پارادوکس
Open in Telegram
نوشتهها، ترجمهها، و گزیدههای کاوه خسروانی آیدی برای تهیهی کتابها: @adm_paradox
Show more7 700
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-2630 days
Posts Archive
7 700
بخشی از کامنتهای زیر این ویدیو رو در اینستاگرام (اینجا) خوندم و پیش خودم گفتم خوبه که دستکم کسانی مثل زیباکلام دیگه نیازی به نقد شدن ندارند.
امیدوارم روزی بیاد که بسیاری از سلبریتیهای دیگه هم که به شکل مضحکی عنوان «تحلیلگر» «روشنفکر» «کارشناس» و امثال اینها رو یدک میکشند، نیازی به نقد شدن نداشته باشند؛ اعم از اصولگرا اصلاحطلب سلطنتطلب، جمهوریخواه و ...
7 700
💢 ادعای سانسور هوش مصنوعی!
🔺 گروک، چتبات توسعهیافته توسط «ایکس.اِی.آی»، استارتاپ هوش مصنوعی ایلان ماسک که در X ادغام شده، به دلیل آنکه گفته بود اسرائیل و آمریکا در غزه مرتکب «نسلکشی» میشوند، موقتاً از پلتفرم ایک کنار گذاشته شد. گروک پس از آنکه روز سهشنبه فعالیت خودش را از سر گرفت مدعی شد که: «ماسک و ایکس.اِی.آی مرا سانسور میکنند».
منبع: فرانس ۲۴
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
💢 کیهان در واکنش به تأسیس گذرگاه زنگزور:
تنگهی هرمز را ببندید!
تاریخپژوهانِ آینده برای یافتن رویدادی که «کیهان» در واکنش به آن خواستار بستن تنگهی هرمز نشده باشد کار دشواری خواهند داشت.
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
با توجه به نوع صفحهآرایی کتاب «شفاف اندیشیدن» اگر بخواهیم این کتاب را بهصورت الکترونیک در فیدیبو یا طاقچه منتشر کنیم، ترجیح میدهید در این پلتفرمها با فرمت پیدیاف منتشر شود یا ایپاب؟
(نمونهی صفحهآرایی ۹۶ صفحه از کتاب، در پست قبلی همین کانال)
7 700
Repost from نشر نایش
✅ پیدیاف نمونهی کتاب شفاف اندیشیدن؛ خودآموز تفکر نقادانه (شامل بیش از ۳۰۰ تمرین و پاسخ آنها)
نویسنده: ژیل لوبلان
ترجمه و بازنویسی: مهدی خسروانی
تعداد صفحات: ۵۸۰
ناشران: نشر «نایش»، با همکاری «کرگدن»
قیمت: ۷۴۰ تومان (با ۳۰ درصد تخفیف در روزهای پیشفروش: ۵۲۰ تومان) + هزینه پست ۷۰ تومان
برای خرید در مرحلهی پیش فروش، به آیدی مترجم کتاب پیام بدهید:
@Mkhosravani
♻️ نشر نایش:
❇️ @nayesh_pub
〰️
7 700
Repost from پارادوکس
💢 کنیزک خوشعشوهی باورهای ما / تفکر نقادانه چه نیست (5)
✍🏻 #مهدی_خسروانی
♻️ تقریباً همهی کسانی که با سنجشگرانه اندیشی آشنا میشوند، ابتدا در تمجید و بیان ضرورت آن سنگ تمام میگذارند. بسیار بعید است چنین جملاتی را از آنها نشنوید:
«فقدان سنجشگرانهاندیشی در جامعهی ما شدیداً احساس میشود!» یا «مردم ما بهشدت به سنجشگرانهاندیشی نیاز دارند!»
♻️ اما مبادا تصور کنید معنای این جملات همان چیزی است که ابتدا برداشت کردهاید. در بیشتر موارد، منظور واقعی گوینده چیزی شبیه به این است:
«خوب است مردم ما [همه غیر از گوینده] سنجشگرانهاندیشی را بیاموزند تا از صغارت فکری رهایی یافته و تفاوتشان با من به حداقل برسد!».
♻️ درواقع، پیشفرضشان این است که شاهد حقیقت را در آغوش دارند و آرزو میکنند سنجشگرانهاندیشی به دیگران هم کمک کند تا بتوانند کام مختصری از این شاهد در آغوش آنها آرمیده بگیرند. به همین دلیل است که ملاکشان برای «سنجشگرانهاندیش» بودن یا معقول بودن دیگران، میزان نزدیکی رویههای نظری و عملی آنها به ترجیحات خودشان است. در نتیجه، به محض اینکه یکی از نظرات شما را نپسندند، با «نچنچ»ی مضمر در لحن، به شما تذکر میدهند که نظرتان با عقلانیت و سنجشگرانه اندیشی سازگار نیست.
♻️ وای به روزی که شما کتابی در زمینهی سنجشگرانهاندیشی ترجمه کرده باشید یا چند کارگاه در این زمینه برگزار کرده باشید. آن وقت باید بابت موضعگیری دربارهی هر موضوع داغ، چندین بار با پیامهایی از این دست مواجه شوید:
«شما که کتاب سنجشگرانهاندیشی ترجمه کردهاید دیگر چرا؟»
«این حرفها از تو که کارگاه سنجشگرانهاندیشی برگزار میکنی بعید است»
♻️ تو گویی سنجشگرانهاندیشی کنیزکِ لوند باورهای این عزیزان است که اصیل نیست مگر آنکه، مثل هر کنیزک دیگری، کاری جز کامدادن به باورهای آنها از او سر نزند.
♻️ و مبادا تصور کنید که این جور جملهها فقط از زبان یک گروه خاص شنیده میشود. یک روز، به خاطر رأیدادن به کاندیدای اصلاحطلبان در انتخابات چنین پیامهایی دریافت میکنید و روز دیگربه خاطر انتقاد ازاصلاحطلبان؛ یک روز به خاطر نقد یک خرافهی دینی، روزدیگر به خاطراینکه در کفایت فلان دلیل علیه بهمان باوردینی تشکیک کردهاید.
♻️ احتمالاً حواسم هست که بدانم در همهی موارد شخصی حق با من نبوده است. اما اصل مطلب چیز دیگری است: اینکه در بیشتر مناقشهها نمیتوان میان گروه خاصی از باورها با عقلانیت و سنجشگرانهاندیشی پیوند اینهمانی یا ملازمه برقرار کرد؛ اینکه حتی اگر کسی یک یا چند نظرِ غیرسنجشگرانه ابراز کند، به صرف این ابرازنظرها نمیتوان حکم به نامعقول یا غیرسنجشگربودن او داد. و حتی نمیتوان گفت سنجشگرانهاندیشبودن به معنای همواره مستدل سخنگفتن یا همواره خونسردبودن است.
🌐 لینک بخشهای قبلی سلسله یادداشتهای «تفکر نقادانه چه نیست»: یک، دو، سه، چهار
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
✅ پاسخ به پرسشی دربارهی نظرسنجی پست قبل (اینجا) که با توجه به محدودیت فضا در متن نظرسنجی، جداگانه دربارهاش توضیح میدهم.
▪️ پرسش: منظور از «مباحث انتقادی رادیکال» چیست.
▪️ پاسخ: منظور از «مباحث انتقادی رادیکال» مباحثیست در نقد گرایشهایی که نهتنها در فضای فرهنگی جامعه، بلکه در فضای روشنفکری نیز گرایش مسلط به شمار میآیند: گرایشهای مثل تقدس بخشیدن به اخلاق یا اصالت بخشیدن به رواندرمانی یا مفاهیم روانشناختی.
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
به نظر شما کدام رسانهی اجتماعی برای معرفی بحثهای انتقادی رادیکال (نه تفکر نقادانه) مناسبتر است؟
7 700
💢 بازتعریف واژهی «سیاستمدار» با توجه به اوضاع این روزهای جهان:
سیاستمدار تبهکاری است که برخلاف تبهکاران معمولی، در مقیاس انبوه جنایت میکند اما (باز هم برخلاف قاتلان سریالی معمولی) از مصونیت قانونی و احترام برخوردار است.
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
✅ بلکاوت
خاموشیها رسماً چهار ساعت در روز شده.
این یعنی فقط مشکل بیبرقی (بهتنهایی) نیمی از ساعات کاری روز رو میبلعه.
و خبر خوب اینه که کارمون احتمالاً به چهار ساعت برق در روز هم میرسه! (اگه کمتر نشه)
اداره برق شهرستان با قمیشِ تخصصی پیام داده که قطعیها بهخاطر جلوگیری از «بلکاوت» شدن شبکهست! (یعنی خیالتون راحت که کار دست کاردانه و اگه ناراضیاید از بیسوادیتونه)
حالا چهار ساعت در روز وقت داریم که بهخاطر رئیسجمهور شدن پزشکیان شکرگزاری کنیم وگرنه لابد در این یک ساله بیشتر از چهار ساعت از زمان برقداشتنمون کم میشد؛ یا شاید حتی اتفاقهای بدتری میافتاد: مثلاً جنگ میشد!
سوریه با جنگ داخلی سوریهای شد. ما سوریهای شدیم بدون جنگ.
البته که در هر صورت پیروزیم. فقط، معنای پیروزی در قاموس ما کمی با معنای عادیش فرق داره: یه چیزی حدود ۱۸۰ درجه!
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
جدا از نرمافزارهای خاص (مثل فیدیبو و ...) نظر شما دربارهی کتاب الکترونیک چیست؟
میتوانید چند گزینه انتخاب کنید
7 700
✅ غوطه در یک «آن موسیقایی»
(دربارهی چند لحظه از یکی از آوازهای شجریان | اینجا بشنوید)
معشوق رهایت کرده؛ از آن جانکاهتر: شاید پای «غیر» در میان است؛ «غیر»ی که تو را همچون پر کاهی از دل معشوق بیرون کرده و پیمانشکنی را برایش آسان.
این درد را چگونه باید نالید؟
مصرع اول این است:
«بازت ندانم از سر پیمان ما که برد»
لابهلای حروفِ شعر، غمی ملتهب موج میزند که تمنای جاریشدن و رسیدن به مصرع بعدی دارد.
ولی بیشتر خوانندگان موسیقی سنتی، احتمالاً اینجا مکث میکنند؛ برمیگردند و بیت اول را با اندکی تفاوت در لحن تکرار میکنند؛ یا پیش از مصرع دوم، به یکی از آن تحریرهای تزئینیِ نازیبای بیگانه با روح شعر متوسل میشوند.
مصرع دوم نیز با واژهی «باز» در ابتدا، از راه میرسد:
«باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد»
وقتی خواننده «باز» را میکشد ناخودآگاه انتظار داری دوباره مصرع اول را بشنوی.
اما اینجا خواننده «شجریان» است که تمنای جاریشدن را در غمِ شعر لمس میکند. حواسش هست که متوسلشدن به تحریرِ کلیشهای، ممکن است او را همانند منبریهایی بنمایاند که هنوز از اسارت «عقدهی معطل نگهداشتن پامنبری» رها نشدهاند.
بنابراین شعر را درست همانطوری میخواند که باید؛ درست همانند صاحبِ سینهای گدازان، مثل کسی که غم در دلش ناشکیباست و بیتابِ نالیدن است شاید قطرهی آبی شود روی کورهی دلش.
سادگی، صمیمیت، صداقت در انتقال احساس، فقط با همین گام کوچک؛ با همین مقاومت ظاهراً ساده اما قاطع در برابر یک عادت هنریِ غیرهنرمندانه.
داستان میتواند از این هم دلرباتر باشد. میتوان تصور کرد که شجریان نهتنها بر اساس شمِ موسیقاییِ صیقلخوردهاش که او را متوجه نازیبایی تحریر کلیشهای یا بازگشت به مصرع اول میکند، بلکه بر اساس آگاهی از روانشناسی موسیقایی مخاطب و اینکه میداند شنونده، طبق عادت، منتظر تکرار مصرع اول است، عمداً ترفند تضاد با عادت شنیداری را برای القای حس بیتابی برگزیده باشد. و همین شکست انتظار شنیداری است که تفاوتِ این «آن موسیقایی» را رقم میزند؛ مجالی برای غفلتِ حسی شنونده و خفهشدن صدای شعر نمیگذارد، دست شنونده را میگیرد و او را به سینهی سوزان سعدی در قرن هفتم میبرد. و این فقط از هنرمندانی برمیآید که راه رسیدن به ژرفای جان شنونده را مثل کف دست میشناسد: در میان خوانندههای ایرانی، کسانی مثل بنان و شجریان.
در پسِ عاشق شدن بر یک قطعهی موسیقایی یا «آنِ موسیقایی» همیشه داستانی نهفته است. گفتم این بار، داستان این عاشقی و غوطهخوردن در چنین «آن»ی را با شما در میان بگذارم.
✍️ مهدی خسروانی
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
7 700
♻️ «ادب» «دورویی اخلاقی» «دیپلماسی» «آرمانگرایی» ...
اینها و عبارتهای مشابه، امروزه دیگر به یک مشت مفاهیمِ حاشیهایِ کمبار در میان مباحث نظری اشاره نمیکنند.
اگر دهها یا صدها سال بعد، در کتابهای تاریخ مجالی برای روایت نسبتاً بیطرفانهی رویدادها در این سالهای خاورمیانه باز شود، احتمالاً خواهند گفت که در چنین سالهایی، رسماً از «آرمانگرایی» «ادب» «دورویی اخلاقی» و ... بهمثابه سلاح کشتار جمعی رونمایی شد.
✍️ مهدی خسروانی
🌐 کانال پارادوکس:
🆔 @paradoxizer
