌های «سویلیزه» نادرستی طهران پیدا کرده. یک روز مسجد سپهسالار در رکاب شاه رفتیم نمی‌دانم چه بنویسم از زن‌ها. آن روز داخل زن‌ها شدیم و خیلی تماشا داشت. آنقدر نادرست و حرف مفت‌زن شده‌اند که حد و حصر ندارد. متصل برای شاه و سایرین که ملتزم بودند مضمون می‌گویند. نمی‌دانم چندی بگذرد چه خواهند شد. هرگز مضامین آنها را بعد از دو ساعت فکر نمی‌شود ساخت. بی‌اندازه آن روز تماشا کردیم. معرکه غریبی بود. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۵۲۲ / ۵۲۳) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍ اهمیت روزنامه خاطرات عین‌السلطنه سالور در روایت تهران به قلم کامیار صلواتی ▪️یکی از پردامنه ترین نقدهای عین السلطنه درباره‌ی شهرهای ایران به ویژه تهران، مسأله‌ی نوع مواجهه‌ی بناها و معابر شهرها در ایران با باران و برف است. او توجهی ویژه به کوچه‌ها و معابر، دارد و این خود شاید نشانی از جلب نظرها در آن دوران به فضای عمومی شهرها است، مسأله‌ای که در نظر حاج سیاح هم جلوه کرده بود. عین السلطنه چند بار وضعیت دوگانه‌ای را شرح می دهد که از فرط تکرار در منابع این دوره به کلیشه شبیه تر است: تابستان پرگرد و غبار و زمستان گــل آلوده ی مـعــابر شهرهای ایران برای مثال پس از توصیف خرابی‌های خانه‌اش و چکه کردن سقفش پس از بارندگی در سال ۱۳۰۸ ه.ق، می‌نویسد که «شش ماه در طهران از شدت گل حرکت سخت است و شش ماه از بسیاری کثافت و گردوخاک» (همان،۱۳۷۶ الف: ۳۱۹). چند روز بعد باز می‌نویسد که خیابان به شدتی گل بود که حقیقتاً تا سینه‌ی اسب در گل فرو می‌رفت. تمام لباس من گل شد. نمی‌دانم چه شهری است و چه خیابانی و چه احتسابی عبور سواره، پیاده، کالسکه افتضاح است» (همان: ۳۳۸). «بعد از مدتی که آفتاب میزند ضمن شکر به جای آوردن از اینکه خرابی کلی» به خانه اش وارد نیامده، از ایــن می‌نویسد که دو سه نفر زیر آوار بازار و خانه‌ها مانده‌اند و مرحوم شده‌اند خیلی سخت و بد بود (همان: ۳۴۲). در جایی دیگر از خاطرات خود در سال ۱۳۱۱ ه.ق می‌نویسد که «فصل خوبی طهران ندارد ایامی که هیچ کدام نباشد یعنـی نـه گـل باشد و نه خاک به همه جهت اگر بیست روز ما داشته باشیم.»(همان :۶۵۲) در سال ۱۳۱۳ ه.ق بعد از تنها سه چهار دقیقه باران می‌نویسد که «شهر و کوچه ی ما کثیف شده است {...} چقدر شهر کثیف بدی است»( همان :۸۴۶). علاوه بر اینها او اشارات متعددی به گل آلود بودن خیابان‌ها و کوچه‌های تهران دارد و از این امر گله می‌کند. او در سال ۱۳۲۸ ه.ق شعری کنایه آمیز را از روزنامه‌ای قزوینی نقل کند که چنین است: مژده ای ملت خیابان را شده کشتی ضرور نیست ما را غم دگر از رفتن دریای شور // کربلایی لطف فرماید بسازد کشتی‌ای / ملت قزوین از او ممنون شود تا نفخ صور // بسته بد راه ترقی بهرما بس نبود //  بسته شد یک باره از گل بهر ما راه عبور(همان، ۱۳۷۶ه: ۳۳۲۶). منبع: صلواتی، ک. ۱۳۹۶، نقد معماری و شهرهای پیشامدرن ایران در خاطرات و نشریات دوران مشروطه، پایان نامه دوره‌ی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران، دانشکده معماری، دانشگاه تهران #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook ▪️پی‌نوشت: دوستانی که علاقه‌دارند متن‌های بیشتری از کامیار صلواتی بخوانند می‌توانند از نشانی زیر به کانال تلگرامی ایشان دسترسی داشته باشند: https://t.me/kamyar_salavati

✍تغییر عمارات طهران و باغ‌های طهران تمام به واسطه او شد _ ۱۳۳۰ هجری قمری #مظاهر_تمدنی_جدید #وضعیت_اجتماعی_شهر #تهران_در_نگاه_دیگری #اصلاحات_شهر_تهران #مدرنیته_و_تهران ▪️امین الدوله مرحوم اصلاً لواسانی است و ترقی او در دربار ناصرالدین شاه به واسطهٔ امین‌ الملک مرحوم بود که این آدم داماد او بود. همان که تیمچه امین‌ الملک و آن بازارها به اسم اوست. امین الدوله چه در رکاب ناصرالدین شاه چه خودش چندین بار فرنگستان رفته بود. فرانسه خوب می‌دانست، عربیت و ادبیت کامل داشت. بسیار خوب چیز می‌نوشت. خط خوشی داشت و اول با سلیقه و اول فرنگی مآب و اول نظیف مملکت ما بود. تغییر عمارات طهران و باغ‌های طهران تمام به واسطه او شد. اول کسی بود که عمارت «آلا فرنگ» با راه پله خوب به شکل فرنگستان ساخت و اول کسی بود که پارک را بنا کرد و به کلی طرح باغات طهران بلکه ایران از خیابان‌های مستقیم و چهارخیابان تبدیل به خیابان‌های پیچ پیچ کج معوج گردید با دریاچه پیچ پیچ و سایر تغییرات که فعلاً معمول است.(سالور، ۱۳۷۶ : ۳۷۳۴) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

در تهران همه تنیس بازی می‌کنند. ۱۲۹۸ خورشیدی #تهران_و_پاتوق‌های_شهری #مظاهر_تمدنی_جدید #تهران_در_نگاه_دیگری #تفریح_تهران #مدرنیته_و_تهران ▪️[...] با این همه در تابستان اوضاع بهتر است کسی مهمانی شام مفصل نمی‌گیرد و برنامه‌ها منحصر به مهمانی بریج با یک شام مختصر است. ساعت‌های خیلی گرم روز در رختخواب سپری می‌شود و همه بعد از ساعت پنج عصر تنیس یا بریج بازی می‌کنند. فعال ترین دوره تنیس از مارس تا نوامبر است و اگر برف و باران در کار نباشد گاهی تا دسامبر هم طول می‌کشد دو کلوب در شهر هست و یکی هم در ییلاق احداث شده هیئت سیاسی آلمان دو زمین تنیس خوب در شهر و ییلاق دارد و زمین تنیس روس‌ها در ییلاق یکشنبه‌ها پاتوق است. فکر می‌کنم در تهران همه تنیس بازی می‌کنند. گاهی در بهار می‌شود تیم چوگان راه انداخت. تماشای چوگان خیلی کیف دارد. زمانی ما چند نفر چایمان را به آنجا می‌بردیم و ساعتی خوش می‌گذراندیم. حالا برای گذراندن وقت هاکی و فوتبال هست، اما تابستان‌ها هواداران کریکت از فرصت استفاده می‌کنند.(دو وارزی، ۱۳۹۷: ۸۸ /۸۹) منبع: دو وارزی، دوروتی. ۱۳۹۷. نگاهی به ایران خاطرات، همسر یک دیپلمات. ترجمه شهلا طهماسبی. تهران: ققنوس #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

این سینما معروف بود به سینمای ته‌میدان #تهران_در_نگاه_دیگری #مظاهر_تمدنی_جدید #وضعیت_اجتماعی_شهر #تهران_و_پاتوق‌های_شهری ▪️سرگرمی و تفریح مردم هم محدود بود اما لذتبخش. برای گردش و تفریح مردم یا به سرپل می‌آمدند در دروازه شمیران، یا به خیابان استانبول می‌رفتند.سینماها همه در خیابان لاله زار بود که آن روزها کف این خیابان و نیز استانبول انگار سنگ فرش شده بود. این خیابان مخصوص سینما و کافه بود قرار و مدارهای دوستان بیشتر در سینماها و به خصوص سینما ایران گذاشته می‌شد که به قول امروزی‌ها پاتوق یا محل ملاقات دوستان بود. سینما ایران از قدیمی ترین سینماهای ایران بود که چندی پیش زمانی که بعد از سال‌ها به آنجا رفتم، دلم از ناراحتی داشت منفجر می‌شد. از آن سینمایی که خاطراتمان را ساخته بود دیگر نشانی نبود همه چیز شبیه ویرانه بود. آن صندلی‌ها که شصت سال پیش روی آن می‌نشستیم و فیلم تماشا می‌کردیم، پر شده بودند از خاک و غبار سالیان دراز بی‌توجهی و نادیده گرفتن، فیلم‌ها ریخته شده بود روی زمین، و در کل به تنها جایی که شبیه نبود، کعبه آمال و میعادگاه نسلی بود که داشتند گام به گام ایران را به دروازه تمدن نزدیک می‌کردند... ایران سینمای معروفی بود اما حتی مدیر و مالک آن سینما هم قبول داشت که معروفترین سینمای تهران سینما تمدن بود که در خیابان اسمعیل بزاز قرار داشت. این سینما شاید بیش از هر مکان دیگری در یاد و خاطره جوانان آن سال‌ها نقش داشته و هر که در آن سال ها زیسته به یقین داستان‌های زیادی از آن به یاد دارد. این سینما معروف بود به سینمای ته‌میدان.(ملک‌مطیعی، ۱۳۷۹: ۵۲) منبع: ملک‌مطیعی. ناصر. ۱۳۷۹. خاطرات ناصر ملک‌مطیعی (چاپ سوم). تهران: کتابسرا #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

بیشتر به کاروانسرای بلورفروشی و بزازی و حریرفروشی شباهت داشت تا به معبد اسلام _۱۳۱۰ هجری قمری #تهران_در_نگاه_دیگری #حضور_زن_در_شهر #حیات_شهری_زنان #اقتصاد_تهران ▪️گزارشی از گردش ناصرالدین شاه در بازارچه موقت ماه رمضان مسجد سپهسالار: چهارشنبه ۲۴ [رمضان ۱۳۱۰ هجری قمری]– امروز صبح پیاده به دارالترجمه و از آنجا به درخانه رفتم. در سرناهار شاه به من فرمودند که در مسجد سپهسالار مرحوم حاضر بشوم تا تشریف بیاورند. بعد از ناهار شاه مراجعت به منزل کرده پنج بغروب مانده به مسجد رفتم. مسجد را خیلی مزین ساخته بودند. بیشتر به کاروانسرای بلورفروشی و بزازی و حریرفروشی شباهت داشت تا به معبد اسلام. از آنجائی که در مملکت ایران از دین اسلام هیچ اثری باقی نمانده و اسم بلارسمی است چندان تعجب و شگفتی ندارد. پیش از آمدن بندگان همایون نایب‌السلطنه و صدراعظم در دکان‌های خرازی‌ها ابتیاعات می‌کردند و بعضی از اهل حرم‌خانه از قبیل انیس‌الدوله و عمله خلوت اندرون مثل شوکت و باغبانباشی و غیره متنکراً مسجد آمده بودند و مخصوصاً باغبانباشی که حالا سوگلی حرم است و تمام عیش و عشق بسته به وجود شریف ایشان است، از امین‌السلطان پول افطاریه تکدی می‌کرد و البته صدراعظم هم او را شناخته بود، یک پنج شاهی به او داده بود. از قراری که بعد شنیده شد بندگان همایون خیلی از این فقره متغیر شده بودند. کجاست آن اوقاتی که شهپر جبرئیل قادر بسائیده شدن سراپرده حرم نبود. گذشت آن ایام. مثل این است که همه چیز ایرانی تمام شد. «تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!» خلاصه بندگان همایون تشریف آوردند به این مسجد که سراپا غلط است. زمینش غصب و آبش غصب و پیش‌نمازش بیسواد و واعظش بی‌علم و بی‌صدا. پولی که به مصارف این مسجد رسیده است همه از رشوه و تعارف. بعد از رفتن به چهل ستون و قدری گردش کردن بیرون تشریف آوردند و از میان زن‌ها عبور فرمودند. قدری با زن‌ها صحبت داشتند و اظهار التفات فرمودند و چند توپ مشمش در میان زن‌ها پرت کردند. سید محسن روضه‌خوان شیرازی که خود را نقیب‌السادات والاشراف کرده و بجای سید رضی این عصر است به انواع و اقسام رذالت و لوسی می‌کرد. حتی عمامهٔ خود را بشاه تقدیم کرد که میان زن‌ها بیندازد. از آنجائی که در این عصر همه چیز متناسب است نقیب ما هم باید این شخص باشد. (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰: ۸۶۶) منبع: اعتمادالسلطنه، محمدحسن. ۱۳۵۰. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (چاپ دوم). با مقدمه و فهارس ایرج افشار. تهران: امیرکبیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

دعوت خانم‌ها به بی‌حجابی _ ۱۳۰۳ خورشیدی #تهران_در_نگاه_دیگری #وضعیت_اجتماعی_شهر #اصلاحات_شهر_تهران #مظاهر_تمدنی_جدید #هرج_و_مرج_شهری #حیات_شهری_زنان #حضور_زن_در_شهر #زن_و_مسئله_حجاب ▪️از دیروز شهرت کرده که در حوالی خانه وزیر دفتر مرحوم (سنگلج) جمعی از خانم‌ها دعوت داشتند و قرار گذاشته بودند پاسی از شب رفته بدون چادر و پیچه بیرون آمده در خیابان‌ها حرکت کنند به نظر عقلا بعید آمد. اولاً خانم‌های ما این شجاعت و شهامت و جرات را ندارند ثانیاً آژان و مردم شهری ممکن نبود بگذارند به سلامت قدمی بردارند همان ساعت همه را می‌کشتند ما مسئله را تعقیب کردیم معلوم شد دختر عميد الدوله جزء مدعوین بوده و نص حدیث است.(سالور، ۱۳۷۴: ج۹، ۷۰۱۴) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

کامرانیه - منظریه - افسریه - سعدآباد (۱۳۰۴ خورشیدی) #تهران_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری ▪️چه حکایتی در کامرانیه بود، چه گل‌کاری چه بناها، چه فواره‌ها و دریاچه‌ها، منظریه تا رستم آباد طول باغ حضرت اقدس والا بود بعد قیطریه به میان آمد. آن وقت نوبت مبارک آباد شد چندی هم افسریه تماشاگاه ما بود بعد آقای سپهسالار باغ فردوس را خرید چه مخارجات کرد چه دریاچه‌ها و فواره‌ها ساخت چه مبل‌ها و قالی و قالیچه‌ها پهن کرد که امروز همه خراب و همه ویران شده آشیانه غراب و جغد است. امروز نوبت به سعد آباد رسیده که سعدترین آن بناهاست. اما این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست. شاید خیلی کار داشته باشد آن هم کارهای بزرگتری بالاخره عمر ما کفایت نکند. آیندگان ویرانی آن را هم خواهند دید. هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت منزل به دیگری پرداخت(سالور، ۱۳۷۴: ج۹، ۷۳۰۴) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

زیباسازی طهران – سلطنت ناصرالدین شاه #وضعیت_اجتماعی_شهر #اصلاحات_شهر_تهران #مدرنیته_و_تهران #مظاهر_تمدنی_جدید #تهران_در_نگاه_دیگری #باغ_های_تهران ▪️شاه در تعمیرات و آبادانی باغ‌ها هوس مخصوص داشت و می‌خواست شهر طهران پاكیزه و نظیف باشد چنانکه فرخ‌خان کوچه‌های ارک دولتی را به دستور کوچه‌های فرنگستان با سنگ تراشیده مفروش کرد افسوس که چون از راه غلط بود و سبب لغزش اسب و کالسکه می‌شد دوباره با خرج و زحمت مجدد سنگ‌ها را از معابر برچیدند. شخصی در معلومات فرخ‌خان به همین کار تمثیل می‌کرد که در فرنگستان چیزی که بیشتر دیده می‌شود کوچه است و این سفیر ایران وقتی که خواست نمونهٔ سنگفرش کوچه‌های فرنگ را که بیش از همه چیز دیده بود بسازد بقدری غلط ساخت که مجبور شدند به حال اول بگردانند، اما شاه را این امتحانات خسته و آزرده نمی‌کرد و بی‌اینکه به معانی و مبانی ترقيات فرنگ ملتفت بود و کارها را از بنیان و اساسی استحکام دهد به ظاهرسازی مشغول می‌شد. ناصرالدين شاه ذوق نقاشی داشت و در طراحی به سبک مخصوص دستش قابل بود لیکن با اثری که این صنعت در تهذیب سلیقه و ملایمت نظر دارد در سه مورد چشم و خیال پادشاه را تعدیل نکرد در ابنیه آنچه ساخته می‌شد با ارادهٔ مباشر عمل بود و اگر شاه تصرفی در طرح و ترتيبه آن می‌فرمود به هیچ سلیقه [ای] مستقیم موافق نمی‌آمد، در لباس سلیقهٔ خوب نداشت و تفنن و هوسی که از شخص همایون در البسه و تزئینات آن می‌شد ذوق سلیم نمی‌پسندید. (امین‌الدوله، ۱۳۷۰: ۱۵) منبع: امین‌الدوله، میرزاعلی‌خان. ۱۳۷۰. خاطرات سیاسی میرزاعلی‌خان امین‌الدوله (چاپ سوم). بکوشش حافظ فرمانفرمائیان. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

ایرانیان قصد ندارند همانند ما در باغ گردش کنند! _ ۱۰۸۸ هجری قمری #تهران_در_نگاه_دیگری #مظاهر_تمدنی_جدید #مدرنیته_و_تهران #اصلاحات_شهر_تهران #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️ایرانیان از طرح‌ها و نقشه‌هایی که ما اروپاییان برای تزیین و آرایش باغ‌های خود به کار می‌بریم، از قبیل احداث خیابان‌های پیچ‌درپیچ زیبا و ایجاد تپّه‌های پرگل، و گلخانه و قطعات متنوع و جور به جوری که در هریک آنها به طرز و سلیقه خاصّی گلکاری شده آگاهی دارند، و یکی از جهات عدم علاقه آنها به این مسائل آنست که قصد ندارند همانند ما در باغ گردش کنند، و از ابداعاتی که در آرایش آنها به کار برده‌ایم بهره‌ور گردند؛ بل‌که غایت هدفشان از ایجاد باغ اینست که از بدو ورود بدان در جایی بنشینند، صحبت کنند، و تا هنگام بیرون شدن از باغ از جا برنخیزند. (شاردن، ۱۳۷۵، ج۲: ۷۳۰/۷۲۹) منبع: شاردن، ژان. ۱۳۷۵. سفرنامه شاردن (۵ جلد). ترجمهٔ اقبال یغمایی. تهران: توس. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBookنارنجستان! – ۱۲۷۲ هجری قمری ▪️در باغ‌های ملاکین ثروتمند نارنجستان به شکوه و جلال تمام آراسته شده است. مرکبات و سایر میوه‌های خاص سرزمین‌های گرم و مرطوب در فضای آزاد عمل نمی‌آید، زیرا زمستان تهران سخت سرد می‌شود. پس ناچار باید قدری به آنها کمک کرد آنهم با تعبیه اتاقی چوبی در اطراف یا با کندن گود و کشیدن چادر به روی آنها و گذاردن مقداری آتش برای سرپا نگاهداشتنشان. از این گذشته درخت‌های مرکبات را در نیمه پست‌تر اتاق نشیمن زمستانی، که رو به قبله است می‌گذارند تا در اثر حرارتی که از بخاری بر آنها می‌تابد گرم شوند و شاداب بمانند. در نارنجستان‌های سلطنتی برعکس درختان را در گودی زیادی قرار می‌دهند و بخاری‌ها را چند متر بالاتر می‌گذارند، در نتیجه درختان را هر سال سرما می‌زند و باز ناگزیر با صرف مخارج بسیار درختان تازه به جای آنها می‌کارند و این خود منبع «مداخل» خوبی برای کارمندان دربار بشمار می‌رود. (پولاک، ۱۳۸۶: ۷۸) مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. ۱۳۸۶. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBookسليقه‌ی باغبان‌های اطریشی° _ ۱۳۱۲ هجری قمری ▪️این تَفت گل و گلدان‌ها را آنها درست کرده بودند مثل گل‌های مصنوعی درست شده بود. هیچ کس تمیز نداد طبیعی است یا مصنوعی گل‌های خوب داشت، بنفشه زیاد داشت. اسباب حیرت بود. باغبان‌های فرنگی فقط کارشان گل عمل آوردن نیست بلکه این قسم سلیقه‌ها هم دارند، باغبان‌های ایرانی يک دسته گل بلد نیستند درست کنند و یاد هم نمی‌گیرند. شیارهای قشنگ قسمت کردند. انگلیسی «کرکت» می‌گویند. بعضی‌ها «ترقه» دارند. یک دسته بنفشه هم برداشتم حالتم بهتر بود. اما باز راحت نبودم بعد از شام خیلی صحبت‌ها شد امین الملک اصرار داشت سر به سر نظم الدوله بگذارم. حضرت والا خیلی زود برخاستند يک ساعت و نیم تقریبا زودتر آمدیم... وزیر مختار پیر است لیکن تا حال زن نگرفته زن هم سر میز هیچ نبود. خیلی یواش حرف میزند مرد زیرک معقولی است این طور آدم‌ها باید به سفارت جائی فرستاد. فردوسی خوب گفت: فرستاده باید فرستاده‌ای درون پر ز فکر و برون ساده‌ای(سالور، ج۱، ۱۳۷۴، ص ۶۵۶) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه سالور. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. ✳️ روایت فوق مربوط به میهمانی شام در سفارت اطریش است که عین‌السلطنه دعوت بود. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.

خطابه محمدعلی فروغی به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۰۶ خورشیدی با موضوع «آثار ملی و لزوم حفظ و نگهداری آن» ▪️[...] اگر ما دعوی سربلندی داریم به لوازم آن عمل کنیم و یکی از لوازم آن احترام آثار گذشتگان است. حفظ این آثار تنها محض تفنّن و تفرّح نیست، [بلکه] اسباب آبروی ماست. معرّف عظمت و لیاقت ملّت است. بعلاوه می‌تواند برای ما مایۀ انتفاع مادی شود. امروز که بحمدالله در مملکت امنیت برقرار و راهها هم ساخته شده، مسافرت در مملکت ما سهل می‌شود، و هر سال چندین هزار نفر از خارجیان به ایران بگردش خواهند آمد و به سیاحت این ابنیه و آثار خواهند رفت و هر گاه آنها را درست نگاه بداریم در نزد ملل دنیا اسباب سر فرازی ما خواهد بود. ملت و مملکت ما در انظار آنها قدر و منزلت خواهد داشت. وجود این آثار سیاحان و اهل تنفنّن و تفرّج را به ایران جلب خواهد نمود؛ می‌آیند و پول‌ها خرج می‌کنند و اگر ما بدانیم چه بکنیم انواع و اقسام فواید مادی و معنوی می‌توانیم ازین راه ببریم چنانکه سایر ملل از آثار قدیمۀ خود می‌برند. از این گذشته این ابنیه و نقوش و تزیینات آنها برای اهل ذوق و صنعت همواره باید سرمشق و مصدر باشد. ایرانی‌ها باید صنایع قدیمۀ خود را احیا کنند، و حفظ نمایند، و دوباره مثل پدران خود هنرمند شوند. (فروغی، ۱۳۸۴: ۳/۲۲) منبع: فروغی، محمدعلی. ۱۳۸۴. مقالات فروغی. تهران: توس. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

بخشی از سخنان سید حسن تقی‌زاده در مخالفت با برنامه توسعه‌ی شهری بلدیه تهران در سال‌های اول سلطنت رضا شاه (مجلس ششم جلسه‌ی ۱۴۷ یکشنبه ۲ مهر ۱۳۰۶): #تهران_در_نگاه_دیگری #اصلاحات_شهر_تهران #هرج_و_مرج_شهری #مدیران_شهری ▪️«اصلاً در آن ممالکی هم که خیلی پول دارند، هزارها میلیون و میلیارد پول دارند، همچو موقعی که می‌رسد، شهر قدیم را خراب نمی‌کنند، خیابان از وسط شهر قدیم باز نمی‌کنند، مساجد کهنه و این‌ها را خراب نمی‌کنند، از یک طرف شهر که باز است طرف صحرا یا طرف کوه، یک قانونی می‌گذارند که باید پنجاه ذرع عرضش باشد و چطور باشد و به مرور زمان آن‌جا یک شهر جدید پیدا می‌شود، مثلاً تهران جدید؛ آن شهر قدیم را هم به حال خود باقی می‌گذارند».(افشار،۱۴۰۲: ۳۵۶) منبع: افشار، ایرج. ۱۴۰۲. مشروطه خواه لیبرال: سید حسن تقی‌زاده. تهران: نشر اگر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

عرصه و حریم تیاتر شهر
عرصه و حریم تیاتر شهر

✍️تنها خانه‌های خیابان علاالدوله و لاله زار فروش می‌رود _ ۱۳۱۲ هجری قمری #اقتصاد_تهران #وضعیت_اجتماعی_شهر #فرنگی‌های_تهران #ساختار_اجتماعی_تهران ▪️مخبر الدوله و پول مارک این عمارت را از مخبر الدوله به قیمت دویست و هفتاد هزار مارک خریده‌اند. هر ماركی به قیمت حالیه ایران سه هزار دینار است. می‌گفت روزی كه خریدیم مارک ارزانتر بود. چند روز است سه هزار شده. نمی‌دانم، به چه حیله‌ای به این قیمت فروخته. این عمارت آنقدرها نمی‌ارزد و برای او ثلث این قیمت تمام شده. فرنگی‌ها گول‌خور نیستند. حساب‌چینی خوبی مخبر الدوله كرده است و پول خوبی گرفته. ▪️خانه‌های خیابان علاء الدوله و لاله‌زار معدودی از خانه‌های طهران اگر به این قیمت ارزش داشته باشد. هنوز آن‌طور ما صاحب مكنت نشده و شهرما عمارات عالیه ندارد. میان خودمان هم اگر صد سال خانه بماند به این قیمت‌ها خرید و فروش نمی‌شود. پول كم است و هركس خانه عالی بسازد پس از خودش خریدار نیست. وبال گردن ورثه اوست. فقط خانه‌ای كه می‌شود گفت، ملک است و اجاره می‌رود و در موقع فروش خریدار پیدا می‌شود در این دو خیابان است كه فرنگی‌ها مسكن دارند. خیابان علاء الدوله، خیابان لاله‌زار.[...](سالور، ج۱، ص: ۶۸۹) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍️اینها همان آدم‌ها و مملكت همان مملكت، شاه خلع شده است ... #مدرنیته_و_تهران #مظاهر_تمدنی_جدید #اقتصاد_تهران #تهران_در_نگاه_دیگری #خلقیات_ما_ایرانیان ▪️كارخانه كبریت‌سازی‌ _۱۳۰۷ هجری قمری شنبه دوم شهر ذیقعده، اول درجه سرطان- امروز اول روز تابستان است. حضرت والا شهر تشریف بردند. آقای عماد السلطنه دیروز عصر از شهر آمدند. محمد حسن میرزا هم بود. تا بعد از ظهر به صحبت گذشت. ناهار خورده خوابیدیم. من هرچه كردم به خواب نرفتم. ساعت سه به غروب مانده محمد حسن میرزا آمد. صحبت‌كنان به گردش رفتیم تا باغ امین الدوله. مسیو دینی رئیس راه‌آهن، می‌خواهد خلازیر را از امین الدوله، بخرد و كارخانه كبریت‌سازی بنا كند. زمین‌ها را تراز جهت آب می‌زدند و می‌خواهند درخت‌كاری كنند كه چوب آن درخت‌ها را كبریت بسازند. خلازیر ملك امین الدوله است. قدری سر تپه خلازیر نشسته تماشای خوبی داشت. مغرب منزل آمدیم.(سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ص: ۲۸۱)  ▪️بلورسازی- كبریت‌سازی‌ _۱۳۱۲ هجری قمری كارخانه بلورسازی نزدیك خانه‌های ما درست كرده‌اند. كمپانی اهل بلجیک است. عمارتش نزدیک به اتمام است. كبریت‌سازی كه مدتی است خوابیده. نمی‌دانم چطور شد دیگر كار نمی‌كند. می‌گویند صرف نكرد و حال آنكه چوب و مزد عمله و زغال چقدر ارزان است.( سالور،۱۳۷۴: ج۱، ص: ۶۴۳) ▪️مملكت همان مملكت‌ _۱۳۲۷ قمری مجلس می‌خواهد قرض كند اما معلوم نیست از كجا و مشكل است فراهم شود. باز مذاكرات مجلس كما فی السابق است، با وجود كارهای مشكل فراوان از كارخانه كاغذسازی و بلورسازی و كنترات نان و گوشت متصل صحبت می‌دارند. بعینه همان گرده سابق است. تعجب هم نباید داشت. اینها همان آدمها و مملكت همان مملكت است. شاه خلع شده دیگر مردم كه عوض نشده‌اند. توفیری كه با سال گذشته دارد از زمین برخاسته روی صندلی نشسته‌اند. آخوند و تاجر كمتر دارند.( سالور، ۱۳۷۴: ج۴، ص: ۲۹۶۲) ▪️باز شمه‌ای از دردهای بی‌درمان خودمان بنویسم! – ۱۳۲۷ هجری قمری یکی از بزرگترین موانع برای ترقی و تمدن ایرانی‌ها عدم مساعدت و همراهی بلکه جلوگیری و ممانعت علمای ما است که حتی المقدور عوام را برای اجرای مقاصد خودشان بهر نحو بود مانع گردیدند که دنبال علومات جدید بروند.(سالور، ۱۳۷۴: ج۳، ۲۳۵۲) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍یلدا یعنی ناامیدی ممنوع. داریوش رحمانیان @Tehran_WikiBook
یلدا یعنی ناامیدی ممنوع. داریوش رحمانیان @Tehran_WikiBook

«بنگاه ترجمه و نشر كتاب تأسيسى بود كه به ابتكار دكتر احسان يارشاطر و به پشتيبانى سيد حسن تقى‌زاده در سال [١٣٣٢] ايجاد شد و پشتكار و بينش علمى يارشاطر سرمايه معنوى آن بود. با تأسيس آن شاه موافقت كرده بود و بودجه آن را بنياد پهلوى تأمين مى‌كرد. يكى از تشكيلات آن بنياد بود. اسداللّه علم و جعفر بهبهانيان و ادوارد ژوزف و ابراهيم خواجه‌نورى اعضاى هيأت‌مديره آن بودند و سيد حسن تقى‌زاده رياست آن هيأت را بر عهده داشت. در اين مؤسسه شش هفت نفر كار مى‌كردند. چندى محمود سپاسى كه متخصص بى‌بديلى در امور چاپ بود مورد مشورت بود و او عبداللّه سيار را كه در آن رشته بصيرت كافى داشت ولى از اعضاى راه‌آهن بود معرفى كرده بود كه امور چاپى و ادارى بنگاه را عهده‌دار باشد. يارشاطر موقعى كه عبداللّه سيار درگذشت درباره او نوشت كه [...] دكتر منوچهر تسليمى يک‌چند از همكاران بود. ديگر از كسانى كه از ابتدا در آن بنگاه كار مى‌كرد مردى پركار و صميمى بود به نام اسمعيل آشتيانى از همكاران يارشاطر زمانى كه او معاون دانشسراى مقدماتى بود. آشتيانى از آنجا مأمور خدمت در بنگاه شده بود. همچنين فاضلِ دقيقِ خوش‌انشا و خوش‌خط حسين محبوبى اردكانى كه دبير وزارت فرهنگ بود براى امور تصحيح و مقابله و اصلاح نوشته‌هاى مغشوش بدانجا مأمور شده بود. ليلى ايمن (آهى) براى كتاب‌هاى كودكان. چندى امور دفترى آنجا را فريدون وهمن كه اينك استاد رشته فرهنگ ايران باستان در دانشگاه كوپنهاگ است، عهده‌دار بود. مرتضى مميز از كسانى است كه چندى در كارهاى هنرى كتاب‌ها همكارى داشت. سبب اينكه تقى‌زاده به اين بنگاه علاقه‌مند بود ناشى از سوابق تأسيسات ديگرى بود كه در آن زمينه كرده و نتيجه‌بخش نبود. در تبريز كتابفروشى با كمك محمدعلى تربيت و شايد حسين عدالت و مجله‌اى به نام گنجينه فنون(اعتصام‌الملک) پيش از مشروطيت ايجاد كرده بود. در برلن روزنامه كاوه و دوره بعد آن را به عنوان مجله كاوه‌كتابخانه طهران به مديريت حسين پرويز به وجود آمده بود. در ايجاد كميسيون معارف از اعضاى مؤثر بود. در سه مقاله اشاره به ضرورت ترجمه متون اساسى و مهم كتب اروپائى كرده بود». 📚 این دفتر بی‌معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به‌کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ٣٠٣. @HistoryandMemory

تأسیس اداره کل انتشارات _ ۱۳۱۹ خورشیدی #مظاهر_تمدنی_جدید #مدرنیته_و_تهران #اصلاحات_شهر_تهران ▪️بطوری که در پایان جلد دوم یادگار عمر متذکر شده‌ام ، علی رغم میل باطنی از ۱۳ مهر ۱۳۱۹ وارد معرکه سیاست شدم و شروع به تأسيس اداره کل انتشارات و تبلیغات کردم - اداره‌ای که بنا بود در مدت کوتاهی مبدل به وزارتخانه شود و در اثر واقعه سوم شهریور ۱۳۲۰ و بحران‌های متعاقب آن فقط در اسفند ١٣٤٢ به موجب قانون به صورت وزارت اطلاعات درآمد. برای تأسیس اداره کل انتشارات خانه تازه ساز سید محمد خزانه ملقب به سیدالعراقین واقع در اراضی میدان مشق نظام، در خیابان کنونی سررشته داری آرتش، در مغرب ساختمان بانک رهنی اجاره شد و اثاثیه و لوازم برای چند اداره خریداری گردید. برای ریاست دفتر باقر پیرنیا که در خرداد ۱۳۱۹ با اخذ درجه لیسانس در ریاضی از دانش‌سرای عالی نائل شده و در دوران تحصیل به جديت وحسن اخلاق ممتاز بود برگزیده شد. ریاست وسایل تبلیغ به دکتر احمد علی آبادی واگذار گردید که در ۱۳۱۲ در تاریخ و جغرافیا از دانشسرای عالی لیسانسیه شده و به پیشنهاد دانشسرا به امریکا اعزام و در رشته تعلیمات عالیه به اخذ درجه دکتری از دانشگاه نیویورک نائل گشته بود. برای کارگزینی و بازرسی و سایر ادارات از میان کارمندان وزارت فرهنگ و دانشگاه تهران کسانی که می‌شناختم و شایسته بودند انتخاب شدند و به دستور رئیس دولت منتقل گردیدند. پس از چند روز تأمل و تفکر راجع به وظایفی که اداره کل انتشارات باید بر عهده گیرد با موافقت نخست وزیر مؤسسات و ادارات زیر با رؤسا و کارمندان آنها به اداره کل انتشارات منتقل شدند: خبرگزاری پارس به ریاست بشیر الهی از وزارت امورخارجه. راهنمای نامه نگاری از وزارت کشور. کمیسیون‌های سازمان پرورش افکار راجع به گفتارها ومطبوعات وموسیقی و پخش صدا از وزارت فرهنگ. قسمت فنی رادیو قرار شد تحت سرپرستی مرکز فرستنده بیسیم وزارت پست و تلگراف باقی بماند. در راهنمای نامه نگاری نویسندگان برجسته‌ای چون محمد حجازی و حسینقلی مستعان و ابوالقاسم پاینده و عبدالرحمن فرامرزی به خدمت اشتغال داشتند. پخش رادیو را ابراهیم خلیل سپهری اداره می‌کرد. نویسندگان و مترجمان دیگر اداره کل انتشارات عبارت بودند از : سیدمهدی پیراسته، شجاع الدین شفا، دکتر رحمت مصطفوی، محمود رجا، سید صالح شهرستانی، ابوالقاسم اعتصام‌زاده، مشفق همدانی و رضا شهشهانی . موسیقی رادیو هم با همکاری اداره موسیقی کشور تنظیم و اجرا می‌شد. برای تعیین سیاست و خط مشی و برنامه های کلی شورای عالی انتشارات از دانشمندان و رجال ذیل با اجازه شاهنشاه بوجود آمد : ۱. محمد على فروغى ذكاءالملک ۲. علامه محمد قزوینی ۳. دکتر قاسم غنی ۴. دکتر علی اکبر سیاسی ۵. دکتر رضازاده شفق ۶. دکتر محمود افشار ۷. استاد علی نقی وزیری. به تصويب شورای عالی انتشارات وظایف اصلی اداره كل انتشارات عبارت بود از : ۱. بسط و توسعه فرهنگ عمومی و آشنا ساختن مردم با اصول واقعی زندگانی نوین و راهنمائی آنان . ۲. توجه به وحدت ملی و مبانی ملیت و حفظ استقلال کشور و میهن پرستی. ۳. شرح تحولاتی که در کشور در سیر بطرف ترقی به وقوع پیوسته است . ۴. رعایت کامل سیاست دولت در انتشار اخبار . برنامه‌ای که جهت انجام وظایف مذکور معین شد و می‌بایست ظرف دو سه سال انجام شود مشتمل بر اقدامات ذیل بود : ۱. تأسیس مدرسه برای تربیت مبلغ (خطیب واعظ - درویش نقل گو شاهنامه خوان- مثنوی خوان) ۲. نصب رادیو و بلندگوی عمومی در مرکزهای مهم شهرها (در آن تاریخ عده‌ی کمی از شهرهای بزرگ در شبانه روز فقط چند ساعت برق داشتند.) ۳. تأسيس مدرسه برای تربیت هنر پیشه و تقویت هنرستان هنر پیشگی که در ۱۳۱۸ سیدعلی نصر برای سازمان پرورش افکار بوجود آورده بود.[...](صدیق، ۱۳۵۳: ۱ /۵) منبع: صدیق، عیسی. ۱۳۵۳. یادگار عمر (خاطراتی از سرگذشت دکتر عیسی صدیق استاد ممتاز دانشگاه)،۴ جلد. تهران: دانشگاه تهران. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

بازار برای غریبان و بیگانگان سرگرم‌کننده ترین پاتوق است! – ۱۲۲۵ هجری قمری #تهران_در_نگاه_دیگری #اقتصاد_تهران ▪️بازارها بسیار فراخ است و می‌توان دو سه میل در زیر سقف آنها گام زد. دادوستدها در اتاقک‌های جداگانه انجام می‌شود. و کار خرید را بسیار آسان می‌سازد. به راستی می‌توان قیاس کرد که در عهد عتیق هم چنین بوده است. چون می‌بینیم که صدقیای پادشاه فرمان می‌دهد که ارمیاء نبی را از «کوچه خبازان» هر روز قرص نانی دهند. (کتاب ارمیاء نبی، باب ۳۷، آیه ۲۱). بازار برای غریبان و بیگانگان سرگرم‌کننده ترین پاتوق است زیرا در اینجا پیوسته اجتماعی از مردمان گونه‌گون در پیشه‌های گونه‌گون سرگرم کارند و در صحن بازار در رفت و آمد. بسیاری از چشم‌اندازها که در کتاب هزار و یکشب با آنها آشنا هستیم در اینجا هست. بازرگان جوان مسیحی و خانم بلندپایه و سرشناس سوار بر قاطر که خواجه و کنیز همراهی‌اش می‌کنند، پزشک یهودی و «دلال» یا جارچی که کالاها را در گوشه و کنار بازار به نمایش می‌گذارد، «سلمانی» که در دکان بسیار کوچک نشسته و به دیوار پشت داده است به تقریب با هرگون آدمی می‌توان در بازار دیدار کرد. ملّایان یا روحانیان را می توان دید که بر قاطران سوار و در بازار در رفت و آمدند. سوار شدن بر خر سفید را نشانه بلندپایگی و برتری می‌شمارند، که مثال برجسته‌ای است از آنچه ما در سفر داوران، باب ۵، آیه ۱۰ می‌خوانیم: «ای شما که بر الاغان سفید سوارید و بر مسندها می‌نشینید... این را بیان کنید.» در روزهای آدینه که روز تعطیل و بر آسودن است به ویژه بازارها پر از مردم است، زنان دسته به دسته به گورستان‌ها که در حومه شهر است می‌روند تا بر گور عزیزان و بستگان سوگواری کنند. (موریه، ۱۳۸۶: ۱۷۳/۱۷۲) منبع: موریه، جیمز جاسیتی‌نین. ۱۳۸۶. سفرنامهٔ جیمز موریه (سفر دوم، جلد دوم). ترجمهٔ ابوالقاسم سرّی و ویرایش مسعود رجب‌نیا. تهران: توس. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook