en
Feedback
ما؛

ما؛

Closed channel

یادگارِ من.

Show more
199
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دنبال چی می‌گردم اینجا؟

فکر و تصور وصله‌ی ناجور بودن جونتو ذره ذره می‌گیره.

این قلبمو درد آورد.

فکر می‌کردم بهم افتخار می‌کنی.
+1
فکر می‌کردم بهم افتخار می‌کنی.

آدم‌هایی که می‌خوان برن چون اینجا دیگه جای زندگی نیست و از طرفی رفتن هم به همین آسونیا نیست. جوونایی که عملاً اینجا زندگی نمی‌کنن فقط منتظرن.

...

Repost from آلباتروس
چند وقت پیش مطلبی می‌خوندم در مورد تعداد زیادی از جوون‌های ایرانی که نه مهاجرت می‌کنن و نه تو ایران زندگی. آدم‌هایی که می‌خوان برن چون اینجا دیگه جای زندگی نیست و از طرفی رفتن هم به همین آسونیا نیست. جوونایی که عملاً اینجا زندگی نمی‌کنن فقط منتظرن. به ازدواج و بچه‌دار شدن تو ایران فک نمی‌کنن، به پیشرفت شغلی و سرمایه‌گذاری تو ایران فک نمی‌کنن و منتظرن تا برن یه جای بهتر و از اول شروع کنن. دیدنِ فیلم جدید جیلان منو دوباره یاد این مطلب انداخت. صمد معلمیه که تو یه روستای دورافتاده‌ی دو فصل(بهار و پاییز ندارن به‌خاطر آب‌وهوا) گیر افتاده. از هیچی تو این روستا خوشش نمیاد و می‌دونه اونجا براش جای موندن نیست، مدام با این سوال که من اینجا چیکار می‌کنم کلنجار می‌ره. تو اولین فرصت قراره انتقالی بگیره و بره استانبول. این مدتی که باید تو روستا کار کنه رو منتظره. همکارهاشو که ماشین می‌خرن درک نمی‌کنه. تو اون برف و بوران ماشین به چه دردی می‌خوره؟ دختری که ازش خوشش اومده رو به دوستش معرفی می‌کنه چون به ازدواج و موندگار شدن فک نمی‌کنه. رابطه‌اش با شاگردهاش هم پر از تناقضه. می‌دونه مهم نیست چقدر خوب نقاشی کردن یادشون بده(صمد معلم نقاشی‌ایه که سال‌هاست نقاشی نکرده) قرار نیست از بین این بچه‌ها نقاش مطرحی پیدا شه. می‌دونه این بچه‌ها قراره سیب‌زمینی و چغندر بکارن. ولی بازم وقتی معلم‌های دیگه کیف بچه‌ها رو می‌گردن و آینه و نامه‌های عاشقانه رو جمع می‌کنن ناراحت میشه. سعی می‌کنه تا جای ممکن خودشو درگیر این روستا نکنه تا رفتنش راحت‌تر باشه و از طرفی می‌خواد از زبان شاگردش بشنوه که تأثیر مثبتی روی زندگیش داشته، به‌قول خودش می‌خواد خودش رو از دریچه‌ی نگاه سویم ببینه. یه جایی تو فیلم در مورد چندتا سگ ولگرد کنار مدرسه از یه نفر می‌پرسه و اونم می‌گه که این سگ‌ها آزاری ندارن برای بچه‌ها. صمد می‌گه منظورش خود سگ‌هان که تو این سرما بیرونن و می‌شنوه جایی که جون آدما هیچ ارزشی نداره نگران سگ‌هایی؟ زندگی براش سخته و خودش هم به نوبه‌ی خودش زندگی رو برای بقیه سخت می‌کنه. وقتی نورای ازش می‌پرسه اگه تو بری، منم برم، کی اینجا بمونه جواب می‌ده همه که قرار نیست قهرمان باشن. صمد می‌خواد یه آدم معمولی باشه و یه زندگی معمولی تو استانبول داشته باشه. جایی که دغدغه‌اش برای یخ زدن سگ‌ها قابل درک باشه. @Albatros1374

کلافگی ولی جاری و ممتده.

بعضی روزا خیلی اینطوریه؛ بعضی روزا کمتر.

و ایگنور می‌کنی که فردا قرار نیست بهتر از امروز باشه.

اینجوری‌ای که "کاش امروز تموم شه سریع‌تر"

دو دو دوپامینیییی

@HipHopFree - Dopamine - Maslak.mp39.21 MB

photo content

Repost from lisztomania✨
baby, you, all the things you do And the ways you move, send me straight to Heaven baby, you, what you never knew What I never said is you're my living legend

Lana-Del-Rey-Living-Legend-320.mp39.51 MB