en
Feedback
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |

| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |

Open in Telegram
1 297
Subscribers
-124 hours
+37 days
+3730 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+6
in 0 channels
August '26
+130
in 3 channels
Get PRO
July '26
+39
in 3 channels
Get PRO
June '26
+20
in 2 channels
Get PRO
May '26
+7
in 1 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+25
in 4 channels
Get PRO
January '26
+11
in 2 channels
Get PRO
December '25
+26
in 7 channels
Get PRO
November '25
+13
in 1 channels
Get PRO
October '25
+36
in 9 channels
Get PRO
September '25
+13
in 2 channels
Get PRO
August '25
+23
in 7 channels
Get PRO
July '25
+30
in 8 channels
Get PRO
June '25
+23
in 5 channels
Get PRO
May '25
+72
in 20 channels
Get PRO
April '25
+34
in 9 channels
Get PRO
March '25
+35
in 8 channels
Get PRO
February '25
+104
in 10 channels
Get PRO
January '25
+73
in 5 channels
Get PRO
December '24
+74
in 16 channels
Get PRO
November '24
+70
in 9 channels
Get PRO
October '24
+63
in 11 channels
Get PRO
September '24
+40
in 9 channels
Get PRO
August '24
+95
in 15 channels
Get PRO
July '24
+48
in 10 channels
Get PRO
June '24
+55
in 9 channels
Get PRO
May '24
+33
in 6 channels
Get PRO
April '24
+36
in 6 channels
Get PRO
March '24
+24
in 5 channels
Get PRO
February '24
+32
in 10 channels
Get PRO
January '24
+51
in 14 channels
Get PRO
December '23
+55
in 13 channels
Get PRO
November '23
+57
in 18 channels
Get PRO
October '23
+50
in 7 channels
Get PRO
September '23
+478
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September+1
06 September+1
05 September+2
04 September+1
03 September0
02 September0
01 September+1
Channel Posts
«جمعه ۲۴ دی [ ۱۳۳۸]-۹/۵ صبح «این زنکهٔ دیوانهٔ نیما چه کارها که نمی‌کند! برداشته در روزنامه اطلاعات چهارشنبه بیست و دوم این ا
«جمعه ۲۴ دی [ ۱۳۳۸]-۹/۵ صبح «این زنکهٔ دیوانهٔ نیما چه کارها که نمی‌کند! برداشته در روزنامه اطلاعات چهارشنبه بیست و دوم این اعلان را چاپ زده که واقعاً خنده‌دار است و مسخره و عصبانی‌کننده! [بریده روزنامه اطلاعات چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۳۸] بدین وسیله از آقای جلال آل‌احمد دوست و همکار محترم همسر عزیزم نیما یوشیج که در نیمه‌شب دست‌های سرد او را در دست گرفته و گوش خود را به قلب خاموش او گذاشته و تشریفات اولیه را انجام داده و روح او را با قرائت قرآن شاد نمودند، صمیمانه تشکر و سپاسگزاری می‌کنم.                                 عالیه یوشیج جهانگیر». 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۳۰۹. #آگهی‌های_عجیب 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory

2
پیام عشق - راضیه شیرعلی .mp3
239
3
▪️ جغرافی‌دانِ موسیقی‌دان: لطف‌الله مفخم‌پایان در نگاه جلال آل‌احمد 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۲۴۶ - ۲۴۷. لطف‌الل+2
▪️ جغرافی‌دانِ موسیقی‌دان: لطف‌الله مفخم‌پایان در نگاه جلال آل‌احمد 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۲۴۶ - ۲۴۷. لطف‌الله مفخم‌پایان یکی از کم‌شمار استادان و دانشورانی است که جلال آل‌احمد از او به نیکی یاد کرده است. نگارنده نام نیک و ذکر جمیل شادروان مفخم‌پایان را بارها از استادم هادی عالم‌زاده شنیده‌ام که در دهه پنجاه و شصت در مشهد و تهران با ایشان همکار بوده و آمدوشد داشته است. این یادداشت جلال آل‌احمد برای پژوهشگران  تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد و مرکز آثار، مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد سندی ارزشمند است. ▫️ معصومعلی پنجه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵| اندر کوی اخلاص ✓ عکس را از ایران‌کتاب برداشته‌ام. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
254
4
√« ...آیا واقعاً اخلاق و هنر دو قلمرو مجزا هستند، یا قبل از هنرمندبودن، دست‌کم باید انسان بود؟...». 📕 یادداشت‌های روزانه جلا
√« ...آیا واقعاً اخلاق و هنر دو قلمرو مجزا هستند، یا قبل از هنرمندبودن، دست‌کم باید انسان بود؟...». 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۲۷۳. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
266
5
▪️جلال‌ آل‌احمد به آرامش دوستدار عربی درس می‌داده! «چهارشنیه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۳۸ ... دیگر اینکه آرامش دوستدار امروز عصر می‌آید که عربی حالیش کنم. می‌خواهد شش ادبی امتحان بدهد و از عربیات چیزی سرش نمی‌شود...». 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۶۱. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
257
6
▪️سعیدی سیرجانی: تاریخ و مورخان «در دوران تحصيل نه با درس تاريخ ميانه‌اى داشتم نه به آثار مورخان علاقه‌اى، چه اغلب آثار اين جماعت را لبريز از دروغ و تملق مى‌ديدم. و در آن روزگاران حق با من بود و به مقتضاى غرور جوانى همۀ حق با من بود. اما دريغا كه گذشت روزگار بى‌رحم است و ويرانگر، بى‌آنكه اعلان جنگى داده باشد و در بوق و نفيرى دميده باشد، چون موريانه بجان معتقدات غرورآميز و تعصب‌آلود عهد جوانى مى‌افتد و بتهاى پندار ما را در كورۀ حوادث و تجارب مى‌گذارد، تا از مادۀ ديگرگون‌شده‌اش بت ديگرى سازد و نقش تازه‌اى برانگيزد و، با آن نيز همان كند كه... گذشت زمان و مشاهدات ناگزير حوادث، با عقيدۀ راسخ و قاطع من نيز چنان كرد.  بخصوص كه در فراز و نشيبهاى حيات بارها طعم تلخ استبداد و خفقان را چشيدم، و ديدم چگونه با يك اشارۀ صاحب قدرتى قلمها مى‌شكند و زبانها در كام مى‌خشكد و صراحت‌پيشگان حق‌طلب جان در كار سخن خود مى‌كنند، و زيركان روزگار چاره‌اى جز پيچاندن لب مطلب در لعاب عبارت‌پردازيهاى گيج‌كننده و پوشاندن شاهد حقيقت در جامه‌هاى عاريتى تمثيل و فكاهه و ايهام ندارند، تا به نحوى رسالت خود را انجام داده باشند و نالۀ در سينه نهفتۀ معاصران را از حصار قرون و اعصار به گوش آيندگان برسانند. تعمق در آثار نويسندگان و مورخان و توجه بدين نكته، مرا با اهل تاريخ آشتى داد، و دريغا در دورانى كه ديگر حال و مجالى براى پرداختن به اين فن شريف نمانده بود، كه هر كار ظريفى مستلزم تمرين و مطالعه بسيار است و محتاج مقدماتى كه از عهد صغر در حكم نقش حجر بر لوح خاطر نشسته باشد. و سرانجام بازى سرنوشت، مرا كه روزگارى منكر تاريخ و مورخان بودم، ناشر تاريخ بيدارى ايرانيان كرد ...». 📕سعیدی سیرجانی، علی ‌اکبر،  مقدمهٔ وقایع اتفاقیه، تهران: آسيم، ۱۳۸۳، ص ۱ [ تاریخ مقدمه ۱۳۶۱]. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
1 420
7
✓ پدر جلال آل‌احمد آخوندی بسیارسختگیر بوده و هرگاه به خانه پسر می‌آمده، ناگزیر سیمین باید محجبه می‌شده و جلال هم باید نماز می
✓  پدر جلال آل‌احمد آخوندی بسیارسختگیر بوده و هرگاه به خانه پسر می‌آمده، ناگزیر سیمین باید محجبه می‌شده و جلال هم باید نماز می‌خوانده! 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۲۴۸. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
770
8
Mohsen Namjoo - Begoo Be Baran.mp3
614
9
«[فرنان برودل مورخ برجسته فرانسوی] در کتاب هویت فرانسه نیز بر آن است که «انسان‌ها به‌ندرت سازندهٔ تاریخ خودند؛ تاریخْ آن‌ها ر
«[فرنان برودل مورخ برجسته فرانسوی] در کتاب هویت فرانسه نیز بر آن است که «انسان‌ها به‌ندرت سازندهٔ تاریخ خودند؛ تاریخْ آن‌ها را می‌سازد و با این کار بارِ سرزنش را هم از روی دوش آن‌ها برمی‌دارد». نقش ساختارها در تاریخ، و در تحدید حوزهٔ آزادی، از نقش افراد مهم‌تر است ولی اگر از قدرت کسی سخن بگوییم باید از مسئولیت او نیز آگاه باشیم. اگر کسی قدرت انجام کاری را دارد قدرت انجام‌ندادن آن را هم دارد. به این سبب نمی‌توان به نام تاریخ، یا هیچ دستاویزی دیگری، از بار مسئولیت گریخت و از سرزنش یا ستایش برکنار ماند». 📗 فخرالدین عظیمی، هویت ایران، تهران: آگاه، ۱۴۰۱، ۱۷- ۱۸. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
490
10
▪️... دیوانه‌وار در کوچه گشتیم:حال‌‌وروز فخرالدین شادمان [و فرنگیس نمازی] در روز اشغال ایران در شهریور۱۳۲۰ «دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۲۰ ، ۲۵ اوت ۱۹۴۱ - صبح این روز خواستم بلندن بروم ولی نمی‌دانم چه شد که نرفتم صبح کمی روزنامه خواندم و کمی از کتاب فارسی مستر هوکر را خواندم و تصحیح کردم. در این روز روزنامه‌ها و علی‌الخصوص تایمز در باب ایران مقالات و اخباری داشت که از آنها بوی خوش نمی‌آید و علی الخصوص سرمقاله تایمز که بسیار معنی‌دار بود. ساعت یک بعد از ظهر در رادیو فرنگیس و من شنیدیم که قشون انگلستان و روس وارد ایران شده‌اند. بعد از ناهار با هم دیوانه‌وار در کوچه گشتیم. برای شنیدن اخبار در ساعت شش بهتل آمدیم. معلوم شد که در خلیج فارس لشکر ایران مقاومتی کرده است. بسیار بدحال شدیم. باز در اخبار عین آنچه در ساعت شش گفتند تکرار کردند و مستر کیلینگ عضو مجلس و عضو جمعیت ایران در باب ایران نطقی کرد که بسیار خوب بود. از صناعت و تاریخ و از عظمت ایران گفت. تا امروز هرگز نمی‌دانستم که اینقدر این مملکت بدبخت و خراب و بیچاره را دوست دارم. کاشکی در ایران بودم و با ایرانیها در این غم بیشتر شریک می‌شدم و با آنها کشته می‌شدم. نمی‌دانم عاقبت کار مملکت بکجا خواهد کشید ولی از امروز فهمیدم که صلح و دوستی و آزادی جز حرف مفت چیزی نیست و در دنیا غیر از قدرت هیچ چیز حکمفرما نیست. سه‌شنبه ۴ شهریور ۲۶ اوت - صبح با حال بسیار بد صبح زود لباس پوشیدم و بلندن رفتم. شب نتوانستم درست بخوابم. در لندن قریب نیمساعت اداره بودم و بعد رفتم بسفارت. وزیر مختار را دیدم، بسیار بیچاره و عاجز و بی‌خبر، قریب نیمساعت با او بودم و بعد با بایندر و وحید در پیکادلی ناهار خوردم بعد از ظهر با بایندر بسفارت رفتم و شب بکمبریج آمدم. بعد از اخبار ساعت سه، قریب یک ساعت با دو سه نفر انگلیسی بحث کردم. حالم بجا نبود و درست نمی‌دانستم چه می‌گویم. ایران را از چندین طرف گرفته‌اند و دیگر کار ما با خداست». 📕 روزنوشت‌های شادمان، ۲/ ۲۶۴ - ۲۶۵. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
543
11
▪️چشم به راه «طلایه لشکر خزان» تنها لشکری که منتظر آمدنش هستم «لشکرخزان» است. چندی پیش در اوج گرما در راه ری به طوس ناصرخسرو قبادیانی پیام داد که: «ز جور لشکر خرداد و مرداد / تواند داد ما را هیچ‌کس داد؟». امروز مسعود سعد سلمان از زندان نامه‌ای به سوی آن حجت خراسان فرستاد و گفت اگر یک ماه دیگر صبر کنی آنگاه «چون سوی چمن گذر کنی بینی/ بگریخت ز بیم لشکر گرما| شاها سپه خزان پدید آمد/ هم گونه کهربا شده مینا». در آن زمان است که جنگ میان لشکر خزان و سپه بهار بالا می‌گیرد و فلکی شروانی از شروان گزارش می‌کند که «خیل خزان بتاختن بر سپه بهار زد/ خسرو مهرگان علم بر سر کوهسار زد» و همشهری‌اش خاقانی شروانی هم می‌افزاید که «کرد خزان تاختن بر صف خیل بهار/ باد وزان بر رزان گشت به دل کینه‌دار». اگرچه دلمان برای «سپه بهار» می‌سوزد، امّا وقتی میلاد عرفانی‌پور یادمان می‌آورد که «پاییز بهاری‌ست که عاشق شده است»، با اخوان ثالث به بارگاه «پادشاه فصل‌ها» می‌رویم، و جشن مهرگان را برپا خواهیم کرد، در حالی‌که امیرمعزی در وصف آن چنین می‌سراید: «جشنی عجب‌ که در چمن و بوستان همی/ بر لشکر بهار زند لشکر خزان». همان زمان است که با ملک‌الشعراءبهار و محمدرضا شجریان می‌زنیم زیر آواز و می‌خوانیم: «باد خزان وزان شد چهرۀ گل خزان شد طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد چو ابر بهمن ز چشم من چشمۀ خون روان شد ناله‌، بس مرغ سحر در غم آشیان زد آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد عزیز من -‌ مشعله در جهان زد خدا خدا داد ز دست استاد که بسته رخ شاهد مه‌لقا را فغان و فریاد ز جور گردون که داده فتوای فنای ما را کشور خراب‌، فغان و زاری پیچه و نقاب سیاه و تاری وه چه کنم از غم بیقراری تا به کی کشیم ذلت و بیماری بیا مه من رویم از ورطۀ جانسپاری» ▫️ معصومعلی پنجه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ | در حصارک در حصار لشکر گرما 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
657
12
Iraj Khaje Amiri Atashe Del 320 .mp3
564
13
از شوخی‌های روزگار ما یکی هم این است: مدرسه‌ای که جلال آل‌احمد از آن متنفر و فراری بود را پس از انقلاب به نام او کردند! برای+1
از شوخی‌های روزگار ما یکی هم  این است: مدرسه‌ای که جلال آل‌احمد از آن متنفر و فراری بود را پس از انقلاب به نام او کردند! برای آشنایی با تاریخ این مدرسه رجوع شود به مدخل «شاهپور، دبیرستان» در دانشنامه تهران بزرگ نوشته مسعود تاره. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
914
14
▪️نمره دادن براساس قد! 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۶۰. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
▪️نمره دادن براساس قد! 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۶۰. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
1 096
15
046_Iraj_-_Rosva_Dele_Man_01.mp3
883
16
▪️وضع مملکت از دید آل‌احمد در سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۸- پنج بعدازظهر. از دشنام‌ها و ناله‌ها که بگذریم این «صبحت از رفتن این ب
▪️وضع مملکت از دید آل‌احمد در سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۸- پنج بعدازظهر. از دشنام‌ها و ناله‌ها که بگذریم این «صبحت از رفتن این باباست و جمهوری و غیره» و آن «اینجا را یکسره مستعمره کنند، بهتر است!» چکیدهٔ آرزوها و توهمات ما است در صد سال اخیر! 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
822
17
دوشنبه شش اردیبهشت ۳۸ - هفت بعدازظهر ... دیگر اینکه بس است، بلند شوم پیراهن‌هایم را اتو بزنم. 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۵۴. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
782
18
MohammadReza Shajarian - Tasnife Sheydaei (320).mp3
751
19
▪️ نخستین کشتی‌نشستگان مسلمان: معاویه و فاخته، عباده و ام‌حرام «واقدى و ديگران گويند: معاوية بن ابى‌سفيان در دريا غزوۀ اول قبرس را انجام داد. مسلمانان قبل از آن در بحر الروم [دریای مدیترانه] به كشتى ننشسته بودند و معاويه از عمر اجازۀ جنگ دريايى خواسته و او رخصت نداده بود. چون عثمان بن عفان ولايت يافت به وى نامه‌يى نوشت و اجازه خواست به جنگ قبرس رود و نزديكى قبرس و سهولت كار را به وى اطلاع داد. عثمان پاسخ نوشت كه خود به ياد دارى از عمر فرمان جنگ دريايى طلبيدى و او اذن نداد. چون سال بيست و هفت فرا رسيد، باز نوشت كه وى را بحر پيمايى تا قبرس آسان است. عثمان نوشت اگر خود و زنت نيز سوار كشتى شويد مأذون هستيد و الا خير. پس او از عكا به دريا شد و كشتيهاى بسيار همراه وى بود و زن خود فاخته دختر قرظة بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف بن قصى را نيز همراه ببرد. عبادة بن صامت نيز زن خود ام‌حرام انصارى دختر ملحان را همراه داشت. اين كار به سال بيست و هشت پس از فرو نشستن سرماى زمستان و به قولى در سال بيست و نه انجام گرفت». 📕 بَلاذُرِی، فُتُوحُ البُلدان، ترجمهٔ محمد توکل، ۲۲۱. ✓ عربان مسلمان از دریا می‌ترسیدند و خلیفه عُمَر بن خَطّاب می‌گفت نباید میان من و یارانم، دریا باشد. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
811
20
▪️ آل‌احمد: امام موسی صدر و مجله مکتب اسلام «سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۳۸ - پنج بعدازظهر ... دیگر اینکه این موسی صدر  آمده و چندتا مجله آورده که بخوانم و نظرم را بدهم و غیره مکتب اسلام. می‌گوید ده هزار تا چاپ می‌شود. پر از همان مزخرفات تطبیق زورکی اسلام و عقایدش با اباطیل غرب و تمدن امروزی! باید درست نگاهش کنم و حسابی پوستشان را بکنم. جمعهٔ گذشته آمد. عصر و شب به زور نگهش داشتیم. از آنهاست که زیاد حرف می‌زند و فقط هیکل ریاست را دارد و با همه هم سرو سرّش را دارد و تازه تازه جاپای همان الحادی در افکارش پیدا شده که باید ۱۵ سال پیش شده باشد. چون‌وچرا کردن در کار دستگاه قم و نارضایتی از آن و جستن علل عدم تحریم غنا در سلام والخ...». 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۵۲. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory
7 830