en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

کیو(Q)

کیو(Q)

Open in Telegram
1 613
Subscribers
+324 hours
-27 days
No data30 days
Posts Archive
استاد کیو راجع به این مطلب توضیحی میدهید 🙏 ‍ساحران متقاعد شده‌اند که همه‌ی ما یک دسته ابله هستیم، ما هیچ وقت نمی‌توانیم از کنترل لعنتی خود بر امور به طور ارادی چشم بپوشیم، به همین علت هم باید گول بخوریم. دون خوان اینطور ادعا کرد که با متمرکز کردن توجه من به کاری موهوم، ضمن آموزش دیدن به من دو کار را با موفقیت انجام داده بود. ابتدا برخورد مستقیم با ناوال را طرح ریزی کرده بود، بدون آنکه به آن اشاره‌ای کند. سپس بدین‌ترتیب مرا گول زده و اغفال کرده تا نکات اصلی آموزشهایش را در نظرم بی‌اهمیت جلوه دهد. واقعاً‌ هم برای من «دیدن» از اهمیت بیشتری برخوردار بود تا از بین بردن گذشته‌ی شخصی و رویا دیدن. من آن‌ها را به عنوان فعالیتهای سرگرم کننده‌ای پذیرفته بودم و حتی فکر می‌کردم که آن‌ها اعمالی هستند که برای انجامشان بیشترین استعداد را دارم. وقتی افکارم را شنید، با لحن تمسخر آمیزی گفت: بیشترین استعداد!؟ استاد هیچ چیز را نباید به دست قضا و قدر سپارَد. به تو گفته‌ام که حق داری فکر کنی گول خورده‌ای، ولی مشکل اینجاست که تو فکر میکنی گول خوردن به معنی فریب خوردن منطق تو است،  در حالی که برای من گول زدن به معنای حواس تو را پرت کردن و یا اگر لازم باشد فریفتن حواس یا توجهِ تو است. زیرچشمی نگاهم کرد و با حرکت دستش اطرافمان را نشان داد و گفت: رمز همه این چیزها در توجه شخص است. منظورت چیست دون خوان؟ همه این چیزها به خاطر توجهی که به آن‌ها داریم وجود دارند. درود ، فریفتنِ توجه درست مانندِ همین گرد و خاکی است که با عرفان سرخپوستی برپاکردیم . سادگیِ سکوت معمولا خریداری ندارد و شما شاهد هستید که ذهنِ افراد آن را دور میزند و به دنبالِ پیچیدگیست . پیچیدگیهای مدرنِ عرفانی ، عملکردها و تمریناتِ آب و تاب دار و ناب و یک عالَم قصه و وعده ... پس سرگرم شدن به این فنون یعنی فریفتنِ توجه و اهمیت پیدا کردنِ درگاهی که همه ی این جذابیتها را به عنوانِ امکانِ حصول به شما وعده میدهد . یعنی درگاهِ سکوت . پس این جنگولک بازیها در واقع خودشان اهمیتی ندارند . چیزی که با دغدغه ی بکارگیریِ آنها در شما پالایش میشود استحکامِ اراده برای ذخیره ی انرژیست . چون ذخیره ی انرژی تنها چیزیست که برای ساکت شدن به آن نیاز دارید . چیزی که در حالتِ روزمره اهمیتی به آن نمیدهید . کیو🤍 @Qiiyou

استاد کیو راجع به این مطلب توضیحی میدهید 🙏 ‍ساحران متقاعد شده‌اند که همه‌ی ما یک دسته ابله هستیم، ما هیچ وقت نمی‌توانیم از کنترل لعنتی خود بر امور به طور ارادی چشم بپوشیم، به همین علت هم باید گول بخوریم. دون خوان اینطور ادعا کرد که با متمرکز کردن توجه من به کاری موهوم، ضمن آموزش دیدن به من دو کار را با موفقیت انجام داده بود. ابتدا برخورد مستقیم با ناوال را طرح ریزی کرده بود، بدون آنکه به آن اشاره‌ای کند. سپس بدین‌ترتیب مرا گول زده و اغفال کرده تا نکات اصلی آموزشهایش را در نظرم بی‌اهمیت جلوه دهد. واقعاً‌ هم برای من «دیدن» از اهمیت بیشتری برخوردار بود تا از بین بردن گذشته‌ی شخصی و رویا دیدن. من آن‌ها را به عنوان فعالیتهای سرگرم کننده‌ای پذیرفته بودم و حتی فکر می‌کردم که آن‌ها اعمالی هستند که برای انجامشان بیشترین استعداد را دارم. وقتی افکارم را شنید، با لحن تمسخر آمیزی گفت: بیشترین استعداد!؟ استاد هیچ چیز را نباید به دست قضا و قدر سپارَد. به تو گفته‌ام که حق داری فکر کنی گول خورده‌ای، ولی مشکل اینجاست که تو فکر میکنی گول خوردن به معنی فریب خوردن منطق تو است،  در حالی که برای من گول زدن به معنای حواس تو را پرت کردن و یا اگر لازم باشد فریفتن حواس یا توجهِ تو است. زیرچشمی نگاهم کرد و با حرکت دستش اطرافمان را نشان داد و گفت: رمز همه این چیزها در توجه شخص است. منظورت چیست دون خوان؟ همه این چیزها به خاطر توجهی که به آن‌ها داریم وجود دارند. * درود ، فریفتنِ توجه درست مانندِ همین گرد و خاکی است که با عرفان سرخپوستی برپاکردیم . سادگیِ سکوت معمولا خریداری ندارد و شما شاهد هستید که ذهنِ افراد آن را دور میزند و به دنبالِ پیچیدگیست . پیچیدگیهای مدرنِ عرفانی ، عملکردها و تمریناتِ آب و تاب دار و ناب و یک عالَم قصه و وعده ... پس سرگرم شدن به این فنون یعنی فریفتنِ توجه و اهمیت پیدا کردنِ درگاهی که همه ی این جذابیتها را به عنوانِ امکانِ حصول به شما وعده میدهد . یعنی درگاهِ سکوت . پس این جنگولک بازیها در واقع خودشان اهمیتی ندارند . چیزی که با دغدغه ی بکارگیریِ آنها در شما پالایش میشود استحکامِ اراده برای ذخیره ی انرژیست . چون ذخیره ی انرژی تنها چیزیست که برای ساکت شدن به آن نیاز دارید . چیزی که در حالتِ روزمره اهمیتی به آن نمیدهید . کیو🤍 @Qiiyou

کارلوس کاستاندا: «اتصال ارتباطی انسان عادی با قصد عملا مرده است. و جنگاور با اتصالی بی فایده شروع می کند؛ چرا که بطور ارادی پاسخ نمی دهد(ممکن است این همان جایی باشد که خیلی از ما در آن قرار داریم). برای اینکه این خط اتصال را احیا کنیم؛ جنگاوران به عزمی شدید و حریص نیاز دارند: وضعیت خاصی از ذهن که دوباره آن را قصد نرمش ناپذیر می خوانند.» رناتا مورز: قصد کردنی از خود ساکت مان که می خواهد چیزی را از اول تا پایان ببیند.    «یک جنگاور چیزی را به شانس نمی سپارد (به این دلیل است که ما به یک استراتژی محتاج هستیم)، او واقعا با نیروی آگاهی و قصد نرمش ناپذیرش بر نتیجه رویدادها تاثیر می گذارد.» یک جنگاور قصدی را بنا می نهد، که به جلو حرکت کند، و تا انتها آن را دنبال می کند. اهمیت ندارد که آخرش چه باشد: موفقیت یا شکست. او این قصد را تا انتها دنبال می کند. @Qiiyou

یک روز، ناگهان برایم فاش شد: که همه‌چیز، روحِ مطلق است. راماکریشنا @Qiiyou
یک روز، ناگهان برایم فاش شد: که همه‌چیز، روحِ مطلق است. راماکریشنا @Qiiyou

0:00 آغازِ نرمٍ رؤيا 3:26 شروع تغيير حال و هوا 8:20 خاطره اى خوش 11:39 قطرات باران بر افكار منفى 14:37 قدم بزن 18:06 روشناى اميد 21:40 نغمه ی باران 24:56 آغوشِ باران 28:50 لبخند خاموشٍ شب 31:58 دور از هياهوى خاک 🍃 @Qiiyou

دون خوان گفت: مهم نيست که تا چه حد از سرنوشت خود متاثر باشی یا دلت به حال خودت بسوزد، این مناسب زندگی یک جنگجو نيست، تو باید تغيير کنی. آنچه در دنيا از همه دشوارتر است انتخاب کردن و عهده دار شدن منش و شخصيت یک جنگجوست. غمگين بودن، شكایت کردن و خود را کاملا موجه و محق دانستن هيچ فایده ای  ندارد. به هيچ دردی نمی خورد که فكر کنیم دیگران ما را آزار می دهند. هيچ کس به کسی کاری  ندارد، مخصوصا به یك جنگجو. تو اینجا پيش من هستی، چون می خواهی اینجا باشی. و حالا باید مسئوليت تام این عمل را بپذیری. در این صورت تصور اینكه تو برگی در گرو باد هستی غير قابل قبول است. بر سرنوشت خود زاری کردن با اقتدار جور در نمی آید. رفتار یک جنگجو یعنی در عين حال کنترل خود و رها کردن کامل خود! پرسيدم: آخر چطور ممكن است؟ انسان چگونه می تواند در عين حال هم خود را کنترل کند و هم خود را رها کند؟ جواب داد: کار مشكلی است. حالتی را که توجه به خودش توجه داشته باشد و از خودش کَنده نشود را اصطلاحا میگویند در کنترلِ خویش بودن و توجه در چنین کیفیتی همزمان آزادانه و رهاست که به هر چیزی جذب یا از آن کَنده شود و این معنای هم خود را کنترل کند و هم همزمان رها باشد است . حالا اگر توجهی در این کیفیت یعنی مشاهده باشد ، تمامِ سوالات از سکوت پاسخشان را دریافت می‌کنند . گیجیِ ذهن به این دلیل است که دانستگیِ ما از سر راهِ سکوت کنار نمی‌رود تا شفافیتِ پاسخ بر پرسش بازتابانده شود . چون تمامِ اینهایی که گفتی هنگامی به تو و جهانت خدمت خواهند کرد که در مسیرِ هوش باشی و مشاهده به تو این بینش را عطا خواهد کرد . کیو🤍 @Qiiyou

عشق شفا می‌بخشد، چه دل‌دار باشید چه دل‌داده. @Qiiyou

وقتی می‌شنویم نیازی به هیچ تلاشی نیست و همه چیز همانیست که باید باشد ، قصدی آنی در درونمان شکل میگیرد که بگذار رهایش کنم و فقط باشم . ما می‌دانیم که این کاملا درست است اما هنگامی که می‌خواهیم خود را شل و رها به زندگی و آنچه هست بسپاریم ، مقاومتی درونی پس از چند ثانیه فشار ایجاد می‌کند . و ایده ی من و عاقبتِ زندگیِ من ، به استراحت یورش می‌برد. و داستانِ تکراریِ تسلیم نشدن و مبارزه برای فرار و نجات و مقاومت در برابرِ  رها ماندن ، دوباره چرخه ی کشانده شدن به تلاش برای بیتلاشی را رقم می‌زند . و درست در جایی که باید رهایی جریان را رها بگذارد تا خردِ نابِ برونرفت از دلِ این لحظه به وضعیت بتابد ، این حضور را قربانیِ تقلا میکنیم . و از غیبتِ یک ناجی که خویشِ خودمان است نالان و سرگردان به رقصها چنگ میاندازیم . تنها چاره ای که وجود دارد دیدنِ این اشتباه در عملکردهای بدن_ذهن است . دیدنِ این اشتباه ،ما را به بودن در جای درست تشویق می‌کند. و بلاخره لحظه ای عملِ درست از بینشِ درست بر خواهد خاست. ما باید به مشاهده پایبند باشیم تا در چنین لحظاتی گوشبزنگ عمل کنیم . فاصله ی غفلت تا گوشبزنگی ، یک دَم آسودگیست . کیو🤍 @Qiiyou

دون خوان گفت که چیزها هرگز بطور مستقیم بسوی ما نمی آیند. و اینکه همیشه دربانی هست تا در را باز کند. و اگر ما بموقع به درون در
دون خوان گفت که چیزها هرگز بطور مستقیم بسوی ما نمی آیند.  و اینکه همیشه دربانی هست تا در را باز کند. و اگر ما بموقع به درون در نجهیم آن در بسته خواهد شد و هرگز نخواهیم دانست که چه اتفاقی می توانست بیافتد. ... (این باز شدن در) به این معنا است که آن قدرت راه را باز کرده و باید بی عیب و نقص باشیم تا در سایه‌ی حمایت اش سفر کنیم. به معنای دیگر ما در حال عبور از دری بازهستیم که در دستان قدرت است. یادداشت های منتشر نشده تایشا آبلار @Qiiyou

شما نباید افکار و ماجراهای این من-شخص را رها کنید، شما باید خودِ این من-شخص را رها کنید. به این جمله از رامانا ماهارشی دقت کنید: "از تمام افکاری که در ذهن برمی‌خیزند «من-فکر» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن من-فکر است که سایر افکار ظاهر میشوند." من_فکر همان تصوریست که تو از بودنت به اسمِ خودت داری . فضای بودنِ ما سکوتی بی‌شکل است ، هنگامی که توجهت استراحتگون و آرام است منِ تو بینهایت و مستقر در خویش است . اما هنگامی که توجهت را به بودنت به عنوانِ من متمرکز میکنی ، مهم نیست که بودنت را به شکلِ تصویری شخصی از خودت به خودت ارائه دهی یا اینکه احساسی از یک توده ی منقبض به نامِ من هستم داشته باشی ، در هر صورت تو این سکوتِ بی شکل را به شکلی منقبض در آورده ای و خودت را در یک فکر قالب زده ای . این اولین فکر است که افکار و احساسات و قیافه ها و تصاویرِ ذهنیِ دیگر را به دورِ خود میتند ‌. به همین دلیل است که بودن یا همان توجهِ آزاد به قدری ساده است که وقتی میخواهی آن را بفهمی در آن گیر میکنی . پس شل کن و پهنه ی آگاهی ات را تنگ نکن . تو ناشناختنی هستی . فقط گشوده باش و هیچ هویتی بر تو تحمیل نخواهد شد . کیو🤍 @Qiiyou

"ادراک ناب چگونه حاصل می شود؟" "این امر با نظم بخشیدن به زندگی، نداشتن کارهای بلاتکلیف یا نشت انرژی به دست می آید. به عبارت دیگر، با بی عیب و نقص بودن. مرور دوباره کمک میکند دقیقاً این کار را انجام دهی؛ وقتی که دیگر پایه های سستی در زندگی ات نداری و همه چیز در جای خودش است، قادر خواهی بود نه تنها درک زمان بلکه خود زمان را نیز مدیریت کنی." تار عنکبوت جهانی، آرماندو تورس @Qiiyou

جایگاه بی‌ترحم مقرّ بی‌رحمی است، بگذار بگویم که بی‌رحمی، وضعیت خاص پیوندگاه است که در چشمان ساحر خود را نشان می‌دهد. همچون پوسته نازک درخشانی روی چشم است. چشم ساحران می‌درخشد. هرچه بیشتر بدرخشد، ساحر بی‌رحم‌تر است.. در این لحظه، چشمانِ تو تار است. او توضیح داد به محض آنکه پیوندگاه به سوی جایگاهِ بی ترحم به حرکت درآمد، چشمان می‌درخشد. هرچه پیوندگاه در مکان جدیدِ خود محکمتر بچسبد، چشمان درخششِ بیشتری دارد. "قدرت سکوت" دون خوان @Qiiyou

👤:درود ، آیا من مشاهده گری هستم که به خودش آگاه شده و به خودآگاهی رسیده یا اون مشاهده گرِ بیرونی که داره فرایند خودآگاه شدنِ یک مشاهده گر رو نگاه میکنه؟ اما اگر این مشاهده گر بیرونی باشم با این سوال به خودم آگاه شدم یا آگاه شدن مشاهده گر بیرونی رو مشاهده کردم و یک مشاهده گر بیرونی تر هستم که آگاه شدم به خودم یا مشاهده گرِ بیرونی تر تر که..... کی تموم میشه؟ نظر شما چیه؟ درود ، هنگامی که در آینه ی تفحصت روندِ بی توقفِ گشتن به دنبالِ دُمِ خودت را دیدی ، خودِ ذهن به این نتیجه ی اجتناب ناپذیر می‌رسد که پشتِ هر کننده ای کننده ای دیگر نهفته است و روندِ داننده ای پشتِ داننده ای دیگر یک تقلای دائمیست . آنگاه برای ایستادنِ این چرخه ، بجای تقلا برای آگاه شدن از چیزی ، خودِ آگاه بودن برگزیده می‌شود . پایانِ چرخه ی همکاری با ذهن  استراحتِ توجه است . آنوقت جنسِ نظاره گری در وجودت عوض خواهد شد . نظاره ای بی تلاش که به دنبالِ نتیجه نیست . زیرا زمان، توقعِ نتیجه خلق میکند و رضایت در استراحتِ زمان نهفته است . مانندِ آینه ی اتاقت که در حالِ استراحت است و تصاویرِ ثابت و متحرک در آن جای می‌گیرند . نه آنان که می‌آیند و می‌روند مزاحمند و نه آنان که می‌مانند مراحم . آینه با خویش خوش است بی‌ ردی و نشانی از آینگی . کیو🤍 @Qiiyou

«در این بازی شطرنج کیهانی، هیچ‌کس بازیکن نیست؛ بلکه صرفاً یک مهره شطرنج است. کسی که همه چیز را تعیین می‌کند؛ نیرویی غیرشخصی و آگاه است که ساحران آن را «قصد» یا «روح» می‌نامند.» کاستاندا @Qiiyou

( تمام  مبارزان  یڪ  ماموریت  دارند؛  شما  باید  آنچه  را  روح  مے  گوید  اجرا  کنید،  این  راهِ  شما  به  اقتدار  است ) درود استاد جان از کجا من متوجه بشم این صدا صدای روحه و توهم نیست . درود ، صدای روح بیشتر شبیه به یک دریافتِ الهام بخش و بدونِ تفسیر و چون و چراست و در اغلب‌ اوقات با صدای دیدن یکی گرفته میشود . صدای دیدن همان صداییست که چیستانِ اَشکال و ماهیتها را برایمان آشکار میکند و توضیح میدهد اما صدای روح پیغامیست کلی مانندِ این راه را برو یا نرو یا این کار را بکن یا نکن . البته بایستی به نشانه هایی که روح برایمان در بزنگاه ها قرار میدهد توجه کرد چون آنچه از نشانه ها دریافت می‌شود همان احساسیست که باید دریافتش کنیم .  آن کلی و به یکباره درک می‌شود . کاملا بی واسطه . روح، مسیرها و انتخابها ، آمدنها و رفتن‌ها ، و هر آن چیزی را که می‌تواند برایش گامی برداشته شود یا نشود ، تحتِ پوشش قرار میدهد . بجز این ، باقیِ صداهایی که توی سرت میپلکند صدای ذهن یا همان پروازگر است که بخشِ جادوییِ وجودِ ما را به انحصارِ بیگانه در آورده است . این همان صداییست که مرکزی توهمی به نامِ ایگو را شارژ میکند و بقولِ دونخوان انسان را که مقدر شده موجودی جادویی باشد به یک تکه گوشتِ بی مصرف و بی مزه بدل کرده است ‌. کیو🤍 @Qiiyou

👤:درود استاد جان، چه اتفاقی می افته که ، ما به راحتی تسلیم ذهن و هوای نفس میشیم علیرغم اینکه مدتی بر  تصمیم خود استوار بوده ایم و احساس میکنیم بخوبی ترک کرده ایم و دیگر هرگز بازگشت نخواهیم داشت ؟ درود ، عادتهای کهنه ی ما بایستی با اراده ای هشیارانه و دائم رام نگاه داشته شوند . اراده همان افساریست که بر گردنِ عادت می‌اندازیم و هشیاری همان سوختِ اراده است که موجب میشود این تداوم حفظ شود. به مرورِ زمان عادتهای کهنه از قحطیِ انرژی و توجه  می‌میرند و جا برای امکاناتِ جدید باز می‌شود. کیو🤍 @Qiiyou

گورو ، یک استاد روشن‌ضمیر آن شمع افروخته ایست که شمع خاموش مریدش را روشن می‌کند....🌟 مولانا در وصف گوروی خودش: «چراغی افروخت
گورو ، یک استاد روشن‌ضمیر آن شمع افروخته ایست که شمع خاموش مریدش را روشن می‌کند....🌟 مولانا در وصف گوروی خودش: «چراغی افروخته چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت» @Qiiyou

Maha Mrityunjaya mantra معنای مانترا ستایش می کنیم او را که چشم سوم‌اش گشوده است (اراده مطلق) کسی که خوشبوست و همه را غذا می خوراند او که مانند میوه ای رسیده از اسارت ساقه می افتد. باشد که ما از چرخه مرگ و از فناپذیری رهایی شویم. 🪽 @Qiiyou