en
Feedback
اتـ؋ـاق در یـک رویـا...

اتـ؋ـاق در یـک رویـا...

Open in Telegram

نمی‌دونم. یه جایی باید برا رویاهامون باشه دیگه، مگه نه؟

Show more
1 177
Subscribers
-124 hours
-67 days
+630 days
Posts Archive
می‌دانی و می‌دانم که نه. هرگز هرگز.

یعنی همه چیز را لو داده ام؟

کوتاه نمی آیی هر روز راس آن ساعتی که باهم قرار گذاشتیم می رسی می رویم کافه بعد تو زیر چشمی نگاهم می کنی و من از شدتت می خواهم فرو بروم زیر تخت بعد می آیی و توی گوش هام سر بر می کنی حرف اما نمی زنی انگار می خواهی رمزی صحبت کنی قربان صحبت کردنت بروم بعد بلند می شویم تا اسنپ بگیریم اسنپ گیرمان نمی آید پیاده می رویم آنقدر می رویم و نمی رسیم که گویی داریم دور کره زمین راه می رویم بعد می رسیم بعد چند لحظه تنها می شویم بعد تو را می بوسم بعد بمن لبخند می زنی چشم هایت می خواهند چشم هایم را قورت بدهند بعد می بینم توی آغوشت بچه شده ام بعد سیگار می کشیم و خدا را در بین دود ها شکر می گوییم بعد روبه رویت می ایستم و لب هایت را می بوسم چقدر زیبایی چقدر بخاطر زیبایی ات خوشحالی می کنم بعد می بینم که سال ها گذشته اما هنوز روحمان از آن اتاق بیرون نیامده صاحب خانه دیگر حریف ما نمی شود می خواهد خانه را واگذار کند به ما می خندیم و همدیگر را می بوسیم حرصش را در می آورد این عشق پنهان.

از تو راه گریز نیست و نبود هم از اون اول.

Arman Garshasbi - koja Gorizam.mp35.78 MB

نامه شماره چهل و هشتم تو، و چهل و نهم من؟! نمی‌دانم. یک نمی دانم بزرگ. از انزجارم بخاطر همه موجودات زنده خجالت زده ام. انگار همه چیز روی مغزم راه می روند‌ و این سروصداهای اضافی و پچ پچ های نیمه شب، آدم‌های مغازه و پیرزن هایی که حوصله ندارند حرف بزنند و مدام می‌خواهند خواسته هایشان را به کرسی بنشانند. خسته ام. این ها را به قافیه غر نخوانیشان. بلکه درد دل و اشکال نامه بخوانی‌. آدمی نیاز دارد، گاهی هرچه در قلبش مانده را بتکاند. و من بعد از خفگی ای عظیم و بزرگ، حالا زبان باز کرده ام. انگار که تازه بلد شده ام حرف زدن یعنی چه! حالا تازه از سرکار برگشته‌ام. علارغم چشم ها، پاهایم درد می کند. دست هایم بی روح اند. دیروز ها فکر می کردم چقدر خوب می شد اگر کسی دست هایمان را می‌شناخت. و با گرمای در رگ هامان آشنا بود. ولی متاسفانه کسی نیست. هرچه هست، هاله هایی ست که جامانده. و آه از جاماندگی هایی که هیچوقت از جایشان تکان نمی خورند! دیشب ساعت سه خوابیدم. و صبح می خواستم خودم را از روی پل پرت کنم پایین. خستگی بیشتر از انگیزه تلاش می کرد که مرا راه ببرد. پاهایم را در خانه جا گذاشته بودم. و هنوز روحم از زیر لباس هایم که روی جالباسی خوابیده بودند، بیدار نشده بود. بی روح، دنبال چه می گشتم!؟ می خواستم چگونه دوام بیاورم؟! تمام روز اما‌، دوام آوردم. و هر بار به انسان بودنم که چیزی جز پوست کلفت بودن نبود، خندیدم! چه کاری از دستم بر می آمد؟ هیچ! خودم هیچ بودم. روزم هیچ شده بود. و چشم هایم فقط برق می زد. انگار خوابیدن برایم نوعی فرار می شد. فرار از هجوم آدم‌ها‌، خیال‌ها، رویاهای کپک زده، و زخم هایی که تعفن کسانی را برایم تداعی می کرد که روزی فکر می کردم می توانند اندازه م را بفهمند و استخوان هایم را نرم کنند! همیشه چیزی که در ذهنم بزرگ کردم به شکست و اشتباه بودن رسیده بود. هیچ چیز نبود که رویاها و ذهنیتم را به واقعیت و اهمیت حقیقی برساند. انگار همیشه چیزی باعث می شد که بعد مدتی بفهمم، همه چیز آن نبوده که در ذهنم بزرگ شده. گویی، همه ناامید کننده و دور از واقعیت بودند!! دلنوشته و شاید نامه ای متفاوت نوشته شده در ساعت ۱۹:۳۸ دقیقه شب چاهارشنبه همراه با طعم چای و قند هایی بزرگ در حین نامه، زیاد پوست لبم را کندم! استرس امانم را بریده بود. اما نوشتن بیشتر و بهتر پیش رفت. بدرود از طرف کرامتی [از نامه هایی که برای یک دوست می‌نویسم]

از این توهم ها بیزارم.

M..mp33.37 MB

ای شعرِ روییده بر تن.

شعرِ روییده بر تن _ م.ر شجریان.mp33.97 MB

شاملو میگه، انسان دشواری وظیفه ست. و حالا در این تاریکی پهن شده و دفن شده، فکر می‌کنم که حقیقت واقعا همین است. که هر طور شده به قصه ای که ازش گذشتی عادت کنی. یا به جایی که هستی قانع باشی.. انگار یه جایی شاید به این نتیجه میرسی که هیچ چیز جز در زندگی جز عادت به اصل زندگی نیست. که هر روز بهش ادامه بدی. و ادامه بدی.

حالا آروم آروم از کدر بودن و انزجار گرما خلاص می‌شی تا به سرد شدن نیمه شب‌ها عادت کنی. دیگه صبح ها اذیت نمیشی موقعی که چشات رو قراره باز کنی. چون فصلی که انگار آدم بهتری بودی داره شروع می‌شه. حتی اگه حالت خوب نباشه و حوصله نداشته باشی تو کل روز، ریخت آدم‌هارو ببینی.

Voice message00:13

https://t.me/Happeninadream/40549 بچه‌ها راست میگه، مقایسه نکنید، اقای کرامتی استثنا هستن واقعا🫴🏻. کلا توی این موارد پسرای خیلی کمی هستن که اینجورن، پس مقایسه نکنید که بعدش بشینید غصه بخورید😭

آهنگاتون داره روحم‌و لمس می‌کنه..

AUD-20220210-WA0000.mp311.44 MB

Marham.mp31.76 MB

گوش دادن این قطعه برام شبیه اینه که انگار همین نیم ساعت پیش تازه از پیشش برگشتم، و هنوز پیرهنم بوی موهاشو میده.