en
Feedback
تفسیر قرآن کریم

تفسیر قرآن کریم

Open in Telegram

بسم الله الرحمن الرحیم ادمین و طلبه پاسخگو احکام @IMANlllllll ــــــــــــــــــــــــــــــ

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 795
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۲: آدمی پيوسته در غفلت خود باقی است و به نازيدن به داراييهای نابود شده دنيا مشغول، تا آن گاه كه گورستانها را ديدار كند، و خانه وحشت خويش را تاريك و روشن ناشده با چراغهای صلاح و فلاح ببيند، كه ديگر در آن روزنه مال برای او سودی دارد و نه فرزند، و نه بزرگی به كار او میآيد و نه شرف و افتخار دنيايی. در حديث به جا مانده از امام صادق- عليه السلام- آمده است كه: «چون مرده را در گور نهند، شخصی در برابر او تجسم پيدا كند و به او گويد: ما سه تا بوديم: يكی روزی تو كه با رسيدن اجلت بريده شد، و يكی كسانت كه پشت به تو كردند و پی كار خود رفتند، و من عمل توام كه با تو بر جای ماندم، و من از هر سه برای تو زحمت كمتر داشتم». (بحار الانوار، ج 6، ص 265) «حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ- تا به ديدار گورها رفتيد.» شايد تعبير به «حتّی تا» دليل بر آن است كه تكاثری كه برای دارنده آن زيانبخش است، به مرگ پيوستگی دارد، پس اگر صاحب آن پيش از مرگ توبه كند، برای او سودمند خواهد بود، و نيز بر آن دلالت دارد كه تكاثر تا زمان مرگ صاحب آن را به خود مشغول میدارد، پس بر ما واجب است كه خود را تسليم آن نكنيم، و به اين كه خدا به ديگران چه اندازه مال و فرزند بخشيده است نظر نداشته باشيم، بلكه در امور دنيا كسانی را طرف توجه قرار دهيم كه از ما پايينترند، و در امور آخرت به كسانی كه برتر از خودمان هستند نظر داشته باشيم، و خدای تعالی گفته است: وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقی. (سورة طه/ 131) پرسشی كه پيش میآيد چنين است: چرا گفت: «زرتم المقابر»؟ كه به آن چنين پاسخ دادهاند: بدان جهت كه اعراب چون كسی بميرد، میگويند: «زار قبره» يعنی به ديدار گور خود رفت، و ظاهرا اين تعبير بيان كننده اين مطلب نيز هست كه آن كه میميرد نابود نمیشود، بلكه همچون زايری از يك جهان به جهان ديگر میرود. گفتهاند: معنی ديدار مقابر، نازيدن به مردگان و حجت آوردن از زيادی شماره آنان در تأييد بزرگواری زندگان است كه بيشتر ذكر كرديم و گفتيم كه اين معنی را نيز میتواند داشته باشد، و به همين جهت بعضی از مفسران گفتهاند كه زيارت قبور كار مهمی است و آدمی را به ياد مرگ میاندازد، و او را به زهد ورزيدن در كارهای دنيا بر میانگيزد، و از پيامبر اسلام- صلّی الله عليه وآله- روايت كردهاند كه گفت: «شما را از ديدار گورها منع میكردم، پس به زيارت گورها برويد كه سبب زهد در دنيا و ياد كردن از آخرت است». (القرطبی، ج 20، ص 170) و اسلام مردمان را به ياد كردن از مرگ بر میانگيزد، كه بخشی از آن نتيجهای از ديدار مقابر است، و حتی در حديثی به جا مانده از امام باقر- عليه السلام- آمده است: «ياد كردن از مرگ انسان را در دنيا زاهد میكند»، (بحار الانوار، ج 126) و چون از پيامبر- صلّی الله عليه وآله- پرسيدند كه: زيركترين مؤمنان كيست؟ گفت: «آن كه بيشتر به ياد مرگ باشد و آماده ديدار آن». (بحار الانوار، ج 126)

حَتّىٰ زُرتُمُ المَقابِرَ ‍ تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید)! (سوره تکاثر، آیه ۲)

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۱ - بخش ۲: بنی فلان بيشتريم، و از بنی فلان نيرومندتر، و هر روز بر زمين میافتادند و میمردند تا همگی از ميان رفتند، و چنين بودند تا همگان از اهل قبور شدند. (القرطبی، ج 10، ص 169) آخرين سخن: آدمی پيوسته در آن میكوشد تا مال و فرزند بيشتر پيدا كند، تا به جايی میرسد كه همه نيروهای او رو به كاستی میرود، و چون به آرزوی خود رسيد به نازيدن به در گذشتگان میپردازد و به ساكنان گورهای كهنه تكاثر میكند. چه چيز آدمی را از ديدار حقيقت باز داشته و او را به گمراهی كشانيده؟! چرا از مردگان قوم خود پند نمیگيرد و نمیگويد كه من نيز پس از ايشان خواهم رفت، و بهتر آن است كه از مشغول شدن به دنيا خودداری كنم، بدان سبب كه میدانم كه من هم به منازل گذشتگان در خواهم آمد!

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۱ - بخش ۱: فزون طلبی شما را به خود مشغول داشت در حديثی شريف آمده است: «ای پسر آدم! اگر از دنيا چيزی را خواهانی كه بسندهات باشد و تو را كفايت كند، سادهترين چيز در آن تو را بسنده است، و اگر خواهان چيزی هستی كه بسندهات نباشد، هر چه در آن است برای تو كافی نيست». و در حديثی ديگر از رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- آمده است: «پسر آدم میگويد: مال من مال من است، و چيزی از مال تو از آن تو نيست مگر آنچه میخوری و آن را نابود میكنی، يا میپوشی و كهنه میكنی، يا به صدقه میدهی و به صورت خوب مصرف میكنی». (نور الثقلين/ ج 5، ص 660) آن كس كه تلاش در سير كردن آزمندی و فزون خواهی خود میكند، پيش از آن كه به يك دهم از حرص خود صورت تحقق بخشد، به ديدار گور خويش میرود، آيا داستان دارندگان ميليونها را شنيدهای؟ آيا در اين انديشيدهای كه به چه سبب در آن میكوشند كه در عين داشتن دهها برابر نيازمندی خود باز هم به مال بيشتری از دنيا دسترس پيدا كنند؟! پيوسته، به گمان خويش، در ميان راه جای دارند، بدان سبب كه میخواهند به بزرگترين رقم دسترس يابند، در صورتی كه ارقام پايان ندارد، يكی از آنان به من گفت: نمیدانم چه اندازه مالكم، و ديگری میگفت: سبب تلاش شديد او دست يافتن به ثروت نيست، بلكه میخواهد در آن بر ديگری پيشی گيرد، و چون به او گفتم: تا كی؟ گفت: هميشه ثروتمندتری از من وجود دارد، پس پيوسته در كار جستجو برای دست يافتن به بيشترم! و همين آن فزون بالی (تكاثر) است كه بر مشاعر آدمی مستولی میشود و جايی برای انديشيدن درباره آخرت باقی نمیگذارد. «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ- فزون طلبی شما را به خود مشغول داشت،» كه آخرت را از ياد شما برد، و ميان مفسران در اين باره اختلاف است كه آيا آنچه ايشان را به خود مشغول داشته نازيدن و باليدن بر آن صورت است كه در بيان شأن نزول خواهد آمد، يا گونهای تجارت و اشتغال به امر معاش است كه در روايت ابن عباس از پيامبر- صلّی الله عليه وآله- آمده است كه چون او «ألهاكم التّكاثر» را خواند گفت: «تكاثر: مالهايی است كه بدون حقی گردآوری شده، و از حق آنها جلوگيری به عمل آمد، و آنها را در ظرفهايی بسته و نگاه داشته است». (نور الثقلين/ ج 5، ص ۶۶۲) چنان مینمايد كه انگيزه نفسانی برای تكاثر و نازيدن و باليدن به اموال و اولاد عاملی است كه آنان را به خود مشغول داشته است، خواه از لحاظ تلاشی باشد كه برای دست يافتن به آنها صورت گرفته است، يا برای مباهات كردن به آنها بوده باشد، چه هر دو مشمول عموميت لفظ میشود و به يك نتيجه میرسد. اما در شأن نزول آيه ميان مفسران اختلاف فراوان وجود دارد، و اين خود دليل بر آن است كه مراد پيشينيان از شأن نزول منطبق كردن سوره بر چيزی بوده است كه خود میگفتهاند، و اين دليل بر آن نيست كه حقا درباره آنها نازل شده است، و به همين جهت بعضی گفتهاند كه: درباره جهودان نازل شده است كه بعضی از قبايل ايشان بر بعضی ديگر تفاخر مینمودهاند، و بعضی ديگر گفتهاند كه: درباره دو قبيله از انصار بوده است، و ابن عباس گفت: درباره دو طايفه از قريش يعنی بنو عبد مناف و بنو سهم است كه به داشتن اشراف و بزرگان در اسلام با يكديگر به تفاخر و تكاثر میپرداختند، و هر طايفه از ايشان میگفت كه بزرگان ما بيشتر و عزت ايشان فزونتر است، و از اين لحاظ سهم عبد مناف بيشتر بود، و سپس بنو سهم به فزونی شماره مردگانش مینازيدند و آن گاه «الهيكم التكاثر» از لحاظ زندگان نازل شد، و خدا میگويد كه راضی نشديد تا آن گاه كه «زرتم المقابر» يعنی به ديدار گورها رفتيد و به مردگان بر يكديگر فخر فروشی كرديد. آری، هنوز هم مردمان به بزرگان از دنيا رفته خود فخر میكنند، و با كسانی كه خاك شدهاند به تكاثر نسبت به يكديگر میپردازند، و چنان میپندارند كه از مردگان كاری برای اصلاح دين و دنيای ايشان ساخته است. و امام امير المؤمنين- عليه السلام- پس از خواندن اين آيات چنين گفت: «وه! كه چه مقصد بسيار دور و زيارت كنندگان بیخبر- و در خواب غرور- و چه كاری دشوار و مرگبار. پنداشتند كه جای مردگان تهی است، حالی كه سخت مايه عبرتند- ليكن عبرت گيرنده كيست؟- از دور جای دست به مردگان يازيدند- و به آنان نازيدند- آيا بدانجا مینازند كه پدرانشان خفتهاند، يا به كسان بسياری كه در كام مرگ فرو رفتهاند؟ خواهند كالبدهای خفته بيدار شود، و جنبشهای آسوده در كار. حالی كه مايه پند باشند بهتر است تا وسيله فخر و بزرگواری، و در آستانه خواريشان فرود آرند خردمندانهتر تا نشاندن در سرير بزرگواری. با ديده تار بدانها نگريستند، و نابخردانه نگريستند كه چيستند». (نور الثقلين/ ج 5، ص ۶۶۱. به نقل از نهج البلاغه ص 252 از ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدی) از عبرتهای تاريخ است آنچه راويان از سرنوشت آن فزونی بالان و فخر فروشان به يكديگر گفتهاند، قتاده گفته است: آنان میگفتند كه ما از … ادامه تفسیر

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ أَلهاكُمُ التَّكاثُرُ ‍ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است. (سوره تکاثر، آیه ۱) سورة #التکاثر

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۱۱: آيا میدانی كه «هاوية» چيست؟ تنها پرتگاهی نيست كه آدمی در آن فرو میافتد و میميرد و همه چيز پايان میپذيرد، هرگز! ... بلكه آتش افروخته است. «وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَةٌ- و تو چه دانی كه آن چيست؟ آتشی است به غايت داغ و افروخته.» چندان حرارت آن بالا است كه آتش دنيا يك جزء از هفتاد جز آن است، پناه میبريم به خدا از آن.

نارٌ حامِيَةٌ ‍ آتشی است سوزان! (سوره قارعه، آیه ۱۱)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۱۰: آيا میدانی كه «هاوية» چيست؟ تنها پرتگاهی نيست كه آدمی در آن فرو میافتد و میميرد و همه چيز پايان میپذيرد، هرگز! ... بلكه آتش افروخته است. «وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَةٌ- و تو چه دانی كه آن چيست؟ آتشی است به غايت داغ و افروخته.» چندان حرارت آن بالا است كه آتش دنيا يك جزء از هفتاد جز آن است، پناه میبريم به خدا از آن.

وَما أَدراكَ ما هِيَه ‍ و تو چه می‌دانی «هاویه» چیست؟! (سوره قارعه، آیه ۱۰)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۹: «فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ- پس جای بازگشت او دوزخ است.» گفتهاند كه «امّ» جايی است كه انسان آهنگ آن میكند، به همان گونه كه كودك آهنگ مادر میكند و اين شعر را شاهد آوردهاند: فالارض معقلنا و كانت امنا *** فيها مقابرنا و فيها نولد پس زمين پناهگاه استوار و مادر ما است گورهای ما در آن است و در آن به دنيا میآييم ولی چنان مینمايد كه اين كلمه از أمّ به معنی قصد كردن مشتق شده و امّ مقصدی است كه انسان به اختيار خود به آن باز میگردد، و به قولی مقصود با ام الرأس يعنی با سر به دوزخ واژگون شدن به قعر آن و فرو افتادن است.

فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ ‍ پناهگاهش «هاویه» [= دوزخ‌] است! (سوره قارعه، آیه ۹)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۸: وای بر آن كس كه فرصت زندگی را ضايع سازد، و در بهرهگيری از فرصتهای نيكو كوتاهی كند، و گناهان را چندان كوچك شمارد كه در ترازوی او متراكم شود و بر كفه كارهای نيكوی او بچربد. «وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ- و اما آن كس كه (كفه نيكيها) در ترازوی او سبكتر باشد،»

وَأَمّا مَن خَفَّت مَوازينُهُ ‍ و امّا کسی که ترازوهایش سبک است، (سوره قارعه، آیه ۸)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۷: از آن جا كه پايان كار آدمی در گرو سنگينتر بودن نيكيهای او است، و حتی سنگين ذرهای از افعال بر له يا عليه او به حساب میآيد، پس شايسته چنان است كه شخص در آن كوتاهی نورزد، چه باشد كه تنها يك حسنه كفه حسنات را در ترازوی محاسبه بچرباند، و تو را به بهشت و به آن زندگی برساند كه خاطر خواه تو است. «فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ- پس او زندگيی خواهد داشت كه مايه خرسندی او است.» اگر زندگی مايه خرسندی خاطر باشد، تمام نواحی زندگی تو سبب رضايت خاطر تو خواهد بود و در تراز دست يافتن به خواستههای خود قرار گرفتهای، و گفتهاند: معنی آن زندگی پسنديده، يا زندگی آرام و مطابق ميل است.

فَهُوَ في عيشَةٍ راضِيَةٍ ‍ در یک زندگی خشنودکننده خواهد بود! (سوره قارعه، آیه ۷)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۶: آری. انسان در آن روز از يك چيز بهرهمند میشود كه در ميان مردمان به او ارزشی میدهد، و آن عمل صالح او است كه اگر كفه آن بچربد زندگی نيكو خواهد داشت. «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ- پس آن كه كفه (نيكيها) در ترازوی او سنگينتر باشد،» پيداست كه مقصود از موازين افعالی است كه توزين میشود نه خود دو كفه و زبانه، و بعضی گفتهاند: مقصود از موازين حجتها و براهين است و به اين گفته شاعر استناد كردهاند كه: قد كنت قبل لقائكم ذا مرة *** عندی لكل مخاصم ميزانه پيش از ملاقات شما نيرومند بودم و مرا برای هر حريفی حجتی بر ضد او بود. در سوره الرحمن گفتيم كه: ميزان امام ناطق است كه ارزشهای وحی در زندگی او تجسم پيدا كرده و حجتی بر بندگان خدا است.

فَأَمّا مَن ثَقُلَت مَوازينُهُ ‍ امّا کسی که (در آن روز) ترازوهای اعمالش سنگین است، (سوره قارعه، آیه ۶)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۵: بيشتر آنچه در دنيا است و هم و خيال است، و در سرای ديگر و هم متلاشی میشود، بلكه حتی حقايق دنيا نيز بر چنين صورتی در میآيد، و چنان است كه كوههايی كه آنها را ثابت تصور میكنيم همچون پشم زده و پراكنده شده به نظر میرسند كه باد آنها را به حركت در میآورد. «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ- و كوهها همچون پشم زده و الياف آن از هم جدا شده است.» و معلوم میشود كه كوهها حالات گوناگونی پيدا خواهد كرد كه سياق يكی از آنها را به ياد ما میآورد كه در آيات مشابه ذكر آن گذشت.

وَتَكونُ الجِبالُ كَالعِهنِ المَنفوشِ ‍ و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاّجی‌شده می‌گردد! (سوره قارعه، آیه ۵)

تفسیر 👓 سوره قارعه، آیه ۴: القابی كه با آنها امروز خود را فريب میدهيم، و نامهای عريض و طويل و افتخارات و نياكان در آن روز از هم میپاشد، و دهها هزار از بليونها افراد بشر همچون پروانههای تابستانی پراكنده میشوند و از شدت تراكم آنها را همچون ابرهای متراكم بر يكديگر مشاهده میكنيم، يا همچون موج ملخهايی كه مانند غباری انبوه به نظر میرسد، پس قيمت يك پشه در گروهی از پشگان يا يك ملخ در موج ملخ چه میتواند باشد؟ من و تو در ميان گروه فرزندان آدم كه به محشر حاضر میشويم كه از زمان آدم تا قيام ساعت در جهان بودهاند، چه ارزشی میتوانيم داشته باشيم؟ «يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ- در آن روز كه مردمان همچون پروانگان پراكندهاند.» گفتهاند كه فراش هر پرندهای است كه در آتش و چراغ میافتد، و به گفتهای ديگر هر پرنده ناچيزی همچون پشه و مگس و ملخ چنين ناميده میشود، و از رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- روايت شده است كه گفت: «مثل من و مثل شما همچون مثل مردی است كه آتشی افروزد، و چون ملخها و پروانهها در آن افتند، آنها را از آن بيرون آورد، و من میخواهم شما را از آتش بيرون بياورم و شما از دست من فرار میكنيد». (القرطبی، ج 20، ص 165) حالات گوناگون و تدريجی اين كيفيت را، همچون در آيات مشابه گذشته، سياق قرآن به ما عرضه میدارد.