چای وگپ ( وآن سالها)
Відкрити в Telegram
داستانها .وقصه ها پلی به گذشته دکتر کریم عزتی زاد ه کلهر @Karimizzatizade @farhadezzati https://t.me/tea_Gap
Показати більше1 709
Підписники
+124 години
+27 днів
+2130 днів
Архів дописів
1 709
در شهر گیلانغرب ، در مسیر رفتن بە مزارستان، پلی وجود داشت کە آب سراب را بە مزارع و داخل شهر هدایت می کرد، آن را پل خدا می گفتند و بە آن آوارەگە می گفتند، لطفا اگر کسی از سابقەی ساخت آن و معنی آن چیزی می داند، اعلام نظر بفرمایید
1 709
🔴*شخصی به ملانصرالدین گفت کِی طلب ما را میدهی؟*
*ملّا گفت : امروز هوا خوب باشه، میرم صحرا در مسیرِ گله های گوسفند بذرِ خار میکارم.*
*خارها که رشد کرد ، پشم گوسفندها که بهش گیر کرد ، جمع میکنم ، قیمت پشم که بالا رفت ، خریدار خوب که پیدا شد ، میفروشم و طلب تو را میدهم.*
*طلبکار با شنیدن این حرفها خندهاش گرفت...*
*ملّا که خنده طرف را دید ، زد پشت کمر یارو و گفت:*
*ناقلا ، پولت که نقد شد خیلی خوشحال شدی هااااااا !*
1 709
♻️ *حکایت روباه نمازگزار*
خروس و شيرى با هم رفيق و همراه شدند و به صحرا رفتند. شبهنگام خروس برای خوابيدن به روى درخت رفت و شير هم پاى درخت دراز کشيد. هنگام سپیدهدم خروس به عادت مألوف شروع به خواندن کرد. روباهى که در آن حوالى بود، به طمع افتاد و نزدیک درخت آمد.
روباه با دیدن خروس گفت:
«بفرمایيد پایين تا به شما اقتدا کنیم و نماز صبح را به جماعت بخوانيم!»
خروس گفت:
«همانطور که میبینید، بنده فقط مؤذن هستم، پيشنماز پاى درخت است. او را بيدار کن!»
روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود، با غرش او پا به فرار گذاشت.
خروس پرسید:
«کجا تشريف مىبريد؟ مگر نمىخواستيد نماز جماعت بخوانيد؟»
روباه در حال فرار گفت:
«دارم مىروم تجدید وضو کنم»
1 709
سال ۱۳۵۵ در قصر شیرین ، پسر عمه من فرامرز ان سال به گشت و مهمانی به قصر شیرین قدم رنجه نموده بودند.
1 709
*"جمیله رقاص"*
"علی سبزیان" مغازه دار کاروانسرای کلگه ، زادهٔ روستای "آ ب گنجی" از توابع شوشتر است و ڪتابی دارد به نام
👈🏼*" جمیله رقاص"*
ڪه گوشه ای از خاطرات دوران ڪودڪی و نوجوانی جمیله رقاص قبل انقلاب هست
و اینڪ خاطره ای از ڪتاب *جمیله رقاص* با عنوان
*خدایِ مم رفیع*
✳ *جمیله رقاص* از لحاظ سواد وفهم چیز دیگری بود!
خوش سخن و با سواد ،
ادیب و نڪته دان
بانویی شاد ڪه
خانقاهی نداشت.
دست هایش بسیار نیرومند بود و زندگی اش از دسترنج خود و باغِ انگورش میگذشت.
✳ آقای ممبینی ، هم مدیر مدرسهٔ ما بود و هم معلم ؛ خوب درس میداد.
تا اینڪه "یَرَقان" گرفت
و در خانه ما بستری شد
و از "جمیله رقاص " خواهش ڪرد طبق شرایط و ضوابط بجایش درس بدهد.
✳ "جمیله رقاص" روز اول حضور در ڪلاس گفت:
بچه ها! امروز ما میخواهیم درباره "خدا" صحبت ڪنیم.
فرقی ندارد "ارمنی" باشید
و یا "مسلمان".
همه ما از هر دین و مسلڪی با "خدا" حرف میزنیم.
حالا خیال ڪنید خودتان تنها نشستهاید و میخواهید با "خدا" حرف بزنید.
حالا از هر ڪلاسی از اول تا ششم ، یڪ نفر بیاید برای ما تعریف ڪند چطوری با خدا حرف میزند؟
و از خدا چه میخواهد؟
✳ در همین حال "اصغر تیغی" دستش را بالا گرفت و گفت : اجازه من بگم؟*
گفت: بگو پسرم!
✳ اصغر تیغی گالشهای پدرش را پوشیده بود.
هوا ڪه خوب بود پابرهنه به مدرسه میآمد.
اصغرتیغی چشمانش را بست و گفت: خدا جان!
همه زمینهای دنیا مال خودته؛
پس چرا به پدر من ندادی؟!
این همه خانه توی شهر و دِه هست؛
چرا ما خانه نداریم؟!
خدا جان!
تو خودت میدانی ما در خانهمان بعضی شبها "نانِ خالی" میخوریم.
شیر مادرم خشڪ شده، حالا برای خواهر ڪوچڪم "سارا"، دیگر شیر ندارد.
خداجان!
گاو و گوسفند هم نداریم.
اگر "سقرا خانم ننه غلامی" به ما شیر نمیداد،
خواهرم گرسنه میماند و میمرد!
خدا جان!
ما هیچ وقت عید نداریم. تا حالا هیچ ڪدام از ما لباسِ نو نپوشیدهایم ، و اگر موقع عید "ننه جون تیغی"، به مادرم تخم مرغ رنگی نمیداد، توی خانه ما عید نمیشد!
✳ ڪلاس ساڪتِ ساڪت بود. اصغر تیغی" انگار یادش رفته بود توی ڪلاس است.
"جمیله رقاص" روبروی پنجره ایستاده بود. داشت از آنجا به افق نگاه میڪرد.
بعضی بچهها گریه میڪردند.
" جمیله رقاص" آهسته گفت:
حرف بزن پسرم!
با خدا حرف بزن، بیشتر حرف بزن!
اصغر تیغی گفت:
اجازه خانم ! حرفم تمام شد.
✳ "جمیله رقاص" برگشت و اصغر تیغی را بغل ڪرد و گفت:
بارڪ الله پسرم!
با "خدا" باید همین جور حرف زد.
✳ ڪلاس تمام شد
و "جمیله رقاص" به خانه خود رفت و همان شب با خط خودش نامه ای نوشت ڪه "باغ پدریاش" را ڪه بهترین باغ انگور در "روستای کلگیر" بود، به خانوادهٔ "اصغرتیغی" بخشید!
🌍و حالا چشمان خود را ببندید تا چند دعا به سبڪ اصغر تیغی با هم بخوانیم:
🌍خدای اصغر تیغی
انسانیت را بار دیگر به مجتهدین و علمای ما یادآوری ڪن!
🌍خدای اصغر تیغی
به "اختلاسگران' بفهمان این ملت دیگر رَمق ندارد، لطفا انصاف داشته باشید!
🌍خدای اصغر تیغی
به مسئولین ما بفهمان ڪه ڪارگر و معلم وبازنشسته های ما نمیتوانند با این حقوق زندگی ڪنند، چه رسد تولید ڪنند و "رونقِ اقتصادی" بیافرینند!
🌍خدای اصغر تیغی
به مسئولین ما یادآوری ڪن "عدالت در بین مردم" ڪم ارزش تر از آزادی از دست "مستڪبر خارجی" نیست!
🌍خدای اصغر تیغی
به مسئولین ما بفهمان ڪه اختلاس و غارت و چپاول مردم، با "بگیر ببند" درست نمیشود، بلڪه با "آزادیِ نقد" و "اقتصادی شفاف" و بدون "رانت" حل میشود!
🌍خدای اصغر تیغی
بار دیگر به مسئولین ما بگو "قانون اساسی" را یڪ بار از اول تا آخر بخوانند و علیرغم نواقص آن حداقل به همین قانون پایبند باشند!
🌍خدای اصغر تیغی
به مسئولین ما بفهما
ڪسی ڪه "معاش" ندارد، "معاد" هم ندارد!
🌍خدای اصغر تیغی
به مسئولین ما بفهمان جوانان از دست رفتند، انحصار در فهم دین، ڪمرِ "اندیشه ورزی" را شڪسته!
*🌍 خدای اصغر تیغی*
*به "اصغر تیغی ها" بیاموز ڪه تقصیر "خدای آسمان" نیست، بلڪه مقصر "خدایان زمین" هستند ڪه پدرت "ڪار" ندارد ، زمین و گاو ندارد؛*
1 709
وارد اتاقی میشوید و ناگهان میایستید: «صبر کن... اصلاً برای چه کاری آمدم اینجا؟»
🤔 برایتان آشناست؟ دنبال کلیدهایتان میگردید در حالی که درست همانجا در جیبتان هستند. نام یک آشنا نوک زبانتان است اما یادتان نمیآید. همین یک لحظه پیش فکری در سر داشتید، اما ناگهان ناپدید شد.
🧠 اولین واکنش شما معمولاً این است: «آیا مشکلی برای حافظهام پیش آمده؟»
⚠️ اما در تشخیص دادنِ مشکل برای خودتان عجله نکنید. گاهی اوقات مسئله اصلاً مربوط به حافظه نیست، بلکه به نحوه تخصیص توجه توسط مغز برمیگردد؛ بهویژه زمانی که خستهایم، حجم کاریمان بیش از حد است یا مدام بین کارهای مختلف جابهجا میشویم.
👉 بیایید باورهای نادرست را کنار بگذاریم و ببینیم چرا مغز گاهی اینطور دکمه «توقف» (Pause) را میزند، چه چیزی واقعاً کمککننده است و -از همه مهمتر- چطور میتوان بین فراموشیِ معمولی و مسئلهای که نیاز به توجه جدیتر دارد، تفاوت قائل شد.
کاملاً ممکن است که پس از دیدن مشکلاتی که در زیر اشاره می کنم، در مواجهه با لحظاتی که با خود فکر میکنید:
«صبر کن... اصلاً برای چه کاری به اینجا آمدم؟»
خیلی آرامتر و آسودهتر باشید.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
این وضعیت اغلب زمانی رخ میدهد که دچار کمخوابی، خستگی یا استرس هستیم؛ همزمان مشغول انجام چندین کار مختلفیم؛ یا مدام میان تلفن همراه، کار و کارهای خانه جابهجا میشویم.
وقتی کارهای زیادی در ذهن دارید، ممکن است مغزتان بهطور موقت قصد اولیهتان را «کنار بگذارد»!
برای مثال:
خانواده، کار، برنامهها؛ وظایف، تماسها، سلامتی، اوقات فراغت و صدها کار دیگر !
مغز ما چگونه کار میکند؟
صدها فرایند بهطور همزمان در مغز فعال هستند. به همین دلیل است که میتوانیم برای لحظهای از کاری که مشغول انجام آن هستیم، غافل شویم (یا اصطلاحاً «از قضایا پرت شویم»).
مغز بهآسانی با محرکهای جدید (صداها، افکار، اعلانها) دچار حواسپرتی میشود. و کانون توجه تغییر می کند
مغز حتی در حالت استراحت نیز به پردازش اطلاعات ادامه میدهد
این طبیعی است. چنین وقفههای کوتاهی در حافظه، عملکردی طبیعی از مغز هستند و نه نشانهای از بیماری.به خاطر انجام همزمان چندین کار.
چگونه میتوانید به مغز خود کمک کنید؟
عادتهای سادهای که واقعاً مؤثرند!
خواب باکیفیت
۶ تا ۹ ساعت خواب در روز، حکم «راهاندازی مجدد» (ریبوت) را برای مغز دارد.
فعالیت بدنی منظم، خونرسانی به مغز و حافظه را بهبود میبخشد.
یک رژیم غذایی متعادل با سبزیجات، میوه، ماهی و اجیل بیشتر، و قند و فستفود کمتر.
مدیریت استرس: تمرینات تنفسی، پیادهروی و سرگرمیها به حفظ آرامش کمک میکنند.
بهداشت دیجیتال:
از ابزارهای دیجیتال فاصله بگیرید، بهویژه پیش از خواب.
چند عادت سالم دیگر:
بهاندازه کافی آب بنوشید؛ حتی کمآبی خفیف نیز تمرکز و توجه را کاهش میدهد.
وقت خود را در فضای باز بگذرانید؛ اکسیژن عملکرد مغز را بهبود میبخشد و به مقابله با استرس کمک میکند.
تعاملات اجتماعی داشته باشید؛ گفتگوها، آشنایی با افراد جدید و حمایت عزیزان، فعالیت مغز را تحریک میکنند.
چیزهای جدیدی بیاموزید — مانند دانش، زبانها یا سرگرمیها — تا اتصالات عصبی تازهای ایجاد کنید و حافظه خود را پرورش دهید.
پایبندی به یک برنامه روزمره — شامل خواب، وعدههای غذایی و استراحت منظم — شالوده داشتن ذهنی شفاف و روحیهای خوب است.
1 709
☑️ باغبان بلوطهای زاگرس
سنجاب زاگرسی نوعی از سنجابهای درختی است که زیستگاه آن عمدتا جنگلهای بلوط غرب کشور یا همان زاگرس ، زادگاه خیرِ ایرانزمین است بیشتر در شیار و شکاف درختان لانه می گیرد و همچون سایر جوندگان برای فصل سرد گاهی تا شش کیلو بلوط و پسته کوهی را خاک می کند اما به دلیل حافظهٔ ضعیفش عمدتا در زمستان از پیدا کردن ذخیره های غذاییش ناتوان می ماند و بارزترین دلیل رویش بلوط و بنه های زاگرس حتی در دل صخره های صعب العبور همین اقدام سنجابهاست، بریدن و آتش زدن مراتع و جنگلها یا بصورت مستقیم باعث سوختن کاشانه و موالید سنجابها می شود یا در اثر قطع زنجیرهٔ غذایی ، در دراز مدت باعث نابودی این باغبانان بی توقع زاگرس می شود اگر این چرخهٔ منفیِ انقراض یا فیدبک منفی تشدید شود بلوطها علاوه بر تمام تهدیدات از قبیل سوسکها، کاهش رطوبت خاک، چرای دام و غیره در اثر از بین رفتن مهمترین عامل کاشتشان یعنی سنجابها با خطر جدی نابودی مواجه می شوند لذا اگر به ایرانزمین و ریهٔ تنفسی آن یعنی بلوطهای زاگرس دلبستگی دارید این دو الههٔ اهورایی "سنجاب و بلوط "
را پاس بدارید.
1 709
دو ورزشکار فراموش نشدنی ، شیرخان تیموری در فوتبال و یدالله حاجی در والیبال .
نموداران و سرمشقان و نشان داران میدان بودند.
1 709
اموزگاران با کلاس و با فرهنگ گیلان غرب ، با اخرین لباس های مد روز ، راستی دوست داشتنی بودند.
