1 154
Subscribers
-124 hours
-57 days
-1830 days
Posts Archive
Repost from امروز...
ستارهها را نشماریم!
من و خواهرانم در بیشتر ایام طفولیتمان گرسنه میخوابیدیم. مادرم به دروغ میگفت به شمردن ستارگان بپردازید، بعد نزدمان غذا خواهد بود، غذای بسیاری.
هر بار با شمردن ستارهها، خسته میشدیم و میخوابیدیم و در حالی که از گرسنگی بر خود میپیچیدیم، هنوز سرهایمان بالا میماند.
خواهر کوچکم مُرد در حالی که چشمانش به آسمان دوخته بود؛ اما مادرم میگفت او حالا شمردن ستارگان را کامل نموده است.
روز مرگ خواهرم، به ما نان غذای زیادی دادند، تا پای جان خوردیم و سیر شدیم و خوابیدیم؛ اما خواهرم هرگز به خانه بر نگشت. هر روز به جستجویش بودم تا وی را بیابم و با هم بازی کنیم.
او نبود که نبود.
باری به مادرم گفتم:
«مادر! به آنان بگو نانهایشان را بردارند و خواهرم را پس دهند. من خود بهجای او ستارهها را خواهم شمرد.»
اما آنان گویا نپذیرفتند و خواهرم هرگز باز نگشت.
من اما از آن روز تاکنون، همیشه شمارش را اشتباه میکنم؛
یک،
دو،
خواهرم،
چهار،
میگریم و میخوابم.
✍️متن عربی:
نوشتهٔ عبدالمنعم عامر؛ نویسنده و شاعر الجزائری
@Negar_estan
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوهفتم نوامبر
در چنین روزی از سال ۸۳۳ میلادی، علامه «ابنالجزری» شیخالقراء شام وفات یافت.
ابنالجزری در سیزدهسالگی قرآنکریم را حفظ نمود و در چهاردهسالگی با آن امامت میداد.
علامه ابنالجزری نود تألیف بعد از خود به یادگار گذاشت که مشهورترین تألیفاتاش در زمینۀ تجوید و فنون قرائتها بود و با همین کتب است که در بین امت اسلامی معروف گردیده است.
امام ابنالجزری رحمهالله درباره یکی از سفرهایش میگوید:
«از پدر و مادرم اجازه خواستم تا به سرزمین مصر برگردم؛ اما آن دو اجازه ندادند از آنان جدا شوم؛ لذا از سفر به سوی مصر منصرف شده و در شام ماندم.»اصل قصه از این قرار است که ایشان در سفری از مصر دیدن کرده و به شام برگشتند. سپس چون دل به دیار مصر داده بود، خواست دوباره به آن سرزمین بار سفر ببندد؛ لذا از پدر و مادرشان اجازه خواستند تا با موافقت آنان، به عزم خویش در باب این سفر، جامۀ عمل بپوشاند؛ اما چون آن دو اجازه ندادند، ایشان نیز از سفر منصرف شده و در شام ماندند. این چه نیکوکاری بزرگی است با والدین و این چه فرزند برومندی است که با جایگاه بلند خویش در نزد مردم، طوری با پدر و مادر خویش تعامل مینماید که گویا وی کودکی بیش نیست و میبایست برای سفر به سویی، از آن دو کسب اذن نماید. این اجازه خواستن، از باب دلآسایی محض و ادای حرمت نبود تا با آن، دل آنان را به دست آورد؛ بلکه اجازهای رسمی بود تا در روشنایی آن، برای انجامِ کار خویش، تصمیم بگیرد؛ اما چون این اجازه را به دست نیاورد، فکر سفر را از سر دور کرد و بار و بنه بر زمین نهاد و نزدشان ماند. چون سخن از سخن میخیزد، سخنی از امام بزرگوار علامه ذهبی، صاحبِ سیر أعلامالنبلاء را نیز با شما شریک میسازم؛ ایشان میگویند:
«باری به یاد شیخ شفیقام افتادم. دلم به سویشان پر کشید و عزم سفر دیارشان کردم؛ اما پدرم مانع شد و من نیز از تحقق این خواسته، صرفنظر کردم.»علامه ذهبی؛ دانشمندی که دنیا را از علم و دانش خویش مملو ساخته است، فقیهی که مردم از سرزمینهای دور و نزدیک به هدف ملاقات به نزد وی میآیند، مؤرخ و تاریخنگاری که خلفا خواستار ویاند، و محدثی که هیچ فقیه و دانشمندی از وی و علمش بینیاز نیست، از سفرش منصرف میشود و برای تحقق خواستهاش پا به راه نمیگذارد، چون پدرش اجازه نداده است. سبحانالله! پس بایسته است ما نیز در تعامل خویش با والدینمان، توجه و دقت بیشتری به خرج دهیم. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from امروز...
خطیب ما امروز سخن خوبی داشت؛ وی از ابتلای اصحاب اخدود سخن گفت و آن را به آنچه بر برادرانمان در غزه میگذشت، ربط داد و یادآور شد آنچه امروزه از صبر و ایمان و للهیت و دفعِ دشمنِ دیوِ ددمنشِ بد کیش در فلسطین به چشم خویش میبینیم، چیزی است که جز در کتابهای گذشتگانمان از سلف صالح نخواندهایم.
خداوند خیرش دهد!
✍️متن عربی؛ ربیعالسملالی، شاعر و نویسندهٔ مصری
#غزة_رمز_العزة
@Negar_estan
Repost from امروز...
روایت شده است که عروه بن زبیر رضیالله عنه، به علت بیماری، پایش قطع گردید و در همان روز، عزیزترین فرزندش را نیز از دست داد؛ اما با وجود این همه، میگفت:
«خدایا تو را سپاس. إنّا لله وإنّا إليه راجعون (ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم) خداوند هفت فرزند به من داد و فقط یکی را گرفت. چهار دست و پا به من داد و فقط یکی را گرفت. اگر اکنون به ابتلا گرفتارم کرد، بسی زمان که در عافیت به سر بردم و اگر اکنون نعمتی گرفت، زمان زیادی نعمت داد. از خداوند متعال میخواهم که مرا همراه آنان در بهشت برین خویش یکجا نماید.»وقتی اینها را مرور میکنم، با خود میگویم: به خداوند سوگند ما در عصر و زمان خویش، مردانی می.بینیم که ایمان و یقین و ثبات و استقامتشان را جز در «سیر أعلام النبلاء» و «حلیة الأولیاء» و «صفة الصفوة» ندیدهایم و نخواندهایم. اینجا فلسطین است، سرزمین مجاهدان! بارالها! ایمانی بسان ایمان آنان و یقینی بسان یقینشان و صبری بسان صبرشان نصیبمان کن! آمین! ✍️متن عربی؛ ربیع السملالی #غزه_رمز_العزة @Negar_estan
جواب101: نه خير، وي از کردستان عراق بود، وي ميدانست که قدس تنها از مردم فلسطين نيست، که ديگران در برابر آن بيخيال باشند، بلکه قدس و اقصي از تمام مسلمانان جهان است، و بر هر مسلماني در هرکجاي دنيا فرض است تا براي آزادي قدس آنچه در توان دارد، انجام دهد.
سوال102:يک نمونه از غيرت ديني سلطان صلاح الدين ايوبي را ذکر نمائيد!
جواب102: يکي از پادشاهان صليبي به نام «رينودي شايتون» به حضرت محمد صلی الله علیه وسلم زبان درازي نموده و اعلان کرده بود که مکه و مدينه را ويران ميکند، و یکبار کاروان حجاج را نيز به خاک و خون کشانيده بود، از قضا وي به دست مسلمانها اسير شد، او را نزد سلطان «صلاحالدين» آوردند، او که از قبل، گرفتن انتقام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را برخود نذر کرده بود، ابتداء وي را به اسلام دعوت کرد، اما او نپذيرفت. سلطان به وي گفت: اکنون انتقام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را از تو ميستانم، آنگاه گردن او را زد.
روح صلاحالدين-فاتح قدس- شاد و راهش پر رهرو باد!
پایان سلسله قدسشناسی
#قدس_را_بشناسیم!
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
سلسله نوشتههای قدس شناسی
قسمت چهاردهم
سوال92: در باره تفصيلات مسايل قدس و قبلة اول مسلمانان براي مردم – به ويژه نسل جوان، مطالعه کدام کتاب مفيد است؟
جواب92: هرچند تا کنون هزاران کتاب به صورت نثر، شعر و داستان در بارة مسئلة قدس و قبلة اول مسلمانان نوشته شدهاست، اما به دليل عربي بودن اکثر آنها و يا نبودشان در جامعة ما فقط به کتابي از داکتر يوسف قرضاوي –که در نوع خود کم نظير است- توصيه ميکنیم، کتابي که دو بار به نامهاي: «قدس آرمان هر مسلمان» و «خطر جهاني صهيونيزم» توسط دو تن از دانشمندان اهل سنت در ايران ترجمه و به زيور طبع آراسته شده است.
سوال93: آيا قبل از تهاجم يهوديان در قرنهاي قبل، دشمنان ديگري هم به قدس هجوم آوردهاند؟
جواب93: بلي؛ در اواخر قرن يازدهم ميلادي (تقريباً نهصد سال پيش) مسيحيان اروپا سرزمين قدس را مورد تهاجم خويش قرار داده و ساکنان آن را به خاک و خون کشاندند.
سوال94: چه چيز سبب شد که مسيحيان به آن سرزمين اسلامي حمله کنند؟
جواب94: شکي نيست که مسيحيان از قرنها قبل که عظمت و شوکت اسلام را در جهان مشاهده ميکردند، قلبهای شان نسبت به آن مملو از کينه بود، و همواره در صددِ نابودي اسلام و مسلمانها بودند، و براي اشغال سرزمينهاي آن لحظه شماري ميکردند، تا آنکه در اين زمان که تفرقه و تشتت داخلي، و سرگرم شدن به عيش و نوش دنيا و فراموش کردن جهاد و غفلت ازخطر دشمنان، مسلمانها را فراگرفته بود، مسيحيان فرصت را براي تهاجم خويش مناسب يافته و فلسطين و مناطق همجوار آن را مورد تهاجم قرار دادند.
سوال95: تاريخ، اين تهاجم را به چه نامي ثبت کردهاست؟
جواب95: تاريخ اين تهاجم گستردهی مسيحيان به جهان اسلام را، به نام «جنگهاي صليبي» ثبت کردهاست.
سوال96: چرا به آن جنگها، «جنگهاي صليبي» ميگويند؟
جواب96: زيرا کشيش بزرگ مسيحيان به نام «پطرس» براي اين که جمعيت اروپا را در اين تهاجم عليه جهان اسلام بشوراند، شعار صليب را – که سنبل مسيحيت است– بلند ساخته و آن را جهاد براي پيروزي صليب عليه اسلام عنوان کرد، و به کشورهاي اروپايي سفرها نمود و با سخنان آتشين خود تعصبات مذهبي مسيحيان را برانگيخت، به ويژه اين که چون زادگاه حضرت عيسي علیه السلام در فلسطين قرار داشت، از اين نکته براي جذب مردم خود در پيوستن به اين جنگ بزرگ بسيار استفاده کرد، و اين گونه موفق شد تا صدها هزار مسيحي را بر جنگ عليه اسلام بسيج نمايد.
سوال97: تعجب است که هم محرک اصلي يهوديان و هم مسيحيان در حمله به جهان اسلام دين شان بوده است، و به نيت جهاد به جهان اسلام حمله کردند، اما چرا امروز مسلمانان دين شان آنها را بر جهاد عليه اسرائيل و آزادي قبلة اول شان به پا نميخيزاند؟
جواب97: تأسف هم همين است که آنان به دين باطل شان تعصب ورزيدند، و براي پيروزي آن خون دادند؛ اما مسلمانان به دين حق شان تعصب نشان نميدهند، وبه خاطرآن بر سر غيرت نميآيند، و براي نجات قبلة اول شان قيام نميکنند. البته تا جايي که سخن در حق مردم مبارز فلسطيني است، آنها صداقت شان به اسلام و مقدسات اسلامي را با جهاد چندين دهةخود ثابت کردند.
سوال98: آنان به کدام تاريخ شهر قدس را در اشغال خويش در آوردند، و با اهل آن چه کردند؟
جواب98: ايشان بعد از لشکر کشيهاي متعدد سر انجام در سال 1099م شهر قدس را در اشغال خويش درآورده و هفتاد هزار مسلمان بيدفاع را در يک روز از دَم تيغ گذراندند، تا آنجا که سُم اسبهاي شان در خون شهداي مسلمانها شنا ميکرد. آنان فجيعترين جنايات را عليه اهل قدس انجام دادند، و حتي به گواهي تاريخ ايشان پاي اطفال مسلمان را گرفته و ايشان را به درختها ميکوبيدند، و اين سو و آنسو پرت ميکردند.
سوال99: سرانجام در چه زماني و توسط چه کسي آن سرزمين مقدس، آزاد شد؟
جواب99: سرانجام فاتح نامدارجهان اسلام «صلاح الدين ايوبي» با رشادتهاي فراواني که در وحدت مسلمانها و پيکار با صليبيها از خود نشان داد، توانست -به اذن الهي- به همکاري قهرماناني چون «عمادالدين زنگي» و «نورالدين زنگي» به تاريخ1187م در نبرد سرنوشت ساز «حطين» صليبيها را شکست داده و قدس شريف را از لوث ايشان پاک سازد، و بار ديگر آن سرزمين، مجد و عظمت از دست رفتهاش را باز يابد، و به قلب تپنده ای براي جهان اسلام، مبدل گردد.
سوال100: «صلاحالدين ايوبي» چگونه شخصيتي داشت؟
جواب100: وي در ديانت، تقوا، عشق به جهاد و شهادت، صبر و پايداري، زهد و آخرت گرایي، و عبادت و پارسايي يکي از نوادر سلاطين تاريخ اسلام بوده است، به راستي او لياقت آن را داشت که خداوند متعال وي را براي مأموريتي به اين بزرگي برگزيند.
سوال101: آيا سلطان «صلاحالدين ايوبي» از فلسطين بود که اين همه براي آزادي قدس خدمت نمود؟
٣۴بلا که پیامبر(ص)از آنها به خدا پناه میبردند:
اللَّهُمّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ:
١ العَجْزِ.ناتوانی
٢ والكَسَلِ.تنبلی
٣ والجُبْنِ.ترس
٤ والبُخْلِ.بخیلی
٥ والهَرَمِ.کهنسالی
٦ والقَسْوَةِ.سختی قلب
٧ والغَفْلَةِ.غفلت از خدا
٨ والعَيْلَةِ.نیازمندی
٩ والذِّلَّةِ.خواری
١٠ والمَسْكَنَةِ.بیچارگی
و أعُوذُ بِكَ من:
١١ الفقر.تنگدستی
١٢ والكُفْرِ.کفر
١٣ والشِّرْك.شرک
١٤ والفُسُوقِ.گناه
١٥ والشِّقاقِ.دشمنی و ضرر رساندن
١٦ والنِّفاقِ.دورویی
١٧ والسُّمْعَةِ.شنواندن عمل خیر با نیت بد
١٨ والرِّياءِ.تظاهر
و أعُوذُ بِكَ من:
١٩ الصمم.کری
٢٠ والبَكَم.گنگی
٢١ والجُنُون.دیوانگی
٢٢ والجُذامِ.جذام
٢٣ والبَرَص.پیسی
٢٤ وَسَيِّئِ الأَسْقامِ.امراض بد
و أعوذ بك من:
٢٥ غلبة الدَين.فشار بدهی
٢٦ و قهر الرجال.غلبه مردم
و أعوذ بك من:
٢٧ زوال نِعْمَتِك.نابودی نعمت
٢٨ وتَحوُّلِ عافِيَتِك.تغییرسلامتی
٢٩ وفُجَاءَةِ نِقْمَتِك.بلای ناگهانی
٣٠ و جَميعِ سَخَطِك.هر نوع خشم خدا
و أعوذ بك من:
ا٣ جَهْدِ الْبَلاَءِ.بلاهای سخت
٣٢ وَدَرَكِ الشَّقَاءِ.بدبختی
٣٣ وَسُوءِ الْقَضَاءِ.پیشامد بد
٣٤ وَشَمَاتَةِ الأَعْدَاءِ.شاد شدن دشمنان
Repost from الفباء
🏷️ شکست امریکا؛ از افغانستان تا غزه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✍️ سید اعظم سلطانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امریکاییها بعد از جنگ جهانی دوم، استراتژی مداخلهجویانهای را در قبال کشورها خصوصا کشورهای خاور میانه روی دست گرفت که خیلی از کشورها قربانی این سیاستها شدند. در سال ۲۰۰۱م. این کشور به بهانهی مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد و این کشور را اشغال کرد. پس از بیست سال، واشنگتن در طولانیترین جنگ خود شکست خورد و میدان افغانستان را عملا باخت.
پس از شکست در جنگ افغانستان، کاخ سفید، تنش و درگیری بین روسیه و اوکراین را در داد و رهبر اوکراین که شخص فاقد شعور سیاسی بود، به هوای وعدههای امریکا با روسیه درافتاد و در نهایت اوکراین به خاک یکسان شد و واشنگتن نتوانست از این راه هم دخالت در اوضاع منطقه داشته و علیه کشورهای رقیب از آن استفاده نماید.
در جانب دیگر قضیه تنشهایی بین تایوان و چین وجود داشت که امریکا به جد تلاش میکرد تا این تنش را تبدیل به درگیری کند؛ ولی به نظر میرسد که تایوان قربانی این توطئه نشد و یا هم قصد ندارد کشورش به اوکراین ثانی تبدیل شود که در آن صورت همه هستی آن به باد فنا خواهد رفت و امریکاییها در این توطئه هم ناکام مانده است.
درگیری اخیری که بین نیروهای مقاومت فلسطین و اسرائیل رخ داد و حملهی برق آسای فلسطینیها، رخ دیگری به تنشها داده و فلسطینیها با قدرت بیشتری وارد میدان شدهاند که ضربات سخت و کوبندهای را به رژیم اسرائیل وارد کرده است. رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸م. با حمایت امریکا و به هدف دخالت در سیاست منطقه و تضعیف کشورهای اسلامی و ابرقدرتهای همپیمان با این کشورها تاسیس شد. با این حال پس از ۷۵ سال، واشنگتن در این میدان هم بازنده شد و فلسطینیها در حملات طوفانالاقصی به شدت در حال پیشروی هستند.
بنابراین امریکا و غرب در چهار جبهه عملا شکست خورده و این از هژمونی دروغین این کشور کاسته و به سمت افول در حرکت است. مهم اینست که کشورهای اسلامی خود را باز یابند و در کنار هم علیه دخالتهای واشنگتن و غرب ایستادگی کنند.
#نویسندگان_الفباء
@Alefba99 | الفباء
اين در حالياست که همواره عربهاي فلسطيني در آن حضور داشتند تا آنکه اسلام آمد و مسلمان شدند، و حتي زماني که حضرت عمر فاروق آنرا فتح کردند، آن سر زمين نه تنها که در دست يهوديان نبود، بلکه تاريخ ثبت کرده است که بزرگ مسيحيان شهر قدس «صفرنيوس» هنگامي که کليدهاي مسجد الاقصي را به حضرت عمر رضی الله عنه تسليم ميداد، شرط گذاشت که بايد يهوديان را در قدس راه ندهيد، چنانچه سلطان عبدالحميد –خليفه عثماني– در يکصد سال قبل نيز به همين دليل به يهوديان آواره که قصد اقامت در آن را داشتند -با وجود اصرار زياد و فشار قدرت هاي غربي- اجازة اقامت نداد.
اما واقعيت اين است که يهوديان دليلي جز زور نميشناسند، و بلکه ايشان تمام کرة خاکي را از خود دارند، و اين چيزي است که در «سفر يوشع» شان آمده است: «هر جاي که قدم بگذاريد، آنجا را به تصرف شما (يهوديان) در خواهم آورد». چنانچه وقتي خبرنگار «آسوشيتد پرس» از يکي از سربازان اسرائيلي بعد از شکست خفتبار عربها در سال1967م پرسيد: مرزهاي کشور اسرائيل تا کجا است؟ سرباز با کمال غرور گفت: «تا آن جا که قدمم را بگذارم» و پايش را به زمين کوبيد.
گفتني است که اگر حضور پراکنده به همين قدر زمان –آن هم به گواهي تاريخ فقط در بخشي از فلسطين امروزي؛ نه در همه اش- سند ملکيت شده بتواند، بايد آنان سند ملکيت مصر را ادعا کنند، زيرا حضور شان در آن بيشتر از حضور شان در فلسطين بوده است.
شيخ عبدالمعز عبدالستار در کتاب «اقترب الوعد الحق يا اسرائيل» چنين نتيجه گيری میکند: «اگر تمام مدتی که بنیاسرائيل در فلسطين در حال خرابکاری و جنگ زيستهاند رویهم گذاشته شود به اندازه زمانی که انگليسيها در هند، و يا هلنديها در اندونزی بسر بردهاند هم نمیشود، پس اگر چنين مدتی حق تاريخی را اثبات کند، بايد انگليسيها و هلنديها هم مثل آنان ادعای چنين حقی میکردند!»
و اما دلايل ديني بر اين که قدس متعلق به اسلام و از آن امت اسلامي است، آن چنان زياد و آشکار است که نيازي به تذکر ندارد، کافي است همين قدر بدانيم که يکي از آرزوهاي بزرگ پيامبر اسلام فتح قدس بود، ايشان براي آن برنامه ريزي کردند، و به آنان که در راه آزادي سر زمين قدس مبارزه کنند، مژدهها دادند، و به روايت ابوامامة باهلي فرمودند: «همواره گروهی از امت من برحق استوار خواهند ماند، بر دشمنانشان غالب و چيره خواهند گشت، کسانی که آنها را مأيوس و نااميد میکنند کاری از پيش نمیبرند جز آن آزار و اذيتی که به آنان میرسد تا اينکه فرمان خدا فرا رسد و آنان همواره بر راهشان استوار هستند»، ياران آن حضرت گفتند: ای رسول خدا، آنها در کجايند؟ حضرت فرمود: «در بيتالمقدس و اطراف آن».
و يک نماز در آن را مساوي به پنجصد نماز دانستند.
سرانجام آرمان پيامبراسلام (فتح قدس) بعد از زمينه سازي ايشان به دست حضرت عمر (خليفة دوم شان) برآورده شد.
ادامه دارد...
#قدس_را_بشناسیم!
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
سلسله نوشتههای قدسشناسی
قسمت سیزدهم
سوال91: ظاهراً يهوديان مالکيت اين سرزمين را ادعا ميکنند، که گويي از نظر تاريخي و ديني از ايشان باشد، اين ادعا چگونه صحيح يا غلط است؟
جواب91: حقيقتي که نياز به تأکيد ندارد ايناست که سر زمين فلسطين -چه به لحاظ تاريخي، و چه به لحاظ حقوقي– با معيارهاي موجودة بينالمللي- و چه به لحاظ ديني قطعاً از آن عربهاي مسلمان است، زيرا:
1. بزرگترين مستمسک ادعاي شان اين است که ميگويند – البته از روي کتابهاي تحريف شدةشان- خداوند به پدر بزرگ شان حضرت ابراهيم علیه السلام وعده داد که اين سرزمين را به فرزندانش ببخشد. بايد گفت که:
اولاً: ثبوت اين گفته به حضرت ابراهيم علیه السلام –به دليل تحريف شدن کتابهاي شان –ممکن نيست.
ثانياً اگر فرضاً صحت اين ادعا را هم بپذيريم، باز هم ايشان به هدف خود نميرسند، زيرا مراد از فرزندان حضرت ابراهيم پيروان صادق اويند، چنانچه در قرآن مجيد آمدهاست: {إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ} (آل عمران/68). «همانا نزديکترين کسان به ابراهيم همانهايي اند که از او پيروي نمودند و [نيز] اين پيامبر و مومنان همراه او، و خداوند دوستدار مومنان است».
ثالثاً: اگر فرضاً بپذيريم که مراد از فرزندان ابراهيم، فرزندان نسبي اوست، از يکسو کجا در يک دهم زمان از آن وقت تا کنون اين سرزمين در تصرف شان بوده است؟ پس يا بايد بپذيريم که اين وعده به مرحلة خاصي از زمان گذشته تعلق داشته است؛ نه براي هميشه، يا بايد اين گفته را دروغ دانسته و تهمت به ابراهيم علیه السلام بدانيم. و از ديگر سو آيا حضرت محمد صلی الله علیه وسلم نوادة پاک حضرت ابراهيم -از طريق حضرت اسماعيل- نيستند؟ پس چرا ايشان مراد آن گفته نباشند؛ زيرا آنحضرت و مومنان از يهوديان به حضرت ابراهيم نزديکترند، چنانچه قرآن مجيد مي فرمايد: {إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ} (آل عمران/68). «همانا نزديکترين کسان به ابراهيم کساني اند که از او پيروي نمودند و [نيز] اين پيامبر و مومنان همراه او، و خداوند دوستدار مومنان است»
تاريخ خود يهوديان ثابت ميکند که ايشان هرگز پيروان صادقي براي حضرت ابراهيم نبوده اند –چنانچه قرآن هم همين را ميگويد– و در حقيقت حال اينها با حضرت ابراهيم چون حال فرزند نوح با پدرش است که به خاطر گمراهيش خداوند متعال در حق وي خطاب به نوح علیه السلام، فرمود: {قَالَ يَانُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ} (هود/46). «اى نوح! او از خانوادة تو نيست او [ديگر به] عمل ناشايستي[تبديل شده]است».
و از سويی آيا نسب همه يهوديان غاصب به حضرت ابراهيم ميرسد، که هر گز چنين نيست، بلکه بسياري از ايشان –به گواهي تاريخ– از اقوام خزر ساکن در شرق اروپا هستند.
2. استدلال شان به تاريخ هم باطل است؛ زيرا اگر حضور يک قوم در کدام سرزميني در مدتي از زمان، سند مالکيتي براي آن قوم شده بتواند، بايد گفت که يهوديان به اندازة يک دهم عربها هم در آن خاک زندگي نکردهاند پس عربها به اين سند اولويت دارند. توضيح اينکه تاريخ ثابت ميسازد که اولين باشندهگان اين سرزمين در سه هزار سال قبل از ميلاد اقوام کنعاني از تيرة عربها بودهاند، و در هزار و دو صد سال قبل از ميلاد اقوامي به نام فلسطين نيز به ايشان پيوستند، و از آن زمان کنعان به فلسطين تغيير نام داد، و همواره تا به امروز هر دو قوم در آن زيسته اند. حضرت ابراهيم(ع) نيز در دوازده قرن قبل از ميلاد بعد از اين که در عراق از دست نمرود نجات يافتند، همراه خانم شان به فلسطين مهاجر شدند، و در حالي وفات يافتند –که بنا به گفتة کتابهاي خود يهوديان– يک وجب زمين هم نداشتند تا در آن دفن شوند، و فلسطينيها به خواهش همسرشان ايشان را در زمين خود دفن کردند، و مدتي بعد تمام اين خانوادة 70 نفري به رهبري حضرت يعقوب - نوادة حضرت ابراهيم- به خواستة حضرت يوسف به مصر انتقال داده شدند، و قرنها بعد، بعد از در گذشت حضرت موسي– در عهد حضرت يوشع واپس در خاک فلسطين، سکني گزيدند.
مدتي بعد بني اسرائيل بعد از سپري شدن حکومت حضرت داؤود و حضرت سليمان علیهما السلام – در حالي که درگير اختلافات داخلي خود بودند– توسط بابليها سرکوب و از آن اخراج شدند. و از ديگر سو تمام مدتي که در آن زيستهاند -به گفتة تورات شان- همواره به گونة غريب و آواره در آن سرزمين زيستهاند. اما حالا بعد از گذشت هزاران سال از آن زمان اين آوارهگان ادعاي مالکيت آن را دارند.
Repost from تقویم و تاریخ
بیست و یکم نوامبر
در چنین روزی از سال ۷۲۰ میلادی، «کلثوم بن اغر» وفات یافت.
کلثوم بن اغر یکی از فرماندهان عبدالملک بن مروان، خلیفۀ اموی بود. «حجاج بن یوسف ثقفی» با وی سر ناسازگاری داشت و از وی به شدت متنفر بود؛ لذا در پی چارۀ کار کلثوم برآمد و با طرح توطئهای، جایگاه او را نزد خلیفه مخدوش ساخت و رأی عبدالملک بن مروان را در باب اعدام وی به دست آورد.
مادر کلثوم به نزد خلیفه رفت و از وی خواهان عفو فرزند خویش گردید. خلیفه به علت حیاء از وی که زنی مسن بود و فراتر از صد سال عمر داشت، با وی توافق کرد که حجاج بر دو برگۀ کاغذ دو حکم بنویسد؛ یکی حکم اعدام و دیگری حکم عفو، سپس کلثوم یکی از آن دو را برگزیند و به اساس نوشتۀ انتخابی خودش، سرنوشت وی رقم خواهد خورد؛ اگر بی گناه باشد، خداوند نجاتش میدهد و حکم فعلی وی تغییر کرده و بخشیده خواهد شد، یا هم با انتخاب گزینۀ اعدام، حکم وی به اجرا گذاشته خواهد شد.
مادر کلثوم از عبدالملک خواست به او اجازه دهد تا این امر را به فرزندش برساند. سپس با موافقت خلیفه، با کولهباری از غم و اندوه رهسپار زندان شد تا آنچه میان او و خلیفه گذشته بود، به سمع فرزندش برساند. کلثوم با شنیدنِ این موضوع، مادرش را دلداری داد و به وی گفت: ناراحت نباش مادر! ادامۀ کار را به خودم بسپار، خداوند از دست آنان نجاتم خواهد داد.
کلثوم، مردی زیرک و تیزهوش بود و میدانست حجاج بنا به دشمنیای که با وی دارد، بر هر دو برگه، حکم اعدام خواهد نوشت؛ لذا در روز موعود، که همه گرد آمده بودند تا انتخاب و سرنوشت کلثوم را ببینند، با تقدیم برگهها توسط حجاج، کلثوم یکی را انتخاب کرد و بدون آنکه آن را بخواند، در دهانش گذاشت و بلعید. خلیفه بر وی نهیب زد که چطور آن را بدون اینکه بدانیم بر آن چه نوشته شده، فرو بردهای؟ کلثوم به خلیفه رو کرد و گفت: یکی از برگهها که سرنوشتم روی آن نوشته شده بود، فرو بردم؛ اینک برای آنکه بدانید بر آن چه نوشته شده بود، از حجاج بخواهید تا آنچه بر برگۀ روی دست خودش نوشته است، بخواند؛ تا آنچه بر برگۀ انتخابی من بود، مشخص شود. سپس دست برد و برگهای که نزد حجاج باقی مانده بود، برداشت و خواند. روی آن درج بود: «اعدام شود!» با این ترفند، خلیفه یقین کرد که بر برگۀ انتخابی کلثوم، حکم «عفو» درج بوده است؛ لذا وی را عفو نمود و راهاش را برای رفتن باز گذاشت.
بنا به رعایت امانت در نقل و روایت این رویداد، بایسته میبینم خاطر نشان سازم که این قصه با وجود کثرت ذکر آن در کتابهای تراث تاریخی، در باب صحت و سقم آن حرف و حدیثهای زیادی وجود دارد؛ اگر این واقعه درست باشد، دران درس بزرگی نهفته است که آن را از این آیۀ مبارکه در مییابیم: {وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً} «و به هر کس که فرزانگی داده شود، بیگمان خیر فراوانی بدو داده شده است.» [بقره:۲۶۹] خداوند متعال فرموده است «حکمت» و نگفته است «علم»؛ زیرا حکمت، در حقیقت به کار بستنِ درست علم است؛ و گر نه بسا عالمانی داشتهایم که علمشان به آنان نفعی نرسانده است.
اما اگر این واقعه درست نباشد، خبر تاریخی و شگفتانگیزی خواهد بود که از میزان ظلم و جرأت و جسارت حجاج بن یوسف، و زیرکی و تیزهوشی کلثوم بن اغر چیزی نخواهد کاست؛ حالانکه زیرکی و تیزهوشی وی همواره زبانزد خاص و عام بوده و به ضربالمثل بی مثیلی مبدل شده است.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
سرانجام اين جريان وابسته به بيگانهگان در انتخابات اخیر از جانب مردم فلسطين –که از آن دل خوشي نداشتند– رأي نياورد، و جنبش حماس –مظهر آرمانهاي مردم فلسطين– به پيروزي رسيد، معالاسف ديري نگذشت که آن سازمان نام نهاد، دولت مردمي و مشروع حماس را تحريم کرده و در برابر آن قرار گرفت، چيزي که زمينه ساز حملهی اسرائيل به غزه شد.
ادامه دارد...
#قدس_را_بشناسیم!
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
سلسله نوشتههای قدسشناسی
قسمت دوازدهم
سوال88: آيا اسرائيل، در تحقق اين اهدافش موفق شد؟
جواب88: به عون و عنايتِ الله متعال اسرائيل در تأمين هر يک از اهداف چهارگانه اش شکست ذلتباري خورد، چنانچه:
اسرائيل نتوانست که حملات راکتي حماس عليه اهداف اسرائيلي را يک روز هم -و تا آخرين لحظات اعلان آتشبس ذلتبار- متوقف کند، اين در حالي بود که همگان ميگفتند، ماشين راکتي حماس به زودي در برابر اين همه سلاحهاي هوشمندي که قادر است حتي جسمي به اندازه چهار سانتي متر را از فضا شناسائي و هدف قرار دهد، متلاشي خواهد شد، اما خداوند متعال به عنوان يک معجزه به همگان نشان داد که هر گاه او بندگاني را حمايت کند، هيچ قدرتي –و لو به بزرگي اسرائيل و حاميانش- نمي تواند آنان را نابود کند.
هر چند اسرائيل توانست با به خاک و خون کشيدن غزه، وحشيگريهايش را به جهانيان ثابت نمايد، و تا همواري هايی در درون خاک غزه نفوذ کند، اما هرگز نتوانست، دولت مردمي حماس را سرنگون نمايد، و بلکه حماسيان شجاع و آزاده تا آخرين لحظات جنگ کنترل غزه را در اختيار داشتند، و با خونسردي تمام –هر چند با دستان خالي- به مقاومت شان ادامه دادند، و از پيشروي تانکهاي اسرائيلي در مناطق مسکوني غزه نيرو هاي اسرائيلي را نا توان ساختند.
در باره شکستن سد محبوبيت مردم نسبت به حماس، بايد گفت که اين حملات وحشيانه ثابت ساخت که اگر حکومتي در جهان از حمايت ملتش برخوردار باشد، به يقين او حماس است؛ زيرا در جريان چندین هفته آتش باري غزه که آن همه تلفات انساني و اقتصادي را بر ملت غزه تحميل کرد، هيچ رسانه وابسته به اسرائيل -با وجود تلاشهاي بسيار- نتوانست حتي شکايت يک نفر از رعيت را عليه دولتمردان حماس نشر کند، و بلکه همواره خانواده هاي داغديده فلسطيني، در جريان مصاحبه هاي تلويزيوني، به حق مبارزان سلحشور دعاء مي کردند. تا جایي که مشاهدهی آن مصاحبه ها -آن هم از کساني که خود مجروح شده و تعدادي از اعضاي خانواده شان را از دست داده بودند- انسان را به ياد آن زن صحابية مصيبت رسيده بعد از غزوة احد مي انداخت که در آن غزوه، سه نفر از نزديکترين اعضاي فاميلش را از دست داده بود، با وجود آن، عمدتاً تشويش وی به خاطر جان پيامبر صلی الله علیه وسلم بود، تا آن که چون چشمش به پيامبر اسلام افتاد، خاطرش جمع شده گفت: «خدا را شکر که شما زنده ايد، با موجوديت شما هر مصيبتي ديگر براي من آسان است».
و خفه کردن مبارزات مردم فلسطين هم آرزويی است که بايد اسرائيل آن را با خود به گور ببرد، بلکه اين همه خون هاي بي گناه که به دست جلادان اسرائيلي ريخت، آتشِ انتقام و مبارزه را در قلب فلسطيني ها شعلهورتر ساخت. و تجربه نشان ميدهد که مردم آزادهی فلسطين هرگز تسليم به زور نخواهند شد، و اعمال زور ميتواند آنها را در مبارزه شان عليه اسرائيل، جسورتر بگرداند.
تنها موفقيتي که اسرائيل درين حملات وحشيانه اش داشت، همانا کشتن، مجروح کردن و بيخانمان کردن هزاران مرد و زن و کودک فلسطيني، تخريب مساجد و تأسيسات ملکي و تعليمي باريکة غزه بود، البته اگر بتوان آن را موفقيتي ناميد.
سوال89 : سازمان آزادي بخش فلسطين چگونه سازماني است؟
جواب89: سازماني است که از طرف برخي جريانهاي فلسطيني به راه افتاد تا –همانگونه که از نامش پيدا است– براي آزادي فلسطين مبارزه نمايد، متأسفانه اين سازمان نتوانست بر خط اصيل خواستههاي ملت فلسطين ثابت قدم بماند، و نبرد با نيروهاي اسرائيلي را تا پيروزي کامل ادامه دهد، بلکه اين سازمان به رهبري ياسر عرفات [حالا محمود عباس به جاي وي است] در سال 1994 وارد معامله شده و با اسرائيل –در بهاي گذشتن و قباله دادن بخش عمدة از خاک فلسطين –پيمان صلح بر قرار کرد.
سوال90: فائدة اين توافق صلح چه بود؟
جواب90: متأسفانه اين توافق صلح از جهات زير به زيان ملت فلسطين بود:
براي اولين بار اسرائيل -نه به عنوان نيروي غاصب- بلکه به حيث صاحب حق –آنهم از جانب کساني از خود فلسطينيها– به رسميت شناخته ميشد، و اين پيروزي بزرگي براي اسرائيل بود.
جريان انتفاضه و قيام عمومي مردم را -که مي رفت تا آخرين ثمرش را تقديم کند– متوقف ساخت، و اينگونه اسرائيل از چنين نيروهاي فشاري که از ايشان به تنگ آمده بود، راحت شد.
براي حرکت مقاومت اسلامي حماس و جهاد اسلامي که به آرمان مردم فلسطين تا آزادي کامل خاک شان متعهد بودند رقيب و سد راه شد، و مانع تراشيها کرد.
و از آنسو اسرائيل هرگز به وعدههايش هم عمل نکرد (چيزي که قبل از توافقنامه هم آشکار بود و آگاهان از آن هشدار ميدادند). به عبارت ديگر اسرائيل امتيازات بزرگي گرفت بدون اينکه خودش کدام امتيازي بدهد.
Repost from تقویم و تاریخ
بیستم نوامبر
در چنین روزی از سال ۱۹۳۵ میلادی، «عزالدین قسام» مبارز مسلمان سوری، به شهادت رسید.
شهید عزالدین قسام با مقاومت در راه مبارزه با استعمار انگلیس، در شرح و تفهیم مفاهیم سورۀ انفال، برای امت اسلامی درسی عملی داد تا باشد همه، پای در جای پای این مرد دین و دیانت گذاشته، و همواره مشت کوبندهای بر دهان مستعمران و مستکبران باشند. به راستی وی با تقدیم خون خویش در راه مبارزه با دشمن، نهالان سرزمین فلسطین را آبیاری نمود تا باشد این نهالانِ سبز و ستبر مقاومت، به کهندرختان تنومندی مبدل گردند که با وزش هیچ باد توفندهای خم نگردند.
شهید عزالدین قسام، نخستین فقیه و دانشمند مسلمان نبود که برای جهاد، مبارزه و مقاومت قد عَلم نموده باشد، و نه هم آخرینشان خواهد بود؛ این امت، به درستی میداند کسی که روزه را فرض نموده است، همان آفریدگاری است که جهاد را نیز بر وی فرض نموده است، و جهاد به جای خود، عبادتی است که اهمیت و ارزش آن از روزه و حج کمتر نیست. مبالغه نخواهد بود اگر بگویم تاریخ ثابت نموده است که خداوند متعال به وسیلۀ جهاد، مبارزه و مقاومت این امت، روزه و حجاش را باقی و پایدار داشته است.
ایدۀ سازمانی کردن دین و سازمان دانستن محض، و مردان دین را صاحبان مناصب افتخاری پنداشتن، ایده و اندیشهای بس نفرتبرانگیز است. در حقیقت، انسان هر چه بیشتر علم بیاموزد، بیشتر به دینش ملتزم میگردد؛ یعنی هر چه دانشمندتر شود، بیشتر وارد قضایای واقعِ امت خویش میگردد. سالم مولای ابوحذیفه میگفت: «اگر از جانب من شکست بر لشکر وارد آید، چه بد حافظ قرآنی خواهم بود!» ابو ایوب انصاری در آستانۀ دروازههای قسطنطنیه (استانبول) به شهادت رسید. عبدالله بن عمر چندین ماه در ترکمنستان به سبب یخ و سردی، گیر مانده بود. عز بن عبدالسلام، امام نووی، ابنتیمیه، ابنقیم، عبدالحمید بن بادیس و عمر مختار رحمهمالله هم همین راه و مسیر را پیش گرفتند. امت ما، امتی است که تعداد مبارزان و سلحشوران وی را جز خداوند متعال، کسی نمیداند.
نمیخواهیم از جایگاه علم فقه و فتوا و تعلیم مردم و توجه به علم حدیث بکاهیم؛ بلکه برانیم تا بیرق جهاد و مبارزه را بر افراشیم؛ عبادتی که مفهوم شایع در بین مردم، آن را مختص عوام میداند و میز تدریس و منبر سخنرانی را از آن فقها و دانشمندان؛ در حالیکه جایگاه عالم و دانشمند و متفکر و نویسنده، به میزان اندازۀ ارتباط وی با هموغم امت وی وابسته است و در گرو توجه وی به امور آنان است، نه در زندگی میان برگهای کتابها. چه بسا بر امت، اوقاتی میگذرد که خون شهدا، پر بهاتر از دوات دانشمندان میگردد؛ پس خوشا به حال کسی که این هر دو افتخار را به دست آورد و رحمت خدا بر روح عزالدین قسام که توانست به این هر دو افتخار نایل آید.
#تقویم_تاریخ
t.me/taqwimtarikh
ماهيت حقيقي سازمان ملل، شوراي امنيت، و کميسون نام نهاد حقوق بشر را براي مسلمانان جهان آشکار ساخت و ثابت نمود که ايشان براي ملت هاي اسلامي هيچ کرامتي، و براي سرزمين هاي اسلامي کمترين بهايي، و براي مقدسات مسلمانان کوچکترين احترامي به رسميت نمي شناسند، ورنه اين همه اسرائيل را حمايت نمي کردند، و با بي اعتنايي –و بلکه باشادماني– نظاره گر آن همه صحنه هاي کشتار مومنان بي گناه، هتک مقدسات مسلمانان و غصب سرزمين هاي اسلامي نمي بودند. و روشن شد که آن ها خون هزاران مسلمان را به سر انگشت يک فردي از خود برابر نمي کنند. چنانچه اگر پشت ناخن يک مسيحي يا يهوديي در گوشة از جهان خراشه بردارد، همگي يک صدا به دفاع از آن بر ميخيزند، اما اگر جان هزاران مسلمان بي گناه گرفته شود، فقط با احتياط آن را محکوم مي کنند، آن هم به خاطر ترس از احساسات ملت ها.
پروژة غربي سازي را که در ميان کشورهاي اسلامي به شدت فعاليت مي کرد ، و در پشت واژه هاي چون: دموکراسي، جامعة مدني، حقوق زن، تمدن و ترقي خزيده و ملت هاي مسلمان را فريب، و نسل جوان را شستشوي مغزي مي داد، مفتضح ساخت، و تلاش هاي چندين ساله اش را بر باد داد، چنانچه ملت هاي اسلامي فهميدند که اين واژه ها کلمات بي مسمايی اندکه فقط براي فريب ملت هاي مسلمان نشخوار مي شود. و دانستند که اين ها شعار هاي بيش نيست تا راه را براي استعمار گران باز کند.
بيداري اسلامي، شهامت ديني، پيوند برادري و روحية کفرستيزي را در ميان مسلمانان جهان زنده ساخت. بي ترديد چنين امتِ غافل و خوابيدة را چنان تکاني شديد مي بايد که از خواب گران بيدارش سازد. براستي اين تأثير روي امت اسلامي در مسئله فلسطين -به ويژه در تهاجم وحشيانة اسرائيل در غزه و اعلان قدس به عنوان پایتخت اسرائیل از جانب طاغوت زمان به سردمداری آمریکا - را کسي انکار کرده نمي تواند.
اين ها برخي از دستاورد هاي قيام خونين ملت مسلمان فلسطين در برابر اسرائيل بود.
سوال 85: براي قدس و فلسطين چگونه آيندهیی پيش بيني ميشود؟
جواب85: آيندة قدس به همت مسلمان ها و دولت هاي اسلامي و ثبات مبارزين فلسطيني نگاه مي کند، در اين ميان هرچند نقش اساسي را خود مردم فلسطين دارند، اما به هر حال مردم فلسطين هم بشر اند، و صبر بشر از خود حدي دارد، بالآخره –خداي نخواسته– اگر همچنان در اين نبردِ نابرابر تنها بمانند، و نمايش اين همه مظلوميت ها، امت اسلامي را بر سر غيرت نياورد تا براي نصرت شان اقدامي جدي بنمايد، بيم آن مي رود که روزي کاسة صبر شان لبريز شود، و تاب مقاومتي چنين پرهزينه و فرسايشي را از دست دهند، و در نتيجه اسرائيل در تطبيق بقية نقشه اش زمينه يابد و امت اسلامي را از هر جهت به ماتم بنشاند، و ديگر نام فلسطين به عنوان کشور اسلامي از جغرافياي جهان اسلام محو شود که چنين مباد!
سوال86: آيا قوت گرفتن مقاومت فلسطيني و عجز اسرائيل از نابود ساختن آن –به ويژه در حملة اخير به غزه که نتوانست دولت مردمي حماس را بر رغم وعده اش نابود سازد- دليلي بر خاطرجمعي امت اسلامي از آيندة قدس و ناکامي پلان هاي اسرائيل شده نمي تواند؟
جواب86: نبايد شکست اسرائيل در تحقق وعده هايش از حمله به غزه، مسلمانان را از آيندة قدس خاطر جمع کند، که دست روي دست گذاشته و مسؤوليتشانرا فراموش کنند، چه اينکه تجربه شاهد است که اين دشمن غدار از اشغال کامل خاک فلسطين –و بلکه توسعة آن به کشور هاي مجاور- دست بردار نيست، به ويژه اين که گذشت زمان به دليل افزايش نفوس آنان و تنگ شدن سرزمين فلسطين اشغالي براي جمعيت شان، آن ها را بيشتر وادار خواهد کرد تا به سياست توسعه طلبانة شان شدت بي سابقه بخشند، و ملت مسلمان فلسطين را بيشتر تحت فشار قرار دهند.
سوال87: اسرائيل، از حملة اخيرش به غزه چگونه اهدافي داشت؟
جواب87: همانگونه که برخي سران اسرائيل –ونيز برخي صاحب نظران- بيان مي داشتند اسرائيل از حملة آنچنان سنگين و پرهزينه، در پي بر آوردن اهداف زير بود:
توقف حملات راکتي حماس بر «جنوب اسرائيل» البته بناء به گفتة باطل آنها؛ ورنه صحيح اينست که گفته شود: «جنوب فلسطين اشغالي».
از بين بردن حکومت منتخب و مردمي حماس، و جايگزين کردن سازمان دست نشاندة اش که در بخشش و گذشت در برابر اسرائيل، حاتم دوران است، و در ذلت پذيري در برابر اسرائيل، به بني اسرائيل در برابر فرعون مي ماند.
از بين بردن محبوبيت مردم غزه نسبت به حماس که چرا ما به خاطر کوتاه نيامدن حماس در برابر خواستههاي اسرائيل، اين همه به خاک و خون کشيده مي شويم.
و خفه و سرکوب کردن مبارزه و مقاومت اسلامي، و يا کم از کم آن را به شدت تضعيف کردن، که ديگر صداي مخالفت در برابر فرعونیتِ اسرائيل بلند نشود، و هيچ کس جرأت نکند از آزادي خاک فلسطين و از مبارزه با اسرائيل دم زند، و همگي از سر ترس در برابر خواسته هاي نا مشروع اسرائيل سر تسليم فرود آرند.
ادامه دارد....
#قدس_را_بشناسیم!
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
سلسله نوشتههای قدسشناسی
قسمت یازدهم
سوال81: انتظار ملت مسلمان فلسطين از ملتهاي اسلامي چيست؟
جواب81: انتظار شان از ملت هاي اسلامي اينست تا:
در جهاد مردم فلسطين عليه اسرائيل با جان و مال شان سهم بگيرند؛
دولتهاي شان را به قطع روابط با اسرائيل وادار کنند؛
روابط تجاري و خريد و فروش شان با شرکتهاي اسرائيلي را قطع کرده و فتواي تحريم علماي جهان اسلام درين باره را نشکنانند؛
مشکل قدس و فلسطين را –به دليل آن که سرزمين انبياء و قبلة اول امت اسلامي است- مشکل خود شمرده و به آن بي اعتناء نباشند؛
نداي مظلوميت فلسطينيان را همواره به گوش جهانيان برسانند؛
با برگزاري محافل، و راه اندازي تظاهرات مسالمت آميز در هر زماني که لازم باشد، حمايت شان از ملت مسلمان فلسطين را تجديد بخشند؛
با ايجاد صندوق کمکي و تشکيل نهادهاي حمايتي از مردم و مبارزين فلسطيني همواره در جهاد مردم فلسطين آنان را همراهي کنند؛
براي آزادي قبلة اول خود و پيروزي مبارزين فلسطين در عقب نمازهاي پنجگانه و در دل شبها دعاء نمايند.
سوال82: آيا خداوند از دولتها و ملت هاي مسلمان در برابر مسئلة فلسطين خواهد پرسيد؟
جواب 82: حتماً، دولتها و ملتهاي اسلامي در برابر سرزمين انبياء و قبلة اول خود که در زير لگدهاي پليد اسرائيليها اهانت ميشود، مسئوليت بسيار سنگيني دارند که کوتاهي از آن مساوي با گرفتار شدن به خشم الهي است.
سوال83: آن مسئوليت ها کدام است؟
جواب83: همين مواردي است که در بالا شمارهوار براي هريک از دولتها و ملتهاي اسلامي ذکر شد، و همينها حق مردم فلسطين بر گردن دولت ها و ملت هاي اسلامي، و مسؤوليت شان در برابر قبلة اول اسلام است.
سوال84: آيا مبارزات خونين مردم فلسطين تا کنون فوائدي هم داشته است؟
جواب84: هرچند قيام و مبارزات چندين دهة ملت بي دفاع فلسطين از جانب دولت هاي عربي و اسلامي حمايه نشد، و فلسطينيها خود به تنهايي و با دستان خالي حريف دشمني مانند اسرائيل هستند؛ دشمني که همواره از جانب قدرت هاي بزرگ دنيا – مِنجمله آمريکا- حماية اقتصادي، تسليحاتي و سياسي مي شود، و وي را تا سرحد بر خورداري از سلاح اتمی به پيش برده اند؛ اما با آن هم مبارزات شان فوائد محسوس و فراواني داشته است، مِنجمله: اين مبارزات – به کمک الهي – توانسته است تا:
از قلع و قمع و از تصفية کامل سرزمين مبارک فلسطين از وجود فلسطيني ها که براي اسرائيل امري حتمي تلقي مي شد، جلوگيري کند. چنانچه اشغال اراضي فلسطين از سال 1917م - که هنوز به 10% نرسيده بود –تا سال1994م به 86% افزايش يافت، اما در نتيجة مقاومت مردم فلسطين از آن سال جلوي پيشروي اسرائيل تا کنون گرفته شده و وي جرأت پيشروي و اشغالِ بيشتر نداشته است.
اسرائيل را مجبور ساخت تا موجوديت فلسطيني ها را در خاک فلسطين قبول کند، و حتي به تقسيم فلسطين - هرچند در حد شعار– ميان خود و ايشان حاضر شود، اين در حالي است که قبلاً تصفية کامل آن را از وجود فلسطيني ها نزد خود امري حتمي داشت.
اسرائيل را در تحقق رؤياي بزرگش که عبارت از اسرائيل بزرگ است نا کام ساخت. توضيح اين که اسرائيلي ها در آغاز، هر گز به اشغال تنها فلسطين راضي نبودند، بلکه سر زمين موعودي که آن را از خود داشته و همواره آن را زمزمه مي کردند از رود نيل تا فرات و از درخت أرز (کاج) تا درخت خرما شامل مي شد، معناي اين سخن اينست که آنان خواستار اشغال قسمت هاي زيادي از خاک لبنان، مصر، سوريه، عراق، کويت، يمن و عربستان سعودي؛ حتي تا مدينة منوره و ضميمه کردن آن به اسرائيل بودند، و اين چيزي است که قطعاً آن را در پلان خويش داشتند –و بلکه دارند- . و در حقيقت مردم فداکار فلسطين نه تنها که از قبلة اول مسلمانان دفاع کرده و ميکنند، بلکه سينه را در برابر اسرائيل در دفاع از بسياري از کشورهاي اسلامي و از مدينة منوره و حتي از مکه مکرمه (قبلة کنوني مسلمانان) سپر کرده و در برابر آن غول وحشي چون سدي ايستاده اند.
و نيز سبب گرديد تا اسرائيل جرأت نکند جلو نماز مسلمان ها را از مسجد الاقصي (قبلة اول مسلمانان) بگيرد و آن را - که در اشغال خود دارد- منهدم و نابود کند، کاري که اسرائيل آن را در متن پلان هايش داشت، و با آن مي خواست هرگونه نشانه هاي اسلامي بودن قدس را محو نموده و با تعمير هيکل سليماني (يکي از شعاير يهود) بر ويرانه هاي مسجدالاقصي، شهر قدس را که از 1400سال بدينسو اسلامي بود، شهري يهودي بسازد، اگر اين مبارزات نبود، خيلي پيش اين پلان شوم پياده مي شد.
اين مبارزات يهود را به عنوان قومي نژاد پرست، تلمود را به عنوان کتابي انسانستيز، اسرائيل را به عنوان دولتي سفاک و منفور، صهيونيزم را به عنوان تهديدي براي بشريت، و امريکا را قدرتي اسلام ستيز براي جهانيان – به ويژه برای امت اسلامي– ثابت ساخت، و نفرت جهاني را عليه اسرائيل و آمريکا بر انگيخت.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
