en
Feedback
تاریخ‌اصفهان

تاریخ‌اصفهان

Open in Telegram

🥀پژوهش‌های‌اصفهان‌شناسی اصفهان‌رانیمه‌خوانندازجهان صدجهان‌من‌دیده‌ام‌دراصفهان به سوی اصفهان کیست که همراه من به اصفهان بیاید و این شهر را در موسم گل نظاره کند؛در سفر به سوی اصفهان از برابر آثار و بقایای قصرهای بسیار خواهیم گذشت ارادتمند @ALi_hadad1344

Show more
2 562
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+630 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+13
in 0 channels
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+44
in 5 channels
Get PRO
January '26
+26
in 3 channels
Get PRO
December '25
+106
in 12 channels
Get PRO
November '25
+105
in 9 channels
Get PRO
October '25
+141
in 16 channels
Get PRO
September '25
+154
in 17 channels
Get PRO
August '25
+237
in 31 channels
Get PRO
July '25
+125
in 14 channels
Get PRO
June '25
+62
in 9 channels
Get PRO
May '25
+135
in 20 channels
Get PRO
April '25
+78
in 15 channels
Get PRO
March '25
+109
in 21 channels
Get PRO
February '25
+109
in 15 channels
Get PRO
January '25
+135
in 27 channels
Get PRO
December '24
+142
in 24 channels
Get PRO
November '24
+169
in 59 channels
Get PRO
October '24
+83
in 9 channels
Get PRO
September '24
+88
in 16 channels
Get PRO
August '24
+93
in 13 channels
Get PRO
July '24
+82
in 8 channels
Get PRO
June '24
+40
in 0 channels
Get PRO
May '24
+101
in 61 channels
Get PRO
April '24
+79
in 24 channels
Get PRO
March '24
+180
in 10 channels
Get PRO
February '24
+2 503
in 7 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
24 May0
23 May0
22 May+1
21 May+1
20 May+1
19 May+2
18 May0
17 May0
16 May+1
15 May0
14 May+1
13 May0
12 May0
11 May0
10 May+1
09 May0
08 May+1
07 May+2
06 May0
05 May+1
04 May+1
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
دل بی کینه. ————- رنگ رخ بر غم ما شاهد دیرینهٔ ماست وای از این داغ توانسوز که در سینهٔ ماست دل ما آینهٔ لطف و صفا بود و ببین سنگهای ستمی را که بر آیینهٔ ماست باز بازیچهٔ شیخیم و گرفتار فریب پشت او گرم در این راه به پیشینهٔ ماست زهدشان هست ریایی‌که‌چو پرسی گویند شاهد‌ ما همه پیشانی‌ پر پینهٔ ماست پرسی از فقر اگرشان به ریا گویندت که بر این فقر نشان خرقهٔ پشمینهٔ ماست کینه‌توزند و ز خود راضی و بس فخرفروش خانهٔ درد از آنان دل بی‌کینهٔ ماست تیره پندار چنانند که در بودنشان تیره هر هفته و هر شنبه و آدینهٔ ماست بیش ازاینت چه‌بگویم بگشا چشم و ببین رنگ رخ بر غم ما شاهد دیرینهٔ ماست. درودبرشما. ف. وحیدا.

2
«روزهٔ یک روزه» مر مرا روزهٔ یک ‌روزه درآورد ز پای تا دگر روزهٔ سی‌روزه چه آرد بر سر¹ «حکیم قاآنی شیرازی» ____ 1_دیوان حکیم قاآنی شیرازی ،تصحیح مجید شفق، چاپ اوّل، تهران ، انتشارات سنایی، ۱۳۸۷ه‍ ش ، صفحهٔ۳۳۳
406
3
https://t.me/manesh4431 #خواندنی‌ها خدایا، شیطان را از شر وکلای ما نگهدار!! عبدالعلی کارنگ می‌گفت: ملا حمزه مرد ساده دلی بود هم خدا را میخواست هم خرما را، میخواست نان مشروطه را بخورد و هم احترام استبداد را ببیند گاهگاه در میان مشروطه خواهان ریشی می جنباند و خودی نشان میداد، اما در خفا دست آقایان مستبد را می بوسید. خلاصه....وقتی مشروطه خواهان غلبه جستند،...وکلای ملت معین شدند و قرار شد مردم شهر آنان را تا دروازه تهران مشایعت کنند. این خبر به خانه ملاحمزه رسید، فرصت را مغتنم شمرد ، عبای خود را بدوش انداخت و خود را به مشایعت کننده‌گان رسانیده با چابکی تمام بالای سکویی رفت و گفت؛ مردم اکنون که موفق شده ایم و داریم و کلای ملت را به مجلس می فرستیم من میخواهم دعائی درباره اینان بکنم. سکوت بر قرار و چشمها همه به دیدار ملاحمزه دوخته شد. ملاحمزه میخواست دعایش دو پهلو باشد سرفه ای کرد آب دهنی فرو داد ، عبای خود را درست کرد، آن گاه دست های خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شیطان را از شر و کلای ما نگاه دار. در میان مشایعان ولوله افتاد ، ملاحمزه ملتفت خطای خود شد ، خواست به عبارتی از این اشتباه ، عذر خواهی کند، گفت : «مردم ، من نمی خواستم چنین حرفی را بزنم والله بر زبانم جاری شد، خشم و غضب مردم بیشتر شد . ملاحمزه دست و پای خود را گم کرد ، رنگ از رویش پرید، چاره ای به نظرش نمیرسید. ستارخان در میان آن جمع بود. مردانکی کرد و پا درمیانی نمود ، خندید و گفت: ملا بیا پائین ، ممنونیم آنچه را که تو قلبت هست قبول داریم . این تشکر ستارخان جان ملاحمزه را نجات داد،اما بیش از نیم قرن است که این دعا و سپاس بر سر زبانهای مردم تبریز مانند مثلی باقی مانده است.
428
4
+1
No text...
440
5
No text...
423
6
🥀 مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل برگزار می کند. 🥀🥀 زاینده رود و سازمان دهی اب در دوران گذشته سخنران: 🥀 استاد منصور قاسمی خی
🥀 مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل برگزار می کند. 🥀🥀 زاینده رود و سازمان دهی اب در دوران گذشته                                   سخنران:             🥀 استاد منصور قاسمی خیابان استانداری، خیابان سعدی، عمارت سعدی، حوزه هنری 🥀 چهار شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ 🥀 ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰ 🥀پژوهش‌های‌اصفهان‌شناسی https://t.me/ALI4asS
570
7
پیام 👆 جناب اقای دکتر سعید عدالت نژاد. کانال تاریخ اصفهان از اشتبهاهی که پیش امده از ایشان و دیگر مخاطبان پوزش میخواهد. قرار شد در اینده بار دیگر این سایت همانگونه که گویا و مورد قبول با همگان باشد معرفی شود. با احترام و تشکر قلبی🙏🙏🙏
496
8
خیلی ممنونم از شما. لطفا نام دانشنامه اصفهان ( اصفهانیکا) را به همین شکل در کانال بیاورید. از تعبیر دایره المعارف جامع بهتر است استفاده نکنیم. باز هم ممنونم از همراهی شما ضمنا چند سطر هر مقاله ای را که دوست دارید میتوانید بیاورید و بنویسید ادامه در پیوند زیر. با این کار سایت دانشنامه بهتر دیده می‌شود.
490
9
No text...
499
10
میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی+1
میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی
444
11
قسمتی از شعر اشکی در گذرگاه تاریخ سروده فریدون مشیری من که از پژمردن يک شاخه گل ا ز نگاه ساکت يک کودک بيمار از فغان يک قناری در قفس از غم يک مرد در زنجير حتی قاتلی بر دار! اشک در چشمان و بغضم در گلوست واندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می‌کنند! دست خون‌آلود را در پیشِ چشم خلق پنهان می‌کنند! هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا آنچه این نامردمان با جانِ انسان می‌کنند ✍ #فریدون_مشیری 🎙 #محمدرضا_کاکائی ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ خورشیدی
462
12
ایرج افشار و «نه»‌هایش «این دفتر بی‌معنی»، دفتر خاطرات استاد ایرج افشار منتشر شد. ایرج افشار در یادداشتی که آغاز کتاب آمده گفته است: «این دفتر برنوشت دیگری است از دفتری که در نوامبر و دسامبر ۱۹۹۵ به هنگام بیماری سخت همسرم شایسته از روی یادداشت‌های گذشته جمع کرده بودم، به قصد آن که روزی روزگاری بتوانم یادگارهای فرهنگی خود را بر آن اساس بنویسم. اینک ژوئن ۲٠٠۳ از روی آن دفتر، این دفتر فراهم شده است. این بار دفتر را به نظم الفبایی عناوین مختار خود درآوردم که یافتن آن‌ها آسان‌تر است.» ایرج افشار چنان که در خودزیست‌نامه‌ها مرسوم است از خانه و خانواده‌ گفته. از روند تحصیلاتش، جوانی‌اش، سفرهایش، علاقه‌مندی‌هایش، کاروبارش و از رجال فرهنگی و سیاسی زمانه‌اش. ولی کتاب فصلی خاص دارد که در نظرم بسیار جلوه کرد. فهرست «نه»گفتن‌های ایرج افشار! این فصل با نقل قولی از تقی‌زاده آغاز می‌شود: «به عقیدهٔ قاصر من آزادی به معنی حقیقی آن بی وجود شهامت افراد و مردانگی و مردی و استقلال فکر و سرافرازی و شجاعت اخلاقی و استقامت و استواری و مقاومت در مقابل ارباب قدرت و جرأت و صراحت که این همه را می‌توان در یک کلمه خودمانی «صفت» و لفظ فرنگی «کاراکتر» خلاصه کرد وجود پیدا نمی‌کند. و آن همان است که شخص بتواند «نه» بگوید و اهل تسلیم و زبونی و باز به قول خودمان بی‌صفت نباشد. بدبختانه در مملکت ما حتی سران قوم از این خصلتِ لازمهٔ آزادی که به حقیقت حیثیت انسانی است کم‌بهره بوده‌اند.»(ص۴٠۵) در این فهرست بلند انوع و اقسام «نه‌» هست. از نه گفتن به پدر ارجمندشان تا نه گفتن به پیشنهاد کار، قبول مسئولیت و پذیرش جوایز مختلف. خلاصه‌ای از «نه‌»های ایرج افشار را بخوانیم: «نخستین باری که «نه» گفتم به پدرم بود. او می‌گفت به کار دولتی نرو و بیا آب و ملکی را که داریم سر و سامان بده. من به کار دولتی رفتم و خیری ندیدم. دومین باری که «نه» گفتم به علی اصغر حکمت بود مرحوم علی اصغر حکمت خواست که من مجلۀ شیر و خورشید را اداره کنم. پس از آن به سعید نفیسی «نه» گفتم و مدیریت مجلۀ پیام نوین را نپذیرفتم. پس از آن به تقی‌زاده «نه» گفتم. تمایلی نشان می‌داد که من به مجلس سنا بروم و به امور تحریری او کمک کنم. پس از آن به مجتبی مینوی «نه» گفتم. وقتی در ترکیه بود فرمود که برای پیشرفت کارهای مربوط به تهیه میکروفیلم از دانشگاه بخواهد که مرا مأمور آن بلاد کنند. پس از آن بار دیگر به علی اصغر حکمت «نه» گفتم. وقتی وزیر امور خارجه شد علاقه داشت مرا به آن وزارتخانه منتقل کند و می‌گفت به کتابخانه و اسناد آنجا باید سر و سامان داد. پس از آن به آورندهٔ پیشنهاد قبول رایزنی فرهنگی در افغانستان «نه» گفتم. پس از آن به دهندگان نخستین جایزهٔ فروغ فرخزاد «نه» گفتم. پس از آن به مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر «نه» گفتم. در اواخر دوران پهلوی (۱۳۵۶) بی آنکه قبلاً پرسشی از من شده باشد حکمی برایم فرستاد که به عضویت [...] نصب می‌شوید. پس از آن به دکتر حسین نصر «نه» گفتم. در پاریس بودم (۱۳۵۷) و قصد رفتن به امریکا داشتم. از تهران به من تلفن کرد و گفت چون کارمندان کتابخانه پهلوی اعتصاب کرده‌اند. ضرورت دارد که فوری به طهران بیایی و تصدی امور آنجا را به عهده بگیری. پس از آن به دکتر احسان یارشاطر «نه» گفتم. می‌خواست که عضویت شورای وقفی ایرانیکا را بپذیرم. پس از آن به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی «نه» گفتم. قصدشان بر آن بود که مجلس بزرگداشت برایم بگیرند. پس از آن به سید کاظم بجنوردی «نه» گفتم. ایشان در سمت ریاست کتابخانه ملی مرا به مراسم چهره‌های ماندگار معرفی کرده بود.»(ص ۴٠۶ تا ۴٠۸) مشخصات کتاب: این دفتر بی‌معنی، به کوشش بهرام و کوشیار و آرش افشار، نشر سخن، ۱۴٠۲، ۷٠۳ صفحه. @atefeh_tayyeh
455
13
No text...
1 455
14
فهلویات 🥀🥀 اردستان اردستان از شهرهای مشهور اصفهان است.شاعر و عارف قرن نهم هجری پیر جمال اردستانی که از قرار معلوم شوقی به انشاء فهلویات داشته و در نسخ خطی دیوان اشعارش هشت دوبیتی فهلوی به نام وی جمع آمده است. بدرد دیل را عشقت بسَاجَم خیال درد ته وا کی نواجم بسُوجَم خود که تا دیلت بسوجی بسوج دیل ته دل وانواجم می گوید: با درد دل با عشقت بسازم. خیال درد عشق تو را با کس نگویم. خود بسوزم که تا دلت بر من بسوزد. به سوز دل تو دل خود و نوازم. بنه ام پیوست که دیلم در نظر بی ما نزانا که خارم در چگر بی دلا ميساج و منال و وفا کن که باغ عاشقان اینش ثمر بی می گوید: به تو پیوستم که دل در نظرم باشد. ندانستم که خار در جگرم باشد. ای دل می ساز و منال و وفا کن که ثمر باغ عاشقان این باشد. 🥀 منبع. پژوهشی در اشعار بازمانده از زبان ادبی مشترک عراق عجم و آذربایجان، دکتر پژمان فیروزبخش، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ص ۴۰و۴۱ 🥀🥀 اصفهان اوحدی اصفهانی مراغه ای در قرن هشتم سه غزل به گویش اصفهانی با عنوان في لسان الاصفهانية » دارد که نشان دهنده آن است که زبان مردم اصفهان تا قرن هشتم هجری هنوز به فارسی دری تبدیل نشده بود.این ابیات چنین است: دیم تو خورد و چشم مو تر هشکش ویکر وان خوزارو واتت که سر فلا کروهینی تو ساعتی کین آه سوته دل بهر چه تو وات ایستاده بو و همچنین یک بیت دیگر: او ذیر وراده و یم نارو از بوی تو واذ صبح تارو او علاقه زیادی به شهر پدری خود اصفهان داشت و بارها در وصفش سروده از جمله دربارهٔ دوری خود از اصفهان چنین می‌سراید: اوحدی ار می‌نهی دل به رخ آن نگارتن به غریبی بده، یاد صفاهان مکن همچنان که آوازه سعدی را از شیراز می‌داند خود را از سپاهان معرفی می‌کند: قصه اوحدی از راه سپاهان بشنو همچو آوازه سعدی که ز شیراز 🥀منبع. فهلویات، احمد تفضلی،ترجمه فریبا شکوهی، مجله نامه فرهنگستان تحقیقات ایرانشناسی، ص ۱۲۴ 🥀پژوهش‌های‌اصفهان‌شناسی https://t.me/ALI4asS
552
15
No text...
372
16
نشریه فرهنگ اصفهان
نشریه فرهنگ اصفهان
405
17
No text...
445
18
دشمن دیرینه. —————- وای مردم را ببین در خون سراپا‌ باز هم جوی خون جاریست در هر شهر و رستا باز هم خاک ایران لاله‌زاران گشت از بس داغ خون خون ز چشمان می‌چکد بر خاک گلها باز هم نو‌شکفته غنچه‌ها را خاک مهمان کرده است نو شکفته گرچه اما سروبالا باز هم ترک ماگفتند اما نامشان در در یاد ماست این عزیزان جاودان هستند با ما بازهم کیستنداین‌گرگها،ددسیرتان، خونخوارها مرگ آوردند بگذشتند هرجا باز هم دشمن دیرینه آمریکاست پشتیبان ما رحمت‌اوهست‌ما‌رازحمت- افزا باز هم گرگهابر تن چرا رخت‌شبانی کرده‌اند بوی خون از رختشان باشد تراوا بازهم باز آنان را به خون خلق مهمان کرده‌اند خون‌ مردم‌ هستشان‌ در‌ خوان یغما بازهم آلت کشتار بینم بازهم در دستشان گوش‌بایدداشت‌یک امروز و فردا بازهم روز آنان‌هم به‌پایان‌ می‌رسد آخر، نه دیر تا نبینی خلق را در خون سراپا بازهم. درودبرشما. ف. وحیدا.
491
19
بله بعد از 18 ماه کار شبانه روزی با همکاری حدود 200 همکار محقق کارستانی محقق شد و خدای را شاکرم و امیدوارم اصفهان را جلای بیشتر دهد.
483
20
سلام بر شما بله خوشحال میشوم هر مقاله جدید الانتشار را شما در کانال خود معرفی کنید و لینک آن را بگذارید. اکنون بیش از صد و ده مقاله فارسی، 95 مقاله انگلیسی و 27 مقاله عربی روی سایت قرار دارد. به ترتیب میتوانید همه اینها را معرفی کنید. در صفحه اول سایت جدیدترین مقالات آمده اند. لطفا ببینید و اگر سوالی داشتید تلفنی گفتگو میکنیم. www.isfahanica.org
505