en
Feedback
تفسیر قرآن کریم

تفسیر قرآن کریم

Open in Telegram

بسم الله الرحمن الرحیم ادمین و طلبه پاسخگو احکام @IMANlllllll ــــــــــــــــــــــــــــــ

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 795
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تفسیر 👓 سوره همزه، آیه ۱: وای بر هر سخن چين عيب جو صفات نيك، همچون صفات بد، در دارندگان آنها يكديگر را فرا میخوانند، بدان سبب كه از ريشه واحدی برخاستهاند، و لذا قرآن آنها را با هم به ياد میآورد، تا چنان باشد كه مردمان را از رفتار كلی آنان بشناسيم و ارزش نهيم و تنها نظر به صفات استثنايی آنها نداشته باشيم. هلاك و لعنت مخصوص كسانی است كه، برای بزرگی فروشی، از مردمان رو به روی ايشان عيب جويی میكنند، و چون غايب باشند به سخن چينی از ايشان میپردازند، و اين همه برای ايجاد فساد و تباهی و فتنه در زمين است، و ميان كسانی از ايشان كه آشكارا كافرند با كسانی كه ادعای ايمان دارند، تفاوتی نيست، چه اينها از صفات مؤمنان نيست، و ميان خدا و هيچ فردی از آفريدگانش ارتباط خويشاوندی وجود ندارد كه مانع كيفر ديدن آن فرد از اين جرايم باشد. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ- وای بر هر سخن چين عيب جو و بد گو.» گفتهاند: معنی ويل خزی و عار است، و نيز گفتهاند كه آن محلی در دوزخ است، و ميان اين دو معنی تناقضی وجود ندارد. و گفتهاند كه اصل همز دفع كردن و شكستن است، مثلا شكستن گردو. و به يك عرب بيابانی گفته شد: آيا به كلمه فارة (موش) همزه میدهيد و آن را فأرة میخوانيد؟ در جواب گفت: «تهمزها الهرّة» يعنی گربه آن را خرد میكند و میخورد، و به همين سبب شاعر گفته است: و من همزنا رأسه تهشما، كه همز در اين جا به معنی رو به رو طعنه زدن است. و بعضی گفتهاند كه همز غيبت كردن با كلام است و لمز غيبت كردن با اشاره، و آن دو روی هم رفته گونهای سخن گفتن از شخص در غياب او است. اما لمز را بعضی غيبت كردن و عيب مردمان را بر شمردن و نمّامی و سخن چينی كردن معنی كردهاند. چنان مینمايد كه همز شديدتر از لمز است، چه اولی رو به روی شخص صورت میگيرد و دومی در غياب او، و اگر همز با سخن است لمز با اشاره است، و اگر هدف همز استكبار در زمين است، لمز سبب باقی ماندن فساد در زمين است. اولی نشانه از تكبّر و تجبّر دارد، و دومی از مكر و حيله و بريدن ارتباط رحم و برانگيختن فتنه. در حديثی به جا مانده از پيامبر- صلّی الله عليه وآله- آمده است كه: «بدترين بندگان خدا آن كساناند كه در زمين نمّامی میكنند، و ميان دوستان به ايجاد فساد میپردازند، و برای كسانی كه عيبی ندارند عيب میتراشند». (القرطبی، ج 20، ص 181)

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ وَيلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ‍ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر وای بر هر عیبجوی مسخره‌کننده‌ای! (سوره همزه، آیه ۱) سورة #الهمزه

تفسیر 👓 سوره عصر، آیه ۳: در آن هنگام كه مؤمن از اين حقيقت آگاه شود، به انجام دادن عمل صالح بر میخيزد تا چنان شود كه با هر لحظه از زندگی خود زيان را به رستگاری و اميدواری مبدل سازد، و اگر مبارزه لازم برای زندگی او را گرفتار رنج سازد، با نماز آرامش خود را به دست میآورد و نيروی حياتی خويش را افزايش میدهد، و چون تلاش فراوان ماهيچههای او را سست كرده باشد، زبان او به شكر و دل او به فكر و نفس او به دوستی و اشتياق ديدار پروردگار خويش مشغول میشود، و او را میبينی كه با تلاش و زحمت فراوان به كار كشتن زمين مشغول است، يا در طلب روزی همه جای زمين را از زير پا میگذراند، يا آنچه را كه در آن است برای بهبود بخشيدن به زندگی مسخر خود میسازد، و در عين حال قلب او را به ذكر خدا و تدبر در آيات او، و زبانش را مشغول به ستايش او میبينی. چنين شخصی بعدهای متعدد دارد، و از نشاط و فعاليت فراوان بهرهمند است، و از همت بلند و آرزوهای گسترده برخوردار است، بدان سبب كه از حقيقت زمان آگاهی حاصل كرده، و به سلاح چالش با آن از طريق كار نيك و عمل صالح مجهز شده است. «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ- مگر كسانی كه ايمان آوردند و كارهای شايسته انجام دادند.» ولی جريان زمان و شهوتهای نفس و عادات اجتماع در جهت غفلت و تنبلی به آنان فشار وارد میآورد، پس مؤمنان چگونه بايد اين نمود را درمان كنند؟ با پديد آوردن محيط رشد كردهای كه ايشان را احاطه كند؟ و نگذارد كه تن به آسايش و تنبلی تسليم كنند. آيا میدانی چگونه؟ با عملی كردن سفارشهای به يكديگر درباره حق و صبر. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ- و يكديگر را به حق و به شكيبايی سفارش و توصيه كردند.» بزرگ به كوچك سفارش میكند، و كوچك به نوبه خود بزرگ را در معرض سفارش خود قرار میدهد، و دانا نادان را توصيه میكند، و نادان نيز به توصيه دانا میپردازد ... و اين اصل دامنه انجام دادن فريضه امر به معروف و نهی از منكر را گسترش میدهد، و به همين گونه امر واجب خواندن مردمان به سوی خدا و به همه رساندن رسالتهای او، و هدايت كردن جاهلان و چيزهای ديگری از اين قبيل را به صورتی گستردهتر به جريان میاندازد. از آن نظر چنين میشود كه سفارش دو جانبه درخشندگی روح است و شكفتگی آرزو و سرزنشی لطيف. از اين طريق محيطی ايمانی به وجود میآيد كه تو را بر انجام دادن واجباتت ياری میدهد و حسن همسازگاری اجتماعی را در مسير صحيح راهنمايی میكند. گفته شد كه بايد سفارش دو طرفی به حق باشد و به صبر، آيا آنها چيست؟ شناخت حق نيازمند ياری كردن صالحان است و آنان تو را به اين شناخت و راههای رسيدن به آن رهبری میكنند، و دشواريها و پيچيدگيهايی را كه از تبليغات گمراهان فراهم آمده است برطرف میسازند. و چون مذهبها با يكديگر تناقض پيدا كند، و آراء و عقايد مختلف شود، و امر بر تو مشتبه شود، ناگزير برای رفع گرفتار بايد راهنمايی دانشمندان صالح و مؤمنان فهميده و توصيههای ايشان به حق به مدد گرفتاران بيايد. چون حق را شناختی، ايستادن در كنار آن و دفاع كردن از آن و استوار ماندن بر آن نيازمند صبری بزرگ است كه مؤمنان آن را به يكديگر سفارش میكنند تا بعضی از ايشان در برابر سختيها و گرفتاريهای زمان از پا در نيايند.

إِلَّا الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَتَواصَوا بِالحَقِّ وَتَواصَوا بِالصَّبرِ ‍ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده‌اند! (سوره عصر، آیه ۳)

تفسیر 👓 سوره عصر، آیه ۲: اگر آدمی بداند كه چگونه ياختههای بدنش تبدل پيدا میكند، و چگونه در هر روز هزاران ياخته از مخ او نابود میشود بی آن كه جانشينی جای آنها را بگيرد، و چگونه هر چيز كه در پيرامون او است به شتاب در راه نابودی پيش میرود، و حتی خانهای كه در آن به سر میبرد، به سرعتی دور از تصور در حال نابود شدن است. اگر انسان بداند كه عمر او در مقايسه با عمر زمين كه بر آن زندگی میكند و سپس در رحم آن به خواب ابدی میرود، چيزی قابل ذكر نيست. كوتاهتر از نسيمی است كه در يك روز بسيار گرم بر او بوزد، و از ابری كه در روز پر باد به حركت در آيد، بلكه همچون برقی ناگهانی و خيالی گذران است. اگر از آن با خبر باشد كه هر لحظه از عمر او برای او مسئوليتی فراهم میآورد كه يا سبب برداشتن گامی به سوی فردوس است يا مايه افتادنی در آتش. اگر همه اينها را بداند به اصلاح خويش بر خواهد خاست، و ديگر خود را تباه نمیسازد و چيزی از عمر خود را ضايع نمیكند، بدان جهت كه اگر ايمان نباشد در زيانكاری است. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ- كه انسان در زيانكاری است.» زيانكاری چنان او را احاطه میكند كه خانه انسان را احاطه میكند. چه زيان بزرگتر از اين كه هر روز پارهای از عمر و پارهای از سرمايه خويش را از دست بدهد كه در نتيجه پارهای از هستی و ذات خويش را از دست داده است. مگر ذات او بر ايام زندگيش امتداد نيافته است، پس هر روزی كه به پايان برسد، پارهای از ذات او از ميان رفته است. امام علی- عليه السلام- میگويد: «آن كس كه بر مركب شب و روز سوار باشد، هر چند ايستاده باشد او را با خود به پيش میبرد». (نهج البلاغه، نامه 31)

إِنَّ الإِنسانَ لَفي خُسرٍ ‍ که انسانها همه در زیانند؛ (سوره عصر، آیه ۲)

تفسیر 👓 سوره عصر، آیه ۱: سوگند به زمان كه آدمی در زيان است انسان چنان گمان دارد كه هر چه عمرش دراز شود، بزرگتر و بيشتر میشود، در صورتی كه حقيقت كاملا بر عكس اين است، و هر چه بيشتر از عمر او بگذرد، اجل به او نزديكتر میشود و سرمايه زندگيش كمتر میشود، و مقدار باز مانده آن كاهش پيدا میكند، پس افزايش آدمی در دنيای خودش نقصان است، و به فروشنده برفی در روز بسيار داغ میماند كه در هر لحظه مقداری از سرمايه خود را از دست میدهد. قرآن به زمان و عصر سوگند ياد میكند و میگويد: «وَ الْعَصْرِ- سوگند به زمانه و روزگار» ابن عباس گفته است كه: آن سوگندی به روزگار و دهر است، و به نظر من: نزديكترين عصرها و دورهها آن عصری است كه تو در آن زندگی میكنی، و شريفترين آنها در عصر رسالتی است كه پيامبر به آن مبعوث شد، و عصر عدالتی است كه حجت قائم به آن قيام میكند. بعضی گفتهاند: زمان از آن نظر به نام عصر خوانده شده است كه آدمی به همان گونه فشرده میشود كه پارچه شستنی از آب بيرون آمده را میفشارند، و قسم به دهر بدان لحاظ است كه آدمی را میفشارد، و هر چه بوده باشد، سوگند خوردن به آن با موضوع آينده متناسب است: يعنی زيان انسان برای عمرش، مگر زمان سبب زيان نيست؟

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ وَالعَصرِ ‍ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر به عصر سوگند، (سوره عصر، آیه ۱) سورة #العصر

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۸ - بخش ۲: میكند. و دليل اين امر است آنچه در حديثی به جا مانده از پيامبر- صلّی الله عليه وآله- چنين آمده است: «هر نعمتی از صاحب نعمت مورد پرسش قرار میگيرد، مگر آن كه در جنگی باشد يا در حج». (نور الثقلين/ ج 5، ص 665) اينك میپرسيم: چگونه بنده در روز قيامت مورد سؤال واقع میشود؟ از خوراكش از او میپرسند كه از كجا به دست آورده و چگونه به مصرف رسانيده است. و در حديثی مفصل پيامبر- صلّی الله عليه وآله- به ابو بكر و عمر گفت: «سوگند به آن كه جانم به دست او است كه از نعيم امروز از شما در روز قيامت پرسيده خواهد شد» و آن دو گرسنه خارج شده بودند و همراه پيامبر به ميهمانی مالك بن التيهان كه يكی از انصار بود رفتند و با وجود اين پيامبر به ايشان چنين گفت و بر آن افزود: «گرسنگی شما را از خانههاتان بيرون كشيد، سپس به خانه باز نگشتيد تا به اين نعمت رسيديد». (القرطبی، ج 20، ص 175) از امام امير المؤمنين- عليه السلام- در تفسير «نعيم» روايت شده است كه گفت: «نعيم خرما است و آب خنك». (تفسير نمونه، ج 27، ص 286) به همان گونه كه درباره مال از آدمی پرسيده میشود كه از كجا به دست آوردی و چگونه آن را به مصرف رساندی، بنا بر احاديث مأثور، همچنين از او پرسيده خواهد شد كه جوانی خود را در چه كارها به پايان رساند، و مال خود را چگونه خرج كرد، و از امنيت و عافيت او نيز پرسش خواهد شد. مگر سلامتی نعمتی بزرگ نيست؟ و در حديثی از پيامبر- صلّی الله عليه وآله- آمده است: «دو نعمت است كه در آنها بيشتر مردم مغبون شدهاند: تندرستی و آسايش خاطر». (القرطبی، ج 20، ص 177) در نصی معروف آمده است: «دو نعمت مجهول است: تندرستی و امنيت». نيز از جاه و مرتبهای كه شخص در نزد مردمان دارد پرسش خواهند كرد. در حديث از رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- آمده است كه: «چون روز قيامت فرا رسد، خدا بندهای از بندگان را میخواند و او را مقابل خود نگاه میدارد و از جاه او به همان گونه پرسش میكند كه از مال او». (نور الثقلين/ ج 5، ص 664 و در آن جا روايات ديگری نيز آمده است) ولی بزرگترين نعمتی كه بنده درباره آن در روز قيامت مورد پرسش قرار میگيرد هدايت است كه در رسالت و در رسول و جانشينان رسول تجلی پيدا میكند، مگر نعمت رسالت نعمتی نيست كه خدا به آن بر بندگان خود منت نهاده و گفته است: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ و نيز گفت: يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ. به همين گونه ولايت امامان راهنما بزرگترين مصداق برای نعيمی است كه در روز قيامت مورد پرسش قرار خواهد گرفت و احاديث نيز مؤيد آن است، همچون حديث به جا مانده از امام رضا- عليه السلام- كه يكی از فقها از او درباره اين گفته خدای عز و جل پرسش كرد: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ و گفت آيا اين نعيم در دنيا و آب سرد نيست، و امام در پاسخ او به بانگ بلند گفت: «شما چنين تفسير كردهايد و آن را گونهها قرار دادهايد: گروهی گفتند كه آب سرد است، و ديگران آن را خوراك پاكيزه دانستند، و بعضی آن را به خواب راحت تفسير كردند» و سپس امام حديثی از پدران خود روايت كرد كه در آن چنين آمده بود: «خدای عز و جل بندگانش را درباره آنچه به ايشان تفضّل كرده بود مورد پرسش قرار نمیدهد» و سپس گفت: «ولی نعيم دوستی ما خانواده است، و خدا پس از پرسش درباره توحيد و نبوت از آن پرسش میكند، بدان سبب كه چون بنده به اين دوستی وفادار باشد، او را به بهشتی میرساند كه نعيم آن پايان ندارد» و سپس امام رضا عليه السلام حديثی از پدرانش به نقل از رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- روايت كرد كه در آن اين تفسير به صراحت آمده بود.

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۸ - بخش ۱: برای آن كه فزونی بالی به مال دنيا ما را از آخرت باز ندارد، ناگزير بايد بدانيم كه در آن روز درباره نعمتهايی كه خدا به ما ارزانی داشته بود و اين كه با آنها چه كرده بوديم، از ما پرسش خواهد شد و بايد حساب پس بدهيم، و بنا بر اين هر چه مقدار نعمتهای خدا كه به ما رسيده بيشتر باشد، مقدار توقف ما برای رسيدگی به حساب بيشتر خواهد شد، پس بايد ملاحظه كنيم كه آيا پاسخ درستی برای پرسشهايی كه طرح خواهد شد داريم؟! گفته شده است كه سليمان پيغمبر هزار سال پس از ديگر پيامبران از رسيدگی به حسابش خلاص میشود و بايد حساب نعمتهای خدا را در حالی پس بدهد كه ديگر پيامبران در بهشت مشغول برخورداری از نعمتهای آناند. امّ كلثوم دختر امير المؤمنين- عليه السلام- گفت كه: «شب نوزدهم ماه رمضان دو قرص نان جوين و كاسهای شير و نمك نيم كوفته برای افطار برای پدرم بردم، و چون از نماز فراغت يافت متوجه خوراك افطار شد و پس از نگاه كردن به آن سرش را تكان داد و سخت و بلند گريست و گفت: «دخترم! گمان نمیكنم كه هيچ دختری به اين اندازه به پدرش بدی كرده باشد» و من گفتم: پدرم، مگر من چه كردهام؟ و او گفت: «دخترم! چرا دو نان خورش برای پدرت در يك سينی میآوری؟ آيا میخواهی مدت ايستادن من در برابر خدای عز و جل در روز باز پسين طولانی شود؟ من خواهان آنم كه به دنبال برادر و پسر عمويم رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله وسلّم- باشم كه هرگز تا آن روز كه خدا جان او را گرفت دو نانخورش در يك سينی (طبق) به او عرضه نشد، دخترم، هيچ كس نيست كه خوراك و نوشاك و پوشاك او لذت بخش باشد مگر آن كه در روز قيامت ايستادن او در برابر خدا برای پس دادن حساب طولانیتر شود، ای دخترم، در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب، و دوستم رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- به من خبر داد كه جبرييل- عليه السلام- با كليدهای همه گنجينههای زمين بر او نازل شد و به او گفت: ای محمد! سلام به تو سلام میفرستد و میگويد: اگر بخواهی میتوانم همه كوههای تهامه را برای تو به سيم و زر تبديل كنم، و اين كليدهای گنجينههای زمين را بستان و بدان كه اين چيزی از بهرهمندی تو در روز قيامت نمیكاهد، و پيامبر گفت: ای جبرييل! و پس از اين چه خواهد بود؟ گفت: مرگ، پس گفت: در اين صورت من به اين چيزها در دنيا نيازی ندارم، بگذار كه روزی گرسنه باشم و روزی سير، پس آن روز كه گرسنهام، به خدا تضرع میكنم و از او میخواهم، و آن روز كه سير باشم، به شكر و سپاسگزاری از پروردگارم میپردازم، پس جبرييل به او گفت: به هر خيری موفق شدی ای محمد». سپس علی- عليه السلام- گفت: «ای دختركم! دنيا خانه غرور و فريب و سستی و خواری است، پس هر كه چيزی بدهد آن را باز خواهد يافت! به خدا چيزی نخواهم خورد مگر اين كه يكی از دو نانخورش را برداری» پس چون آن را برداشتم به سوی خوراك رفت و يك قرص را با نمك نيمكوب خورد و سپس شكر خدا كرد و به نماز برخاست و نماز خواند ...». (بحار الانوار، ج 42، ص 276) اگر آدمی اين حقيقت را بفهمد، شهوت تكاثر در نفس او كشته میشود، و نمیگذارد كه اين حالت او را از ياد خدا باز دارد و به خود مشغول كند. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ- سپس در آن روز از شما درباره نعمتها پرسش خواهند كرد.» نعيم چيست؟ ميان مفسران، و همچنين ميان نصوص، در اين باره اختلاف كلمه وجود دارد، و چنان مینمايد كه اين كلمه با همه گفتهها سازگار است، منتها درجه سازگاری متفاوت است، نصی مخالف آن است كه خوراك و پوشاك آدمی چيزی باشد كه روز قيامت مورد پرسش و رسيدگی واقع شود، چنان كه در مجادله امام صادق (ع) با ابو حنيفه آمده است: ابو حنيفه گفت: فدايت شوم، مرا درباره اين گفته خدای عز و جل آگاه ساز كه گفت: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ گفت «در نزد تو چيست ای ابو حنيفه؟» گفت: امنيّت در خانه، و سلامتی در بدن، و روزی آماده، (بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۲۰۹) پس گفت: «ای ابو حنيفه! اگر خدا تو را در روز قيامت چندان نگاه دارد كه از هر چه خورده يا نوشيدهای پرسش كند، میبايستی مدت درازی بمانی». و ابو حنيفه گفت: فدايت شوم، پس نعيم چيست: گفت: «نعيم ماييم كه خدا مردمان را به ما از گمراهی رهانيد، و به ما آنان را از كوری خلاص كرد و بيناشان ساخت، و به ما از نادانی خلاصشان كرد و داناشان ساخت». گفت: فدايت شوم، چگونه قرآن هميشه تازه میماند؟ گفت: «بدان سبب كه برای زمانی و نه زمان ديگر نيامده كه ايام آن را به وجود آورد، و اگر چنين میبود قرآن پيش از نابودی عالم نابود میشد»، در صورتی كه اين را نصی ديگر اثبات میكند، پس تفسير اختلاف دو نص چيست؟ چنان مینمايد كه يكی از آن دو مسئوليت را به معنی عقاب نفی میكند در صورتی كه دومی را اين سؤال اثبات میكند. يا اين اولی سختگيری در سؤال را نفی میكند در صورتی كه دومی سؤال را تثبيت … ادامه تفسیر

ثُمَّ لَتُسأَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ ‍ سپس در آن روز (همه شما) از نعمتهایی که داشته‌اید بازپرسی خواهید شد! (سوره تکاثر، آیه ۸)

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۷: آيا بهتر و شايستهتر آن نيست كه در هنگام دور بودن از دوزخ به آن ايمان آوريم، و اين كار پيش از در آمدن ما به آن كه بيرون آمدنی همراه ندارد صورت پذير شود؟ «ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ- و سپس با چشم يقين آن را خواهيد ديد.» گفتهاند كه: آيه دلالت بر آن دارد كه همه افراد آدمی وارد دوزخ میشوند يا بر آن میگذرند، بدان سبب كه خدا گفته است: وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلی رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا. پس بعضی همچون برق بر آن میگذرند، و بعضی همچون باد، و بعضی همچون پرنده، و گروهی به سبب گناه چندان در آن میمانند تا اندكی به آتش آن بسوزند، و گروهی ديگر بر حسب اندازه گناه مدتی در آن دوام میكنند تا سوزش آتش آنان را پاك كند و به بهشت در آيند، و گروهی جاودانه در آن باقی خواهند ماند، و العياذ باللَّه.

ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَينَ اليَقينِ ‍ سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید. (سوره تکاثر، آیه ۷)

لَتَرَوُنَّ الجَحيمَ ‍ قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۶: كافر دوزخ را به چشم خود میبيند، و آن را با اندامهای خود لمس میكند، و به علم يقين میداند كه به آن خواهد رفت، و اين كه خود در گمراهی آشكار بوده است، در صورتی كه مؤمن با بصيرت قلبی آن را میبيند و به آن يقين پيدا میكند. «لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ- حتما دوزخ را خواهيد ديد.»

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۵ - بخش ۲: آن علم به وجود آتشی است كه با چشم ديده میشود. ج: عين اليقين، همچون يقين كسی كه آتش را لمس و گرمی آن را احساس كند. و اين- بدان گونه كه به نظر من میرسد- چيزی جز مثالها نيست، چه گاه میشود كه يقين كسی كه وجود آتش را از روی علايم آن میپذيرد، بيش از يقين كسی باشد كه آن را با دست خود لمس میكند، بدان سبب كه قلب او برای دريافت حقيقت آتش آمادگی بيش از آن شخص ديگر دارد. و چنين است كه پزشك از حالت مريض و خصوصيت بيماری او بيش از خود بيمار آگاهی دارد، و به همين سبب در حديث آمده است: «چه بسا میشود كه كسی فقه و فهم را به نزد كسی میبرد كه از او فقه و فهم بيشتر دارد»، ( اصول كافی، ج 1، ص 403) و شك در آن نيست كه در ميان مسلمانان اواخر كسانی وجود دارند كه يقين آنان به راستی رسالت از بعضی از معاصران پيامبر و اصحاب او بيشتر است، و اين همه بدان سبب است كه يقين علم محض نيست بلكه روحی در قلب است كه شخص را به علمی كه به دست آورده مطمئن و آرام میسازد، چنان كه در ايمان و تقوی نيز چنين است، و به تعبيری ديگر: يقين- چنان كه در آغاز سخن گفتيم- نقطه تلاقی علم با اراده است، به همان گونه كه ايمان: تسليم شدن به علم و اذعان كردن به آن، و عزم كردن قلب بر قبول مشاهدات علم است به هر قيمت كه لازم باشد، و اين تنها با ظاهر شدن نشانههای حقيقت ميسر نمیشود، بلكه نيز بايد نفس آن را تصديق كند و به آن آرام گيرد، و از همين روی يقين مؤمن به غيب شديدتر از علم شخص كافر به مشاهده و شهود است، و يقين بعضی از كسان به جايی میرسد كه با همه اندامهای خويش با غيب زندگی میكنند، و امير ايشان امام علی- عليه السلام- گفته است: «اگر پردهها برداشته شود، چيزی بر يقين من افزوده نخواهد شد»، (غرر الحكم و درر الكلم، ص 603) و در صفت مؤمنان گفته است: «پس ايشان و بهشت همچون كسی باشند كه آن را ديده و متنعم شده است، و حال ايشان و دوزخ همچون حال كسی است كه آن را ديده و عذاب آن را چشيده». (نهج البلاغه، خطبه 193) در كافی، از محمد بن يحيی، از احمد بن محمد و علی، از پدرش، از ابن محبوب، از ابو محمد الوابشی و ابراهيم بن مهزم، از اسحاق بن عمّار آمده است كه گفت: از ابو عبد اللَّه- عليه السلام- شنيدم كه میگفت: «رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- برای گزاردن نماز صبح با مردم به مسجد آمد، و چشمش در مسجد به جوانی افتاد كه مضطرب مینمود و سرش فرو افتاده بود و رنگی زرد و جسمی نحيف داشت و چشمهايش به گودی افتاده بود، پس به او گفت: ای فلان، چگونه صبح كردی؟ گفت: يا رسول اللَّه، با يقين صبح كردم، و رسول اللَّه از قول او دچار شگفتی شد و گفت: هر يقينی را حقيقتی است، پس حقيقت يقين تو چيست؟ گفت: يقين من همان چيزی است كه مرا اندوهگين ساخته است، و شب مرا بيدار نگاه داشته و جگرم را تشنه كرده است پس خودم را از دنيا كنار كشيدم و به زهد پرداختم و چنان است كه به عرش پروردگارم نگاه میكنم كه برای رسيدن به حساب بندگان نصب شده است، و آفريدگان به محشر آمدهاند در حالی كه من نيز در ميان ايشانم، بهشتيان را میبينم كه در بهشت بر تختها نشسته و به خوشی با يكديگر سخن میگويند و از نعمتهای خدا بهرهمند میشوند، و نيز چنان است كه گويی دوزخيان را در جهنم معذب و به حال فرياد كشيدن میبينم، و گويی اكنون بانگ اشتعال آتش را در گوشهای خود میشنوم. پس رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- گفت: اين بندهای است كه خدا قلب او را به نور ايمان روشن كرده، و سپس به او گفت: بر آن حال كه داری ملازم باش، و آن جوان گفت: يا رسول اللَّه! از خدا بخواه كه مرا شهيد شدن در راه تو نصيب كند، و پيامبر- صلّی الله عليه وآله- دعا كرد، و او بعد از شهيد شدن نه نفر از ياران رسول اللَّه دهمين ايشان بود». (بحار الانوار، ج 70، ص 159)

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۵ - بخش ۱: اگر انسان بداند كه پرداختن به تكاثر چه بر سر او خواهد آورد، هرگز به اين كار نخواهد پرداخت، بدان سبب كه دانش و معرفت مايه بيم و خشيت خواهد شد، و پروردگار ما گفته است كه: «إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ- بندگان دانای خدا از او میترسند»، ولی پردههای شك و غفلت و شهوت بيناييهای حاصل از علم و يقين را میپوشاند و آنها را از تأثير میاندازد. «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ- هرگز چنين نيست! ... اگر علم يقينی میداشتيد.» هنگامی كه نفس آدمی به راهنمايی خدا تسليم شود، ايمان خواهد آورد، و چون از شك و گمان رهايی يابد به يقين خواهد رسيد، و يقين را درجاتی است، و انسان را هيچ چيز برتر و بزرگتر از يقين نيست، و در حديثی به جا مانده از امام باقر- عليه السلام- چنين آمده كه در اين باره گفته است: «آن اسلام است، و ايمان يك درجه برتر از اسلام، و تقوی يك درجه برتر از ايمان، و يقين يك درجه بالاتر از تقوی است، و هيچ چيز كمتر از يقين ميان مردمان تقسيم نشده است»، راوی حديث گويد: از او پرسيدم كه اين يقين چيست؟ گفت: «توكل به خدا و تسليم به خدا و خرسند بودن به قضای خدا و تفويض همه چيز به او». (بحار الانوار، ج 6، ص 218) چنان كه مشاهده میشود، امام بالاترين و شريفترين درجه ايمان را يقين دانسته است، و اين خود دليل بر آن است كه يقين عبارت است از: پاكی دل از پليدی شرك و شك و گمان و ديگر وسوسهها و تحريكهای شيطان. در حديثی ديگر يقين به چيره شدن بر ترس از آفريدگان تفسير شده. امام صادق- عليه السلام- گفت: «هيچ چيز نيست مگر اين كه آن را حدی و تعريفی است»، پس راوی گفت: تعريف توكل چيست؟ امام- عليه السلام- گفت: «يقين» و پرسنده پرسيد: پس تعريف يقين چيست، و امام- عليه السلام- گفت: «اين كه شخص با ترسيدن خدا از هيچ چيز نترسد». (بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۴۲) يقين عمل مؤمن را مورد قبول قرار میدهد، و بلكه پاداش آن را بزرگتر میكند. امام جعفر صادق- عليه السلام- گفته است كه: «عمل اندك دايمی همراه با يقين بهتر از عمل بسيار بدون يقين است». (بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۴۷) آيا میتوانی بگويی كه آن كس كه نماز میگزارد و دلش به نور خدا پيوسته و جانش پاك از ريا و خودپسندی و خود بزرگ بينی است، و هنگامی كه جهاد میكند تنها خدا را در نظر دارد، برابر با كسی است كه با دل آكنده به وسواس نماز میگزارد، و به ريا زكات میدهد، و برای چيره شدن بر ديگران به جهاد برمیخيزد؟! به همين سبب امامان راهنما- عليهم السلام- برای رسيدن به يقين بيشتر به خدا پناه میبردند، و پيروان خود را نيز به اين كار وا میداشتند. و در حديث آمده است كه امام زين العابدين- عليه السلام- زمان نشستنی پس از نماز مغرب را دراز میكرد و در اين مدت از خدا خواستار يقين میشد. (بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۷۶) از امام امير المؤمنين- عليه السلام- روايت شده است كه در خطبهای چنين گفته بود: «ای مردم! از خدا خواستار يقين شويد، و با خضوع از او عافيت خواهيد، و بهترين چيزی كه در قلب دوام میكند يقين است، و زيان ديده كسی است كه در دين خود زيان كند، و مورد رشك كسی است كه يقين او مورد رشك قرار گرفته باشد». (بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۷۶) آدمی به درجه يقين نخواهد رسيد مگر پس از بالا رفتن از پلههای نردبان تسليم و ايمان و تقوی كه همه آنها مستلزم انجام دادن عمل صالح و خالص برای خدا بودن بيشتر و پراكنده شدن بر ديگر اندامهای بدن و جوانب نفس است، و حتی پس از رسيدن به يقين لازم است شخص سخت بكوشد تا از شر شك و ريب پيدا كردن از طريق تفكر و تعلم و دعا رهايی يابد. آيا نمیدانی كه چون ابراهيم از پروردگار خود خواست كه زنده شدن مردگان را به او بنمايد، و خدا به او گفت: «أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ- مگر ايمان نياوردهای؟»، و در جواب گفت: «بَلی وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي- چرا ولی برای آن میخواهم كه قلبم اطمينان پيدا كند» در صدد دست يافتن به چنين يقينی بود. در دل او ذرهای شك وجود نداشت، ولی بنا بر حديثی منقول از امام رضا- عليه السلام- «از خدا خواستار يقين بيشتر بود». (بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۷۷) علامت راستی يقين مداومت بر استقامت در راه حق است، و اين كه آدمی دوستی به جای خدا و رسولش نگيرد، و پيوسته آماده هر گونه فداكاری باشد. آيا داستان آن اعرابی را شنيدهای كه نزد رسول اللَّه (ص) آمد و گفت: يا رسول اللَّه! با من بر اسلام بيعت كن، و پيامبر- عليه السلام- به او گفت: «بر اين كه پدرت را بكشی»، و آن اعرابی دست خود را پس كشيد. و آن گاه پيامبر- صلّی الله عليه وآله- رو به اصحاب خود كرد و به سخن گفتن با ايشان پرداخت. بعضی از دانشمندان برای يقين سه درجه قايل شدهاند: الف: علم اليقين، و مثال آن همچون علم يقين كسی نسبت به وجود آتش است از آن روی كه روشنی يا دود آن را میبيند. ب: حق اليقين، و …

كَلّا لَو تَعلَمونَ عِلمَ اليَقينِ ‍ چنان نیست که شما خیال می‌کنید؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‌کرد)! (سوره تکاثر، آیه ۵)

تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۴: بدان سبب كه ميل و هوس تكاثر سخت در جان آدمی نفوذ دارد، و در استقرار و ثبات انسان بسيار مؤثر است، و هيچ چيز همچون فخر انسان را هلاك و همچون تكاثر گمراه نمیكند، بار ديگر آژيری در پی آژير گذشته در قرآن میآيد: «ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ- سپس چنين نيست و به زودی خواهيد دانست.» بر انسان است كه با ياد كردن از مرگی كه لذات را از ميان میبرد و جماعتها را پراكنده میسازد، به اصلاح خود بپردازد و از پرداختن به تكاثر خودداری ورزد، تا اين كه در هنگام رو به رو شدن با مگر گرفتار پشيمانی نشود. بعضی گفتهاند كه: اين آيه تنها تأكيدی برای آيه پيش از آن است، و در صورتی كه بعضی ديگر آن را يادآور عذاب آخرت میدانند، آيه پيش از آن را مربوط به عذاب دنيا میشمارند كه در هنگام مرگ و پس از آن در قبر و در ايام برزخ و تا روز رستخيز آدمی گرفتار آن است. و در نصّی مأثور از امام امير المؤمنين- عليه السلام- در اين باره آمده است كه به روايت زر بن حبيش از او چنين گفت: «ما پيوسته در خصوص عذاب قبر در شك بوديم تا «ألهاكم التّكاثر» نازل شد و به «كلّا سوف تعلمون» رسيد كه مقصود از آن دانستن در قبر است و «ثمّ كلّا سوف تعلمون» كه منظور از آن پس از برخاستن در رستاخيز است». (نور الثقلين/ ج 5، ص 661) بدين گونه اوليای خدا ما را از آزمايش و عذاب قبر آگاه كردهاند، چنان كه امام علی بن ابی طالب- عليه السلام- در نامهای برای محمد بن ابی بكر چنين نوشته است: «ای بندگان خدا! آنچه پس از مرگ، برای كسی كه آمرزيده نشده میآيد، يعنی قبر، سختتر از مرگ است، پس از سختی و تنگی و تاريكی و غربت آن بپرهيزيد، قبر هر روز میگويد: من خانه غربت و خانه خاك و خانه وحشت و خانه كرم و مار و عقربم. و گور يا باغی از باغهای بهشت است و يا چالهای از چالههای جهنم. چون بندهای مؤمن را به خاك بسپارند، زمين به او میگويد: مرحبا و خوش آمدی، تو از كسانی بودی كه دوست میداشتم بر پشت من راه روی، و در اين هنگام كه تو را به من سپردهاند، خواهی ديد كه با تو چه خواهم كرد، پس چشم انداز مرده در گور گسترش پيدا میكند، و چون كافری به خاك سپرده شود، زمين به او میگويد: نه مرحبا به آمدنت و نه خوش آمدی! تو از كسانی بودی كه از راه رفتنت بر روی خودم نفرت داشتم، و حالا كه به من سپرده شدهای به زودی خواهی دانست كه با تو چه خواهم كرد، پس او را چنان میفشارد كه دندههايش از دو طرف به يكديگر میچسبد». (بحار الانوار، ج 6، ص 219)

ثُمَّ كَلّا سَوفَ تَعلَمونَ ‍ باز چنان نیست که شما می‌پندارید؛ بزودی خواهید دانست! (سوره تکاثر، آیه ۴)

كَلّا سَوفَ تَعلَمونَ ‍ چنین نیست که می‌پندارید، (آری) بزودی خواهید دانست! تفسیر 👓 سوره تکاثر، آیه ۳: و آنچه مانع آدمی از مشغول شدن به فزونی بالی میشود، ترس او است از اين كه هنگام ديدار گور خود پروردگارش را ملاقات كند و با اعمالی كه كرده است رو به رو شود. «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ- چنين نيست! به زودی آگاه خواهيد شد.» و علم از شك میكاهد، به همان گونه كه بيم دادن از تلهّی و مشغول شدن به دنيا شخص را باز میدارد، و اين آيه آژيری از پروردگار عالم است به اين كه چنين فزونی بالی سودی برای آدمی ندارد.