en
Feedback
کیو(Q)

کیو(Q)

Open in Telegram
1 426
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+730 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+19
in 0 channels
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+35
in 2 channels
Get PRO
January '26
+11
in 0 channels
Get PRO
December '25
+51
in 2 channels
Get PRO
November '25
+31
in 0 channels
Get PRO
October '25
+42
in 1 channels
Get PRO
September '25
+43
in 2 channels
Get PRO
August '25
+64
in 3 channels
Get PRO
July '25
+63
in 3 channels
Get PRO
June '25
+59
in 2 channels
Get PRO
May '25
+52
in 2 channels
Get PRO
April '25
+60
in 1 channels
Get PRO
March '25
+61
in 3 channels
Get PRO
February '25
+63
in 3 channels
Get PRO
January '25
+74
in 2 channels
Get PRO
December '24
+97
in 1 channels
Get PRO
November '24
+141
in 3 channels
Get PRO
October '24
+139
in 1 channels
Get PRO
September '24
+156
in 3 channels
Get PRO
August '24
+168
in 2 channels
Get PRO
July '24
+63
in 0 channels
Get PRO
June '24
+74
in 1 channels
Get PRO
May '24
+56
in 2 channels
Get PRO
April '24
+55
in 1 channels
Get PRO
March '24
+70
in 4 channels
Get PRO
February '24
+60
in 1 channels
Get PRO
January '24
+69
in 2 channels
Get PRO
December '23
+65
in 0 channels
Get PRO
November '23
+28
in 4 channels
Get PRO
October '23
+43
in 5 channels
Get PRO
September '23
+30
in 0 channels
Get PRO
August '23
+34
in 0 channels
Get PRO
July '23
+48
in 0 channels
Get PRO
June '23
+23
in 0 channels
Get PRO
May '23
+33
in 0 channels
Get PRO
April '23
+24
in 0 channels
Get PRO
March '23
+23
in 0 channels
Get PRO
February '23
+33
in 0 channels
Get PRO
January '23
+43
in 0 channels
Get PRO
December '22
+105
in 0 channels
Get PRO
November '22
+100
in 0 channels
Get PRO
October '22
+39
in 0 channels
Get PRO
September '22
+12
in 0 channels
Get PRO
August '22
+61
in 0 channels
Get PRO
July '22
+53
in 0 channels
Get PRO
June '22
+57
in 0 channels
Get PRO
May '22
+639
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 May+2
27 May+3
26 May0
25 May0
24 May0
23 May+2
22 May0
21 May0
20 May0
19 May0
18 May+2
17 May0
16 May0
15 May0
14 May+1
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May+3
08 May+2
07 May+2
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May+1
01 May+1
Channel Posts
«پذیرش و عدم پذیرش» @Qiiyou

2
«عدم قطعیت» وقتی به قطعیت آگاهی پی ببری، می‌توانی با عدم قطعیت جهان در آرامش باشی. اما معمولاً مردم درست برعکس عمل می‌کنند: آنها نسبت به امور دنیوی مطمئن‌اند و نسبت به خدا نامطمئن، به چیزی تکیه می‌کنند که قابل اتکا نیست، و بعد ناراحت می‌شوند. عدم قطعیت، میل به ثبات را به وجود می‌آورد و با ثبات‌ترین چیز در سراسر هستی، خودِ حقیقی (Self) است. ▪️ جهان عرصه‌ی تغییر است، خودِ حقیقی بی‌تغییر است. به بی‌تغییر تکیه کن و تغییر را بپذیر. عدم قطعیت، همراه با ناآگاهی، تو را نگران و منقبض می‌کند، اما عدم قطعیت، همراه با خرد، حالات برتر آگاهی و لبخند را به همراه می‌آورد. ▪️ اگر مطمئن باشی که همه چیز نامطمئن است، آزاد شده‌ای. ▪️ مردم فکر می‌کنند، قطعیت آزادی است، اما اگر در بی‌قطعیتی هم احساس آزادی کنی، آن آزادی «واقعی» است. ▪️ اغلب قطعیت یا عدم قطعیت ما بر پایه‌ی جهان مادی است. مطمئن بودن به عدم قطعیت امور دنیوی تو را نسبت به وجود مطلق مطمئن می‌کند و ایمانی استوار به همراه می‌آورد. سؤال: آیا وقتی نامطمئن هستیم، باز هم می‌توانیم پرشور و اشتیاق باشیم؟ گورودِو: بله، با دانش می‌توان حتی در عدم قطعیت هم با شور عمل کرد. اغلب کسانی که نسبت به خودِ حقیقی نامطمئن‌اند، می‌ترسند، عمل نمی‌کنند و فقط می‌نشینند و منتظر می‌مانند. عمل کردن در عدم قطعیت، زندگی را به یک بازی و یک چالش تبدیل می‌کند. پذیرفتن بودن در عدم قطعیت، یعنی رها کردن. @Qiiyou
224
3
درون خلوتِ ما غیر در نمیگنجد برو برو که هرکه نه یارِ من است بارِ من است @Qiiyou
281
4
سلام من یک هفته هست که با تکرار جملاتی مثل: (من همه ی کسانی که به من بدی کردن رو بخشیدم، واسشون خوبی و شادی میخوام، من خودمو بخشیدم، من خودمو دوست دارم، من فلانی رو بخشیدم.) خواستم امتحان کنم تا یه مسیر جدید توی مغزم درست کنم، تا بجای متنفر بودن از آدمهای بد، بخشش رو جایگزینش کنم، خواستم ۴۰ روز ادامش بدم ببینم چه تغییری درونم رخ میده. اوقاتی که حالم خوبه و سرحالم راحت توی ذهنم فلان شخص رو میبخشم، اما وقتی از نظر جسمی تو وضعیت راحتی نیستم سخت میبخشم . با خودم فکر کردم شاید بخشیدن و نبخشیدن، هر دو اشتباه هست. سوالم اینه که طریقه ی صحیح مواجه شدن با خشم و نفرتی که از بعضی آدما دارم توی ذهنم، چیه؟ درود ، من هم سالها درگیر چنین حماقتهایی بودم و انواع بی عملی ها و متد ها را تست کردم . گاهی به تناسبِ احوالم مانند شما جواب میگرفتم و گاهی هم هر چه تلاش میکردم هیچ توفیقی حاصل نمیشد . تا اینکه از بیرون دست کشیدم و توجهم را به اَشکالِ درونم و احساسات و افکارم اختصاص دادم . هرچند که پروسه ای زمان‌بر است . اما هرچه بیشتر با نظاره ی بی قضاوت به پردازش و تفحص پرداختم بیشتر دریافتم که مشکل از بیرون نیست و افراد و اَشکال ، رقصهای درونیِ خودِ منند . و مشکل اصلی در هویت با شکلِ انسانی یا ایگوست که از آن رها نشده ام . به مرور دریافتم که من با پذیرشِ تمام قدِ خودم در تمامِ ستوه شخصیتم مشکل دارم ‌. و این عدم پذیرش دیگران از عدم پذیرش درونی نشات می‌گرفت. در ادامه دیدم تمامِ آن چیزهایی که دوستشان دارم و تمامِ چیزهایی که از آنها میگریزم عینِ خودم هستند و آن خودم بودم که در عدم پذیرش با خودم بودم . به تدریج با پخته شدن در نظاره و مشاهده ، شاهدی خاموش شدم و تنها گذرِ رقصها باقی ماند که از منظرم می‌گذرند . روندِ نظاره با آدم کاری میکند که دیگر هیج بخشی از افکار و احساساتت را با خود غریبه نمیبینی و نه تنها از آنها جدا نیستی بلکه حس میکنی خود تو هستند که در خودت می‌رقصند و عشقبازی در وحدت اینگونه آغاز می‌شود. هرچند آن فاصله به صورتی خودجوش و طبیعی برای همیشه حفظ میماند . بیتلاش و در استراحتی بکر . کیو🤍 @Qiiyou
441
5
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی تا درِ می‌کده شادان و غزل‌ خوان بروم! @Qiiyou
311
6
👤: من خیلی طرفدار «تئوری GPS» هستم. وقتی یه پیچ رو اشتباه میری، جی‌پی‌اس قضاوتت نمی‌کنه، فقط مسیر رو دوباره تنظیم می‌کنه. مهم نیست چند بار از مسیر اصلی خارج شی، همیشه یه راه دیگه برای جلو رفتن پیدا می‌کنه. زندگی هم همین‌طوریه؛ اشتباه می‌کنی، اما مقصدت از بین نمیره، فقط مسیرش عوض می‌شه درواقع این همان تئوریِ روح است که شاهدیست بیقضاوت و صبور در مسیر . روح در هر مسیری که برمیگزینیم یا تغییر میدهیم به دادنِ نشانه ها و همراهی در همان مسیرِ برگزیده ادامه خواهد داد . فقط این ماییم که دستخوشِ اتفاقاتِ مسیری که برمیگزینیم یا تغییر میدهیم می‌شویم و روح در هر قدم به همراهی با ما ادامه می‌دهد. از این روی میگویند راه رسیدن به سرچشمه بی نهایت است . کیو🤍 @Qiiyou
390
7
🪷 @Qiiyou
312
8
حوای من! خون رگهای من! همراه بیراهه های لایتنهاهی! همسفرِ سیاهچاله های کهکشانی! همسفره ی ازلی و ابدی من! همدرد و همداستان من!
حوای من! خون رگهای من! همراه بیراهه های لایتنهاهی! همسفرِ سیاهچاله های کهکشانی! همسفره ی ازلی و ابدی من! همدرد و همداستان من! هزار بهشت را به خاطر تو ترک می کنم هزار دوزخ را به خاطر تو‌ به جان می خرم. جاودانگی بدون تو لعنتی ابدی است. "آیه های عاشقانه" @Qiiyou
491
9
بدنِ تو هزاران بار زودتر از استدلالهای تو حقیقت را به تو می‌گوید. سرحالیِ بدن به عنوانِ اولین معبد ، اولین جبهه ، اولین درگاه ، انرژی را از قیدِ ذهن آزاد کرده و به رقص در می‌آورد . افسردگی گیر افتادنِ انرژی در ذهنِ تفسیریست . کیو🤍 @Qiiyou
770
10
هشیار باش که... مشکل تو، مشکل تو نیست بلکه... واکنشی که به مشکلت نشان میدهی مشکل توست بودا @Qiiyou
هشیار باش که... مشکل تو، مشکل تو نیست بلکه... واکنشی که به مشکلت نشان میدهی مشکل توست بودا @Qiiyou
598
11
👤:سلام استاد اگر ممکنه درباره‌ی تفاوت توکل و باور به سرنوشت یه توضیحی بفرمایید. بعضی وقت‌ها این دو تا برام شبیه هم می‌شن و دقیق متوجه فرقشون نمی‌شم. ممنون می‌شم اگر روشن‌تر توضیح بدید. درود ، دغدغه ی باور داشتن یا نداشتن به سرنوشت، چه درک درستی از آن داشته باشی چه نداشته باشی، همیشه تو را سرگردان میانِ درست و غلط و کاشها و اگرها نگاه می‌دارد. اگر چیزی به نفع تو پیش نرود با خودت درگیر میشوی که انتخابِ من بود یا تقدیر و سرنوشتِ من! اگر مسیر دیگری را پیش میگرفتم نتیجه این نمیشد؟ یا هرکاری میکردم باز همین میشد!  اگر هم مسیری برایت مطلوب باشد باز ذهن این احتمال را می‌دهد که مسیرِ مناسبتری هم بود برای رفتن ، و دوباره دغدغه ها از راه میرسند  و ...   در هر صورت ذهنی که با متوکل شدن به ریشه ی خیریت که همان اعتماد و تسلیم به منبع است پیش نرود در تردیدی همیشگی باقی می‌ماند و این تردید مساویست با عدمِ رضایت و رنج . گام های یک سالک باید با بی عیب و نقصی در پیوند با روحش کوک باشد و توجهش در جایگاهِ ذاتی، یعنی سکوت مستقر باشد . باقی اهمیتی ندارد. کیو🤍 @Qiiyou
504
12
🪷 @Qiiyou
558
13
سلام استاد مدتیه درگیر ترس، سردرگمی و احساسات سنگینم. با اینکه این ترس‌ها و تصاویر ذهنی رو «مشاهده» می‌کنم و حتی سعی می‌کنم عمیقاً باهاشون روبه‌رو بشم، از بین نمی‌رن و قلبم رو آزار می‌دن. علتشون هم ترس از دست دادنه و ترس از به‌دست نیاوردن. سؤال من اینه: آیا روش مشاهده‌گری‌ای که انجام می‌دم اشتباهه یا ناقصه؟ آیا من دارم نادرست می‌بینم؟ و دقیقاً چکار کنم این حالت‌ها عبور کنن و جای‌شون رو به چیزهای جدید بدند؟ دور نیفتادن از حال و هوای مشاهده ، در کشفِ قلقِ شاهدیت است . اگر آن به اجرا در آمد ، قلقِ مشاهده ، مشاهده را پیش میبرد ، اگر توجهت در تعقیبِ مَنها ، شیارها را تا انتها پیمود اما جستجویت خاموش نشد ، یا هربار پس از فرو رفتن در خویش، با زمزمه ی احساسی خاص به سطح پرتاب شدی ، یعنی دلت سرِ جایش نیست . شاید مسئله ای تو را درگیرِ خود کرده و ذهنت میخواهد با کمکِ مشاهده از مواجهه فرار کند . بهرحال این آلارم های ترسِ از دست دادن یا به دست نیاوردن ، نمیگذارد قلبت در جایش آرام باشد . و تا قلب آرام نباشد اقیانوسِ توجه متلاطم است . احساساتی که آنها را سطحی میبینی ، پیام آورانِ ریشه اند . توجهت را روی همین احساسات بگذار و بگذار تو را تا ریشه ی مسئله همراهی کنند . اینطوری میفهمی که آیا باید از بیرون کاری برای رفعشان صورت گیرد یا تنها گمانی درونیست ، که باید از درونِ خودت آن را سر و سامان دهی . همیشه با مشاهده به رفعِ مسائلت بپرداز ، اما مشاهده را سپرِ فرار از مواجهه نکن . ما تا با خودمان صادق نباشیم ، شهامتِ بیقیدی حاصل نمیشود . و تا شهامت حاصل نشود در سرابِ شفا شناوریم . کیو🤍 @Qiiyou
666
14
@Qiiyou
@Qiiyou
515
15
👤: اگرچه توی دریای عرفان شیرجه میزنیم تا امیدهامون رو هم با خودمون غرق کنیم ‌و فقط مشاهده بمونه ، ولی امید قویترین حس آدمیزاده. الان هم که چالش و فشاری عارض میشه و دیگه افسار کلن از دستم درمیره ، زمزمه های امید هست که دلگرمی و ارامش میده و میگه عیبی نداره ، اشکال نداره ، این اتفاقات مهم نیست و برای رشدت لازمه ، تو نباید به اینا گیر کنی . نگاه کن و راهتو برو درود ، بهترین امید ، حسِ شاهدیت است . آن احساسی که تو را از فشار خلاص میکند شاید به نامِ امید خودش را معرفی کند اما خلاص شدن ، خودِ احساسِ خلاص بودن در لحظه، امید نیست . آن رها بودن و خلاصی با بازیِ امید و ناامیدی کاری ندارد . تو میگویی از امید استفاده میکنی ، امید بدونِ ناامیدی بیمعناست ، پس تو از ناامیدی هم استفاده میکنی . وقتی از امید یا ناامیدی استفاده میکنی ، در واقع لحظه ات دچارِ خلاصی میشود و همین خلاصی احساسی از اطمینان به لحظه ات میدهد . یکجور رها شدن اتفاق میفتد که سبک و رقصان است  . پس تو فقط توسطِ احساساتِ امیدبخش یا ناامیدکننده به لحظه ی حال یا لحظه ی استراحت پرتاب میشوی . اما به مرور این ادراک جا میفتد که تسلیم به آنچه هست، امیدبخشترین کیفیت است. کیفیتی که بی امیدی نام دارد امیدبخش ترین است . بی امیدی نا امیدی نیست و امید هم نیست . بی امیدی بی غمیست . دم خوردن است . رها کردن است . گرچه ذهن میتواند هر احساسی را به نامی دلخواه تعمیم دهد . کیو🤍 @Qiiyou
592
16
بی عملی، عملی است، بدون عمل. وقتی است که تو برچسب یا لغتی برای توصیف اعمالت نداری. پرسیدم: چطور می‌توانی عمل کنی، بدون اینکه بدانی چه کاری می‌کنی؟ او پاسخ داد:‌ عمل‌کردن از یک سکوت عمیق، بدون اینکه با اعمالت عجین شوی. لحظه‌ای که وابسته به توقعات یا نتیجه اعمالت نیستی،‌ تو متوجه رفتارت نخواهی بود. مانند کفشی که اندازه پایت است. ‍ بی عملی جریان توصیف را قطع می کند و این قطع، به نوبه خود، عمل دنیای شناخته را به حال تعلیق در می آورد. بی عملی واسطه ای است که در را به سوی ناشناخته ی واقعیت و خویشتن می گشاید. به زبان دیگر، دستیابی به ناوال را فراهم می سازد، چیزی که به آن در مورد دنیا به عنوان واقعیتی دیگر یا در مورد فرد به عنوان «آگاهی من دیگر» اشاره دارد. کارلوس کاستاندا🪶 @Qiiyou
668
17
🤍 @Qiiyou
627
18
درود استاد جان عزیزم  و در نهایت شاهد هم از بین می رود درسته ! درود ، بهتر است بگوییم استراحت باقی می‌ماند. احوالی که به فنا بقا معروف است کیو🤍 @Qiiyou
709
19
👤 : درود بر شما فکر = موج ذهن پر از افکار = دریای متلاطم چطور میشه با فکر به آرامش رسید؟! درود ، اگر به دریا بروی و احوالاتش را با دقت زیر نظر بگیری ،  این کشف میشود که با تلاطماتت باید چه کنی ! برای این منظور و هر کشفِ دیگری میتوان از طبیعت سود جست . چون طبیعت با رقصِ درونش هماهنگ است . از این روی ، حتی در هرج و مرج نیز سکوت و معصومیتش دست نخورده میماند . اگر به تکه هایی که به ظاهر بر جانِ هم افتاده اند بنگری میبینی که جنگشان نیز بازیِ صلحشان است . دریا برای تلاطماتِ امواجش دریا میشود تا هر موجی برای خودش برقصد ، و زمان میدهد تا هر رقصی بیانِ خودش را داشته باشد . دریا عمق و بیکرانگیش را بسترِ تلاطمات و احوالاتِ درونش میکند و میداند چیزی از دریا بودنش کم نخواهد شد . ما معمولا تخیلاتمان را بر واقعیت فرافکنی میکنیم ، به همین جهت فرصتِ دریافت را از دست میدهیم . اگر این نسبت جابجا شود ما واقعیت را به دریای درون میریزیم . شاهدیتِ تو دریاییست که دریاها و خشکیها و هر آنچه هست را در خویش جای داده است . و بی آنکه نظمش بر هم بخورد ناظری بر نظم و بینظمیِ احوالاتِ خویش است . رازِ آرامشِ دریا این است که در به هم ریختگی بر هم میریزد ، اما سکون و سکوتش با هیچ کاری نکردن حفظ میماند . کیو🤍 @Qiiyou
1 005
20
کریشنامورتی عادت داشت این نکته را مدام به شنونده یادآور شود که یک مشاهده گر به هیچ عنوان نباید محتویاتِ حل نشده ی ذهنش را رها کند و به رخت خواب برود . این تداومِ توجه باید تا صلحِ کاملِ ذهن ادامه یابد ، چرا که تو هر روز باید با محتویاتِ همان لحظه مواجهه و دیدار داشته باشی و گفتگوهای ذهنی نباید به شکلِ تلنبار شده در حافظه باقی بمانند . چرا که این جریاناتِ حل نشده از موضوعات ، فشاری بیش از اندازه به دریچه ی خوداگاهی وارد کرده و در راحتی و روان بودنِ همراهی با فرمِ اکنون ، اختلال ایجاد میکنند . غفلت در همین پیگیریِ ساده ی موضوعات و محتویات ، و نرساندنِ مقاومتها و مسائل به صلحی پایدار ، موجبِ اتلافِ انرژی و سخت شدنِ همراهیِ مشاهده گر با فرمِ این لحظه میشود که نتیجه ی آن مخصوصا برای یک شاهدِ نوآموز ، دل زدگی و ناامیدی از تداومِ مشاهده است . به غیر از این نکته ، نکته ی با اهمیت تر ، آسیبی است که ذهن از جا خالی دادنِ توجه میبیند . چون همانطور که میدانید ، خاصیتِ ذهن نشخوار و ایجادِ زوایای غیر واقعی و ساختنِ موانعِ جدید و پیچیده در هزارتوی خود است . وقتی مسئله ی امروز را به امانِ خدا رها میکنیم ، این اتفاق میفتد که پس از آن نسبت به حد و اندازه و زور و بازوی مسئله ، احساسِ سرخوردگی و ضعف میکنیم . ذهن به خودش میگوید اگر توانش را داشتم یا از دستِ مشاهده کاری ساخته بود ، میبایستی موفق به رهایی از شرِ مسئله و رنجشم میشدم . و این رها کردن میتواند به قیمتِ افسردگی و ایجادِ توهمِ مانعی در راهِ رهایی ، تمام شود . دقت کنید این رهایی با آن رهایی که مد نظرِ ماست متفاوت است . رهاییِ اصیلی که از آن حرف میزنیم ، یک استراحت و اجازه است که ما ذهن و محتویاتش را رها میگذاریم تا نورِ توجه ، در این کیفیتِ رهاگونه ، به زوایای پیدا و پنهانش تابانده شده و شفا حاصل شود . در این کیفیت وفای به مشاهده و پیگیریِ کار همچنان تا صلحِ کامل و حتی پس از آن ، حفظ میماند . اما در این رهایی که اکنون از آن حرف میزنیم ، رها کردن به منظورِ  عدمِ برخط بودنِ توجهمان در جریانِ تفحص و یکجور فرار از مسئله ی ذهنیست . تفاوتِ یک مشاهده گرِ مشتاق با کسی که قربانیِ مشاهدات خویش میشود این است که اولی به منظورِ شناختِ استراتژیهای ذهنش  ،تا پای جان و به هر قیمتی با نتایجِ ادراکی اش مینشیند و تا جایی که ذهن میتازد او با اشتیاق همراهی میکند . و همیشه این طور است که یک جایی کفه ی مشاهده بر محتویات میچربد و صلح برقرار میشود . این مشاهده گران مزدِ مشاهده و استمرارشان را در صلح و رضایتمندی از تعادلِ درونی دریافت میکنند . و گروه دوم  افرادی هستند که به جای شناخت در پیِ لذت اند . یا اهمیتی به این که ذهن فرمان را در دست داشته باشد یا شاهد ، نمیدهند . و هرجا قافیه به تنگ آید ، مشاهده را رها میکنند و ذهن هم در این فاصله ، احساسی از قدرت و برتریِ خودش نسبت به شاهدیت را به خوردِ خودش میدهد . و از آنجا که این افراد گوشبزنگیِ شکار را در این لحظات از کف داده اند ، با گفتگوی ذهنشان هویت میگیرند و داستان همانی میشود که میبینید .  شاید شما هم تجربه ی این صحبتها را داشته باشید . مسائل بزرگی که اکنون با آنها دست به گریبانید ، همیشه از یک غفلتِ کوچک که حتی به آن توجهی هم نکرده و به حسابش نمی اورید نشأت میگیرند . غفلتهای کوچک، دومینو وار مانندِ کپه ای از برف به دورِ هم تنیده میشوند تا یکجا بر خودشان آوار شوند . تداومِ مشاهده همان تداومِ نوریست که بر غفلتهای کوچک میتابد ، تا پیش از انکه آنان به اجماعی برسند ، ذوب و محو گردند . کیو🤍 @Qiiyou
1