«بيدارى»
Open in Telegram
[خودشناسی، رشد درونی] مطالبی که اینجا عنوان میشود برگرفته از مجموعهای از یک «خرد بزرگ» است که اگر شما «جوینده» باشید به رشد «آگاهیتان» کمک خواهد کرد. نکته: برای درک مفاهیم عرفانی، صبور باشید و به خودتان زمان بدهید. داوید 🎧 کانال دوم 👇 @b_i_d_a_r_i
Show more2 557
Subscribers
+224 hours
+17 days
+2030 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+13
in 2 channels
August '26
+72
in 1 channels
Get PRO
July '26
+63
in 1 channels
Get PRO
June '26
+76
in 1 channels
Get PRO
May '26
+14
in 1 channels
Get PRO
April '26
+5
in 0 channels
Get PRO
March '26
+4
in 0 channels
Get PRO
February '26
+16
in 0 channels
Get PRO
January '26
+12
in 2 channels
Get PRO
December '25
+36
in 2 channels
Get PRO
November '25
+45
in 4 channels
Get PRO
October '25
+48
in 4 channels
Get PRO
September '25
+44
in 2 channels
Get PRO
August '25
+97
in 5 channels
Get PRO
July '25
+77
in 5 channels
Get PRO
June '25
+56
in 4 channels
Get PRO
May '25
+61
in 5 channels
Get PRO
April '25
+66
in 4 channels
Get PRO
March '25
+58
in 9 channels
Get PRO
February '25
+71
in 2 channels
Get PRO
January '25
+94
in 7 channels
Get PRO
December '24
+112
in 8 channels
Get PRO
November '24
+92
in 6 channels
Get PRO
October '24
+94
in 5 channels
Get PRO
September '24
+139
in 10 channels
Get PRO
August '24
+131
in 6 channels
Get PRO
July '24
+101
in 6 channels
Get PRO
June '24
+95
in 4 channels
Get PRO
May '24
+138
in 6 channels
Get PRO
April '24
+129
in 8 channels
Get PRO
March '24
+106
in 6 channels
Get PRO
February '24
+85
in 10 channels
Get PRO
January '24
+87
in 5 channels
Get PRO
December '23
+122
in 11 channels
Get PRO
November '23
+87
in 7 channels
Get PRO
October '23
+86
in 6 channels
Get PRO
September '23
+76
in 0 channels
Get PRO
August '23
+86
in 0 channels
Get PRO
July '23
+104
in 0 channels
Get PRO
June '23
+110
in 0 channels
Get PRO
May '23
+115
in 0 channels
Get PRO
April '23
+88
in 0 channels
Get PRO
March '23
+97
in 0 channels
Get PRO
February '23
+124
in 0 channels
Get PRO
January '23
+132
in 0 channels
Get PRO
December '22
+130
in 0 channels
Get PRO
November '22
+82
in 0 channels
Get PRO
October '22
+109
in 0 channels
Get PRO
September '22
+105
in 0 channels
Get PRO
August '22
+96
in 0 channels
Get PRO
July '22
+117
in 0 channels
Get PRO
June '22
+118
in 0 channels
Get PRO
May '22
+121
in 0 channels
Get PRO
April '22
+79
in 0 channels
Get PRO
March '22
+108
in 0 channels
Get PRO
February '22
+69
in 0 channels
Get PRO
January '22
+107
in 0 channels
Get PRO
December '21
+123
in 0 channels
Get PRO
November '21
+94
in 0 channels
Get PRO
October '21
+87
in 0 channels
Get PRO
September '21
+65
in 0 channels
Get PRO
August '21
+69
in 0 channels
Get PRO
July '21
+85
in 0 channels
Get PRO
June '21
+136
in 0 channels
Get PRO
May '21
+113
in 0 channels
Get PRO
April '21
+29
in 0 channels
Get PRO
March '21
+52
in 0 channels
Get PRO
February '21
+24
in 0 channels
Get PRO
January '21
+66
in 0 channels
Get PRO
December '20
+895
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | +1 | |||
| 09 September | +2 | |||
| 08 September | +2 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +3 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | +3 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
سخنرانی ۲۴ آگوست ۱۹۷۶
هرگز به یک انسان دیگر، چه مرد باشد و چه زن، بعنوان یک موضوع جنسی نگاه نکن. به انسانها آنگونه که واقعاً هستند نگاه کن.
جنسیت بخشی از آنان هست ولی آنان فقط جنسیت نیستند. سکس یک بخش بسیار کوچک و در جای خودش یک بخش زیباست، هیچ عیبی در آن نیست؛ ولی اگر آن بخش کلّیت او را شامل شود، آنوقت همهچیز زشت خواهد شد. هرگاه هر بخش و قطعه ادعا کند که تمامیت است، همهچیز زشت خواهد شد.
اگر سَر تو ادعا کند که تمام وجودت است، زشت خواهی بود. آنوقت ریشهات را در تمامیت گم کردهای. اگر سکس ادعا کند که تمام موجودیت تو است و شروع کند این را زندگیکردن، آنوقت باز هم تنزل پیدا کردهای ـــ به خاک تنزل یافتهای، آسمان تو گم شده است. آنوقت فقط به ریشهها تنزل کردهای و هیچ شاخ و برگی نداری که به آسمان بروند و با خورشید و باران و ابرها دیدار کنند.
سکس خوب است، سالم و زیباست؛ ولی در جای خودش. سعی کن مرا بفهمی: اگر سکس بعنوان "سایه" عشق را دنبال کند، بسیار مقدس است. ولی اگر عشق چیزی نباشد جز وسیلهای برای رسیدن به سکس، اگر چیزی جز یک بازاریابی نباشد، اگر سکس تنها هدف و مقصد باشد؛ آنوقت آن سکس زشت است، آن عشق زشت است؛ آنگاه تمام وجودت، رفتهرفته زشت خواهد شد. مانند یک زخم به زندگی ادامه میدهی و نه مانند یک گُل.
هرگز هیچکس را به سطح یک موضوع جنسی تنزل نده و هرگز اجازه نده هیچکس تو را به چشم یک مورد جنسی نگاه کند.
اگر سکس عشق را دنبال کند، اگر با عشق هماهنگ باشد، یک ویژگی کاملاً متفاوتی خواهد داشت. آنگاه دیگر جنسی نخواهد بود. وقتی همچون بخشی از عشق بیاید…. عاشق فردی هستی، میخواهی همهچیز را با او سهیم شوی. وقتی عاشق کسی باشی میخواهی ذهنت را، بدنت را، روحت را، مراقبهات را…. هرچه که داری را با او سهیم شوی. اگر احساسی از زیباشناسی داری، میخواهی معشوق تو شعر تو را سهیم شود، نقاشی تو را سهیم شود، در دیدگاه و در رویاهایت با تو سهیم گردد.
البته اگر عاشق کسی باشی همچنین میخواهی جنسیت خود را با او سهیم شوی؛ آنوقت زیباست، آنوقت چیزی مانند جنسیتزدگی در آن نیست، دیگر آن بیماری در میان نیست. آنوقت انرژی یک ویژگی کاملاً متفاوتی دارد و آنگاه به تو کمک میکند تا بالاتر و بالاتر بروی.
هیچ چیز بجز عشق به تو کمک نمیکند که بالا بروی. هیچ چیز مانند عشق به تو یاری نمیدهد ـــ زیرا عشق چنان آرامش، چنان سکون و چنان محتوایی به تو خواهد داد که گویی به وطن رسیدهای. فرد احساس شکرگزاری میکند. دیگر بیگانه نیست و در جهانِ هستی به وطنش رسیده است.
بهیاد داشته باش: هرگاه با کسی در ارتباط هستی، هرگز فقط بخاطر سکس در ارتباط نباش، وگرنه تمام وجودت بیمعنی خواهد شد. و البته با سکس همچون یک نیایش رفتار کن. سکس یکی از درها به سوی الوهیت است. هیچ احساس گناهی در این مورد نداشته باش.
ولی فرد فقط وقتی باید وارد معاشقه شود که احساس شادمانی، شکرگزاری و سُرور داشته باشد. باید قبل از آن برقصد، آواز بخواند و نزد معشوقش به نیایش بنشیند ــ قبل از عشقبازی این بسیار زیباست.
باید همچون محراب خداوند وارد عشقبازی شد. آنوقت عشق چنان رضایتی به شما میدهد که هیچ چیز دیگر نمیتواند.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۱/۴
مترجم: م.خاتمی / شهریور ۱۴۰۲
ویرایش در کانال توسط داوید
@shekohobidariroh| 2 | وقتی برای دوست داشتن کسی دلیل میتراشی، در واقع داری رابطه را به یک معامله تبدیل میکنی.
عشقِ واقعی دلیل نمیخواهد؛ چون اگر دلیل داشته باشد، با از بین رفتن آن دلیل، عشق هم تمام میشود. عشق، چیزی است که از منطق فراتر میرود.
#اسلاوی_ژیژک | 274 |
| 3 | No text... | 186 |
| 4 | هر حادثه یا پیشامدی فرصتی است برای رشد؛ به واکنشهایت توجه کن.
#داوید
@shekohobidariroh | 214 |
| 5 | عصبانيت هنگامی رخ میدهد كه ما از چيزی ناراحت میشويم و میخواهيم اين ناراحتی را جبران كنيم. اگر كسی به شما آسيب برساند، در مقابل درد اين آسيب، عصبانی میشويد. هر ناراحتی و دردی با عصبانيت سركوب میشود. لايههای عصبانيت، درد را پوشانده است.
با پرورش آگاهی و حضور، عصبانيت ناپديد میشود و به جای عصبانیشدن، غمگين میشويم.
هنگامی كه عصبانيت به غم تبديل شود، مطمئن باشيد كه به دردها و ناراحتیهای سركوب شده نزديك شدهايد و به زودی اين دردها بيرون میريزد؛ درست مثل اينكه زمين را حفر میكنيم تا به آب برسيم. ابتدا بايد لايههای خاك و سنگ را برداريم. سپس آب خودبخود میجوشد و بالا میآيد. اين آب، نخست گل آلود و كثيف است، ولی با كندن عميقتر، آب تميز در دسترس خواهد بود.
عصبانيت همان لايهی ابتدايی سنگ و خاك است. سپس نوبت به آب گلآلود و كثيف میرسد كه همان غم و اندوه است و سرانجام، به آب خالص میرسيم كه همان دردها و ناراحتیهاست.
درد خالص زيبايی خاص خودش را دارد زيرا به شما یک دگرگونی جديد میبخشد.
#اشو
@shekohobidariroh | 399 |
| 6 | No text... | 414 |
| 7 | سخنرانی ۹ نوامبر ۱۹۷۶
پرسش چهارم
پرسش پنجم:
اشو! پس از سخنرانی تاثیرگذار امروز شما، من با حالتی جدّی به جایی که شما نشسته بودید رفتم تا سجده و تشکر کنم. ولی وقتی سجده کردم، خودم را در حال خندیدن پیدا کردم.
پاسخ:
این سوال از پاریتوش Paritosh است.
باید هم اینطور باشد. این راه تشکرکردن از من است، از من اینگونه سپاسگزاری کنید. من با جدیبودن مخالف هستم. اگر نزدیک من میآیید، خندان بیایید. حتی وقتی که جدی و خشک میآیید، من شما را میخندانم.
در نظر من، خنده یک نیایش است. صورتهای جدی چهرههای بیمار هستند. و هرگز با جدیبودن نزد خدا نروید؛ با خنده و رقصان بروید و دعای شما شنیده خواهد شد. و تشکر شما به مخاطب خواهد رسید.
پاریتوش! این خوب است که تو برای تشکر از من آمدی و شروع به خندیدن کردی. این راه درستی است، راه کامل. مانند یک گل که شکوفا میشود.
آیا هرگز یک گل عبوس و جدی دیدهاید؟ آنها همیشه در حال خندیدن هستند. آنان با خندهی خود به خداوند پیشکش میکنند. بجز انسان هیچکس در روی زمین جدی نیست، هیچکس بجز انسان در رنج نیست. بجز انسان هیچکس گیج و حیران نیست.
حیوانات، درختان، کوهها، رودخانهها…. هیچکس جدی نیست. همگی میخندند و با خندهی خود نزد خداوند نیایش میکنند. با آنها همدست شوید.
همیشه به یاد بسپار: هرچه عمیقتر بخندی، نیایش تو عمیقتر خواهد بود. اگر بتوانی برقصی، وارد معبد شدهای، به خداوند نزدیک شدهای.
آری رقصیدن تنها راه رسیدن به الوهیت است.
پایان فصل دهم
رفتن به ابتدای فصل
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲
ویرایش در کانال توسط داوید
@shekohobidariroh | 291 |
| 8 | No text... | 224 |
| 9 | ادامه ـ
پس مایلم یک بار دیگر تکرار کنم:
اگر یک فقیر بادیانت شود، بسیار هوشمند است؛ و اگر یک فرد ثروتمند بیدیانت بماند، حماقت خودش را نشان میدهد. فردی غنی که بادیانت نیست یعنی که یک احمق است. فردی فقیر که بادیانت نباشد، فقط نیاز به همدردی دارد؛ او احمق نیست. میتوانی او را ببخشی. ولی هیچ فرد ثروتمندی قابل بخشش نیست اگر بادیانت نباشد؛ این فقط نشان میدهد که او ابله است: او ثروت دارد و بااینحال قادر نبوده که بیهودگی آن را ببیند.
طمع تو فقط نشان میدهد که احساس خالیبودن میکنی. حالا میتوانی آن را با اشیاء پر کنی، ولی آن خالیبودن هرگز پر نخواهد شد. یا اینکه میتوانی شروع کنی به رشد کردن در درونت و در آگاهی؛ و آنوقت پر خواهی شد.
مردم میتوانند تمام عمرشان و تمام انرژی خود را در طمع به هدر بدهند، این جاهطلبی هیچ کمکی به تو نخواهد کرد.
* ملانصرالدین و همسایهاش مشغول صحبت در مورد بزرگ کردن پسرانشان بودند.
همسایه از او پرسید: “ملا! آیا پسر تو هم خیلی جاهطلب است؟”
ملانصرالدین گفت: “بله، او چنان افکار بزرگی در مورد ثروت و موفقیت دارد که از هماکنون به من بعنوان یک فامیل فقیر نگاه میکند!”
فقط این فکر که او روزی موفق و ثروتمند خواهد شد کافیست تا به پدرش همچون یک قوموخویش فقیر نگاه کند!
اگر راه طمع را ادامه بدهی میتوانی بسیار نفْسانی شوی ـــ و این تمام زندگیات را خواهد گرفت.
مردم تا آخر عمر طمعکار میمانند؛ در حال مرگ نیز طمعکار باقی میمانند. حتی فکر مرگ نیز آنان را هشیار نمیکند.
حتی تا آخرین نفس! میتوانی بمیری ولی تجارت: تجارت طمع ادامه دارد. وقتی که در این سفر باشی، بیرون آمدن از آن بسیار دشوار است. فرد بیشتر و بیشتر گرفتار میشود. و در راه طمع، تو بارها مورد اهانت و تحقیر واقع میشوی، ولی بازهم بهپا میخیزی و دوباره میشتابی.
* صبح زود در برابر یک فروشگاه لباس که یک حراج خاص را آگهی داده بود، صفی طولانی شکل گرفته بود. مردی به جلو صف آمد و مردم او را گرفتند و به آخر صف فشار دادند. او یک بار دیگر به اول صف رفت و مردم به او لگد زدند و او به جوی آب پرتاب کردند. عاقبت او بلند شد و خودش را تکان داد و به مردی که در آخر صف ایستاده بود گفت: “اگر یک بار دیگر این کار را تکرار کنند من فروشگاه را باز نخواهم کرد.”
او آماده است تا فروشگاه را باز کند. ولی مردم او را به جوی آب انداختهاند! زیرا مردم عجله دارند، تقریباً از طمع دیوانه شدهاند. طمع نوعی جنون است.
از پول استفاده کن، ولی هرگز طمعکار نباش. پول بعنوان یک وسیله کاملاً خوب است؛ یک وسیله عالی برای تبادل است، بسیار مفید است. از آن استفاده کن ولی مورد استفادهاش قرار نگیر. آن را مالک باش ولی در مالکیت آن قرار نگیر ـــ ارباب بمان.
پایان
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲
@shekohobidariroh | 276 |
| 10 | No text... | 392 |
| 11 | سخنرانی ۹ نوامبر ۱۹۷۶
پرسش چهارم:
طمع من برای پول، داشتنِ پول و دیدن اینکه قادر هستم پول بسازم، این یعنی چه؟
پاسخ:
این فقط یعنی که تو طمعکار هستی!
نیازی نیست که در موردش فلسفهبافی کنی. هیچ چیزی بجز این معنی نمیدهد که تو طمعکار هستی. و طمع میگوید که تو باید خالی باشی، پس میخواهی خودت را با هر چیزی پُر کنی.
پول راهی است برای پرکردن فرد از چیزها. پول میتواند همه چیز بخرد، پس پول خیلی اهمیت پیدا میکند. پس میتوانی خالیبودن خودت را با همهچیز پر کنی: میتوانی هر تعداد زن که بخواهی داشته باشی، میتوانی هر تعداد قصر که بخواهی داشته باشی، هر تعداد هواپیما…. هرچه که بخواهی. میتوانی به پرکردن خودت با اشیاء ادامه بدهی. زیرا تو خالی هستی.
انسان خالی، فردی طمعکار است.
و هیچکس هرگز با طمع رضایت پیدا نکرده است. هیچکس هرگز با هیچ شیئی به رضایت نرسیده است ـــ زیرا اشیاء در بیرون هستند و خالیبودن در درون است و تو نمیتوانی چیزهای بیرونی را به درون ببری. پس میتوانی ثروتمند شوی، ولی خالی باقی خواهی ماند.
گاوصندوق تو ممکن است پر باشد، ولی قلب تو خالی خواهد ماند. حساب بانکی تو میتواند همواره افزایش پیدا کند، ولی روح تو افزوده نخواهد شد. درواقع، شاید از آن کاسته شود ـــ زیرا هر بار که به دنبال پول بدوی، قدری از روحت را از دست میدهی. این یک ریسک بزرگ است.
تو با گمکردن روح خودت میتوانی پول بهدست بیاوری؛ با نابودکردن خلوص درونیات، تو همواره درونت را به بیرون میفروشی. پیوسته درون را با بیرون معامله میکنی. در انتها، پول بسیار زیاد و اشیاء فراوانی انباشته کردهای؛ ولی ناگهان احساس میکنی که در درون یک گدا هستی.
درون فقط میتواند با درون پر شود.
البته من نمیگویم که پول خودت را رها کن؛ این نیز احمقانه است. پیوسته به دنبال پول دویدن احمقانه است، ترک کردن پول هم احمقانه است ـــ زیرا هیچکس نمیتواند خالیبودن درونش را با پول پر کند؛ و هیچکس نمیتواند آن را با ترککردن پول پر کند. زیرا هر دو در بیرون اتفاق میافتند. چه پولی را انباشته کنی و چه ترک کنی، هر دو در بیرون است. این نگاهکردن مستقیم به مشکل نیست.
تو در درون خالی هستی: در آنجا باید کاری بکنی. نیایشی باید آن را پر کند؛ مراقبهای باید در آنجا شکوفا گردد ـــ فقط عطر الوهیت است که میتواند به تو رضایت ببخشد.
پس من نه با پول مخالف هستم و نه طرفدار آن هستم. پول میتواند خیلی چیزها را بخرد؛ هرآنچه که در بیرون هست میتواند با پول خریداری شود: هیچ مشکلی در این مورد وجود ندارد. ولی پول نمیتواند تو را به رضایت درون هدایت کند… و مشکل همین است. تو باید برای آن کار کنی.
نکته اینجاست؛ مشاهدهی خود من چنین است: هرچه پول بیشتری داشته باشی، بیشتر امکان دارد تا از تهی بودن درونت آگاه شوی، زیرا تضاد سبب روشنشدن چیزها میشود. کسی که در بیرون و در درون فقیر است نمیتواند فقر درونی را احساس کند. برای همین است که مردم فقیر شادتر بهنظر میرسند؛ گدایان بیشتر از ثروتمندان و میلیونرها شاد بهنظر میرسند. چرا؟ زیرا یک گدا از دو طرف فقیر است: هم در درون و هم در بیرون. تضادی وجود ندارد. مانند این است که با گچ سفید روی دیوار سفید بنویسی؛ نمیتوانی آن را بخوانی. فرد ثروتمند در اطراف خودش ثروت بسیار دارد؛ و درست در وسط تمام اینها، خالیبودن و فقر وجود دارد. بهسبب این تضاد است که آزردگی وجود دارد. گویی که با گچ سفید روی تخته سیاه نوشتهای؛ روشن و بلند خوانده میشود.
پس من با پول مخالف نیستم. درواقع، تمام رویکرد من این است که فقط افراد ثروتمند میتوانند بادیانت باشند. یک فرد فقیر نمیتواند. برای یک فقیر بسیار دشوار است که بادیانت باشد. فقیربودن و بادیانت بودن نیاز به هوشمندی عظیمی دارد؛ یک هوشمندی برتر و منحصربهفرد مورد نیاز است. فقط آنوقت است که میتوانی وارد دیانت حقیقی شوی. برای خواندن چیزی که با گچ سفید روی دیوار سفید نوشته شده، نیاز به چشمانی بسیار نافذ داری؛ ولی خواندن آن روی تخته سیاه بسیار آسان است.
من با ثروت مخالف نیستم، طرفدار دیانت هستم. اگر بسیار هوشمند باشی، حتی در فقر خودت نیز میتوانی بیهودگی ثروت را ببینی. ولی برای آن باید بسیار درک و فهم داشته باشی: باید در مورد چیزی فکر کنی که نداری و باید تشخیص بدهی که بیمعنی است. بدون داشتن آن، فهم آن بعنوان چیزی بیمعنی بسیار دشوار است. داشتن آن و دیدن اینکه بیمعنی است، کاری ساده و آسان است.
ادامه دارد
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲
@shekohobidariroh | 253 |
| 12 | sticker.webp | 227 |
| 13 | شاد باش، خوب باش، موفق باش، معنوی باش، رژیم مناسب داشته باش، فالوور جمع کن، بهترین زندگی و شغل را داشته باش، خوشاندام و سالم باش و همهچیز را کنترل کن…
این یک رویای زیباست اما کشنده است.
روحِ بیکران هرگز به دنبال یک زندگی کامل و بینقص نیست.
تلاش مداوم برای کمال، اضطراب، افسردگی و احساس شکست میآورد.
رها کن فشارِ «همیشه مثبتبودن» را و به خودت رحم کن.
#جف_فوستر
@shekohobidariroh | 480 |
| 14 | ادامه ـ
این فکر رایگان بودن دیانت چنان عمیقاً در ذهن مردم رسوخ کرده که فکر میکنند طلبکار هستند.
مردم به دفتر اینجا میآیند و میگویند “چرا ما را راه نمیدهید؟” ولی چرا باید شما را راه بدهند؟ برای ورود باید بهای آن را بپردازید. فقط اینکه بخواهی وارد شوی چندان معنی نمیدهد.
باید نشان بدهی که صداقت داری، باید نشان بدهی که فقط از روی کنجکاوی اینجا نیستی. برای آزمون اشخاص چه راهی هست؟ آسانترین راه پول است…. زیرا بزرگترین طمع برای پول است.
بزرگترین طمع انسان برای پول است، پس هر وقت مجبور باشی قدری از پول خودت را از دست بدهی، باید قدری از طمع خودت را از دست بدهی. وقتی برای ورود به اینجا پنج روپیه میپردازی، با دورانداختن کمی از طمع خود، هزینه میکنی.
مشکل در پول نیست، مشکل در طمع است؛ تو قدری از طمع خودت را از دست میدهی. و این تنها شروع کار است ـــ زیرا مراقبه فقط وقتی میتواند رخ بدهد که تمام طمع از بین رفته باشد. اگر فقط ذرهای از طمع باقی مانده باشد، مراقبه ممکن نیست.
برای ذهن طمعکار مراقبه وجود ندارد؛ مراقبه فقط برای یک ذهن غیرطمعکار وجود دارد. اگر پول نداری، [در این آشرام] کار کن. با کار خودت بپرداز و صداقت خودت را نشان بده.
ولی شخصی که این سوال را پرسیده باید پول داشته باشد، وگرنه اجازهی ورود به اینجا را نمیداشت. او باید پرداخته باشد… باید طمعکار باشد، میبایست همهچیز را رایگان خواسته باشد ـــ دستکم خدا را مفت میخواهد! زیرا هیچکس علاقهای به خدا ندارد!
من سالها در میان تودهها بودهام. من با عجله تصمیم نگرفتم که از تودهها دوری کنم ـــ دیدم که این مطلقاً بیمعنی است: تو پیوسته برای مردمی صحبت میکنی که آمادهی شنیدن نیستند؛ پیوسته برای مردمی حرف میزنی که جوینده نیستند، در جستجوی حقیقت نیستند و فقط برای سرگرمی آمدهاند. چرا من باید انرژی و وقت خودم را هدر بدهم؟
من هرگونه تلاش خود را داشتم تا در دسترس جمعیتهای بزرگتری باشم، ولی سپس دریافتم که غیرممکن است. آنان برای سرگرمی میآیند و از یک گوش میشنوند و از گوش دیگر رفته است.
* یک داستان تمثیلی زیبا در مورد بایزید، عارف صوفی وجود دارد.
او از قبرستانی میگذشت و با تلی از جمجمهی مردگان روبهرو شد. از روی کنجکاوی یکی از آنها را برداشت. او همیشه فکر میکرد که تمام جمجمهها باید مانند همدیگر باشند، ولی چنین نبود. جمجمههایی بودند که گوشهایشان به هم وصل بود، گذرگاهی بین آنها وجود داشت. جمجمههایی هم بودند که بههمدیگر راه نداشتند و مانعی بین آنها بود. چند جمجمه هم بود که گوشهایشان به قلب متصل بود ولی بههمدیگر راه نداشتند؛ گذرگاهی به سمت قلب وجود داشت.
او بسیار تعجب کرد و در نیایش خود از خدا پرسید: “موضوع چیست؟ سعی داری چه چیزی را برایم آشکار کنی؟” و گفته شده که او صدایی شنید: خدا به او گفت: “سه نوع مردم وجود دارند: یکی که توسط یک گوش میشنود؛ هرگز به جایی نمیرسد ــ درواقع، آنها نمیشنوند؛ فقط صدا مرتعش میشود و از بین میرود. نوع دوم کسانی هستند که میشنوند ولی فقط در لحظه ـــ از یک گوش وارد میشود و از گوش دیگر دوباره در دنیا گم میشود. نوع سوم روحهای اندکی هستند که توسط گوشها میشنوند و پیام به قلبشان مینشیند.”
و خدا گفت: “بایزید، من این تل جمجمهها را برای این آوردم که به تو کمک کنم که وقتی با مردم صحبت میکنی، این را به یاد داشته باشی. فقط با کسانی صحبت کن که سخنان تو را به دلهایشان میبرند ـــ در غیراینصورت انرژی خودت را هدر نده، زمان خودت را تلف نکن. زندگی تو ارزشمند است: پیامی داری که باید برسانی.”
من نیز یک روز فهمیدم ـــ نه با رفتن به قبرستان و دیدن جمجمهها؛ بلکه با دیدن و نگاه کردن به مردمان زنده. سه نوع وجود دارند؛ بایزید حق دارد. من هزاران هزار مردم را دیدهام و دریافتم که فقط تعداد اندکی هستند که آن بذر را به قلب خودشان میبرند؛ آنان که برای آن بذر یک خاک شده و آن را جذب خود میکنند. و دیگران فقط کنجکاو هستند و خودشان را سرگرم میکنند. شاید یک سرگرمی معنوی باشد، ولی این بیارزش و بیمعنا است.
پس من در اینجا برای تودهها حضور ندارم. بگذارید یک بار و برای همیشه روشن شود: من علاقهای به تودهها و جمعیت زیاد ندارم؛ فقط به افراد (فردیتیافتهها) علاقه دارم. و شما باید فطرت خود را نشان بدهید. و این فقط ابتدای این آشرام است. وقتی این آشرام خوب مستقر شد، برای تازهواردها مشکلات بیشتر و بیشتری وجود خواهد داشت.
پایان
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲
@shekohobidariroh | 362 |
| 15 | No text... | 327 |
| 16 | سخنرانی ۹ نوامبر ۱۹۷۶
پرسش سوم:
چرا هرکس که بخواهد مراقبه کند یا سخنرانیها را بشنود باید برایش پول پرداخت کند؟
پاسخ:
چرا که نه؟
* خاخام موعظهاش را با این جمله پایان داد: “زندگی مانند یک لیوان چای است.”
پس از آن یکی از او پرسید: “خاخام! چرا زندگی مانند یک لیوان چای است؟”
خاخام پاسخ داد: “چرا که نباشد؟”
من هم به تو میگویم: چرا که نه؟ تو در زندگی برای هر چیزی پول میپردازی، چرا برای مراقبه نه؟ چرا آن را رایگان میخواهی؟! در واقع تو آن را نمیخواهی.
تو برای هرچیزی که بخواهی پول پرداخت میکنی. میدانی که باید بپردازی. تو خواهان مراقبه نیستی. اگر رایگان داده شود، حتی اگر همراه با یک پراساد Prasad، {هدیه از طرف مرشد} داده شود، در موردش فکر خواهی کرد. تو حاضری به سینما بروی و پول بدهی؛ چرا نباید برای مراقبه و برای سخنرانی که میخواهی بشنوی پولی ندهی؟
طبیعی است که این پرسش از یک هندی و یک غیرسانیاسین میآید که ابداً مرا درک نکرده و باید یک تازهوارد باشد. هندیها فکر میکنند که مذهبیترین مردم دنیا هستند؛ تمام این فکر تاپالهی گاو است! آنان غیرمذهبیترین مردم در دنیا هستند ـــ فقط این فکر نفْسانی را دارند که بسیار مذهبی هستند! اگر واقعاً بادیانت باشی، آماده هستی برای مراقبهات پرداخت کنی، بههر قیمتی، حتی به قیمت جانت.
تو به سینما میروی و ده روپیه پرداخت میکنی؛ روزی ده روپیه هم دستمزد داری. میگویی که این فیلم ارزشش را داشت: “میتوانم یک روز از دستمزدم را برای دیدن آن بدهم.” ولی تو حاضر نیستی هیچ چیزی برای مراقبه، برای نیایش و برای دیانت بپردازی. درواقع، دیانت آخرین چیز در لیست تو است. آن را رایگان میخواهی؛ در اساس خواهان آن نیستی. اگر قیمتی داشته باشد، ناراحت میشوی!
میپرسی که چرا باید پرداخت کنی؟! قیمتی که درخواست شده هیچ است؛ فقط آغاز یک درس مشخص است: که فرد باید برای هرچیزی پرداخت کند؛ و البته برای مراقبه (آگاهانهزیستن)، البته برای نیایش ـــ زیرا اینها والاترین چیزها در زندگی هستند. آن چند روپیه که باید بپردازی بسیار نمادین هستند، فقط نمایش و نشانگر چیزی هست. اگر آماده باشی چیزی بپردازی، آنوقت من میدانم که میتوانی ترغیب شوی بیشتر بپردازی. رفتهرفته، یک روز قادر خواهی بود تا تمام زندگیات را برای آن هزینه کنی. اگر حاضر نباشی حتی پنج روپیه بپردازی، برای تو غیرممکن است که بتوانی تمام زندگیات را هزینه کنی.
گرجیف عادت داشت برای سخنرانیهایش پول زیادی بگیرد؛ و نه فقط پول: او انواع موانع را ایجاد میکرد. برای نمونه: یک بار چنین اتفاق افتاد که او در پاریس هشت روز به مردم خبر داد و تمام هشت روز را کنسل کرد! روز اول تقریباً چهارصد نفر آمده بودند؛ روز آخر حدود پنج یا شش نفر حاضر شدند. وقتی او به آنان نگاه کرد، گفت: “حالا فقط افراد مناسب باقی ماندهاند. جمعیت رفته است، حالا میتوانم هرآنچه که میخواهم را به شما بگویم.”
من هم به تودهها و جمعیتها علاقهای ندارم. علاقهای به بازدیدکنندگان رسمی ندارم، فقط به چند جویندهی باصداقت علاقه دارم. اینها باید جنس و فطرت خودشان را نشان دهند.
و این پولی که باید بپردازید فقط در ابتدای کار است؛ فقط یک قدم کوچک است؛ رفتهرفته شما را ترغیب خواهم کرد که با جان خود هزینه کنید. تا وقتی که اینقدر شهامت نداشته باشید، اتفاقی نخواهد افتاد. دیانت ارزان نیست، البته که رایگان هم نیست.
ولی ذهن هندی بسیار درگیر پول است: آنان در مورد مذهبی بودن حرف میزنند ولی مردمانی پولپرست هستند. تمام نگرش آنان در مورد چیزها بر اساس پول است. هیچ فرد غربی تاکنون چنین سوالی نکرده است؛ آنان درک میکنند: از این آشرام (مدرسهی معنوی) باید نگهداری شود، باید برای شما آماده شود، برخی از موسیقیدانها باید برای موسیقی آماده شوند، کسی باید مراقبهها را اجرا کند، از باغچهها باید مراقبت شود، ساختمانهای جدید باید ساخته شوند. همهی اینها نیاز به پول دارد ـــ از کجا باید بیاید؟ و شما خوب میدانید که من هیچ معجزهای ندارم!
تنها دو راه وجود دارد: یکی اینکه فرد دیگری باید برای شما اعانه بدهد. ولی چرا دیگری باید به شما اعانه بدهد؟ شما مراقبه میکنید و دیگری باید برایش هزینه کند و اعانه بپردازد؟ چرا؟ اگر تو میخواهی مراقبه کنی، خودت برایش میپردازی. و اگر واقعاً بخواهی مراقبه کنی، آماده هستی که بپردازی؛ هیچ مانعی نباید برای آن وجود داشته باشد. اگر پول نداری، برو و بهدست بیاور. اگر مطلقاً ممکن نیست، آنوقت بیا و در آشرام کار کن و با کار خودت بپرداز. ولی نخواه که رایگان بیایی!
ادامه دارد
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
مترجم: م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲
@shekohobidariroh | 411 |
| 17 | No text... | 1 |
| 18 | اگر مسیر افکارت را دنبال کنی، آنها تو را با خود میبرند و خود را در هزارتویی بیپایان خواهی یافت.
#رامانا_ماهارشی | 523 |
| 19 | وقتی یک کار انسانی را نه به قصد نمایش و یا منظوری خاص بلکه صرفاً به خاطر درستبودنش ــ بدون در نظر گرفتن سود و زیان ــ انجام دادی، یعنی که آن را در بالاترین سطح آموختهای.
اینک آن ویژگی در درونت به رشد کامل رسیده و بخشی از وجودت است.
#داوید
@shekohobidariroh | 417 |
| 20 | No text... | 653 |
