چای وگپ ( وآن سالها)
Open in Telegram
داستانها .وقصه ها پلی به گذشته دکتر کریم عزتی زاد ه کلهر @Karimizzatizade @farhadezzati https://t.me/tea_Gap
Show more1 707
Subscribers
+124 hours
+117 days
+2630 days
Posts Archive
1 707
🔴 فرهنگستان ادب فارسی، به جای کلمه ی عربی
«مثلث»، واژه پارسی "سه بر" را جایگزین کرده
و به جای مثلث متساوی الاضلاع،
"سه برِ سه بر برابر"
و به جای مثلث متساوی الساقین
هم "سه برِ دو بر برابر" را پیشنهاد داده است.
در ریاضی یک اصل وجود دارد
که می گوید:
«اگر دو ضلع نامساوی از یک مثلث متساوی الساقین با دو ضلع مثلث دیگر برابر باشد،
آن دو مثلث برابرند.»
حالا این اصل رو به زبان پیشنهادی
حداد عادل بازگو می کنیم:
"ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﻭ ﺑﺮ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺑﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ
ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻭﺑﺮ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺑﺮ
ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷﺪ
ﺁﻥ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺑﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮﻧﺪ."
1 707
چای و گپ و ان سال ها
بچه ها من خلخالی رادیدم
با هیبت و قدرت و بی رحمیش وارد بند شد و چون هوا گرم بود بدون عمامه بود و سرش را هم به قول ادم های ان زمان ها با ماشین چهار زده بود .جثه ای کوچک و کوتولو داشت و ریشش به مانند هرزه گیاه ها در زمین دیمی کم رویش و پراکنده بود.چشم هایش زیر عینک دسته سیاهی قایم شده بود ، صورتی گرد و گوشتی و سری کوچک که به شانه هایش چسبیده بود با گردنی کوتاه.انگار خدا او را از نظر فیزیوگرافی بد اراسته بود.
لباس سفید و یا دشداشه سفیدی بر تنش کفن شده بود و موقع ورودش به بند صلوات کشیدیم و همه صلوات کشیدند.صلی الله محمد یار امام خوش امد و شکسته بودیم و چنبر شده بودیم و کوژ شده بودیم از ترس و بی سرنوشتی بی کس و بی جان شده بودیم .همه ماها را کتک زده بودند و بعضی ها خون می نشستند به جای ادرار. زخم های تنشان را من با اب دماغ معالجه می کردم .ظرف لعابی شکسته ای بود که همه اب دماغ ها را در ان جمع می کردیم .هر کس هر چه داشت خداوکیلی می داد و با قدرت فراوان در داخل ظرف فین می کرد و من با شوخی می گفتم از ته دل فین بزنید و می خندیدیم و اما خلخالی وارد که شد شروع کرد به داد و نطق و از عدالت و مهر می گفت و می خواند کرکری خویش را که هر کس به سزای اعمالش خواهد رسید و من امده ام این کار را انجام دهم ومخصوصا با هلیکوپتر خدمت رسیده ام تا خوب ها و بدها را تشخیص دهم و بعد از ده دقیقه از کنار ما گذشت و ناپدید شد و ما منتظر فردای نامعلومی بودیم و به هم دیگر نگاه می کردیم و در انتظار نوبتی که زندگی و مرگ دست به دست هم داده بودند و با هم فاصله چندانی نداشتند و همه چیز شانسی بود اری همه چیز به مویی بند بود و شانسی بود . به قول پدرم یا لی لا یا لو لا.. ان سال ها ، سال های سیاه ، سال های قران، سال های سرنوشت، سال های زمهریر ، سال های دعا، سال های اجل، سال های بی رحمی و سال های شانس بودند. من او را دیدم ، خلخالی را می گویم، او را دیدم و شانسی از کنارش رد شدم ، خدای بزرگ ما عم ر تازه ای داد و مثل همیشه با دعای مادر بزرگم مهربان بدد!
1 707
؛
زمینی که یک سال کشت نشده باشه میگن کال ( Kal )
زمینی که دو یا چند سال کشت نشده باشه میگن بوره ( Borah )
زمینی که قابلیت کشت داشته باشه اما هرگز شخم زده نشده باشه میگن بون ( Bowen )
زمینی که یکسال کشت شده باشه و سال بعد بدون شخم زدن و بذرافشانی مجددا سبز شده باشه میگن کات ( Kat )
1 707
درویشی
خروس و شيرى با هم رفيق و همراه شدند و به صحرا رفتند. شبهنگام خروس برای خوابيدن به روى درخت رفت و شير هم پاى درخت دراز کشيد. هنگام سپیدهدم خروس به عادت مألوف شروع به خواندن کرد. روباهى که در آن حوالى بود، به طمع افتاد و نزدیک درخت آمد.
روباه با دیدن خروس گفت:
«بفرمایيد پایين تا به شما اقتدا کنیم و نماز صبح را به جماعت بخوانيم!»
خروس گفت:
«همانطور که میبینید، بنده فقط مؤذن هستم، پيشنماز پاى درخت است. او را بيدار کن!»
روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود، با غرش او پا به فرار گذاشت.
خروس پرسید:
«کجا تشريف مىبريد؟ مگر نمىخواستيد نماز جماعت بخوانيد؟»
روباه در حال فرار گفت:
«دارم مىروم تجدید وضو کنم!»
1 707
خیلی فکر می کنم و جوابی برای کنجکاوی ها و افکار من وجود ندارد. مردمان ما بسیار متمدن و با فرهنگ و باهوش و زحمت کشی هستند ، با این وجود همیشه در نگرانی و ناارامشی زندگی می کنند ، ما هم می خواهیم مثل بیشتر مردم دنیا بدون دردسر زندگی کنیم ،سرزمینی اباد داشته باشیم، کار کنیم بیاموزیم و فقط زندگی کنیم و عمرمان بدون دغدعه و نگرانی بگذرد . مگر ما چه می خواهیم ؟ که این همه مورد کم لطفی قرار می گیریم، در این سرزمین اباد چرا باید دردسر بکشیم؟ چرا باید ارزوهایمان گم شوند؟چرا باید همیشه دارای نوعی ترس و واهمه و بی سرنوشتی باشیم. بیشتر از شش میلیون از مردم ما دور از وطن و اجاق خویش زندگی می کنند ، تمام هوش و ذکاوت و دانش خود را در اختیار دنیاهای دیگر غیر از مملکت خود قرار می دهند .چرا باید ما همه اش دنبال دشمن بگردیم ، این همه سال ها دشمن یابی نموده ایم ، چه نتیجه ای گرفته ایم؟ به کجا رسیده ایم ، انتخاب بر چه مبنا و حسابی بوده است؟ چرا نباید بیشتر دنبال دوستان باشیم ، دوستی با ممالکی که برای جامعه ما مفید هستند. چرا نباید از سیاست به سان هنر ممکنات استفاده کرد؟ یا سیاه سیاه و یا سفید سفید اصلا ممکن نیست ، دنیای رنگارنگ هنر رنگارنگ می طلبد !می خواهیم فقط زندگی کنیم، خسته شده ایم.باور کنید خسته شده ایم!
1 707
پەڵە داس باوان…
ئڕا دەنگ کەسێ نیەتیید و کاڵەگان بێ خاون، چەوەنورن بزانن کەی کورەیل هەوهەوکەر، جەرگ زەمین پاچن و گەنم خەن و زرمە خەن لە دڵ خاک…
پەڵە داس باوان…
داڵگم پسا وە تاێ پیاڵە وێنە خەی لە بان گردەگان و بوو پەپگ تێ لە ئێلاخا و دو گاێ جفت پسا قاۊش کەن و کەسییگ کاوەسن تێژ کەی و دارهەڵوەسی…
پەڵە داس باوان…
1 707
کسی می داند کە چرا نام رودخانە فصلی حاشیە شهر گیلانغرب کولشک( کوڵەشک) است و معنی آن چیست؟
