en
Feedback
کلمات

کلمات

Open in Telegram

کارشناسِ ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم.👩‍🏫 ادبیات درس می‌دم. اینجا از ادبیات حرف می‌زنم. این بار ادبیات رو با من یاد بگیر! برای اطلاع از شرایط کارگاه‌ها با ادمین در ارتباط باشید. @Kalamat_admin تبلیغات: @kalamat_tablighat آیدی خودم در کانال نیست❣️

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel کلمات

Channel کلمات (@kalamat_k) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 31 610 subscribers, ranking 6 007 in the Education category and 10 727 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 31 610 subscribers.

According to the latest data from 10 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 309 over the last 30 days and by -14 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 10.96%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.43% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 464 views. Within the first day, a publication typically gains 2 349 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 35.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کلمه, ادبیات, وقت, کس, ادب.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
کارشناسِ ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم.👩‍🏫 ادبیات درس می‌دم. اینجا از ادبیات حرف می‌زنم. این بار ادبیات رو با من یاد بگیر! برای اطلاع از شرایط کارگاه‌ها با ادمین در ارتباط باشید. @Kalamat_admin تبلیغات: @kalamat_tablighat آیدی خودم در کانال نیس...

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 11 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Education category.

31 610
Subscribers
-1424 hours
+1237 days
+30930 days
Posts Archive
دوره‌های آفلاین کلمات که امروز قابل تهیه هستند: #ادبیات_معاصر #ادبیات_زنانه #گلستان_خوانی #حافظ‌خوانی برای ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر با ادمین در ارتباط باشید: @Kalamat_admin مدرس دوره‌ها: پرنیان خجسته‌حال، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی‌.

کاش یک دانه از نخودها عقل بود! یکی از مالکین اطراف آباده روزی در اثر نوشیدن نوشابه‌ی الکلی در مجلسی کارش به مستی می‌کشد و موقعیت خود را فراموش می‌کند. می‌رود و در تاقچه‌ی اتاق که در زاویه قرار داشته می‌نشیند و پایش را در تاقچه‌ی واقع در ضلع دیگر زاویه می‌گذارد، و مستانه نام مزارع نخود خود را بر می‌شمرد و از مقدار برداشت محصول نخودش داد سخن می‌دهد. پسر خواهرش که در مجلس حاضر بوده از حرکت خان‌دایی پیش مجلسیان شرمنده شده بوده، رو به او کرده و می‌گوید: «خان‌دایی کاش از آن همه نخود که شما دارید یک نخودش عقل بود.» فرهنگ‌نامه‌ امثال و حکم ایرانی #قصه_داشت. @kalamat_k

راستی بعد از ماه‌ها دوباره خرید دوره‌ی سعدی‌خوانی امکان‌پذیر شد:) به ادمین پیام بدید @kalamat_k
راستی بعد از ماه‌ها دوباره خرید دوره‌ی سعدی‌خوانی امکان‌پذیر شد:) به ادمین پیام بدید @kalamat_k

دوره‌های آفلاین کلمات که امروز قابل تهیه هستند: #ادبیات_معاصر #ادبیات_زنانه #گلستان_خوانی #حافظ‌خوانی برای ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر با ادمین در ارتباط باشید: @Kalamaat_admin مدرس دوره‌ها: پرنیان خجسته‌حال، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی‌.

چشمه‌ها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی! تو درخت بُریدی ضحاک؛ درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت؛ و هر شاخه، میوه جداگانه داد یا گُلی! شب‌‌ هزار و یکم‌ بهرام بیضایی @kalamat_k

کبوتر را گفتند: چون است که تو دو بچه بیش برنیاری و چون مرغِ خانگی، بر بیشتر از آن قدرت نداری؟ گفت: بچه‌ی کبوتر غذا از حوصله‌ی(چینه‌دان) پدر و مادر بخورد و جوژه‌ی (جوجه‌ی) مرغِ خانگی، از هر مزبله‌ای بر رهگذر. (از هر آشغالی که در راه افتاده است) از یک حوصله(چینه‌دان)، غذای دو بچه بیش نتوان داد و از نیم مزبله، درِ روزی بر هزار جوژه توان گشاد. خواهی که شوی حلال روزی همخانه مکن عیالِ بسیار دانی که درین سراچه‌ی تنگ حاصل نشود حلالِ بسیار بهارستان جامی @kalamat_k

🎭 دوره‌ی داستانک‌نویس‌شو | از ایده تا داستانک حرفه‌ای! ✨ چه چیزهایی یاد می‌گیری؟ 📖 ۳۷ جلسهٔ آفلاین تصویری جامع 🥅 ۸ جلسهٔ آ
🎭 دوره‌ی داستانک‌نویس‌شو | از ایده تا داستانک حرفه‌ای! ✨ چه چیزهایی یاد می‌گیری؟ 📖 ۳۷ جلسهٔ  آفلاین تصویری جامع 🥅 ۸ جلسهٔ آنلاین داخل فضای گوگل‌میت 📚 جزوهٔ آموزشی + جزوهٔ تمرین‌ داستانک‌نویسی ❓ پرسش و پاسخ + رفع اشکال در گروه اختصاصی 🎓 اعطای گواهی پایان دوره به داستانک‌آموزان 💾 ایجاد کانال اختصاصی برای داستانک‌نویسان 📢 منتخب داستانک‌های برتر در پلتفرم‌های مختلف منتشر خواهد شد. 👤ظرفیت: ۳۰ نفر ⏳ سومین دوره در هفتهٔ اول مردادماه ۱۴۰۵ برگزار می‌شود و تقریباً ۲ ماه به طول می‌انجامد. 💡 قبل از ثبت‌نام، یک مشاورهٔ کوتاه با شما خواهم داشت تا مطمئن شوم این دوره بهترین انتخاب برای شماست. برای هماهنگی، لطفاً نام و نام خانوادگی و شمارهٔ تماس خود را برای آیدی زیر ارسال کنید. @Dastanknavis_sho_admin 💰 بهای دوره با تخفیف بیش از ۵۰ درصد: ۲,۲۰۰,۰۰۰ ✍مدرس: محمدعلی کاظمی نصرآبادی نویسنده و مترجم کتاب دژم: مجموعه داستانک کتاب غبار: ترجمه مجموعه داستان کوتاه و داستانک 🔺لینک گروه داستانک‌نویسان https://t.me/+sOyf26xvQMQ4NGE0

عشق خسرو کرد شکّر را به شیرینی مثل ورنه شکّرنام بسیارستی اندر اصفهان قاآنی @kalamat_k

از کجا ثبت‌نام کنیم؟ @kalamat_admin اینجا.

چندتا سوال پر تکرار پرسیدید. جلسات ضبط می‌شه؟ بله. اگه به کلاس نرسیم و سوالی برامون پیش بیاد استاد جواب می‌ده؟ بله! من عاشق جواب دادن به سوالات شمام:) چطوری قراره کل کتاب رو بخونیم؟ مگه می‌شه؟ جلسات دو ساعته است، شب‌های تابستونی رو می‌تونیم با ادبیات شیرین‌تر کنیم:) اگر خدایی نکرده تعداد جلسات بیشتر بشه باید دوباره شهریه بدیم؟ نه! والا:)

اُستای پنبه‌زن، هر چه دیدی دم نزن! ندافی برای پنبه‌زنی و دوخت لحاف به خانه‌ای رفت. در تمام روز مشاهده کرد که اهل آن خانه مثل سگ و گربه به جان هم افتادند و ضمن نزاع و جر و بحث و مجادله، دشنام‌های زشت به یکدیگر می‌دهند. نزدیک غروب مزدش را گرفت و به خانه‌ی خود برگشت. در طی راه به یکی از همکاران پیر و قدیم خود برخورد و ماجرای آن روز و نزاع اهل خانه را برای وی تعریف کرد. رفیقش که مردی آزموده و عاقل بود گفت: «رفیق، در اغلب خانه‌ها از این نوع مشاجرات و دعواها هست، و من و تو وقتی قدم به درون خانه‌ای گذاشتیم باید حفظ اسرار آن خانواده را بکنیم؛ یعنی چشم و گوش خود را ببندیم و دیده را نادیده و شنیده را ناشنیده بگیریم. از من به تو نصیحت: «اُستای پنبه‌زن، هر چه دیدی دم نزن!» دوازده هزار مثل فارسی #قصه_داشت. @kalamat_k

حواس‌تون به این کانال قشنگ هست؟

خیلی جالبه، داشتم کلیله و دمنه رو مرور می‌کردم. ابتدای کتاب بزرگمهر تعریفی درباره حکایت‌ها و متون کلیله و دمنه ارائه داده. یک جایی به این اشاره می‌کنه که درست خوندن کتاب مهمه. چون اگر درست نخونیم متوجه ماجراها و مفهوم حکایت‌ها نمی‌شیم. و از اصطلاح زیبایی استفاده می‌کنه. زیرا که خط کالبد معنی است. و در ادامه می‌گه: و هرگاه در آن اشتباهی افتاد ادراک معانی ممکن نگردد؛ و چون بر خواندن قادر بود باید که در آن تامل واجب داند. من اینجا هستم که کمک کنم درست بخونیم و درست بفهمیم و از هم یاد بگیریم. دارم لحظه‌شماری می‌کنم برای شروع کلاس و شنیدن نظرات گوناگون درباره حکایت‌ها. من یه کوچولو راه رو براتون روشن‌تر می‌کنم. اگر افتخار همراهی‌تون رو داشته باشم❤️ اگر دوست دارید کنارمون باشید و #کلیله_و_دمنه رو بخونید ادمین اینجاست، شرایط رو ازش بپرسید. @kalamat_admin

خان، ما از درون گرم شدیم! یکی از اعیان تبریز به نایب شفیع که از فراشان دولتی و مردی شوخ و بذله‌گو بود، ده تومان می‌دهد و می‌گوید: «هوا سرد است این را بگیر و سرداری ماهوت بخر و به سلامتی من بپوش.» نایب شفیع تشکر می‌کند ولی وجه دریافتی را به جای خرید لباس با رفقای هم‌پیاله‌اش خرج می‌کند. پس از چند روز که چشم اعیان به نایب شفیع می‌افتد، می‌گوید: «نایب، بازهم که لختی، پس ده تومان را چه کردی؟» نایب شفیع جواب می‌دهد: «خان، ما از درون گرم شدیم...» امثال و حکم در زبان محلی آذربایجان #قصه_داشت. @kalamat_k

همونطور که می‌دونید شرایط کشور در چند ماه اخیر منجر شد تا ما به‌ناچار در برنامه بله هم کانال کلمات رو برقرار کنیم... فقط برای روز مبادا شناسه کلمات در بله رو اینجا قرار میدم تا اگر دوست داشتید در هر شرایطی همراه ما باشید❤️ https://ble.ir/kalamat_k

دوش آن بت من دست در آغوشم كرد بگرفت و به قهر، حلقه در گوشم كرد گفتم: صنما! ز عشق تو بخروشم لب بر لب من نهاد و خاموشم كرد عین‌القضات همدانی @kalamat_k

@instafood @instafood اگر هنوز به هنرِ دست، طعمِ اصیل و زیباییِ جزئیات ایمان دارید🥮🥟… خوشحال می‌شوم هم‌سفر این مسیر باشید. اینجا، قصه‌ای تازه از عطر نان، شیرینی، غذا و عشق روایت می‌شود…👩🏻‍🍳 عطر هل و زعفرانی که سال‌ها در حافظه می‌ماند، و طعمی که هر بارآدم را به خانه برمی‌گرداند را بشما یاداور میشویم 🌹 @instafood @instafood @instafood @instafood هنر شیرینی پزی و اشپزی با مهناز اصفهانی @Instafood اگر باور دارید که هنر، فقط بر بوم نقاشی نیست… اگر باور دارید گاهی یک نانِ خوب، یک شیرینیِ اصیل یا غذایی که با عشق پخته شده، می‌تواند شعر باشد… خوش آمدید @instafood @instafood

خانه‌ی دوستان بروب، و در دشمنان مکوب! درویشی را ضرورتی پیش آمد. گلیمی از خانه‌ی یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش ببرند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بخشیدم. گفتند: «به شفاعت تو حد شرع فرو نتوان گذاشت.» گفت: «راست است، لیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید و الفقیر لا یملک. هرچه درویشان راست وقف محتاجان است.» حاکم دست از او بداشت، پس ملامت کردن گرفت که جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الا از خانه‌ی چنین یاری. گفت: ای خداوند، نشنیده‌ای که گفته‌اند: خانه‌ی دوستان بروب، و در دشمنان مکوب. چون فرومانی به سختی، تن به عجز اندر مده دشمنان را پوست برکن، دوستان را پوستین گلستان سعدی @kalamat_k

مگر تسول داماد لاشخوری؟! در زمان قدیم، لاشخوری دختری زیبا و قشنگ داشت. یک روز همه‌ی پرندگان به خانه‌ی او می‌روند و هر کدام دختر را برای خودش خواستگاری می‌کند. لاشخور می‌گوید: «من با همه‌ی شما مسابقه‌ای می‌دهم، هرکس برنده‌ی مسابقه شد، دخترم مال او باشد. اگر هم خودم برنده شدم، دخترم را به هیچ‌کدام از شما نمی‌دهم. اما شرط این است که من در آسمان دور می‌زنم و به هوا می‌روم و تا اندازه‌ای که بتوانم اوج می‌گیرم. هرکدام از شما که توانست از من بالاتر رود، دخترم را به او می‌دهم.» همه‌ی پرندگان قبول کردند و با هم به سوی آسمان پرواز کردند. در همان اثنا که پرندگان آماده‌ی پرواز بودند، پرنده‌ای که از همه کوچک‌تر بود و تسول نام داشت چون می‌دانست وقتی به آسمان برود زود خسته می‌شود و از کار می‌افتد، فوری خود را زیر بال لاشخور مخفی کرد. وقتی پرندگان اوج گرفتند، به جز لاشخور یکی‌یکی خسته شدند و ناچار به برگشت شدند. زمانی که لاشخور بلندپرواز فکر می‌کرد که مسابقه را برده، به امید این که دختر زیبای خود را به این پرندگان بی‌اهمیت نخواهد داد، از شوق در پوست خود نمی‌گنجید و خواست پایین برگردد که یک‌مرتبه صدای جیک‌جیکی را بالای سر خود شنید. نگاه کرد، دید تسول است. لاشخور که چنین انتظاری را نداشت، فهمید مسابقه را باخته و باید دختر خود را به جناب تسول بدهد. و لاشخور به این بزرگی دامادی به کوچکی تسول نصیبش شد. داستان‌های امثال #قصه_داشت. @kalamat_k

کمتر از پنج روزه که ثبت‌نام رو شروع کردیم. ممنونم که همیشه به ما و دوره‌هامون اعتماد دارید❤️ برای ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر
کمتر از پنج روزه که ثبت‌نام رو شروع کردیم. ممنونم که همیشه به ما و دوره‌هامون اعتماد دارید❤️ برای ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر به ادمین پیام بدید: @kalamat_admin

کلمات - Statistics & analytics of Telegram channel @kalamat_k