عشق و نور
Open in Telegram
بیداری معنوی با نرمین لینک گروه سلام زندگی👇 https://t.me/salamzendgi7 لینک صوتی های نرمین👇 https://t.me/narminbgs
Show more1 305
Subscribers
+224 hours
-17 days
-630 days
Loading data
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+39
in 0 channels
September '26
+45
in 0 channels
Get PRO
August '26
+78
in 1 channels
Get PRO
July '26
+81
in 0 channels
Get PRO
June '26
+87
in 0 channels
Get PRO
May '26
+21
in 0 channels
Get PRO
April '26
+9
in 0 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+37
in 0 channels
Get PRO
January '26
+20
in 2 channels
Get PRO
December '25
+48
in 1 channels
Get PRO
November '25
+54
in 1 channels
Get PRO
October '25
+52
in 0 channels
Get PRO
September '25
+57
in 2 channels
Get PRO
August '25
+56
in 1 channels
Get PRO
July '25
+50
in 1 channels
Get PRO
June '25
+46
in 1 channels
Get PRO
May '25
+57
in 0 channels
Get PRO
April '25
+50
in 0 channels
Get PRO
March '25
+57
in 0 channels
Get PRO
February '25
+54
in 1 channels
Get PRO
January '25
+72
in 0 channels
Get PRO
December '24
+98
in 1 channels
Get PRO
November '24
+113
in 1 channels
Get PRO
October '24
+132
in 1 channels
Get PRO
September '24
+112
in 1 channels
Get PRO
August '24
+144
in 2 channels
Get PRO
July '24
+139
in 0 channels
Get PRO
June '24
+129
in 0 channels
Get PRO
May '24
+129
in 1 channels
Get PRO
April '24
+148
in 2 channels
Get PRO
March '24
+162
in 0 channels
Get PRO
February '24
+130
in 1 channels
Get PRO
January '24
+91
in 2 channels
Get PRO
December '23
+92
in 1 channels
Get PRO
November '23
+32
in 0 channels
Get PRO
October '23
+32
in 1 channels
Get PRO
September '23
+54
in 0 channels
Get PRO
August '23
+35
in 0 channels
Get PRO
July '23
+28
in 0 channels
Get PRO
June '23
+19
in 0 channels
Get PRO
May '23
+20
in 0 channels
Get PRO
April '23
+24
in 0 channels
Get PRO
March '23
+22
in 0 channels
Get PRO
February '23
+20
in 0 channels
Get PRO
January '23
+25
in 0 channels
Get PRO
December '22
+32
in 0 channels
Get PRO
November '22
+59
in 0 channels
Get PRO
October '22
+63
in 0 channels
Get PRO
September '22
+41
in 0 channels
Get PRO
August '22
+44
in 0 channels
Get PRO
July '22
+74
in 0 channels
Get PRO
June '22
+39
in 0 channels
Get PRO
May '22
+19
in 0 channels
Get PRO
April '22
+1 633
in 0 channels
Get PRO
March '22
+2 402
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+1
in 0 channels
Get PRO
December '21
+5 305
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 29 October | 0 | |||
| 28 October | +2 | |||
| 27 October | +2 | |||
| 26 October | +4 | |||
| 25 October | +1 | |||
| 24 October | +2 | |||
| 23 October | +1 | |||
| 22 October | 0 | |||
| 21 October | +2 | |||
| 20 October | +3 | |||
| 19 October | +1 | |||
| 18 October | +2 | |||
| 17 October | 0 | |||
| 16 October | +1 | |||
| 15 October | +2 | |||
| 14 October | +1 | |||
| 13 October | 0 | |||
| 12 October | 0 | |||
| 11 October | +2 | |||
| 10 October | +1 | |||
| 09 October | +3 | |||
| 08 October | +2 | |||
| 07 October | +1 | |||
| 06 October | +1 | |||
| 05 October | +1 | |||
| 04 October | +1 | |||
| 03 October | +1 | |||
| 02 October | +2 | |||
| 01 October | 0 |
Channel Posts
| 2 | #مراقبه_شبانه ۷ آبان
@oshoi | 8 |
| 3 | تازمانیکه با خودی وهمی و ناسازگار هویت گرفته و زندگی کنیم همواره تخریب می آفرینیم.
گویی ریشهٔ تخریب را باید پیش از آنکه در جهان بیرون جستوجو کنیم، در همان تصویری ببینیم که از خود ساختهایم و آن را «من» مینامیم.
این خودِ وهمی برای بقا به مرز نیاز دارد؛ باید از دیگری جدا باشد، خود را اثبات کند، بر حق بودنش پافشاری کند و از آنچه هویتش را تهدید میکند، دفاع کند.
از همینجا تعارض آغاز میشود؛ در خانواده، در روابط عاطفی، در دین، در سیاست و حتی در معنویت.
هرکس میخواهد تصویر ذهنیاش از خودش را حفظ کند، حتی اگر برای این کار ناچار شود دیگری را انکار کند یا برنجاند.
و چه تناقض عجیبی که انسان برای محافظت از تصویری که ساختهٔ ذهن خودش است، واقعیت زندهٔ زندگی را قربانی میکند.
اما شاید نکتهٔ ظریفتر این باشد که این خودِ وهمی همیشه با چهرهای خشن ظاهر نمیشود؛ گاهی در لباس انسان خوب، دانای معنوی، ناجی دیگران یا حتی کسی ظاهر میشود که ادعا میکند از منیت عبور کرده است.
در این صورت، خودِ وهمی فقط لباسش را عوض کرده، نه اینکه لزوماً از میان رفته باشد.
شاید رهایی از این چرخه نه با جنگیدن با «من»، بلکه با دیدن بیواسطهٔ سازوکار آن آغاز شود؛ دیدنی بدون محکوم کردن، بدون توجیه و بدون ساختن هویتی تازه از کسی که میخواهد بیهویت باشد.
تا زمانی که خود را از تصویرمان دربارهٔ خودمان جدا نکنیم، ممکن است تمام زندگی را صرف دفاع از چیزی کنیم که هرگز آنگونه که تصور میکردیم، وجود نداشته است. | 13 |
| 4 | شاید دردناکترین بخش ماجرا این است که کودکستان معنوی خود را دانشگاه تمدن نامیدهایم!
ما از نظر دانش و فناوری رشد کردهایم، اما هنوز در بسیاری از روابطمان اسیر همان الگوهای ابتدایی هستیم: ترس از ناشناختهها، نیاز به تأیید، میل به مالکیت، رقابت، حسادت، تعصب و جنگ بر سر باورها.
کودک وقتی میترسد، به چیزی چنگ میزند تا احساس امنیت کند. انسان بالغنشده نیز به هویتها، عقاید، مذهبها، ایدئولوژیها و تصویرهایی که از خودش ساخته است، چنگ میزند.
شاید بلوغ معنوی از جایی آغاز شود که انسان جرئت کند دست از این چنگزدن بردارد؛ نه برای آنکه به باور تازهای پناه ببرد، بلکه برای آنکه بیپناهیِ ذهن را تجربه کند، بیآنکه فوراً بخواهد آن را با دانستهای تازه پُر کند.
اما یک نکته ظریف هم وجود دارد: بلوغ معنوی را نمیتوان با ادعای بیداری یا برتری بر دیگران سنجید. شاید نشانهاش در سادگی، فروتنی، مسئولیتپذیری و توانایی مواجهه با رنج خود و دیگری آشکار شود.
و چهبسا ما هنوز در همان کودکستان باشیم، فقط اسباببازیهایمان پیچیدهتر شدهاند؛ اکنون بهجای چوب و سنگ، با فناوری، قدرت و سلاحهای پیشرفته بازی میکنیم. | 15 |
| 5 | باید میان علم و دانش، فهم و خرد تفاوتی اساسی قائل شویم.
ما با افزایش علم و دانش، توانستهایم اتم را بشکافیم، به فضا سفر کنیم، بیماریهایی را درمان کنیم و رازهای بسیاری از طبیعت را بشناسیم. اما آیا به همان اندازه آموختهایم که چگونه زندگی کنیم، چگونه رنج یکدیگر را بفهمیم و چگونه بدون تخریب یکدیگر در کنار هم باشیم؟
دانستن، الزاماً خردمند شدن نیست.
دانش به ما میگوید چگونه قدرت بیشتری به دست آوریم؛ اما خرد از ما میپرسد با این قدرت چه میکنیم.
دانش میتواند سلاحی بسازد که هزاران انسان را نابود کند؛ خرد شاید ما را به جایی برساند که اصلاً نخواهیم از آن سلاح استفاده کنیم.
دانش میتواند زندگی را تحلیل کند، به اجزای بیشمار تقسیم کند و برای هر جزء نامی بگذارد؛ اما آیا با این همه تجزیهوتحلیل، خودِ زندگی را عمیقتر تجربه میکنیم؟
ما درباره عشق کتابهای بیشماری نوشتهایم، درباره صلح کنفرانس برگزار میکنیم و درباره آزادی نظریه میسازیم؛ بااینحال، هنوز در اسارت ترس، حرص، رقابت، تعصب و نیاز به برتری بر یکدیگریم.
شاید مسئله این باشد که ذهن ما انباشتهتر شده، اما آگاهی ما الزاماً عمیقتر نشده است.
البته علم بهخودیخود دشمن خرد نیست؛ میتواند در خدمت خرد باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که دانستن را با فهمیدن، اطلاعات را با آگاهی و قدرت را با بلوغ اشتباه میگیریم.
خرد شاید نه در افزودن دانستههای بیشتر، بلکه در دیدن محدودیت دانستههایمان آغاز شود؛ در توانایی مشاهده خودمان، شناخت ترسهایمان و رها شدن از یقینهایی که ما را از واقعیت جدا میکنند.
و اینجا به پرسشی میرسیم که بهنظرم بسیار بنیادی است:
آیا ممکن است انسان از نظر علمی بسیار پیشرفته باشد، اما از نظر درونی هنوز اسیر همان ترسها و غریزههایی باشد که هزاران سال پیش بر او حاکم بودند؟
شاید تمدن ما بسیار پیش رفته باشد، اما انسان هنوز به همان اندازه راه در پیش دارد تا بیاموزد چگونه انسان باشد. | 14 |
| 6 | اگر با نابینایان و ناآگاهان زندگی میکنید با آنها مدارا کنید
دنیا همین است، جمع اضداد است
یک تنه نمیتوان دنیا را تغییر داد،
بلکه باید یاد گرفت چگونه با مردمی زندگی کرد که هنوز ناآگاه هستند و در خوابی عمیق به سر میبرند
ممکن است این باعث آزارتان شود،
ولی کاری نمی توان کرد
حداقل کاری که میتوان کرد این است که رفتارهای احمقانه ای را که دیگران با شما دارند، شما نسبت به کسی نداشته باشید
حداقل در زندگی خودتان فضایی خلق کنید که هم خودتان و هم نزدیکانتان در آن احساس آرامش و امنیت کنند. فرزند، همسر، دوستان و اطرافیانتان باید از این رفتارهای جاهلانه مصون باشند.
سعی کنید به جای بد و بیراه گفتن و محکوم و جنگ کردن با هر چیز،
اوضاع را درک کنید
تمامی اینها موارد اشتباهی هستند که وجودشان ضروری است
به زشت همانقدر نیاز است که به زیبا نیاز است
و تا زشت نباشد، ارزش زیبایی مشخص نمی شود
و تا انسان احمق و خودکامه وجود نداشته باشد، نور انسان روشن ضمیر دیده نمیشود.
#اشو | 16 |
| 7 | تفسیر اشو از سوتراهای بودا
بودا گفت:
مردم در کوری خود، چنان به اموال دنیوی و شهوات نفسانی خود میچسبند
که تمام عمرشان را فدای اینها میکنند.
آنان مانند کودکی هستند که سعی دارد قطرهای عسل را از روی لبهی چاقو بخورد.
آن مقدار بههیچوجه اشتهای او را سیراب نمیکند، ولی او با این کار لبهایش را زخمی خواهد کرد.
هیچ چیز در این دنیا کافی نیست تا خواستههای تو را ارضاء کند، تا اشتهای تو را سیراب کند. این دنیا دنیایی از رویاهاست هیچ چیز ارضاء کننده نیست؛ فقط واقعیت میتواند تو را ارضاء کند
آیا مشاهده کردهای؟ گاهی شب احساس گرسنگی میکنی و در خواب سراغ یخچال میروی و تا میتوانی میخوری. البته، بهنوعی کمک میکند ـــ خواب را مختل نمیکند؛ وگرنه گرسنگی اجازه نمیدهد که بخوابی و باید بیدار شوی. رویا یک جایگزین خلق میکند، به خواب ادامه میدهی و احساس میکنی، “بقدر کافی خوردهام.” بدن را فریب دادهای!
رویا یک فریب دهنده است. در بامداد تعجب میکنی ــ هنوز هم گرسنه هستی ـــ زیرا در رویا، سورچرانی برابر با روزهداری است! هم پرخوری و هم روزهداری در خواب یکی هستند، زیرا رویا غیرواقعیست. گرسنگی نمی تواند برطرف شود. برای رفع تشنگی نیاز به آب واقعی هست. برای ارضاشدن در زندگی واقعی، نیاز به واقعیت هست
بودا میگوید:
تو همواره این خطر را میپذیری که خودت را زخمی کنی، ولی هیچ رضایتی از این زندگی حاصل نخواهد شد. شاید در اینجا و آنجا قطرهای عسل چشیده باشی، شیرین است ولی بسیار خطرناک؛ و ارضاءکننده نیست. و آن عسل روی لبهی تیز چاقو قرار دارد؛ هر لحظه این خطر هست که زبانت را زخمی کنی.
به مردمان سالخورده نگاه کن: چیزی جز زخمها پیدا نمیکنی؛ تمام وجودشان چیزی جز زخم نیست. جراحت و جراحت
وقتی کسی میمیرد، هیچ گلی را در وجودش شکوفا نمیبینی؛ فقط زخمهای متعفن را میبینی. اگر کسی واقعاً زندگی کرده باشد و توسط رویاها و خواستههای توهمّیاش فریب نخورده باشد، هرچه بیشتر پیر شود، زیباتر میشود. در وقت مرگ درعالیترین وضعیت خود قرار دارد.
گاهی با پیرمردی برخورد میکنید که سالخوردگی او از تمام جوانیش زیباتر است. آنگاه در برابر او تعظیم کن
او یک زندگی واقعی را زندگی کرده است؛
یک زندگی درونمحور که حول رشد درونی او سپری شده است. زیرا اگر زندگی درواقعیت سپری شده باشد، آنوقت زیباتر و زیباتر خواهی شد؛ وقار شکوهی در تو پدیدار میشود؛ چیزی از ناشناختهها در تو هویدا میشود. منزلگاهی برای جاودانگی و ابدیت خواهی شد. باید که چنین باشد، زیرا زندگی یک تکامل است.
اگر دیگر جوان نیستی و زشت شدهای، این فقط نشان میدهد که در جوانی از چاقوهای بسیاری عسل چشیدهای ـــ زخمی شدهای. اینک از این زخمهای سرطانی رنج میبری. سالخوردگی یک رنج بزرگ میشود. و مرگ بسیار بهندرت زیباست، زیرا مردم بسیار به ندرت زندگیِ واقعی داشتهاند. اگر شخصی واقعاً زندگی کرده باشد ـــ مانند مشعلی که از هر دو سو فروزان است ـــ آنگاه مرگ او یک پدیدهی بسیار بزرگ و کاملاً زیباست. وقتی در حال مردن است زندگیش را فروزان میبینی، در اوج خودش و در حدنهایی. در آخرین لحظه او یک شعله خواهد شد؛ تمام زندگیش در آن لحظه یک عطر فشرده خواهد شد و یک درخشندگی عظیم در وجودش برمیخیزد. قبل از اینکه برود، از خودش خاطرهای برجا خواهد گذاشت.
این چیزی است که وقتی بودا دنیا را ترک کرد اتفاق افتاد؛ همان چیزی که وقتی ماهاویر دنیا را ترک کرد اتفاق افتاد. ما آنان را فراموش نکردهایم، نه اینکه چون آنان سیاستمداران یا قدرتمندان بزرگی بودند ـــ آنان کسی نبودند، ولی ما نمیتوانیم آنان را فراموش کنیم. ازیاد بردن آنان غیرممکن است. تاجایی که به تاریخ مربوط میشود، آنان هیچ کاری نکردند. ما میتوانیم تقریباً آنان را از تاریخ حذف کنیم، میتوانیم آنان را در تاریخ نادیده بگیریم ـــ هیچ چیزی گم نخواهد شد. درواقع، آنان هرگز در جریان اصلی تاریخ وجود نداشتهاند؛ در حاشیه قرار داشتند، ولی فراموش کردن آنان غیرممکن است. خودِ همان آخرین لحظات آنان روی زمین شکوه بزرگی برای بشریت برجا گذاشت. آخرین درخشش آنان، امکانات و توانهای بالقوهی بینهایت ما را به خودمان نشان داد.
بودا گفت:
انسانها بیش از یک زندانی به خانوادهها و اموال خود زنجیر شدهاند.
برای یک زندانی فرصتی هست که آزاد شود،
ولی خانهدارها بههیچ وجه به فکر رهایی از زنجیرهای خانواده نیستند.
وقتی شهوت در مردی برانگیخته شد، هیچ چیز مانع این نمیشود که خودش را ازبین نبرد. او حتی به درون شکم یک ببر هم خواهد پرید. آنان که اینگونه در کثافات شهوت غرقه شدهاند، جاهل خوانده میشوند.
آنان که قادر باشند بر این شهوات چیره شوند، آرهاتهای مقدس هستند.
#اشو
آموزش فراسو | 13 |
| 8 | وقتی در حال راضی کردن دیگران نیستیم،
شروع به درک کردن آنچه برایمان مناسب است میکنیم.
#بایرون_کیتی
هرچقدر هم به نظر برسد که در یک دنیای مادی زندگی میکنی،
در واقع در دنیایی از تصورات و خیال زندگی میکنی.
#نویل_گودارد
در یک خانواده اگر یک شخص ذهنآگاهی را تمرین کند
تمام خانواده ذهنآگاهتر خواهد شد.
#تیچ_نات_هان
چنان است که گویی آنجا دیگر کسی نیست که آسیب ببیند.
بخشیدن این است.
#اکهارت_تله
نفس بکش و یک گام بردار و تمام توجهت را فقط بر روی همان پایت بگذار.
اگر هنوز به طور کامل، صددرصد به همینجا و به هماکنون نرسیدی، گام بعدی را برندار.
#تیچ_نات_هان
#حالا_اکنون_حضور
آزاد شدن از ایگو کار آنقدرها بزرگی نیست بلکه کوچک است.
تمام کاری که باید بکنی این است که وقتی افکار و احساساتت بروز پیدا میکنند، به آنها آگاه باشی.
#اکهارت_تله
پس هر وقت روابطت کار نمیکند، هر موقع آن دیوانگی را در تو و در پارتنرت بیرون میآورد، خوشحال باش.
چون آنچه ناخودآگاه بود حالا آشکار شده است.
#اکهارت_تله | 15 |
| 9 | شما با استفاده از ارادهی آزاد خودتان، واقعیت فیزیکی را به چیزی کاملاً متفاوت از آنچه قرار بوده باشد تبدیل کردهاید.
شما اجازه دادهاید که ایگو بیش از حد رشد کند و بیش از حد تخصصی و پیچیده شود.
شما از جهات بسیاری در یک خواب و رؤیا به سر میبرید. و این خودِ شما هستید که این رؤیا را بیش از اندازه واقعی و زنده کردهاید.
قرار بوده شما مسائل و چالشها را حل کنید، اما همیشه باید از واقعیت درونی خودتان و از وجود غیرفیزیکیتان آگاه میبودید.
شما تا حد زیادی ارتباط خودتان را با این بخش از وجودتان (وجود غیرفیزیکیتان) از دست دادهاید.
شما آنقدر شدید بر واقعیت فیزیکی تمرکز کردهاید که این واقعیت تبدیل به تنها واقعیتی شده که میشناسید.
#ست
#واقعیت | 15 |
| 10 | هر وقت در وضعیتی گیج شدی و نتوانستی از آن بیرون بیایی،
فکر نکن. فقط در یک حالت بیفکری ژرف بمان و بگذار آن راهنمای درونی تو را راهنمایی کند.
#اشو
گاهی پدر و مادر ما مملو از عشق هستند و گاهی مملو از خشم.
این عشق و خشم نه فقط از آنها بلکه از تمام نسلهای قبلی میآید.
وقتی بتوانیم این را ببینیم، دیگر پدر و مادرمان را مقصر رنجمان نمیدانیم.
#تیچ_نات_هان
ما با هر نفس دوباره متولد میشویم.
امروز تو آدم تازهای هستی که جای آدم دیروز را گرفته است.
#تیچ_نات_هان | 13 |
| 11 | آیا میتوانی به نحوی به همسرت نگاه کنی که گویی اولین بار است او را میبینی،
بدون تمام آن تصاویر و خاطرات؟
#کریشنامورتی
دیدن فرزندت بدون داستانت،
همیشه برای هر دوی شما عملی مهربانانهتر است.
#بایرون_کیتی
میدانی چرا حس ارزشمند نبودن داری؟
چون حرفهای بقیه را پذیرفتهای؛ به جای اینکه به حرفهای وجود درونیت توجه کنی.
اگر با وجود درونیت همراستا بودی،
حتی یک لحظه هم حس بیارزشی نداشتی.
#آبراهام_هیکس
تنها چیزی که در آن شخص دیگر میبینم، خودم است.
#آبراهام_هیکس
آنچه درباره دیگران دوست ندارم،
متناسب با چیزی است که درباره خودم دوست ندارم.
#بایرون_کیتی
اگر درک کنی که باورهای تو تجربه تو را شکل میدهند
آنوقت شانسی عالی برای تغییر دادن باورهایت، و بنابراین تجربه خودت، داری.
#ست
#باور_فکر_حس | 19 |
| 12 | ما در حبابی از زمان زندگی میکنیم؛ محصور میان گذشتهای که خاطراتش را حمل میکنیم و آیندهای که مدام در انتظارش هستیم.
ذهن، پیوسته ما را از این لحظه بیرون میکشد؛ یا به آنچه بودهایم میبرد، یا به آنچه باید بشویم. و در این رفتوآمد بیپایان، خودِ زندگی از نظرمان پنهان میماند.
مثل حبابی در ساحل دریا؛ درونش جهانی از تصاویر، خاطرات، ترسها و آرزوهاست، اما بیرون از آن، دریا همچنان گسترده است.
شاید زندان زمان، نه خودِ ساعت، بلکه هویتی باشد که از گذشته ساختهایم و آیندهای که برای ادامهاش ضروری میدانیم.
و لحظهٔ اکنون؟ نه چیزی برای تصاحب دارد، نه چیزی برای اثبات؛ فقط تجربهای زنده است که با نامگذاری و تفسیر، به مفهوم تبدیلش میکنیم.
اما حتی این تصویرِ حباب و دریا هم یک استعاره است؛ واقعیت بیواسطه را باید زیست، نه اینکه صرفاً دربارهاش اندیشید.
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی ب. لب دریا کشید | 30 |
| 13 | زمان و شتابزدگی
ما زمان را که وسیلهای برای هماهنگی زندگی بود، کمکم به حاکم زندگی تبدیل کردیم.
با ساعت، دقیقه و ثانیه، زندگی را قطعهقطعه کردیم؛ با تقویمها و ضربالاجلها، برای هر لحظه وظیفهای تعیین کردیم و سرانجام به جایی رسیدیم که بهجای زیستن، مدام در حال رسیدن به لحظهٔ بعدی هستیم.
ساعتهای اتمی امروز زمان را با دقتی فوقالعاده اندازه میگیرند و هماهنگی جهانی را ممکن میکنند؛ اما اندازهگیری دقیق زمان، به معنای تجربهکردن عمیق زندگی نیست.
کودک در بازی، عاشق در حضور معشوق و انسان در سکوت طبیعت، گاهی گذر زمان را از یاد میبرد. نه چون ساعت متوقف شده، بلکه چون ذهن دیگر هر لحظه را با لحظهٔ بعدی مقایسه نمیکند.
و شاید تراژدی انسان مدرن همین باشد: آنقدر مشغول مدیریت زمان شدهایم که فرصت حضور در زندگی را از دست میدهیم.
زمان را اندازه میگیریم، اما زندگی فقط در تجربهٔ همین لحظه رخ میدهد.
و پرسش اینجاست: اگر دیگر مجبور نباشیم هر لحظه را به وسیلهای برای رسیدن به هدفی در آینده تبدیل کنیم، چه چیزی از زندگی روزمرهمان دگرگون خواهد شد؟ | 26 |
| 14 | قفسی که از ذهن برای خودمان ساخته ایم تا در منطقه امن و امانش و در قلمرو حاکمیت اش بمانیم رفته رفته تبدیل به زندانی میشود که زندانبانش هم خودمانیم.
ذهن ابتدا برای محافظت از ما، امنیت میسازد؛ با باورها، عادتها، هویتها و دانستههای آشنا. ناشناختهها میترسانند و آشناها احساس کنترل میدهند.
اما بهتدریج، آنچه قرار بود پناهگاه باشد، به میله ها و حد و مرزهای زندانی که با ترسها ساخته ایم، تبدیل میشود. دیگر نهتنها از خطرهای واقعی، بلکه از تغییر، تردید، بیهویتی و حتی تجربهای تازه هم میترسیم.
و تناقض شگفتانگیز اینجاست: زندانبان و زندانی، هر دو از یک ذهن برخاستهاند.
رهایی شاید از جایی آغاز شود که دیگر با هر فکر و باوری یکی نمیشویم؛ آنها را میبینیم، بدون اینکه مجبور باشیم از آنها دفاع کنیم یا فوراً جایگزینشان کنیم.
در سکوت و مشاهده، شاید برای نخستین بار بتوانیم دیوارها را ببینیم، بیآنکه به ساختن دیوارهای تازه مشغول شویم.
و آنوقت پرسش این نیست که چگونه قفس زیباتری بسازیم؛ بلکه این است:
اگر لحظهای از دفاعکردن از هویت و قلمرو ذهن دست برداریم، چه چیزی از ما باقی میماند که پیشتر نمیدیدیم؟ عشق و نورآگاهی که نامیراست.... | 19 |
| 15 | بدن ها، بدن ها را میزایند و انسانها متولد میشوند و پس از گذشت عمر فانی میمیرند. آنچه نامیراست، زندگیست.
بدنها میآیند و میروند؛ شکلها پدیدار میشوند و ناپدید.
هر تولدی آغاز یک شکل است و هر مرگی پایان همان شکل.
جاودانگیِ زندگی، فراتر از ماندگاری یک بدن یا هویت فردی است؛ زندگی در جریان است، بیآنکه هیچ شکل معینی را برای همیشه حفظ کند.
برگ میروید، میخشکد و به خاک بازمیگردد؛ خاک دوباره بستر رویش میشود. در طبیعت، پایان یک شکل میتواند زمینهٔ شکلگیری شکلی دیگر باشد.
و بااینحال، راز عمیقتر همچنان برای درک و فهم بشری رازآلود میماند: آیا این جریانِ بیپایان را میتوان جاودانگی نامید، یا جاودانگی خود مفهومی است که ذهن برای اشاره به چیزی فراتر از زمان به کار میبرد؟
شاید زبان در همین نقطه دوباره به مرز خود میرسد.
شکلها میگذرند؛ زندگی را نمیتوان به هیچ شکلِ گذرایی محدود کرد. | 20 |
| 16 | همه ما از کودکی وقتی بند نافمون از مادر پاره میشه با اولین نفسی که در بدن نوزادیمون میکشیم، ترومای جدایی که شوک ترسناکیِ رو تا آخر عمر تو بدنمون ذخیره میکنیم بی آنکه دلیل این تروما و ترس پنهان رو بدونیم وهیچ روانپزشک و تراپیست و حتی استادان معنوی بیرونی هم قادر نیستن این تروما و ترس وحشتناک رو شفا بدن فقط با مراقبه سکوت و مشاهده این تروما و ترس پنهان بالا میاد که باید پذیرفته و دگرگون بشه.
این واقعیت تلخ به یکی از عمیقترین پرسشهای تجربهٔ انسانی اشاره دارد: آیا ترسهای امروز ما ریشه در تجربههای نخستینِ جدایی و ناامنی دارند، بیآنکه بتوانیم منشأ آنها را به یاد بیاوریم؟
نوزاد با تولد وارد جهانی کاملاً متفاوت میشود؛ دیگر در محیط رحم نیست و باید تنفس، تنظیم دمای بدن و دریافت مراقبت را در شرایطی تازه تجربه کند. تجربههای پیرامون تولد و ماههای نخست میتوانند بر تنظیم هیجانی و احساس امنیت اثر بگذارند.
گاهی رنجی را تجربه میکنیم که منشأ آن را با خاطرات و استدلالهای معمولی نمیتوانیم پیدا کنیم.
در مراقبهٔ سکوت و مشاهده، ممکن است احساسات و واکنشهایی آشکار شوند که پیشتر با سرگرمکردن خود، فکرکردن یا اجتناب از درد، مجال احساسشدن پیدا نکردهاند.
و اینجا یک ظرافت اساسی وجود دارد: مشاهدهٔ درد با جنگیدن برای نابودکردن آن متفاوت است. پذیرفتن، لزوماً به معنای تسلیمشدن در برابر رنج نیست؛ بلکه میتواند فرصتی باشد برای تجربهکردن احساس، بدون آنکه فوراً از آن فرار کنیم یا خود را با آن یکی بدانیم.
شاید عمیقترین پرسش این نباشد که چگونه از ترس جدایی خلاص شویم، بلکه این باشد که آیا میتوانیم ترس را در تمامیتش تجربه کنیم، بیآنکه دوباره به الگوهای فرار پناه ببریم؟
نه برای رسیدن به تجربهای خاص، نه برای تبدیلشدن به انسانی متفاوت؛ بلکه برای دیدن آنچه همین حالا در درون ما زنده است. | 23 |
| 17 | شاید به این دلیل که خانواده نخستین جهانی است که در آن خودمان را میشناسیم؛ پیش از آنکه قدرت تشخیص داشته باشیم، پیش از آنکه بتوانیم انتخاب کنیم و حتی پیش از آنکه بدانیم «من» چیست.
والدین نخستین آینههای ما هستند. از نگاه، رفتار، ترسها، باورها، محبتها و حتی زخمهای ناگفتهٔ آنها، تصویری از خودمان میسازیم. بسیاری از این الگوها چنان زود در ما ریشه میدوانند که بعدها آنها را نه آموختههای خود، بلکه بخشی از ذاتمان میپنداریم.
و دشواری درست از جایی آغاز میشود که شروع به دیدن میکنیم.
وقتی الگوهای ناآگاهانهٔ والدین را میبینیم، ممکن است همزمان عشق، شفقت، خشم، اندوه و احساس درماندگی را تجربه کنیم. از یک سو میفهمیم که آنها نیز محصول گذشته و شرطیشدگیهای خود هستند؛ از سوی دیگر، این فهم لزوماً رنجی را که رفتارشان ایجاد کرده، از میان نمیبرد.
فهمیدنِ ریشههای رفتار والدین، با پذیرفتن بیقیدوشرط آن رفتارها یکی نیست.
میتوانیم رنج آنها را ببینیم، دوستشان داشته باشیم و در عین حال، مسئولیت احساسات و واکنشهای خودمان را از مسئولیت آنها جدا کنیم.
و شاید عمیقترین چالش این باشد که در کنار خانواده حضور داشته باشیم، بیآنکه دوباره کاملاً در نقش قدیمی خود فرو برویم؛ همان فرزندی که سالها پیش شکل گرفته و هنوز ممکن است با یک نگاه، یک جمله یا یک رفتار به واکنشهای گذشته بازگردد.
بهخصوص دربارهٔ والدین سالمند، این چالش پیچیدهتر میشود؛ زیرا نقشها بهتدریج تغییر میکنند و فرزند ممکن است ناگهان خود را در جایگاه مراقبتکننده ببیند، درحالیکه والد همچنان میخواهد استقلال و ارادهٔ خود را حفظ کند.
شاید تمرین آگاهی در چنین شرایطی، نه دورشدن از خانواده باشد و نه تلاش برای تغییر دادن آنها؛ بلکه دیدن آنچه در هر لحظه میان ما و آنها رخ میدهد، بدون آنکه خودمان را در واکنشهای قدیمی گم کنیم.
میتوان در کنار والدین ماند، بیآنکه تمام گذشته را دوباره زندگی کرد. | 20 |
| 18 | این همان paradox بنیادین زبان است:
زبان برای زندگی در جهانِ تمایزها ضروری است، اما نمیتواند تمامیتِ بیواسطهٔ هستی را در واژهها محصور کند.
به تعبیر آغازین تائو ته چینگ منسوب به لائوتسه، تائویی که بتوان آن را بیان کرد، تائوی جاودان نیست.
همین که چیزی را نامگذاری میکنیم، آن را از جریان یکپارچهٔ تجربه جدا میکنیم و به مفهومی در ذهن تبدیل میسازیم. واژه به ما کمک میکند دربارهٔ واقعیت سخن بگوییم، اما خودِ واقعیت نیست.
میتوان از سکوت گفت، اما واژهٔ سکوت، سکوت نیست. میتوان از عشق گفت، اما تعریف عشق، تجربهٔ عشق نیست. میتوان از تائو نوشت، اما نوشته، خودِ تائو نیست.
و البته، این به معنای بیارزش بودن زبان نیست؛ زبان میتواند اشاره کند، اما نباید با آنچه به آن اشاره میکند اشتباه گرفته شود.
واژه انگشتِ اشاره است، نه ماه.
شاید از همین روست که در پایان، حتی عمیقترین آموزهها نیز باید در برابر تجربهٔ بیواسطه کنار بروند؛ نه اینکه لزوماً نادرست باشند، بلکه چون هیچ نقشهای جای خودِ زیستن را نمیگیرد. | 19 |
| 19 | وقتی انسان درمییابد که بخش بزرگی از آنچه تمام عمر «خودش» میپنداشته، از باورها، خاطرات، شرطیشدگیها و تصویرهایی ساخته شده که جامعه و خانواده در ذهنش شکل دادهاند، ممکن است ناگهان احساس کند زمین زیر پایش خالی شده است.
آن هویت آشنایی که سالها به آن تکیه میکرده، دیگر استحکام سابق را ندارد؛ اما آنچه ورای این هویت است، هنوز با واژگان و مفاهیم قابل تعریف نیست.
و شاید همینجاست که انسان به درون خود بازمیگردد؛ نه برای ساختن هویتی تازه، نه برای یافتن پاسخی دیگر، بلکه برای دیدن آنچه در همین لحظه، پیش از داوری ذهن و نامگذاریها، حضور دارد.
بااینحال، درون نیز نباید به پناهگاهی تازه برای فرار از زندگی تبدیل شود. گاهی حضور واقعی درست در دل زندگی روزمره، در مواجهه با ترس، درد، عشق و رابطهها آشکار میشود.
میتوان چنین گفت:
تنها پناهگاه پایدار، نه هویتی است که باید از آن دفاع کنیم، و نه جهانی است که باید از آن فرار کنیم؛ بلکه تواناییِ حضور آگاهانه در برابر آن چیزی است که اکنون هست.
و شاید نکته ظریف همین باشد: وقتی تکیهگاههای خیالی فرو میریزند، لزوماً چیزی از دست نرفته است؛ ممکن است فقط دیگر نتوانیم مانند گذشته به آنچه هرگز چندان استوار نبوده، تکیه کنیم. | 24 |
| 20 | صدها گونهی جانوری که صدها سال پیش در سطح این سیاره زندگی میکردند و دانشمندان و تاریخنگاران شما آنها را منقرضشده میدانند، درواقع هرگز زمین را ترک نکردهاند. آنها فقط سطح زمین را ترک کردهاند. بیشتر این گونهها هنوز هم در اینجا حضور دارند و در مرکز زمین زندگی میکنند.
برخی از حیوانات، از تقریباً همهی گونهها، در دورانهای گوناگون و در زمانهایی که آشوب، جنگ و درگیری بر سطح زمین حاکم بود، بهدست تمدنهای زیرزمینی مختلف محافظت شدند. هنگامی که این تمدنها به زیر زمین نقل مکان کردند، حیواناتشان را نیز با خود بردند. این حیوانات در انتظار زمانی هستند که بتوانند بار دیگر به سطح زمین بازگردند.
زیبایی، هوش و مهربانیِ اصیل آنها دستنخورده باقی مانده است. این حیوانات از حیواناتی که اکنون روی زمین داریم کاملترند، زیرا دوست داشته شدهاند و هرگز از سوی ساکنان زیرزمینی مورد هیچگونه آزاری قرار نگرفتهاند. گونههای جانوری امروزی که در سطح زمین زندگی میکنند، در اثر منفیگراییای که بر آنها تحمیل شده، رو به زوال رفتهاند.
نژادها و گونههای بسیار زیادی وجود دارند که شما هنوز از آنها آگاهی ندارید. وقتی آنها به سطح زمین بازگردند، شادی عظیمی به زندگی شما خواهند آورد. چقدر شگفتانگیز است. با آغوشی گشوده و از صمیم قلب به استقبالشان بروید!
وقتی خشونت میان انسانها و قلمرو حیوانات پایان یابد و موجودات ساکن مرکز زمین احساس کنند که حیواناتشان در امنیت خواهند بود، تکرار میکنم، آنها به سطح زمین بازخواهند گشت. این حیوانات باشکوه به گونههای جدیدی تبدیل خواهند شد که روی زمین زندگی خواهند کرد. چه شگفتانگیز... میدانم که اورلیا بیصبرانه منتظر است تا بار دیگر گربهسانان بزرگ را در آغوش بگیرد.
در مرکز زمین، تقریباً همهی حیوانات بسیار صمیمی و مهرباناند. هیچیک از آنها هیچگونه پرخاشگری یا ترسی نسبت به انسانها ندارند. آنها هزاران سال فقط عشق دریافت کردهاند و با آنها همچون برادران و خواهران کوچکتر رفتار شده است. هرگونه پرخاشگریای که ممکن بود در آنها وجود داشته باشد، از میان رفته است. همهی حیوانات درون زمین گیاهخوارند؛ هیچکدام دیگری را نمیخورد. حتی شیرها و ببرها که در سطح زمین در رأس زنجیرهی غذایی قرار دارند، آرام و گیاهخوارند. هرکسی میتواند با خیال آسوده میان آنها قدم بزند و حتی سبیلها یا دمهایشان را بهآرامی بکشد.
حیوانات ساکن مرکز زمین با انسانها رابطهای دوستانه دارند و همانند دوران باستان، بهصورت تلهپاتیک با آنها ارتباط برقرار میکنند؛ دورانی که تاریکی و خشونت بر جهان حکمفرما نبود و همهی انسانهای زمین بر پایهی اصول نور، عشق بیقیدوشرط و برادری زندگی میکردند.
در اعماق زمین، ساکنان در بهشتی شگفتانگیز زندگی میکنند.
بخشی از کتاب آنجلو | 24 |
