en
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

Open in Telegram

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Show more
3 284
Subscribers
+1324 hours
+247 days
+10330 days
Posts Archive
نوشته‌های پراکنده: اول. سر میز صبحانه خواهرم می‌گوید: "راستی، شهرنوش پارسی‌پور مرد." گوشی را چک می‌کنم و می‌گویم "خبرش هیچ‌کجا که نیست." نشان‌م می‌دهد. از علاقه‌‌اش به کتاب «زنان، بدون مردان» خبر دارم. ناخودآگاه شروع می‌کنم به شمردن نویسندگان زنده در ذهن‌م؛ فرسی، ربیحاوی، روانی‌پور، خاکسار... تعدادشان همین یک‌ساله کلی کم شده‌است؛ امروز پارسی‌پور در غربت رفته و فردا سالگرد مرگ چوبک است در همان غربت. دوم. برای دور زدن احساس غم، حواسم را معطوف می‌کنم به رمان «دریا و زهر». در فصل پایانی از جنایت تازه‌ای به دست آدمی‌زاد باخبر می‌شوم؛ این‌که در جنگ جهانی دوم، ژاپنی‌ها اسیران آمریکایی را در راستای علم پزشکی، زنده‌شکافی می‌کرده‌اند. شوساکو اندو در کتاب اول‌ش «سکوت» به حد کافی من را تحت تأثیر قرار داده‌بود. در «سکوت» مبلغی مسیحی به ژاپن می‌رود تا دین مسیحیت را جایگزین بودائیسم کند. مسیحیان ژاپنی به روش‌های وحشتناکی شکنجه می‌شوند. مبلغ مسیحی برای نجات آن‌ها اقرار می‌کند از دین برمی‌گردد. دیالوگ درخشانی از این کتاب به‌خاطر دارم، جائی‌که کشیش پس از شکنجه‌های غیرقابل‌تحملی که از سر گذرانده می‌گوید: "من بخاطر آویزان‌ شدن در چاه از دین برنگشتم. منی که روبه‌رویت ایستاده‌ام سه روز تمام در چاهی پر از کثافت آویزان بودم، اما کلامی که به خدایم خیانت کند به زبان نیاوردم. علت این‌که از دین برگشتم..آماده شنیدن‌ش هستی؟ گوش کن! این‌جا حبس بودم و صدای جماعتی را می‌شنیدم که خدا برایشان هیچ‌کاری نکرده‌بود.." حالا هم در این کتاب در ادامه‌ی سکوت خدا از چنین فاجعه‌ای می‌نویسد.انگار شوساکو اندو از کتابی به کتاب دیگر، دوباره به همان پرسش برمی‌گردد؛ وقتی انسان دست به چنین فجایعی می‌زند، سکوت خدا چه معنایی دارد؟

خیلی غمگین شدم.

۲۸ بهمن ۱۳۲۴ –۱۲ تیر ۱۴۰۵🤍
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ –۱۲ تیر ۱۴۰۵🤍

این شعر را برای تو می‌گویم در یک غروب تشنه تابستان در نیمه‌های این ره شوم آغاز در کهنه گور این غم بی‌پایان • فروغ فرخ‌زاد

این کتاب مستقیم از زبان ژاپنی به فارسی ترجمه شده؛ قسمت‌هایی از کتاب خودم حس می‌کنم ترجمه ناقصه، نسخه‌ی انگلیسی اون صفحات رو چک می‌کنم و می‌بینم درست حس می‌‌کردم. البته بگم ترجمه‌ی فارسی‌ به فهم خود داستان لطمه‌ای نزده و من هیچ‌ خرده‌ای به مترجم نمی‌گیرم، چون تا حد امکان با کمک بازی با کلمات مفهوم اصلی انتقال داده شده و مشخصه که ارشاد، دست و پای مترجم رو بسته. ولی می‌دونیم تأثیر این بلاهایی که ارشاد سر ادبیات میاره چیه؟ چه آثار نویسندگان فارسی، چه ترجمه‌شده‌ها. این‌که در ایران آثار پیش از این‌که زیر تیغ گیوتین قرار بگیرن، به دست خود نویسنده و مترجم زخم برمی‌دارن و این است اثر خودسانسوری مسموم که مثل بیماری به جان‌ ادبیات ما افتاده!

شروع «دریا و زهر» شوساکو اندو.🍏
شروع «دریا و زهر» شوساکو اندو.🍏

💗💗💗💗

یکی دو مورد هم اشتباه فاحش داشت. یک‌ نمونه:
یکی دو مورد هم اشتباه فاحش داشت. یک‌ نمونه:

نسخه‌ی انگلیسی رمان رو هم‌زمان با نسخه‌ی ترجمه‌شده خوندم تا به قابل‌اعتمادبودن یا نبودن‌ش پی ببرم. این‌ها بخش‌های حذف‌شده‌ی گ
+1
نسخه‌ی انگلیسی رمان رو هم‌زمان با نسخه‌ی ترجمه‌شده خوندم تا به قابل‌اعتمادبودن یا نبودن‌ش پی ببرم. این‌ها بخش‌های حذف‌شده‌ی گل‌درشت نسخه‌‌ی فارسی بودند. احتمالن می‌دونید، ایشی‌گورو در کودکی همراه خانواده به انگلستان مهاجرت کرده و انگلیسی، زبان اصلی نوشته‌هاش هست.

همین‌ الآن تموم شد. برای من خیلی دوست‌داشتنی بود. کاش می‌تونستم همه‌ش رو براتون تعریف کنم، اما مزه‌ش به اینه که خودتون سرنخ‌ها رو پیدا کنید.🤍

photo content

photo content

photo content
+2

من تازه امروز متوجه شدم -اعترافی آمیخته به شرم- هیروشیما تنها قربانی بمب اتمی نبوده و به‌فاصله‌ی سه‌ روز بعد از نابودی هیروشی
من تازه امروز متوجه شدم -اعترافی آمیخته به شرم- هیروشیما تنها قربانی بمب اتمی نبوده و به‌فاصله‌ی سه‌ روز بعد از نابودی هیروشیما، شهر ناگاساکی هم منفجر شده. «منظره‌ی پریده‌رنگ تپه‌ها» در اصل روایت زندگی بازماندگانه؛ کسانی که خانواده‌هاشون رو در شهر ناگاساکی از دست دادند. در این‌صحنه، اتسوکو به ساچیکو می‌گه: "امیدواربودن به آینده از هر چیزی که فکرش رو بکنی مهم‌تره. اگه‌ مردم این‌طوری نباشن، اون‌وقت‌ همه‌‌ی این -به تپه‌ها و چشم‌انداز اشاره می‌کنه- همه‌ی اینا چیه جز یه تلّ خاک و چن‌تا پاره‌آجر." عاشق این‌م که نویسنده به مخاطب فرصت کشف بده، اطلاعات رو مثل لقمه‌ی آماده به خورد آدم نده.

«منظره‌ی پریده‌رنگ تپه‌ها» همه‌ی آن چیزی‌ست که از ادبیات ژاپن می‌خواهم؛ گرم، تابستانی و با همان انزوای منحصر به ژاپنی‌ها. بدو
«منظره‌ی پریده‌رنگ تپه‌ها» همه‌ی آن چیزی‌ست که از ادبیات ژاپن می‌خواهم؛ گرم، تابستانی و با همان انزوای منحصر به ژاپنی‌ها. بدون هیچ‌ پیش‌فرضی فقط برای این‌که اولین رمان ایشی‌گورو بود رفتم سراغ‌ش.🤍

چون با دیدن هر درخت سبزی، یادت میافتم و یاد عشقی که برای این‌‌ آهنگ داشتی.

کیارستمی اگر زنده بود،
کیارستمی اگر زنده بود،

تابستان ۱۴۰۵
+8
تابستان ۱۴۰۵

photo content
+8

تابستان ۱۴۰۵