أهواك..
Відкрити в Telegram
•| کمیل رضازاده.. «أهواك» یعنی «دوستت دارم».. https://t.me/HarfChatBot?start=6933c5b7a6a0
Показати більше383
Підписники
Немає даних24 години
+87 днів
+3130 день
Архів дописів
383
یه معرفی کتاب متوسط.
سرزمین مقدس. نشر اطراف. ترجمه عاطفه احمدی.
کتاب کمیکه. از اینا که کاریکاتور و نوشته داره و یه داستانو تعریف میکنه و بامزهست. راستش تا قبل این، کمیک نخونده بودم. واقعا خوشم اومد و باحال بود. گی دولیل به خاطر شغل همسرش (که تو پزشکان بدون مرز تو غزه کار میکرده) میره فلسطین و تو محله بیتحنینا در قدس شرقی ساکن میشه و یک سال از زندگی در سرزمین مقدس رو روایت میکنه. جاهای تاریخی و مذهبی، مشکلات شهری عربها، دغدغهی فلسطینیها، گروههای مختلف جامعه اسرائیلی، افرادی که توی سازمانهای بینالمللی کار میکنن و یه عالم اتفاق کوچیک و بزذگ جالب که براش میافته رو روایت میکنه. از جامعه اسرائیل و کرانه باختری، خیلی چیزا گیر آدم میاد. طبع طنز نویسنده هم کتاب رو شیرین میکنه. اگه میخواید یه اطلاعات مختصری درباره زندگی تو اسرائیل به دست بیارین، حتما توصیه میکنم.
بازم بهدرود🧑🦯
383
یه معرفی کتابِ کوتاه.
نقد استاد محمدکاظم کاظمی بر هشت شاعر: محمدرضا عبدالملکیان، قادر طهماسبی، یوسفعلی میرشکاک، سهیل محمودی، ساعد باقری، زکریا اخلاقی، علیرضا قزوه و مرتضی امیری اسفندقه. اول یه بیوگرافی کوتاه از هرشاعر و بعد بررسی ویژگیهای شعرهاش. شعرها بیشتر مبنی بر کتابهای چاپشده تا اواسط دهه نود از هرشاعره. بررسی شعرهای مهم و تاثیرگذار هرشاعر و نقد اون. نقدها کمی بیرودربایستی و گاهی اوقات بیمنطقاند(خیلی کم پیش میاد البته). در کل نقدهای استاد کاظمی برخاسته از سلیقهست و خودشون هم از گفتن این موضوع در چندجای کتاب باکی نداشتهن. مناسب برای شاعرها. خلاصه توصیه می شود.
بهدرود🧑🦯
383
لا تصالح
ولو توَّجوك بتاج الإمارة
كيف تخطو على جثة ابن أبيكَ ..؟
وكيف تصير المليكَ ..
على أوجهِ البهجة المستعارة؟
كيف تنظر في يد من صافحوك..
فلا تُبصر الدم..
في كل كف؟
#أمل_دنقل
383
هرچند که از آینه بیرنگتر است
از خاطر غنچهها دلم تنگتر است
بشکن دل بینوای ما را ای عشق!
این ساز شکستهاش خوشآهنگتر است
#سیدحسن_حسینی
383
Repost from أهواك..
دلی داشتم، شانهبرشانه رفت
دریغا که خورشید این خانه رفت
دریغا از آن شور شیرین، دریغ
از اینجا، از این داغ سنگین، دریغ
از اینجا که غم روی غم میرسد
و اندوه و دریا به هم میرسد
از اینجا که کوه است و پژواک غم
و جنگل که سر برده در لاک غم
از اینجا که از دیده خون میرود
و ماتم ستون در ستون میرود
از اینجا که قامت، دوتا کردهام
خبر را لباس عزا کردهام
خبر، فرصت تیغ با سینه بود
خبر، پتک سنگین در آیینه بود
خبر آمد و هر چه بر پا شکست
خبر آمد و پشت دریا شکست
خبر، تیشه بر ریشهٔ جان گرفت
خبر، از دلم بود و باران گرفت
خبر آمد و چشم این خانه رفت
دلی داشتم شانهبرشانه رفت
دلم رفت و شیون تماشایی است
و دیگر غم اینجا، غم اینجایی است
غم و غربت و من به هم آمدند
شب و شهر و شیون به هم آمدند
در این شور و شیون کسی گم شده است
و در سینهٔ من کسی گم شده است
دریغا ستونهای این سینه سوخت
و یک شهر در سوگ آیینه سوخت
بیا سوز ماتم که میخواهمت
خرابم کن ای غم که میخواهمت
خرابم کن ای غم، که بارانیام
سزاوار آوار و ویرانیام
خرابم کن امشب شکستن سزاست
غریبانه با غم نشستن سزاست
سزاوار دردم؛ صدایم کنید
به دردآشنا، آشنایم کنید
به آنان که شیپور شیون زدند
خبر را چون آتش به خرمن زدند
به آنان که کاری گران کردهاند
و بر شانه تشییع جان کردهاند
به آنان که در خود خجل ماندهاند
به آنان که در سوگ دل ماندهاند
به آنان که آیینه گم کردهاند
و خورشید در سینه گم کردهاند
به آنان که بیگاه پژمردهاند
و بر شانه چشم مرا بردهاند
نمی بینم او را، خدایا کجاست؟
و آن چشم محراب و معنا کجاست؟
خبر آمد و چشم این خانه رفت
دلی داشتم شانهبرشانه رفت
#محمدرضا_عبدالملکیان
383
رَضينا بِما يَرْضىٰ عَليٌّ لَنا بِهِ
وَإنْ كانَ فيما يَأْتي جَدْعُ المَناخِرِ
#النجاشي_الحارثي
383
Repost from أهواك..
از غم نمیداند بگرید یا بخندد
عالم نمیداند بگرید یا بخندد
بر زخمِ از تیغ برادر مانده بر جا
مرهم نمیداند بگرید یا بخندد
یا خاک یا خورشید، تقدیری جز این نیست
شبنم نمیداند بگرید یا بخندد
اینجا برادر را برادر میفریبد
رستم نمیداند بگرید یا بخندد
تبریک میگویند اما با کنایه
مریم نمیداند بگرید یا بخندد
آهستهتر! قابیلیان مشغول کارند
آدم نمیداند بگرید یا بخندد
إسمع!... جهان گوشش بدهکار کسی نیست
إفهم!... نمیداند بگرید یا بخندد
پیچیده حیران دور تابوت شهیدی
پرچم نمیداند بگرید یا بخندد
قلبم گواهی میدهد داری میآیی
شوقم نمیداند بگرید یا بخندد
#مهدی_جهاندار
