991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
✍عجب آب صاف و پاکی است! بهترین آب تهران است ...
تهران ۱۳۲۷ هجری قمری
#آب_تهران
#آب_رسانی_در_شهر
#بهداشت_شهر_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
▪️زیر تهران هزار نهر قنات جاری است که آبها را از کوهستان به شهر میرسانند. هر مالکی در باغش آب جاری دارد و با سرفرازی آن را به شما نشان میدهد و با صدای بلند میگوید: «عجب آب صاف و پاکی است! بهترین آب تهران است.» ولی وقتی شما نگاه میکنید مایعی میبینید تیره و گلآلود پر از مواد ناراحتکننده هر یک از این قناتها از هنگام ایجادشان یعنی از صدسال پیش یا بیشتر تاکنون سرنوشت مصیبتباری داشته است. یکجا اشخاص وارد و خبره طاق گنبدیش را خراب کردهاند، جای دیگر خود بخود فرو ریخته است و به این ترتیب است که آب پاک و زلال کوهستان در تهران به صورت مایعی کثیف در جریان است. قاعدتاً دهانهٔ این قناتها در خیابان، وقتی از آنها استفاده نمیشود، باید با قطعه سنگی بسته باشد؛ ولی ایرانیها این کار را زاید و بیفایده میدانند و این سوراخها همیشه باز میمانند.
تعداد این سوراخها در تهران زیاد است. هم در وسط بازار نيمه تاریک از آنها دیده میشود و هم در میان پررفتوآمدترین کوچه و خیابان شهر. در مقابل سفارت انگلیس نھری سر پوشیده از سه محل سوراخ شده است و این سوراخها تلهوار در کمین مچ پای عابران گیج و شترهای سربه هوا و قاطرهای پر حوصله و خرهای بانمک و کوچک و اسبهای مغرور و سرکش هستند. شب ردخور ندارد و هر مچ پایی طعمهٔ آنها شود بیرودربایستی خردش میکنند.
ایرانیها شاه را سرنگون کردند و به حکومت مشروطه رأی دادند و شاید روزی نه چندان دور برسد که قوانین آن را نیز اجرا کنند، ولی محال است بشود پیشبینی کرد که اگر یک ایرانی در چالهای افتاد چه وقت به فکر میافتد و وظیفهٔ خود میداند که سر آن را بپوشاند تا دیگران به نوبهٔ خود در آن نیفتند. (آنه، ۱۳۶۸: ۳۲/۳۱)
منبع: آنه، کلود. ۱۳۶۸. اوراق ایرانی: خاطرات سفر کلود آنه در آغاز مشروطیت. ترجمهٔ ایرج پروشانی. تهران: معین.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍تنها مالک و صاحب اختیار حفاری خداست! ۱۳۲۷ هجری قمری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
▪️در اینجا (منظور نویسنده شهر ری است) شکم خاک عجیب گرانبار و غنی است. کافی است که سطح خاک را به سر انگشت خود بخراشید تا آثاری از تمدن قرن سیزدهم را بیابید. اما چرا فیالمثل در این محل خاکبرداری میکنند و نه در جای دیگر؟ چرا گودالی را به جای سمت چپ در سمت راست میکنند. خلاصه محل حفاری را چگونه انتخاب میکنند. این موضوع را از سرپرست یکی از دستههای خاکبرداری سؤال میکنم، انگشتش را راست به طرف آسمان بالا میبرد و فقط یک کلمه میگوید:
- خدا!
تنها مالک و صاحب اختیار حفاری خداست. در اینجا کارگرها اجیر و در خدمت پیمانکاری هستند که یا برای خود کار میکند و یا برای یک تاجر تهرانی، کشف بعضی از ظروف چینی در ری و سلطانآباد، زیبایی بیمثال این ظروف، ظرافت و نقش و نگار بديع آنها، بهای گرانی که در اروپا و آمریکا یافتهاند، طوفانی از جنون در ایران برانگیخته است. هر کس امیدوار است با شکافتن خاک یکی از آن ظرفهای زیبای استثنایی سفالی یا مفرغی را با نقش و نگار نقرهای بیابد و از این طریق ثروتمند شود. شاهزادگان با يهوديان شریک شدهاند. ارامنه مقداری زمین اجاره کردهاند. بعضیها میروند و در جلگه شمالی سلطانآباد تپهای پیدا میکنند تا شکمش را بشکافند. با بیان نتایج حاصل از حفاری حرص و اشتیاق را در دل والی شهر برمیانگیزند. در ایران امروز همهٔ مردم عتیقهفروش شدهاند. حتی کُلفتِ رَختشویِ من وقتی لباسهای شسته را میآورد چند عدد ته کاسه و جام مرمت شده و بهم چسبانده را که در ری بدست آمده به من هدیه میکند. (آنه، ۱۳۶۸: ۶۶/۶۵)
منبع: آنه، کلود. ۱۳۶۸. اوراق ایرانی: خاطرات سفر کلود آنه در آغاز مشروطیت. ترجمهٔ ایرج پروشانی. تهران: معین.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم
@Tehran_WikiBook
@Tehran_WikiBook
✍«زشتی امری ظاهری نیست، تجاوزی واقعی است.»
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تهران_در_گردش_ایام
#وضعیت_اجتماعی_شهر
▪️«برای من مسلم شده است که میان مَسکن، یعنی فضای بناشده، و فضای ذهن و نیز اقلیم دل، همشکلیهای اجتنابناپذیر وجود دارد، بهگونهای که نمیتوان یکی را بدون دست بردن در دیگری تغییر داد و معمولا فضای درون است که مَسکن و روح یک شهر را شکل میدهد و میسازد. بشر «حس» خلاقهاش خشکیده است؛ او نهتنها دیگر قادر به رؤیاپردازی نیست، بلکه حتی از طرحریزی رؤیاهای خود نیز عاجز است.
... زشتی فزایندهای را که اینک در همهجا -چه در کشورهایی که جهان سوم نام گرفتهاند و چه در کشورهای مابعد صنعتی- مشاهده میکنیم، حاکی از ویرانی درونی انسان امروزی است.
... انگار که آدمی با محیطی خالی از هر نوع محتوای عاطفی و تهی از اقلیم حضور، سر و کار دارد. همچون انسان تکثیرپذیر و منعطف -که نتیجه بیمحتوایی اوست- فضا نیز یکسره متجانس و یکدست شده است.
... بهراستی امروز، معماری شهرها و حومه آنها بر کدام فضا مبتنی است جز فضایی منهدم، تهی از مضمون و فاقد هرگونه پیوند انداموار با والاترین استعدادهای بشری، فضایی که عنانگسیخته میگسترد، سرطانوار منتشر میگردد و بیامان تکرار میشود. آنچه آدمی را بیزار میکند، فقدان برجستگی و در یک کلام، کاهش صاف و ساده فضا به بُعد کمی (مقدار و عدد) انسان است. گویی فضا قالبی میانتهی است حاوی محتوایی تهیتر، از اشکالی که تن به ثبات نمیدهند. زشتی ناگزیری که از هر سو به جانب ما هجوم میآورد، از همینجا مایه میگیرد.
ژان پل دُله راست میگوید که: زشتی امری ظاهری نیست، تجاوزی واقعی است.»(شایگان، ۱۳۹۵: ۸۶ / ۸۸)
منبع: شایگان، داریوش. ۱۳۹۵. در جستوجوی فضاهای گمشده، تهران: فرهنگ معاصر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم
@Tehran_wikibook
ویدئو:
@Vahid_shahab
✍️آیا تهران مدینهای تمثیلی است؟ / داریوش شایگان/ ترجمه فاطمه ولیانی
#مدرنیته_و_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم
@Tehran_WikiBook
✍تهران در سه دوره تاریخی قاجار، پهلوی و بعد از انقلاب به روایت داریوش شایگان:
#تهران_در_گردش_ایام
#ساختار_اجتماعی_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#مدرنیته_و_تهران
▪️آیا همچنان که پاریس برای بودلر (این پیامآور مدرنیته) جایی بود خیالانگیز که «چینوشکن پیچدرپیچ پایتختهای کهنسال» را عیان میساخت و هراس و اضطراب را به شور و شعف تبدیل میکرد، تهران نیز سرچشمه خیال و رؤیاست؟ آیا تهران نیز همچون سنپترزبورگ گوگول و داستایوفسکی، شبحآفرین، رؤیایی و وهمانکیز است؟ خیر! تهران برخلاف اصفهان (که در نوع خود جهانی صغیر است)، هیچگاه به مقام شامخ شهری که بار تاریخ را بر دوش میکشد، دست نیافته است.
پرسشی دیگر: آیا تهران مانند استانبول، رم و دیگر شهرهای بسیار قدیمی، لوحی چندلایه (palimpseste) است؟ افسوس! پاسخ باز هم منفی است. حقیقت آن است که تهران بیش از دو قرن قدمت ندارد. گیرم نام آن در برخی منابع تاریخی، البته به برکت وجود شهر قدیمی و معظم ری در همسایگیاش، مقارن با قرن ششم یا هفتم هجری قمری آمده و این امر به آن هالهای بخشیده است.
▪️تهران و دوره قاجار:
تهران از قرن سیزدهم هجری قمری به رای آقامحمدخان قاجار، موسس سلسله قاجاریه، پایتخت کشور ایران شد و بهرغم اقدامات شاهان آن سلسله برای زیباسازی شهر، قصبهای کمابیش دلپذیر و مصفا باقی ماند. همچون مرواریدی بود در صدف خود فرورفته، که معماریاش از همان زمان، حکایت از انحطاط و افول بینشی داشت که در عصر صفویه به اوج شکوه خود رسیده بود.
▪️تهران و دوره پهلوی:
تهران در زمان سلطنت سلسله پهلوی، رشد و گسترش بسیار یافت و به شهری مدرن تبدیل شد و خیابانهای عریض و مستقیم شمالی-جنوبی یا شرقی-غربی که دو طرف آنها درختکاری شده بود، روح شرقی شهر را بهکلی دگرگون کرد. این هیأت جدید، شهر را از لحاظ جامعهشناختی دوپاره کرد: شمال شهر مدرن بود و محل سکونت طبقات مرفه غربگرا، جنوب آن، فرهنگی سنتیتر داشت و اهالی را حول بازار و دیگر بازماندههای کمابیش پابرجای دورهای بهسرآمده، گرد هم میآورد. در اطراف میدانها، فضاهای عمومی شکل گرفت و منظر شهر، اساسا تغییر یافت. با تاسیس دانشگاه، ادارات، بانک مرکزی و موزه ایران باستان، سبک امپراتوری جدیدی پدید آمد: سبک نوهخامنشی. این تغییرات عظیم، حاصل تلاش معماران خارجی یا ارمنیان و ایرانیانی بود که غالبا فارغالتحصیل مدرسه هنرهای زیبای پاریس بودند. اما این دستاوردها بهرغم اهمیتشان، پراکنده و گذرا بودند و شهر تهران تا دوره سلطنت پهلوی دوم، به متروپل تبدیل نشد.
▪️ تهران و بعد از انقلاب:
تهران بعد از انقلاب گسترشی بیقاعده داشت. از عرض و از ارتفاع رشد یافت، زیر بار مهاجرت گسترده روستاییان کمر خم کرد و در درازمدت به ابرشهری تبدیل شد که بخشی از جمعیت آن بیخانمان و حاشیهای بودند. نامکانی شد ستیزهجو و بینشان و بیهویت. اما مگر تهران، چشمانداز طبیعی خارقالعادهای ندارد؟ منظورم رشتهکوه پرشکوه البرز در شمال تهران است که هر برنامه توسعه شهری که از مختصر ذوق و اندک هوشمندی بهرهای میداشت، بیگمان این موهبت استثنایی را که طبیعت چنین سخاوتمندانه به ما بخشیده است، قدر مینهاد و از آن به شایستگی سود میجست. اما افسوس! در تهران، عکس این امر رخ داد: برای آنکه البرز از نظرها پنهان گردد از هیچ تلاشی فروگزاری نشد. گویی عداوت و کینهجویی کمر به نابودی آن بسته بودند. (شایگان، ۱۳۹۵: ۱۳۳ / ۱۳۵)
منبع: شایگان، داریوش. ۱۳۹۵. در جستوجوی فضاهای گمشده، تهران: فرهنگ معاصر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم
@Tehran_wikiBook
✍اجازه دهید تهران کودکیام را توصیف کنم ...
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مدرنیته_و_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
#تهران_در_گردش_ایام
▪️اجازه دهید تهران کودکیام را توصیف کنم، تهرانی که امروز هم در آستانه سالخوردگی، در آن روزگار میگذرانم. حکایت من بیش از شصت سال از تاریخ این شهر را در بر دارد؛ از سالهای بیست آغاز میشود و تا امروز ادامه مییابد. بدیهی است مجالی برای ورود به جزئیات ندارم، پس سعی میکنم چکیده احساسات و تاثرات خود را بیان کنم.
دارالخلافه ناصری که به تهران دوره ناصرالدینشاه -که در پایان قرن نوزدهم به قتل رسید- اطلاق میشد، همچون سرابی ناپدید شده بود. ما در محلهای در شمال تهران زندگی میکردیم، در خانهای به سبک «آردکو» که وارتان آوانسیان، معمار ارمنی، طراحیاش کرده بود. این خانه دیگر در مالکیت ما نیست، اما هرچند مخروبه، همچنان باقی است.
تهران سالهای بیست هنوز شهر کوچکی بود و ما با درشکه رفتوآمد میکردیم. محله مدرن شهر بیش از شش هفت خیابان نداشت. همه ساختمانهای جدید در این خیابانها قرار داشتند: سینماها، کافهها، هتلها، سفارتخانهها. به جنوب شهر که میرفتیم، شاهد دنیایی بهکلی متفاوت بودیم. سنت و تجدد هریک فضاهای خاص خود را داشتند و با مرزهای نامرئی تفکیک شده بودند. رفتار مردم در محلههای شمال شهر بسیار مودبانه بود. مردانی که در خیابان استانبول، مرکز زنده و مفرح شهر، به آشنایی برمیخوردند با برداشتن کلاه، عرض ادب میکردند و من از دیدن این صحنه مسحور میشدم. خانمها بیحجاب بودند و بعضی از آنها بسیار برازنده و خوشلباس.
بامقایسه تهران آن روزگار با تهران کنونی، بهنظرم میرسد که زمان را برعکس طی کردهام. که در دورهای زندگی میکنم که در آن آسمانخراشهای غولآسا و بزرگراههای بیدروپیکر، مردمانی با هویت تاریخی نامعلوم را در خود جای دادهاند. این دیگر نه ایران سنتی گذشته است، نه مدرنیته نوپایی که من در کودکی تجربه کردم! (شایگان، ۱۳۹۵: ۱۳۶ / ۱۳۷)
منبع: شایگان، داریوش. ۱۳۹۵. در جستوجوی فضاهای گمشده، تهران: فرهنگ معاصر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم
@Tehran_wikiBook
Repost from تاریخاصفهان
باسلامو احترام
ازابتدایکارقصدوتلاشمانبودهکهبتوانم
منابعوکتابهاییکهدرمورداصفهاناست
رایکجاگرداورمتاخودمنبعیباشدبرای
اصفهانپژوهی تا برای
پژوهشگراناینرشتهکاراسانترباشدو
بتوانندبهاسانیکتابهایموردنظرخود
راپیداکنندامانمیدانمتاچقدربهنیتیکه
داشتهامرسیدهامویاایااینکارلازماست
یانه؟
امابخوبیمیدانمکهبهراهنماییهای
شمافرزانگانگرامینیازدارم لذا از
شمابزرگواران همراه درخواستدارم
نظراتواگاهیهایخودراازاینبنده
دریغنفرماییدکه:
ما بدان مقصدعالی نتوانیم رسید
هممگرلطفشماپیشنهدگامیچند
بهقانونکپیرایتاحتراممیگذارمواگر
دراینموردخطاییباشدیاداوریتا جهت
حذفانآقدامگردد.
باسپاسفراوان:
09140447144
پژوهشهایاصفهانشناسی
https://t.me/ALI4asS
✍نایبالسلطنه لباس اطریشی پوشیده بود ربیعالاول ۱۲۹۹ هجری قمری
#تهران_در_نگاه_دیگری
#رنگ_در_تهران
#رنگ_تهران
#مدرنیته_و_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
▪️دوشنبه ۱۷ [ربیعالاول ۱۲۹۹ هجری قمری] – مولود پیغمبر (ص) است. صبح خانهٔ امینالسلطان رفتم، از آنجا در خانه. شاه در سر ناهار فرمودند که الى عصر باشم. بودم. سلام منعقد شد. نایبالسلطنه لباس اطریشی پوشیده بود و صاحبمنصبان پیر از قبیل صاحباختیار و مصطفیقلیخان امیر تومان را دیدم که لباسهای سفیدرنگ، بقدری کوتاه بود که مقعد آنها نمایان بود، پوشیده بودند. باید به حال ایران گریه کرد که درجهٔ تقلید [را] بجای خیلی بلندی رسانده که این قسم البسه را در تن سرداران قشون خودمان ملاحظه میکنیم! اقلا حالا که باید تقلید شود چرا به انگلیس و روس و آلمان تقلید نشود که از دول معظمه هستند. اطریش از جميع دول روی زمین پستتر است و اهمیت پولتیکی این مسئله بر شاه و گدا پوشیده است که دول مجاور تا چه قدر خواهند رنجید که ما لباس اطریش را قبول کردهایم. خلاصه عصر بخانه مراجعت شد. (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰: ۱۴۷)
منبع: اعتمادالسلطنه، محمدحسن. ۱۳۵۰. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (چاپ دوم). با مقدمه و فهارس ایرج افشار. تهران: امیرکبیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ایرانیان از خود اتریشی ها هم اتریشی ترند... (رنگ در تهران دورهی ناصری):
تهران ۱۳۰۳ هجری قمری
▪️.... در اینجا لازم است خاطرنشان سازم که امروزه در ایران دو رنگ، بیش از همه رنگها در ساختمانها و عمارتهای دولتی و غیردولتی و نیز در اشیاء چوبین مثل میز و صندلی و نیمکت به کار می رود این دو رنگ عبارتند از سیاه و زرد این رنگها که خاص کشور اتریش است بیش از سایر رنگها به چشم می خورد و در این خصوص باید گفت که ایرانیان از خود اتریشی ها هم اتریشی ترند. درها و دروازه ها و حتی دروازههای غول پیکر اصلی شهر چهارچوب پنجرهها، نردهها، قراولخانهها و اسلحه خانهها، خلاصه هر چیزی که به رنگ زدن احتیاج داشته باشد، دارای خطوط راه راه سیاه و زرد است.(بروگش، ۱۳۷۴: ۱۰۱)
منبع: بروگش، هینرش. ۱۳۷۴. در سرزمین آفتاب. برگردان به فارسی مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
Repost from ناف تهرون - حمیدرضا حسینی
💠چاپ دوم کتاب «تهران تبآلود، روایتی از مکانهای فراموش شده جنبش مشروطه در تهران» منتشر شد
این کتاب نوشته حمیدرضا حسینی و ناشر آن انتشارات روزنه است. «تهران تبآلود» را میتوانید با ۲۰ درصد تخفیف از انتشارات روزنه خریداری کنید. شماره تلفن مرتبط با خرید آنلاین: 02188721514
▫️گزارش سایت عصر ایران در معرفی این کتاب را میتوانید اینجا ببینید: https://t.me/nafetehroon/1289
▫️و نیز مصاحبه اعتماد آنلاین با مؤلف را اینجا بخوانید: https://etemadonline.com/content/443582
🔺 تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafetehroon
✍یکی از نغمههایی که در محلات تهران شنیده میشود آواز خواندن استاد بنا است...!
تهران ۱۰ فوریه ۱۸۵۰
#تهران_در_نگاه_دیگری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مراسم_مذهبی
#حیات_شهری
#موسیقی_و_شهر
#تفریح_مردم_تهران
▪️در هنگام عبور از خیابانها و معابر تهران اینطور به نظر میآید که تمام ایرانیان ذاتا دارای قریحه موسیقی هستند، زیرا از هر گوشهای صدای نغمهای بگوش میرسد ولی نکته اینجاست که اغلب این صداها صورت یکنواخت و بدون زیر و بم اجرا میشود. دلیلش این است که این مردم با موسیقی آشنایی ندارند و علاوه بر عدم درک آن، حتی از چگونگی اختلاط اصوات مختلف زیر و بم نیز بی خبرند. تنها مسئلهای که در موسیقی برای آنان اهمیت دارد، همصدایی و هم آهنگی است. و چون نمیدانند که در هیئت ارکستر میتوان از چندین نوع صدا استفاده کرد، لذا در موقع نواختن تمام آلات موسیقی خود از قبیل کمانچه، تار، چنگ و سنتور را با هم و بطور یکنواخت و یکصدا مینوازند. یکی از صداهای لذت بخش برای تمام ایرانیها چهچه زدن کسانی است که با کمال شدت از بیخ حلق و با صدای بلند عیناً صدای چهچه بلبل را تقلید میکنند و میتوانند ردیف کاملی از تمام اصوات موسیقی را با دهان خود تولید کنند. جوانکی که به این صورت آواز میخواند همه را مسحور میکند و مردم با کمال لذت، ساعتها به آوای او گوش میدهند مخصوصاً این امر در موقع سفر سرگرمی مفرحی است و شنیدن آن رنج سفر را از یاد مسافران میبرد.
يک نوع آواز دیگر هم در محلات تهران به گوش میرسد که آوازه خوانی استاد بنا در موقع ساختمان است موقی که عملهها آجر را دست به دست پرتاب میکنند تا برای آجر چیدن به دست استاد بنا برسد، او به خاطر سرگرم نمودن عملهها و بیرون کردن خستگی کار یکنواخت از تن آنها به آواز رو میآورد که اغلب مثل کارش یکنواخت ولی گرم و دلنشین است. استاد بنا گاهی از اوقات مسائل مختلف مذهبی و اجتماعی را نیز چاشنی آوازش میکند و مثلا برای اظهار عقاید مذهبی خود، نسبت ناروایی هم نثار عمر خيلفۀ دوم مسلمانان میکند چون او را طراح غصب خلافت از «علی» میداند دادن اینگونه نسبتهای ناروا در روز وفات «عمر» آبدارتر میشود و آواز بنا نیز به موازات آن اوج بیشتری میگیرد و این از عجایب روزگار است که چرا باید شخصی پس از گذشت هزار و دویست سال از وفاتش، هر روز مورد ملامت قرار بگیرد در حالیکه «یهودای اسخر یوطی» هم به چنین عاقبتی دچار نشده است.(شیل، ۱۳۶۸ : ۸۱ / ۸۲)
منبع: شیل، مری. ۱۳۶۸. خاطرات لیدی شیل: همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: نشر نو.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍در باغهای تهران گلخانه زیاد است
تهران سال ۱۲۹۸ خورشیدی
#باغ_های_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
▪️در باغهای تهران گلخانه زیاد است، اما باغبانهای ایرانی به جای اینکه در آنها گیاهانی پرورش بدهند که در فضای باز رشد نمیکند، اگر به حال خود گذاشته شوند آنها را پرمیکنند از شمعدانی که در زیباییاش شکی نیست اما بیرون هم خوب رشد میکند و در نتیجه فضای گلخانه هدر میرود باغبان من گلخانه را با گیاهان خودش پر کند و بعد گل هایشان را برای سر میز شام به من میفروشد و در پاسخ من که میگویم میخواهم به میل خودم چند گیاه بخرم میگوید جا نیست در نتیجه گیاهان او جای گیاهان مرا میگیرد.
گلهای تهران آن طور که شعرا میخواهند به ما بقبولانند نیستند هر چند گلهای بسیار زیبایی هستند و گل سرخ وحشی پرپشت ایران را من جای دیگری ندیدهام. اینها را بر تنه درختها به شکل حلقه گل پرورش میدهند و ایرانیها گاهی گاردن پارتی ترتیب می دهند که گلهای زیبایشان را به بقیه نشان بدهند رز «لا فرانس» همه باغها خیره کننده است. و در بهار زنبق و بنفشه و یاس هوا را با عطرشان خوشبو میکنند، اما گل در ایران هرگز آن طور که باید و شاید پرورش نمییابد.(دووارزی، ۱۳۹۷: ۸۳)
منبع: دو وارزی، دوروتی. ۱۳۹۷. نگاهی به ایران خاطرات، همسر یک دیپلمات. ترجمه شهلا طهماسبی. تهران: ققنوس
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍همه کودکان اروپایی اجازه دارند به باغ اتابک اعظم بروند
تهران سال ۱۲۹۸ خورشیدی
#تهران_و_پاتوقهای_شهری
#تهران_در_نگاه_دیگری
▪️در شهر باغ عمومی وجود ندارد اما همۀ کودکان اروپایی اجازه دارند، به باغی بروند که به صدراعظم(میرزا علیاصغر خان امین السلطان اتابک اعظم) تعلق داشت. وی در سال ۱۹۰۷م / ۱۳۲۵ هـ.ق کشته شد. آن باغ اکنون جزء املاک پارسی ثروتمندی به نام ارباب جمشید است که خانهاش را برای اداره مالیه به دولت واگذار کرده است. باغهای کاخ سلطنتی [گلستان] زیبا و نظیف و مرتباند. تا پیش از مشروطه مراقبت و رسیدگی آنها به عهده فردی فرانسوی بود. گلهای داوودی و گلهای سرخ کاخ باشکوه و بی نظیرند و زمین تنیس درجه یکی هم دارد که اعلیحضرت گاهی در آن بازی میکند.(دووارزی، ۱۳۹۷: ۸۱)
منبع: دو وارزی، دوروتی. ۱۳۹۷. نگاهی به ایران خاطرات، همسر یک دیپلمات. ترجمه شهلا طهماسبی. تهران: ققنوس
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍زنان ایرانی یک روز از سال را باید در باغ علیا حضرت ملکه ویکتوریا بگذارنند ...
۱۸۵۰ میلادی/ ۱۲۶۸ هجری قمری
#حیات_شهری_زنان
#حضور_زن_در_شهر
#باغ_های_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#زن_و_مسئله_حجاب
▪️سیزدهم ماه صفر (مترجم در پاورقی کتاب اعتقاد دارد منظور نویسنده سیزدهم نوروز است ) هر سال به علتی که من در یادداشت آن کوتاهی کرده ام - به نظر مردم ایران روز نحسی است و معتقدند که بخصوص این نحوست دامنگیر کسانی میشود، که این روز را در منزل بسر برند. لذا در چنین روزی، تمام مردم پیاده و سواره برای تفرج یا ولگردی به باغهای اطراف شهر هجوم میآورند. از سالهای پیش نیز رسم بر این بوده که باغ سفارتخانهی ما در این روز اختصاص به زنهای
طبقات گوناگون داشته باشد و مردان را در چنین روزی به باغ ما راه ندهند، البته باغبانهای گبر در این میان مستثنی هستند و علت آنست که زنهای ایرانی آنها را به هیچ میشمارند. در طول مدت این روز تمام محوطه باغ به اشغال سیصد یا چهارصد زن که در میان آنها شاهزادگان، همسران رجال و زنهای طبقات حقیر دیده میشوند در میآید. و این عده خود را با دود کردن قلیان، خوردن نقل و شیرینی و کاهو و تربچه اگر (فصل مناسب باشد) سرگرم میکنند ولی معمولا این روز بدون ایجاد مرافعه و کشمکش بین زنها و باغبانهای گبر پایان نمیگیرد و این باغبانها که بخاطر حفاظت باغ «وزیر مختار» طاقت تحمل لگد کوب شدن بوتهها و کندن گلها و میوهها را ندارند زبان به اعتراض میگشایند و عاملین این کار که اغلب شاهزاده خانمها هستند و هیچ ترسی هم از ممانعت «کفار آتش پرست!» ندارند، باعث برانگیختن جنجالی میشوند که برای ختم آن هیچ کاری از دست کسی بر نمیآید چون حکمران مقتدر مشرق زمین - یعنی عادت - اینطور حکم میکند که زنان ایرانی يک روز از سال را در باغ علیا حضرت [ملکه ویکتوریا] بگذارنند و آنها هم خود را در طرز استفاده از این حق کاملا مختار میدانند.
(شیل، ۱۳۶۸ : ۷۹ / ۸۰)
منبع: شیل، مری. ۱۳۶۸. خاطرات لیدی شیل: همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: نشر نو.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍تغییر وضع طهران
#مدرنیته_و_تهران
#ساختار_اجتماعی_تهران
#اقتصاد_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
▪️شهر طهران در این چندساله خیلی قشنگ [شده] و خیابانها و میدانهای عالی احداث گردیده. اگر یک نفر مسافر غریبی كه سابقه به این شهر داشته باشد وارد شود بكلی مبهوت میشود. حتی خودمان به واسطه تغییر كوچهها و خانهها كه مبدل به خیابان شده اشتباه میكنیم. لكن بلدیه طهران نسبت به این خیابانهای غیر از حدود پهلوی چندان اعتنائی ندارد. فعلا سطح خیابانها دارای نشیبوفراز، پیادهروها مخروبه، نهرها مملو از لجن [است] كه بوی تعفن آن مسافتها میرود و این خیلی مخالف حفظ الصحه است كه بلدیه متصل اعلان میكند كه در نهرها رخت نشوئید، آب جوشیده بخورید، از میوهجات كال اجتناب كنید، آب را میان یخ گذاشته سرد شود بخورید، چه و چه، حكایتی. در صورتیكه هیچكس رغبت نمیكند در این منجلابهای كثیف نگاه كند. شهر را بزرگ كردهاند بدون تعمق. مردم به توهم نزول پول و تغییر اسكناس هرچه داشتند زمین خریده عمارت ساختهاند. چنانچه خیابان پهلوی كه شمالغربی طهران را تشكیل میدهد و آب كرج را وارد كردند كرورها، ملیونها خرج عمارات این محل شده كه بكلی یك شهر جدید اروپائی تشكیل شده.(سالور، ۱۳۷۴: ۷۷۶۷)
✍سبک ساختمان اروپائی ولی زندگی ایرانی
▪️در صورتی که این بناهای جدید بطور بی قاعده از سبک اروپائیها ساخته شده که به درد ایرانی خصوصاً مسلمین هیچ نمی.خورد مثلاً ایرانی حیاط میخواهد، فضا میخواهد، زیرزمین میخواهد و پشت بام میخواهد در صورتی که این عمارات جدید فاقد همه آنهاست. پنجاه هزار تومان فلان یهودی یا مسلم یا ارمنی خرج کرده در پانصد ذرع زمین فلان آدم ذرعی صد تومان مخارج عمارت کرده در حالی که تمام فضای عمارت او هشتصد ذرع است. ایرانی با عدم وسایل آسایش و فقدان چراغ و آب و رخت شوی خانه و غیره و غیره نمیتواند در این عمارتها زندگانی کند. این است این عمارات تنزل کرده و متصل ما در جراید میخوانیم که اجاره میدهند، بیع میدهند.(سالور، ۱۳۷۴: ۷۷۶۷)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍سینما بیش از هر چیزی دیگر در نارضایتی زنان نقش دارد _ ۱۳۱۲ خورشیدی
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
#زن_و_مسئله_حجاب
#تهران_و_پاتوقهای_شهری
#حیات_شهری_زنان
#مدرنیته_و_تهران
#تجرد_تجدد
▪️سینما تغییراتی بسیار در زندگی زنان شهری به وجود آورده است. در بعضی از نقاط زنان در یک طرف مینشینند و مردان در طرفی دیگر، امّا در تهران ممکن است این دو با هم بنشینند.
سینما منبع جدیدی از نشاط و خنده را که نیازی اساسی است، تأمین میکند و صدها ریزه کاری دیگر که محتاج به تعمق بسیار است. مثلاً این که نشستن روی زمین بهتر است یا روی صندلی و چرا مرد در (ماشین) را برای زن باز میکند و طرز استفاده از قاشق و چنگال، طراوت و سلامت اروپاییانی سالخورده، و فربهی و شادابی کودکان غربی. در سینما حتی زنانی که سواد خواندن ندارند ( در تهران فقط ۱۰ درصد باسوادند) میتوانند زندگی جدید و شگفتآوری را ببینند و چون با دقت بسیار به آن مینگرند هیچ چیز از دیدشان مخفی نمیماند. سینما بیش از هر چیزی دیگر در نارضایتی زنان نقش دارد و تنها از این طريق است که تغییراتی انجام خواهد شد. و تا ده سال دیگر تعداد زنان ناراضی در ایران بسیار زیادتر از امروز خواهد بود و شاید تا پنجاه سال دیگر زنان ایران خوشبختتر از زنان اروپایی باشند. (هاکس، ۱۳۷۱: ۲۲۲)
منبع: هاکس، مریت. ۱۳۷۱. ایران: افسانه و واقعیت (چاپ دوم). ترجمهٔ محمدحسین نظرینژاد، محمدتقی اکبری، احمد نمایی. مشهد: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍تهران معماری باشکوه خود را از دست داده _ ۱۳۱۲ خورشیدی
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
#ساختار_اجتماعی_تهران
#امنیت_طهران
#اقتصاد_تهران
▪️تهران شهری بسیار تمیز است و از مشخصات دیگر آن چهره زشت و بیقوارهی آن است به طوری که تا اندازهای غیر قابل تحمل مینماید. تهران در تمام طول روز یعنی هنگام هشیاری و در نیمهای دیگر از شب که مستی از سرش میپرد دم از ملت پرستی میزند، اما تا این اواخر معماری باشکوه خودش را خوار شمرده و به تقلید از زشت ترین سبکهای اروپایی پرداخته است. بنای ایرانی بدون زحمت بسیار و با کمترین وسیلهای میتواند طاقی باشکوه بزند اما ثروتمندان تهران زحمت او را هدر دادهاند و قدرت طبیعی او به ساختن سر طاقهای دوره رنسانس فرانسه و یونان گرایش یافته است. آرزو داشتم هر چه زودتر به اصفهان و شیراز و حتی به سوی دیوارهای بلند و گلی کرمان بازگردم.
تهران پایتخت ایران است که در آن شاهی شگفت انگیز زندگی میکند، شهری که زنان و مردانی با انگیزههایی متفاوت بدان روی میآورند و جرأت ستیز با سنتها را مییابند، سنتهایی که در بدترین شرایط خفقان آورند و در بهترین شرایط ایستا و بیحرکت تهران با وجود چهره زشت و کریه خود دارای معنویتی است که امیدی برای آینده به شمار میرود. هستند مردمی که فقط برای تفریح و سرگرمیهای سالم یا ناسالم به تهران میآیند. زیرا در آن جا زنانی ارزان قیمت و مشروبات خارجي عجيب و غریب و فراوان یافت می شوند که بر چسب آن حتی برای کشور سازنده هم ناشناخته است. برخی کالاهای بد و نامرغوب داخلی هم وجود دارند که امید میرود روزی مرغوبیت پیدا کنند. در تهران کافههایی است که تا نیمههای شب مردم با همر قصان خود در آن جا میرقصند و رستورانهایی وجود دارند که غذای خوب سرو میکنند و میتوان تمام طول شب را بدون احساس خستگی در تهران بیدار ماند این امر نشان میدهد که این شهر تا چه اندازه اروپایی شده است.
مردم برای آن که پول درآوردن در تهران آسانتر از شهرستانهاست و نیز برای چنگ زدن به کارهای سیاسی به امید راه یافتن به قصرهای باشکوه آینده به تهران میآیند. اما در این میان افرادی پیدا میشوند که به امید ساختن ایرانی نو و اعمال نظر در تصویب قوانینی که موجب گسترش پاکیزگی و بهداشت و آزادی بیشتر برای زنان میشود و همچنین برای بسط عدالت و فرهنگ به این شهر روی میآورند اینان مردمی هستند که دیدار با آنان مغتنم است.
بدبینی و ترسی که مردم شهرستانها از یکدیگر دارند در مرکز هزار بار بیشتر است. مردم برای بیان ساده ترین انتقادات به اطراف خود مینگرند، تا مطمئن شوند کسی مراقب آنان نیست. حتی ساده ترین تذکرات به مخالفت با تاج و تخت تعبیر میشود.(هاکس، ۱۳۷۱: ۲۲۷ / ۲۲۸)
منبع: هاکس، مریت. ۱۳۷۱. ایران: افسانه و واقعیت (چاپ دوم). ترجمهٔ محمدحسین نظرینژاد، محمدتقی اکبری، احمد نمایی. مشهد: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍روستایی بزرگ با خیابانهایی در خور یک شهر _ تهران ۱۳۱۲ خورشیدی
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
#اقتصاد_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_گردش_ایام
▪️تهران روستایی است بزرگ با خیابانهایی در خور یک شهر. روشن است که حالت روستایی از بین خواهد رفت و خیابانهای زیبا و عریض نوید بخش آینده است. سه عمارت از ساختمانهای تهران یعنی کاخ گلستان، مدرسه (سپهسالار) و زندان شایسته دیدن است. اما رفتن به تهران تنها برای دیدن این سه ساختمان ارزشی ندارد. از تهران باید بخاطر افراد تحصیل کرده و روشن بین و بخاطر آن که معرف آینده ایران است دیدن کرد.
کاخ گلستان در باغی دل انگیز واقع شده است که شباهت آن به باغهای فرانسوی بیش از باغهای ایرانی است. قصری است، دلگشا با اتاقهایی مجلل که با آینهکاری تزیین شده است. در حالی که سخت مفتون جاذبههای افسانهای آن بودم. چندین بار در اطراف گشت زدم و چیزی ساده و عاری از هنرنمایی در آن ندیدم، و چه قالیهای زیبایی! تخت طاووس که آرمیدن بر آن احتمالاً شکوهی خاص داشت تختی بود زرین و قدیمی و تزیین شده با زمردهای ایرانی که بسیار زیبا مینمود. مردی که این گنجینه سلطنتی را دیده بود، اظهار میداشت این جا موزه نیست بلکه یک بازار است. اما پادشاهان با هدایایی که شاهان همطرازشان تقدیم میدارند چه میتوانند بکنند؟
مدرسه سپهسالار متشکل از چند ساختمان زیبا است که بر گرد باغی بنا شده است. این مدرسه نمونهای است از مدرسه چهارباغ اصفهان که ساختمان آن از صفا و جذابیتی خاص برخوردار است و این اولین گامی است که در راه اصلاح مدارس اسلامی به عمل آمده است.(هاکس، ۱۳۷۱: ۲۳۱ / ۲۳۲)
منبع: هاکس، مریت. ۱۳۷۱. ایران: افسانه و واقعیت (چاپ دوم). ترجمهٔ محمدحسین نظرینژاد، محمدتقی اکبری، احمد نمایی. مشهد: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍اغلب مردان باغیرت از حضور زنان خود در بازار موقت مسجد سپهسالار ممانعت میکنند ... دل زنها کباب است برای تماشای مسجد
[تهران ۱۳۱۳ هجری قمری]
#حیات_شهری_زنان
#حضور_زن_در_شهر
#مراسم_مذهبی
#تهران_و_پاتوقهای_شهری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#اقتصاد_تهران
#زن_و_مسئله_حجاب
#امنیت_تهران
#امنیت_طهران
#ساختار_اجتماعی_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#حجاب_تهران
#مسجد_سپهسالار
▪️شنبه ۲۲- امروز را هم مسجد سپهسالار رفتیم. آقای عماد السلطنه، محمد حسن میرزا بودند. جمعیت زیاد بود. از دالانی که زنها میروند مرد اجنبی نمیرود، لیکن از اقوام همایون کلا و سرایدارها جمعا و عمله و اکره عزیز السلطان و بعضی از پیشخدمتها [را] ممانعت نمیکنند. در دالان جمع [اند] و هرچه زن هست تماشا میکنند و صحبت و شوخی میکنند. مخصوصا امروز پسرهای امین همایون و دامادش و دو سه نفر از پیشخدمتها که دوست آنها هستند مثل عیسی خان و غیره با ده بیست نفر از آن نوکرهای بیعار گردن کلفت آنجا بودند. نزدیک غروب اجماعا بیرون آمدند. از این جهت است که اغلب مردمان محترم باغیرت زنهای خودشان را مانع شده نمیگذارند بروند. دل زنها هم برای تماشای مسجد کباب است. در دالان وضوخانهای هم هست که جای وسیعی است. میگویند اغلب خدانشناسها روز روشن هرکه را بخواهند آنجا برده دیگر خدا عالم است. العهده علی الراوی. معتضد السلطنه این حکایت را گفت.
دکان کریم خرازی در گوشه این دالان است. جای نشستن و مجمع حضرات آنجا است. زن هرزه هم اندازه ندارد. نصف بیشتر طهران ضایع هستند. این گرانی و عسرت هم بیشتر زنها را داخل کار آورده. حضرات هم پرپول و متصل برای این خانمها خرید میکنند و روزبهروز مشتری زیادتر میشود. امروز نوههای شاهزاده محبعلی خان که خواهرزنهای امین الملک باشند خیلی به مردم تماشا دادند. سه نفر دختر بودند.
قدری از وقت شوهر آنها گذشته یعنی بقاعده ایران، و الا اول شباب و جوانی آنهاست.
عقب مشتری میگردیدند. با محمد حسن میرزا و عماد السلطنه آنجا ایستاده بودیم. هیکل و لباس ما حضرات را تطمیع کرد. خیلی خیلی دلربائی کردند. حقیقتا از هزار زن هرزه بیشتر کرشمه و غمزه کردند. الحق بد هم نبودند. دو برادر کوچک خیلی قشنگی همراه داشتند. موهای آنها مثل گلابتون زاغ سفید مثل برف [بود]. مثل مشهوری است برادرش را ببین خواهرش را بگیر. گویا به همین خیال آنها را همراه آورده بودند. زن امین الملک که دو سال است گرفته همینطور زاغ و سفید با موهای گلابتونی است. این خواهرها هم تقریبا به همان اشکال هستند. مختصر تماشای خوبی به ما دادند ... باری به سمت خانه حضرت والا آمدیم. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۹۰۵)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍خانهی اجارهای در محلهی دروازه قزوین _ تهران ۱۸۲۸ میلادی
#تهران_در_نگاه_دیگری
#حضور_زن_در_شهر
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مراکز_تفریحی_تهران
▪️پس از سه ماه توقف در تهران، من از این شهر و از سرتاسر ایران خسته شده بودم. زندگی در آنجا با یکنواختی وحشت زائی میگذرد. یکنفر بیگانه، محروم از مصاحبت بانوان و تمام تفریحهای شهرهای اروپا نمیداند روزهای خود را چگونه بگذراند.
در محلهای که آنرا دروازه قزوین مینامند باشش تومان در ماه ( تومان معادل یک دو کا و هشتاد کپک، یعنی دوازده فرانک و پنجاه سانتیم فرانسه است.) یکی از زیباترین منازلی که میتوان در این شهر یافت، را اجاره کرده بودم. در حقیقت هوا در آن خانه به آزادی خیابان حرکت میکرد. اما آب و هوای تهران به اندازهای ملایم و خوب بود که ایرادی بر آن وارد نمیآمد. خانه، از دو طبقه با چندین اطاق تشکیل میشد. هر طبقه دو ایوان داشت. اطاقهای بالامسلط به شهر بود. شهری که با وجود منظره ملال انگیز آن خالی از جنبش نیست. دو ردیف پنجره، که پائینیها دارای لنگه های چوبی و بالاییها مزین از جامهای رنگین بود، اطاق اصلی خانه را که دیوارهای آن مانند برف سفید بود، روشن میکرد. از طاقچههای آن اطاق استفاده کرده و در آنها دو سلاح ایرانی تقریباً کامل، که با زحمات غیر قابل تصوری تهیه کرده بودم قرار داده بودم، زیرا نمیتوان اشکالات طولانی و خسته کنندهای را که در ایران مانع هر نوع معامله ایست تصور نمود.(سالتیکوف، ۱۳۸۱: ۷۸/ ۷۹)
منبع: سالتیکوف، آلکسی دیمتری سویچ. ۱۳۸۱. مسافرت به ایران، ترجمه محسن صبا، تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ به تماشای «كریسموستری» وعده داشتم. _ تهران ۱۳۱۰ هجری قمری
#حضور_زن_در_شهر
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مدرنیته_و_تهران
#تهران_و_پاتوقهای_شهری
#مراسم_مذهبی
#حضور_زن_در_شهر
#حیات_شهری_زنان
▪️دوشنبه غره- صبح از منزل نصیر الدوله به خانه حضرت والا رفتم. نمک میل فرموده بودند. شاهزاده والی تشریف داشتند. دو ساعت بعد از ظهر حمام مفصلی رفتم. یک ساعت به غروب مانده به خانه مسیو كندی شارژدافر انگلیس به تماشای «كریسموستری» وعده داشتم. كریسموس میلاد حضرت مسیح است. «تری» به معنی درخت است. درختی است كه برای عید درست میكند و اسباب و اشیاء بر آن میآویزند و به هركس چیزی به مثل عیدی ماها میدهند. این درخت رسم اهل آلمان و جرمن است.
شوهر ملكه انگلیس كه پرنس آلبرت باشد اهل مملكت آلمان بود و شاهزاده جرمن بود. از وقتی كه به انگلیس رفت این رسم را در آن مملكت شایع و برقرار كرد. حال انگلیسها قبول كردهاند و در فرانسه هم تازگی قبول شده و این رسم هست. در ساعت موعود آنجا رسیدم. در عمارت بزرگ [كه] مال شخص وزیرمختار است رفتم. داخل اطاق گرم مزین شدیم. جناب امین السلطان و مشیر الدوله و پسر مشیر الدوله بودند.
با مستر كندی دست داده و با خانم دست داده خدمت امین السلطان رفتم. با ایشان هم به رسم فرنگیها دست دادیم. نزدیک امین السلطان نشسته بودم. چایی با شیر كندی آورد. تمام اهل سفارتخانه و اجزاء تلگرافخانه انگلیس و بانک و سایر فرنگیها بودند. ایرانی جز ماها كسی نبود. نیم ساعت از شب رفته به اطاق دیگر محض تماشای درخت رفتیم. درخت كاج قشنگی را در وسط اطاق با ریشه كاشته بودند و تمام این درخت را شمعهای كوچک باریک بقدر یک انگشت آویخته بودند و اسباب بسیار از هر قبیل به درخت نصب كرده بودند. اسمهای مردم را به آن اشیاء نوشته بودند. بقدری این درخت را قشنگ زینت كرده بودند كه آدم از تماشای آن سیر نمیشد. دور درخت بطور دایره صف كشیدیم. شارژدافر با خانم و دو سه نفر از نایبهای سفارت در وسط دو درخت بودند. اول یک شیء كوچک به امین السلطان تعارف كرد. بعد یک جلد كتاب سفرنامه خودش كه به خراسان و سمرقند و بخارا رفته بود به من داد.
بعد این چند نفر دور درخت با یک قیچی گردش میكردند. اسم آدمها را در اشیاء خوانده و با قیچی میبریدند و به مردم هدیه میدادند، از هر قبیل اسباب كوچک بود: مداد، كاغذ، دستمال، عصا، دستكش، دستمال گردن، شلاق، عكس، سایر اشیاء بچهگانه مثل عروسک و حیوانات دیگر. بچه زیادی از فرنگیها بود. به تمام مردم چیزی داده شد. اقلا صد و پنجاه نفر فرنگی و غیره بودند. به هركدام یادگاری داده شد. بیرقهای تمام مملكتها را آویخته بودند، خیلی كوچک و قشنگ. میوهها را زرورق زده آویخته بودند. ترقه بسیار در اشكال قشنگ گذاشته بودند. صدای ترقه بلند میشد و كاغذ آن را بچهها بر سر میگذاشتند. بطور عجیب و تماشا داشت. همه مردم در صحبت بودند. با تمام آشنایان دست داده صحبت میكردم. خانمهای قشنگ در لباسهای فاخر بودند. تا ساعت شش و ربع فرنگی كه یک ساعت و چیزی بالا از شب گذشته بود این تماشای مفرح خوب بود. بعد كمكم خداحافظی كرده مردم میرفتند.
من هم دست داده رفتم. از این تماشای درخت و صحبتهای خوب آدم سیر نمیشد.خیلی شب خوب و تماشاداری بود. تمام مجلسهای فرنگیها همینطور خوش میگذرد. ذلت و مشقت در میان نیست. هركس آزاد و به خیال خود است. هركه از مجلس بیرون میآمد یک اسبابی دستش بود. هوا سرد بود. یك ساعت و نیم از شب رفته به منزل رسیدم. كوچهها گل زیاد داشت. دیشب دو سه انگشت برف آمده بود. از ساعت سه برف مجددا گرفت. شب خوشی بود و تماشا فراوان داشت. خانم شارژدافر از من گله میكرد كه چرا عزیزه خانم را همراه نیاوردید و این كار غریبی بود. هرگز نمیبردم. رسم ماها نیست. باری هرچه نویسم از این مجلس كم است. زیادی چه نویسم.(سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۳۳۲)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود میرزا سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
