With Farshad
Open in Telegram
www.withfarshad.ir Email: withfarshad@gmail.com Instagram: instagram.com/withfarshad Pinterest: pinterest.com/withfarshad
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 613
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 613
پریشب خواب دیدم منم آدم بدی شدم. انقدر بد که زنمو اذیت میکنم، اشکشو در میارم، دقیقا مثل دعواهای مامان و بابا.
خواب دیدم بزرگ شدم، دستام بزرگ و گوشام کوچیک شده بود. راه که میرفتم زمینِ زیر پام و تَن آدما با صداش میلرزید. با این حال توی کوچه قدم میزدم و صحنه به صحنه، همهی محلهی قدیمیمون از جلوی چشمام رد میشد. کنار نونوایی محل، رامین کلوپِ بازی داشت و سر کوچهی حسین اینا بستنی فروشی زده بودن. همون جا بود که عروسمو دیدم، زن آیندهمو، قشنگ بود. نه، قشنگ فقط برای گلهای روی سرش بود، خیلی بیشتر. همش یهجوری نگام میکرد که انگار از مامان بیشتر دوستم داره. ازدواج کردیم و مثل همهی آدم بزرگا بچهدار شدیم. خیلی زود دعواهامون شروع شد. آدمای بدی شدیم. انقدر بد که دیگه اون نگاهشو یادم نمیاومد. با خودم میگفتم زن زن زن، زن میگیری که چی بشه.
اینجا بود که از کابوس پریدم و تا الآن از ترس، خوابم نبرده. دوباره شدم خودم و میدونم که ازت خیلی میترسم، از خودم، از اینکه ممکنه یه روزی، تمام وجودمو تسخیر کنی. دلم میخواد وقتی بزرگ شدم، وقتی شدم تو، بد نباشم و دست و گوشم سنگین نباشه. یادم نمیاد که آخرش چی به سر بچهمون اومد، فقط امیدوارم توی خونهی خوبی بزرگ بشه. کاش میشد تورو عوض کنم، کاش میشد شبیه به بابای یکی دیگه بشم.
- در اتاق باز میشه و مامانبزرگ چراغو خاموش میکنه.
#فرشاد_غلامی
@withfarshad
1 613
سلام،
خوبی؟ منم خوبم.
میخواستم، میخواستم بگم یادت باشه هروقت خواستی بری، اگه خواستی بری، حتما قبلش یه دعوای درست بکنیم.
تورو خدا یهویی نرو، انقدر که همیشه آرومی، میترسم همینجوری آروم هم بری. خدارو شکر مشکلی نداریما، ولی میگم شاید مشکلی باشه و تو از روی نجابتت نگی.
لطفا از این به بعد بگو، حرف بزن، حرفاتو داد بزن. صحبت که میکنی هم خالی میشی، هم اینکه من صداتو دوست دارم.
الآن که اینارو بهت گفتم حالم خیلی بهتره، کمتر میترسم، بیشتر تورو کنار خودم حس میکنم. نمیدونی من چقدر این فاصلهی هیچ رو دوست دارم.
نامهای به یک دوست
#فرشاد_غلامی
@withfarshad
1 613
میتوان گشت در آن باغ خراب.
میتوان مُردهگلی کاشت به امید بهار.
میتوان چشمبهراه خبری بود که هرگز نشود.
میتوان دید چنین.
ولی افسوس که در من، دل تابیدن نیست،
ماندن و دیدن و خندیدن نیست،
رفتن و خفتن و پژمردن نیست.
شاید آنقدر که من،
دگر از شب قمری بیش نخواهم.
#فرشاد_غلامی
@withfarshad
1 613
اوایل با گوشی عکاسی میکردم. این عکسو همون موقعها با گوشی گرفتم. یه گوشی سونیاریکسون ۲ مگاپیکسل. با حامد عکس میگرفتیم و با فوتوشاپ ادیت میکردیم. بعدها یک تابستون توی مغازهی بابام کار کردم و تونستم یه گوشی بهتر بگیرم. بازم سونیاریکسون ولی اینبار P990 بود و کیفیت عکسهام خیلی بهتر شد.
یادمه پیشدانشگاهی که بودم، تصمیم گرفتم دوربین حرفهای بگیرم. ولی تا مدتها بودجهی خریدشو نداشتم. آخرین سال دورهی کارشناسی رفتم توی یه شرکتی ۴ ماه به ازای ماهی ۵۰۰ هزار تومن کار کردم که بتونم با پولش یه دوربین بگیرم. هیچ وقت یادم نمیره که حقوقمو یک سال دیرتر دریافت کردم و هر روز برای خریدش لحظه شماری میکردم.
با اون ۲ میلیون، ۱ میلیون و ۸۰۰ رو یه دوربین گرفتم، ۸۰ هزار تومنشو یه پایه دوربین، ۵۰ تومنشو یه کیف دوربین و با ۶۰ تومنش یه مموری خریدم.
برای من دوربین داشتن یک رویا بود، امیدوارم تو هم به رویاهات برسی.
#فرشاد_غلامی
@withfarshad
1 613
بنویس
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط میافتد.
بنویس و پاک کن
همچون خدا
که هزاران سال است
مینویسد و پاک میکند
و ما هنوز ماندهایم
در انتظار پاک شدن
و بر خود میلرزیم.
#شمس_لنگرودی
@withfarshad
