1 557
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1230 days
Posts Archive
1 557
"در وجودِ او چنان نازکی و ظرافتی حس میشد، در چشمانِ زلالش، اندکی درشت و خیره، و در لطافتِ هر حرکتِ شانهاش چنان معصومیتی بود که ناگهان جهان به گرد تو سبکتر و حملش آسانتر مینمود، و عاقبت ممکن میشد که آن را در بغل بگیری و بهسوی سرنوشتِ بهتری ببری.."
رومن گاری
ترجمۀ ابوالحسن نجفی
1 557
"در وجودِ او چنان نازکی و ظرافتی حس میشد، در چشمانِ زلالش، اندکی درشت و خیره، و در لطافت هر حرکتِ شانهاش چنان معصومیتی بود که ناگهان جهان به گرد تو سبکتر و حملش آسانتر مینمود، و عاقبت ممکن میشد که آن را در بغل بگیری و بهسوی سرنوشتِ بهتری ببری.."
رومن گاری
ترجمۀ ابوالحسن نجفی
1 557
"موهای بلندش را روی گوشِ راستش گیس كرده بود. دنبالهی گیس روی سینهاش افتاده بود. نمد را روی تیرکِ اصطبل گذاشت و كفِ دستهایش را به گردنم مالید. بعد تا جای خالی زین كشید. كف دستهایش از روی كپلهایم گذشت و عرق رانها تا مچ پاهایم را خشك كرد.از جیبِ دامنش یك حبه قند در آورد و آن را زیر لبهایم گرفت. نتوانستم بخورم. انگشتانش بوی عرقِ تنم را میداد.و خودِ آسیه بوی جنگل.
گفت: بخور دیگه.
گفت: چیه؟ از من بدت میاد؟
من فقط زین را نگاه میكردم.
گفت: از اون بدت میاد؟ بدونِ زین میذاری سوار شم؟
____
سطل كنارِ دیرک بود. آسیه سطل را وارونه كرد. روی آن ایستاد و مثل یك مشت ابر سوار اسب شد. گرمایش را به تنِ اسب مالید. گردنِ اسب را بغل كرد. موهایش را روی آروارهی اسب ریخت.همین كه گفت <هی> اسب و آسیه دهكده را بهم ریختند.."
از داستان "روز اَسبریزی"
از زبانِ اسب
بیژن نجدی
1 557
"سلام.
میگویند باران و آفتاب، یکجا جمع نمیشوند. جمعِ اضداد است.
بگذار بگویند. ما را با دنیای کسالتبارِ اینان چه کار؟ شاعران از عهدهاش برمیآیند:
تنت، حرارتِ خورشید و بوی باران داشت!"
از نامههای
نادر نادرپور
1 557
"به پهلوی خود غلتید و سرش را روی بازوی من گذاشت. به او نگاه کردم. تمام آسمان و زمین در چشمانش منعکس شده بود.
احساس میکردم میتوانم در چشمانش غرق شوم. بعد صورتش را نوازش کردم، همدیگر را بوسیدیم، او را به سمت خودم کشیدم. دست دیگرش را محکم گرفتم.
این یک بوسه عشق بود، یک بوسه طولانی از عشقِ خالص.."
بوکوفسکی
1 557
https://t.me/l_Peanuts_l
یه رفیق دارم
خاطرش برام عزیزه
تازگی یه کانال زده برا شروع
دلی، ادبی، فوتبالی(از اون قدیمی متعصبا)، فیلم و..
هر کدوم از شما که دوست داشتید اونجا عضو باشید..🤍
1 557
برا اینکه بمونه اینجا و بمونه یادم:
هیچوقت کسی به اسم "پدر" نداشتم، ندارم و نخواهم داشت، درواقع هیچ معنی نداره برام جز نفرت..
هروقتم رفت اگه روحی وجود داره، روحش در عذاب
انشاالله.
البته در کمال احترام به بزرگترها
منم اگه زودتر رفتم که رفتم..
میتونید ذخیره داشته باشید پیام رو🌱
