أهواك..
Open in Telegram
•| کمیل رضازاده.. «أهواك» یعنی «دوستت دارم».. https://t.me/HarfChatBot?start=6933c5b7a6a0
Show more412
Subscribers
+124 hours
+47 days
+2030 days
Posts Archive
412
قراره خط یاد بگیرم تا این بیتو بنویسم و بزنم بالا در خونهم
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی!
#سعدی
412
نمیدونم این که نسبت به آهنگهای شیرین احساس نوستالژیکیت دارم چیز خوبیه یا بد🧑🦯
ولی انگار آدم یاد جوونیاش میافته
412
چیزی به جز امید که در سر نداشتم
افسوس، مرده بودم و باور نداشتم
غیر از خیالِ گاهبهگاهم در این قفس
جایی برای گسترش پر نداشتم
پُر بودم از ترانه ولی بغض میشدند
ممنوع بود واژه و دفتر نداشتم..
گفتند راه مکتب از امروز بسته است
راهی به غیر خانه شوهر نداشتم
پنهانکننده من و خونگریه من است
این برقعی که از سر خود برنداشتم
ناموس بود اسمم و غیرت که تیز شد
یک روز صبح پا شدم و سر نداشتم
بالای نعش من پدرم گریه کرد و گفت
بختم سیاه، کاش که دختر نداشتم...
#سیدهتکتم_حسینی
412
رَشمهی صدا. سیدهتکتم حسینی. نشر شانی.
فکر میکنم آخرین مجموعه غزل چاپشده از ایشونه. اول از همه درباره چاپش میخوام حرف بزنم. نوشتار شعرها افتضاح بود. مثلا نیمفاصله هیچجا رعایت نشده بود و باعث شد مغزم درد بگیره. از مجموع ۵۳ غزل کتاب، دو غزل دو بار چاپ شده بود و این واقعاً برام عجیب بود. یعنی انگار هیچ نظارتی روی چاپ کتاب نشده.
درباره شعرها هم به نظر من باید شعرهای قویتر اول بیاد در حالی که توی این مجموعه تا وسطای کتاب، شعر خیلی قویای دیده نمیشه. شاعر به وزنهای بلند خیلی وابستهست. چیزی که من دوست ندارم و اذیتم میکنه. به نظر من برخلاف نظر شاعر که میگه
تورات من این بیتهای عاشقانه است
آری ندارد قلب من جز عشق کاری
، شعر عاشقانه خیلی کم دیده میشه و شعرهای کتاب اکثراً عاشقانه نیستند شعرهای عاشقانهای هم که وجود دارند خیلی قوی نیست. ویژگی دیگه شاعر اینه که از ردیف به ندرت استفاده میکنه. قافیهها هم در شعرها هیچ نقش خاصی ندارند. از طرفی جملهبندیهای شاعر در بسیاری از جاها به هم خوردهست و این موضوع برای من ناپسنده. در کل این مسائل نشان دهنده اینه که ذهن شاعر پر از معناست و نمیتونه به شکل خیلی شسته رفته معناش رو به جمله تبدیل کنه.
نقطه قوت شاعر در شعرهایی با موضوع زن و مهاجران افغانستانیه. چون ایشون خودشون افغانستانیان و تجربهشون در این زمینه به کمکشون اومده. در کل احساس در شعرها موج میزنه اما به کار بردن وزنهای بلند و دوری و قافیههای درونی زیاد باعث شده کمی تصنعی به نظر بیاد.
به هر حال نظرم درباره این کتاب پنجاهپنجاهه.
در ادامه یک غزل از این کتاب انتخاب میکنم و میفرستم.
به کانال شاعر هم میتونید سر بزنید و بیشتر ازشون بخونید
412
جمعهٔ ساکت
جمعهٔ متروک
جمعهٔ چون کوچههای کهنه، غمانگیز
جمعهٔ اندیشههای تنبل بیمار
جمعهٔ خمیازههای موذی کشدار
جمعهٔ بی انتظار
جمعهٔ تسلیم
خانهٔ خالی
خانهٔ دلگیر
خانهٔ در بسته بر هجوم جوانی
خانهٔ تاریکی و تصور خورشید
خانهٔ تنهائی و تفأل و تردید
خانهٔ پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
**
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعههای ساکت متروک
در دل این خانههای خالی دلگیر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
#فروغ_فرخزاد
412
پنجره، پای دیوارها مرد
گل، سَرِ تیغِ این خارها مرد
کو صدای طلایی خورشید؟
در شب تیرهٔ تارها مرد
مردی از غم سری زد به رویا
دید اما سرِ دارها مرد..
گوش میداد و میخواند، ناگاه
زیر آوازِ آوارها مرد
اشک میریخت لبخند میزد
در میان همین کارها مرد
دیدم آیینه را بارها؛ مَرد
بارها بارها بارها مُرد..
#کمیل_رضازاده
412
شب پیاده میشود، ما سوار میشویم
سوت میکشد قطار، رهسپار میشویم
کودک و جوان و پیر، دزد و کاسب و دبیر
با همیم و هممسیر، همقطار میشویم
... من شکسته در کلاس، تو تپیده در کویر
هر دو خسته و اسیر گرم کار میشویم
... عصر، کنج ایستگاه، دست خالی و عبوس
باز از نگاه هم شرمسار میشویم
ما، من و تو، بیقرار، دیر میکند قطار
انتظار میکشیم، انتظار میشویم
ما کدام مردمیم؟ از کدام طایفه؟
زهرمار میخوریم، زهرمار میشویم
#مرتضی_امیری_اسفندقه
412
این مجلس سوگ و محفل شادی توست
این دشت حنا حجلهٔ دامادی توست
پیوند دو مرغ عشق و پیمان وداع
این مهریهٔ بهارِ آزادیِ توست
#امیرحسین_هدایتی
