تفسیر قرآن کریم
Open in Telegram
بسم الله الرحمن الرحیم ادمین و طلبه پاسخگو احکام @IMANlllllll ــــــــــــــــــــــــــــــ
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 795
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 795
يَومَ يَكونُ النّاسُ كَالفَراشِ المَبثوثِ
روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده خواهند بود،
(سوره قارعه، آیه ۴)
1 795
تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۳:
هر اندازه بزرگ باشد، بر ما است كه خود را به فهم آن نزديك كنيم، چه از اين راه میتوانيم در مقابل غفلت و نادانی و پريشانی موجود در نفسهای خويش مقاومت نشان دهيم.
«وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ- و تو چه دانی كه آن چه اندازه كوبنده است؟!» نفس آدمی به انقلاب و گسيختگی و پريشانی، در صورتی كه كوفتن آن با اندرزهای آخرت نباشد، و از اين راه از هول و هراسهای آن كه كودكان را پير میكند آگاه نشود، متمايل است، و به همين سبب آيات قرآن بسيار بيم دهنده و سخت تهديد كننده است، تا مگر بر سر عقل بياييم، يا گوش فرا داريم و عقل خويش را از خواب ژرف بيدار كنيم.
1 795
وَما أَدراكَ مَا القارِعَةُ
و تو چه میدانی که حادثه کوبنده چیست؟! (آن حادثه همان روز قیامت است!)
(سوره قارعه، آیه ۳)
1 795
مَا القارِعَةُ
و چه حادثه کوبندهای!
تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۲:
هر بلای سخت كوبنده است، ولی كوبندگی ساعت قيامت امری بسيار عظيم است كه فهم انسان از دريافت دامنه هولناكی آن ناتوان است.
«مَا الْقارِعَةُ- چه كوبندهای!»
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
القارِعَةُ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
آن حادثه کوبنده،
تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۱:
و تو چه دانی كه قارعه چيست
«الْقارِعَةُ- كوبنده، روز رستاخيز كوبنده.»
و اين ساعتی است كه با هول و هراس خود خلايق را میكوبد، و اين كوفتن هنگامی حاصل میشود كه حادثه هولناكی اتفاق افتد.
سورة #القارعه
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۱۱:
در آن هنگام مردمان خواهند دانست كه خدا بر ايشان محيط است، بدان جهت كه میبينند چگونه جزای كارهای ايشان را میدهد، و حتی از نهفتههای آنان و از خير و شری كه پنهان كردهاند میپرسد، و سپس هر كه را كه خواهد میآمرزد و هر كه را كه خواهد كيفر میدهد.
«إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ- هر آينه پروردگارشان در آن روز نسبت به ايشان آگاه و با خبر است.»
با ايشان، به حكمت خود، هر چه خواهد میكند، پس لازم است كه آدمی خود را برای آن روز آماده ساخته و نفس خويش را پاك كرده باشد، و به پرورش فضايل در آن كه برجستهترين آنها جهاد در راه خدا است، آن را پرورش داده باشد، و از خدا میخواهيم كه ما را به اين كار موفق بدارد.
1 795
إِنَّ رَبَّهُم بِهِم يَومَئِذٍ لَخَبيرٌ
در آن روز پروردگارشان از آنها کاملاً باخبر است!
(سوره عادیات، آیه ۱۱)
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۱۰:
مردمان برای حساب به محشر میروند، و اندامهای ايشان بر آنچه كردهاند گواهی میدهند، و آنچه از بدی و دنيا دوستی كه در سينه دارند آشكار خواهد شد.
«وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ- و آنچه در سينه دارند آشكار شود.»
به گونهای كه هر چه در ضمير است پديدار شود، و پوششها از ميان برود، و آدمی از اندازه زيانكاری خويش بر اثر پاكيزه نكردن نفس خود آگاهی پيدا كند.
1 795
وَحُصِّلَ ما فِي الصُّدورِ
و آنچه در درون سینههاست آشکار میگردد،
(سوره عادیات، آیه ۱۰)
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۹:
آدمی از دوستی دنيا جز با ياد آخرت رهايی پيدا نمیكند، پس هر كه مشتاق بهشت است، شهوتهای دنيا را از ياد میبرد، و آن كه از آتش دوزخ میترسد، تحمل مصيبتهای زندگی بر او آسان میشود.
«أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ- آيا نمیداند كه آن گاه كه هر چه در گورها است برانگيخته و زير و زبر شود،»
1 795
أَفَلا يَعلَمُ إِذا بُعثِرَ ما فِي القُبورِ
آیا نمیداند در آن روز که تمام کسانی که در قبرها هستند برانگیخته میشوند،
(سوره عادیات، آیه ۹ )
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۸:
ولی چرا آدمی از كنودت و بخل نفس خود خلاص نمیشود؟ بدان سبب كه بسيار دوستدار خير و مال است، و از شدت اين دوستی میبينيم كه نسبت به آن بخل میورزد و با انفاق كردن آن در راه خدا به سپاسگزاری نمیپردازد.
«وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ- و او سخت خير يعنی مال بسيار را دوست میدارد.»
دوستی مال به ذات خود فضيلت است، ولی اگر اين دوستی از آدمی شديد شود، به صورت يك رذيلت در میآيد، چه بر دوستی خدا و رسولش طغيان میكند و آدمی اين خير (مال) را بر آخرت كه خير حقيقی است ترجيح مینهد.
ولی اين خيری كه مرگ در هر لحظه آن را تهديد میكند، چگونه میتواند خير باشد؟ شاعر گفته است:
أری الموت يعتام الكرام و يصطفی *** عقيلة مال الفاحش المشدّد
چنان میبينم كه مرگ كار بخشندگان را به تأخير میاندازد، و صاحب مال فراوان سختگير را برمیگزيند.
1 795
وَإِنَّهُ لِحُبِّ الخَيرِ لَشَديدٌ
و او علاقه شدید به مال دارد!
(سوره عادیات، آیه ۸)
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۷:
و كفران و جحود و بخل و ديگر صفات بدی كه كلمه كنود همه آنها را در خود جمع دارد، حقايقی است كه انسان به وجود آنها در خودش معترف است، پس مسئوليت رهايی نفس از آنها بر عهده خود شخص است، و نمیتواند با تشبث به نادان بودن خود را از مسئوليت برهاند:
«وَ إِنَّهُ عَلی ذلِكَ لَشَهِيدٌ- و او خود بر اين گواه است.»
چنان كه در جای ديگر خداوند متعال گفته است: بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقی مَعاذِيرَهُ. (قيامت/ 14 و 15)
و بعضی گفتهاند كه معنی آيه چنين است: هر آينه خدا بر اين گواه و بينا است، چون سياق از انسان سخن میگويد، شايستهتر بازگشت ضمير به خدا است.
1 795
وَإِنَّهُ عَلىٰ ذٰلِكَ لَشَهيدٌ
و او خود (نیز) بر این معنی گواه است!
(سوره عادیات، آیه ۷)
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۶:
سوگند به همه اين فداكاری و از خود گذشتگی بزرگی كه در نبردهای جهاد كنندگان مشاهده میشود، و سوگند به اين قصههای بلندی كه با ايمان و يقين قلبهای خود به آن صعود كردند: كه انسان طبيعتی آميخته با كفران نعمت دارد، و نمیتواند بدون جهاد كردن با نفس خود و پاك كردن آن به افقهای از خود گذشتگی برسد.
«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ- كه آدمی، بنا بر طبع، نسبت به پروردگار خود ناسپاس است.»
هر جا كه از كلمه «انسان» ذكری به ميان آيد، ظاهرا، مقصود طبيعت نخستين انسان و پيش از تزكيه و تعليم است، و برای «كنود» تفسيرهای مختلفی آمده است كه كافر نعمت و عاصی و بخيل و ... از جمله آنها است، و بعضی گفتهاند: مقصود كسی است كه نعمت اندك را كفران میكند و بسيار آن را شكر نمیگزارد.
چنان مینمايد كه صفات بد چنان است كه بعضی از آنها بعضی ديگر را فرا میگيرد و در نتيجه معنی كلمهای كه دلالت بر يكی از آنها دارد گم میشود و مردمان در آن خصوص با يكديگر اختلاف پيدا میكنند، و گاه كلمهای چنان است كه گويی برای نشان دادن همه آن صفات بد وضع شده است، چنان كه پيش از اين در خصوص معنی كلمه «عتل» به اين مطلب اشاره كرديم و اگر بخواهيم بگوييم كه كلمه «كنود» معنی يگانه دارد، بهتر است اين معنی را بخيل در نظر بگيريم بدان سبب كه دايم چنان احساس میكند كه حق او بيش از آن است كه به او داده شده، و به همين سبب با انفاق به سپاسگزاری نعمتهای خدا بر نمیخيزد، و در حديث به جا مانده از رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- آمده است:
«كنود كسی است كه تنها میخورد، و از بخشش آن جلوگيری میكند، و بنده خود را میزند». (القرطبی، ج 20، ص 160)
1 795
إِنَّ الإِنسانَ لِرَبِّهِ لَكَنودٌ
که انسان در برابر نعمتهای پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است؛
(سوره عادیات، آیه ۶)
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۵:
غارت و هجوم همراه با قهر و غلبه آن است كه ناگهانی صورت پذير شود، و به سرعت به هدفهای خود برسد، و چنين حمله است كه قلب دشمن را میشكافد.
«فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً- و با آن به قلب دشمن دست پيدا میكنند.»
اين تأويل به ظاهر آيهها نزديكتر است، و تأويل ديگری نيز هست كه مفسران از آن ياد كرده و گفتهاند كه مقصود از اين آيات رسيدن گروه اسبان يا شتران حاجيان است كه به عرفات و سپس مزدلفه و منی میرسند، و معنی ايراء و آتش افروختن كه از «الموريات» مفهوم میشود، افروختن آتش برای پختن خوراك است، و معنی «جمع» مزدلفه، اما معنی «المغيرات صبحا»- بنا بر تفسير- شتران است كه سواران خود را در روز قربانی از منی به جمع میرسانند، و سنت آن است كه اين حركت تا صبح نشود صورت نگيرد.
چنان مینمايد كه تأويل كردن اين آيات در حج و مناسك آن منافاتی، تأويل آن در جهاد ندارد، مگر حج جهاد مستضعفان نيست؟ و به مناسك و حركت ايشان شباهت ندارد، به همين سبب روايت سومی از امام امير المؤمنين- عليه السلام- دو تأويل را با يكديگر چنين جمع كرده است: سعيد بن جبير از ابن عباس روايت میكند كه گفت: هنگامی در الحجر نشسته بودم، مردی نزد من آمد و از «العاديات ضبحا» پرسش كرد، و من به او گفتم كه: مقصود سواران مجاهد در راه خدا است، كه چون شب فرا میرسد، طعام خود را بر روی آتش مینهند، پس از من دور شد و به سوی علی بن ابی طالب- عليه السلام- رفت- و او در زير سقف سقاخانه زمزم نشسته بود- و چون درباره «العاديات ضبحا» از او پرسيد، گفت: «آيا پيش از من از كسی ديگر در اين باره پرسش كردهای؟»، گفت: آری، از ابن عباس پرسيدم و گفت مقصود سواران مجاهد در راه خدا است، گفت: «پس برو و او را به من واگذار» و چون به او رسيد گفت: «چرا درباره چيزی كه از آن آگاهی نداری فتوی میدهی؟ سوگند به خدا كه نخستين غزوه در اسلام بدر بود كه با ما بيش از دو اسب نبود: اسبی از زبير و اسبی از مقداد بن الاسود، پس چگونه ممكن است كه مقصود از العاديات خيل و گروه اسبان باشد؟ بلكه مقصود از العاديات ضبحا شترانی است كه از عرفه به مزدلفه و از مزدلفه به منی میروند» پس ابن عباس گفت: از گفته خود بازگشتم و به آنچه علی گفته بود باور كردم. (نور الثقلين/ ج 5، ص 656، و روايات مشابهی در ديگر تفسيرها نيز آمده است. رجوع كنيد به تفسير القرطبی، ج 20، ص 155)
مؤيد جمع ميان دو تأويل مطلبی است كه در شأن نزول آيه آمده: مربوط به «نبردی كه رهبری آن با امام علی- عليه السلام- بود، و جبرييل- عليه السلام- پيامبر را- صلّی الله عليه وآله- از آن آگاه كرد كه مردم وادی اليابس به شماره دوازده هزار نفر اجتماع كرده و با هم عهد بستهاند كه يكديگر را ترك نكنند تا آن كه محمد و علی را بكشند، پس رسول اللَّه سريّهای را به رهبری ابو بكر مركب از چهار هزار مرد بر سر ايشان فرستاد، و چون قدرت و دوری سرزمينهاشان را ديد، از نبرد كردن با ايشان خودداری كرد، و سپس رسول اللَّه عمر را به اين مهم گماشت، و او نيز به همين سبب بدون اين كه اقدامی كند بازگشت، و چون علی را به اين مأموريت روانه ساخت، از جز راه معمولی به راه افتاد، و سخت در رفتن شتاب كرد، و چون سرزمين ايشان را در ميان گرفت، صبحگاهان در حال غفلت آنان بر ايشان حمله برد و تا اسبان به ميان ايشان رسيدند بیخبر ماندند، و علی و همراهان با اسيران و اموالی به نزد رسول اللَّه بازگشتند و اين سوره نازل شد». (تفسير القرطبی، ج 20، ص ۲۵۲ با تصرف و اختصار، نيز رجوع كنيد به بحار الانوار، ج 21، ص 66، و همچنين مجمع البيان، ج 10، ص 528)
1 795
تفسیر 👓 سوره عادیات، آیه ۴:
و در هنگام هجوم ناگهانی، با سم اسبها غبار در فضا پراكنده میشد، و هر چه شدت غبار را افزونتر بود، حكايت از شدت بيشتر نبرد میكرد.
«فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً- كه بر اثر آن گرد و غبار بر میانگيختند.»
شايد نقع: غبار غليظی باشد كه زمين را میپوشاند، بدان سبب كه اصل نقع- چنان كه گفتهاند- فرو رفتن در آب يا فرو رفتن آب بوده باشد، و از همين روی آب راكد را نقيع میگويند، زيرا كه يا آب در زمين فرو میرود يا شناور در آن فرو میرود، و گفتهاند كه غبار را از آن جهت نقيع ناميدهاند كه آدمی در آن غوطهور میشود. درباره مرجع ضمير «به»، بعضی گفتهاند كه به دشمن باز میگردد كه وجود آن از عاديات مفهوم میشود، و بعضی ديگر مرجع آن را مكانی گرفتهاند كه نبرد در آن صورت میگيرد، و آنچه از سياق مفهوم میشود، به گمان من اين است كه به «ضبحا» باز میگردد چرا كه نزديكتر است، و چون چيزی به زمان نسبت داده شود معنی شدت را بهتر میرساند، چنان كه گفته میشود روز نحس يا روز سعيد، يعنی همه آن نحوست يا سعادت است.
آری، اسبان گردی بر میانگيزند كه صبح را غبار آلود میسازد.
