𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺
Open in Telegram
در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f
Show more1 358
Subscribers
-324 hours
-57 days
-2030 days
Posts Archive
1 358
- چرا گفتی حق با منه؟
+ تو خودتم شک داری!
- فرق ما با شما همینه مرغمون
یک پا نداره
+ واسه ما یه پا بیشتر نمونده
اینم برداریم که بد میخوریم زمین...
1 358
مثل آدم های عادی از خونه اومد بیرون
مثل آدم های عادی اومد که به من برسه
مثل آدم های عادی مُرد...
1 358
زندگی اونقدر کوتاهه که همیشه دیره
اینو که باور کنی همهی تلخیا و دلهرهها
میپره و چاییت بیشتر بهت میچسبه.
1 358
یه روز یه شاعری گفت: اگر میخوای بفهمی، اگر میخوای ببخشی، و اگر میخوای کسی رو دوست داشته باشی، برای مدت طولانی از پشت سر بهش نگاه کن. که اگر این کار رو انجام بدی، مجبور نیستی بی جهت سعی کنی اونها رو درک کنی، ببخشی یا دوستشون داشته باشی، چون سایه تنهایی اونا بدون اینکه بدونی به گریه انداختت."
🎥Call It Love
1 358
پیرمرد با دوچرخه رد میشه ، درختای چنار که سر به فلک کشیدن حالا سبزِ سبز شدن ، باد خنک درحال وزیدنه ، یه دختر بچه دبستانی با یونیفورم آبی که یه فرفره چوبی دستشه میدوه و از چرخیدن فرفره بلند با صدای بچه گونش میخنده
دوتا دختر که موهاشون رو تو باد رها کردن از خیابون با لبخند رد میشن ، آهنگ A&W از لانا پخش میشه ، نسیم بهاری صورتم رو نوازش میکنه درختا تکون میخورن و خیابون غرق در صداشون میشه ، زندگی به آرومی به جریان خودش ادامه میده.
1 358
من هروقت یه کیدرام پیس آف لایف رو
شروع میکنم : "دوباره نفس کشیدن ، دوباره زندگی کردن ، انرژی گرفتن ،
سبز شدن ،میخواهم زنده بمانم."
1 358
میدونی زندگی یه بندِ و ماها همه بندباز
هاش هستیم ، باید سعی کنیم که تعادل
رو حفظ کنیم در هرچیزی ، حالا اگه این
تعادله به هم بخوره آخرش سقوطه.
1 358
دیر زمانیست که از حرکت ایستاده ام
حال به من نگاه کن ، زیر یک سایه ،
بیحرکت ، درحالی که من حوس نور را
دارم ، دیر زمانیست که به ته مانده ای
از امید چسبیدهام ، گمان میکردم قوانین
را میدانم ، گمان میکردم میدانم که باید
چه کاری را انجام دهم ، آه کسی آنجا هست؟ ، اشک هارا در باران میشویم غصهها باقی میمانند درست مثل قبل ،دیگر اصراری بر رفتنشان ندارم ، اینبار رختخوابشان را
پهن کرده ام ، میگذارم که بمانند ، رخت
خواب خودم راهم همانجا پهن میکنم
درست کنار غصهها، از نزدیک گویی به
خواب رفته اند ، ساکت اند ، درست
همانند میت ، حال نوبت به من میرسد
چشمانم را میبندم نفسی عمیق میکشم
و حال پیش به سوی دنیای خیالی.
1 358
دیر زمانیست که از حرکت ایستاده ام
حال به من نگاه کن ، زیر یک سایه ، بیحرکت ، درحالی که من حوس نور را
دارم ، دیر زمانیست که به ته مانده ای
از امید چسبیدهام ، گمان میکردم قوانین
را میدانم ، گمان میکردم میدانم که باید
چه کاری را انجام دهم ، آه کسی آنجا هست؟ ، اشک هارا در باران میشویم
غصهها باقی میمانند درست مثل قبل ،
دیگر اصراری بر رفتنشان ندارم ، اینبار
رختخوابشان را پهن کرده ام ، میگذارم
که بمانند ، رخت خواب خودم راهم همانجا پهن میکنم درست کنار غصهها،
از نزدیک گویی به خواب رفته اند ، ساکت اند ، درست همانند میت ، حال
نوبت به من میرسد چشمانم را میبندم
نفسی عمیق میکشم و حال پیش به سوی دنیای خیالی.
