𓂆|در فلق بود|
Open in Telegram
ادبیاتخوانده سردر پنجاهتومنی، نویسنده معروف قرن بعدی، کتابخوار قهار شهر، بهترین شاگرد پروفسور اسنیپ 💍🌻☕️ ••• https://t.me/BluChtBot?start=60a4a801b8dda38d88 @dearreader13 @listenwithme13 @arbaeen1444 twitter: justalittleblue Instagram: z_rezvanif
Show more960
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3230 days
Posts Archive
این را احتمالا به هیچکس نگفتم که من بخاطر معلمهای ادبیات خوبی که داشتم ادبیات خواندم. انگار چیزی در سرم میگفت اگر تو هم ادبیات بخوانی همانقدر آدم جالبی میشوی. و بعد به هزار مدرسه رفتم و گفتم من ادبیات خواندم تا معلم بشوم ولی خب محاسبات دنیا دست تو نیست و قرار است هیچوقت به چیزی که میخواهی نرسی.
حالا که از صبح تا عصر کلماتی به زبان بیگانه مینویسم و میخوانم احساس میکنم زشت و ناجالب شدهام. دیگر صدایم را دوست ندارم و نوشتن یادم رفته.
مثل کودکان نق میزنم که هیچوقت قرار نیست صدای قشنگی داشته باشم یا سخنوری یاد بگیرم چون آنها نگذاشتند من به بچهها ادبیات یاد بدهم.
صفحه دختر معلم ادبیات دبیرستانم را دیدم اتفاقی که مهاجرت کرده و در دلم قضاوتش کردم که چطور آدمی به آن قشنگی را ترک کردی و رفتی جایی که مامان ندارد.
من هرچه بزرگتر میشوم بیشتر حس میکنم این دنیا خیلی کوتاه است برای اینکه نیمیاش را هم به دلتنگی بگذرانیم.
و این دنیا خیلی کوتاه است برای اینکه تمامش را حسرت بخوریم. حسرت گفتن از ادبیات به بچهها و داشتن یک زندگی طولانی در ذهن تکتک آدمهایی که پشت نیمکت به تو گوش دادهاند.
Repost from کاتب دکّان میفروش
به خیالت که هر بیسروپایی رو تو بهشت راه میدن؟ نهخیر آقا، ازین خبرا نیست. حالا بشین زار بزن.
کمرم از وسط نصف شده و از درد دارم گریه میکنم ولی خیلی امروز خوب بود و واقعا درود بر مهمانی گرفتن.
دارم کتاب صوتی هری پاتر رو گوش میکنم (جلد ۷) و واقعا قلبم فشرده شد با این جمله:
"I don't understand. why isn't he coming with us?"
این حقیقت که اگه هری یه جانپیچ نبود ممکن بود چقدر رفتار دورسلیها باهاش متفاوت باشه خیلی ِغمانگیزه.
پیر شدهم قبلا لیست کارهای روزانهام مثلا ۱۰ تا بود تا اخر شب همهش تیک میخورد. الان ۱۰ تا تیک رو تو ۳ روز میزنم به خودم افتخار میکنم.
Commodus: The general who became a slave. The slave who became a gladiator. The gladiator who defied an emperor. Striking story! But now, the people want to know how the story ends. Only a famous death will do. And what could be more glorious than to challenge the Emperor himself in the great arena?
Maximus: You would fight me?
Commodus: Why not? Do you think I am afraid?
Maximus: I think you've been afraid all your life.
